در لابلای بحث بر سر واقعۀ گردان شوان رفیقی در کامنتش از جمله نظرش را در مورد نقش منصور حکمت و اتحاد مبارزان کمونیست بر کومه له بیان کرده بود . آنموقع نخواستم تداخل دو موضوع پیش بیاید .نظر رفیق را پائین میاورم .کلا» این نظریه و تحلیل و بررسی که بسیاری دیگر همانند آن میاندیشند ،اشتباه است .تاریخ را باید درست روایت و ارزیابی کرد .به استناد اسناد و آنچه که به صورت واقع گذشته و هنوز بسیاری از شاهدان هم آن سالها هستند ،اگر چه اکنون هر کسی راه خود را رفته و میرود ،اما اگر در مقطع تشکیل حزب کمونیست ایران که یک ضرورت بود و قبل آن ،اتحاد مبارزان و بخصوص منصور حکمت نبود ،کومه له جریانی در حد اتحادیۀ میهنی کردستان عراق میشد و به قهقهرا میرفت .
ابتدا کامنت رفیق و بعد در جریان بحث نقش منصور حکمت در کومه له و چگونگی پروسۀ این نقش را خواهم آورد .
«همانگونه که نوشتم این جنبش میتوانست نقش بیشتری در احیای یک جو و یک میدان مبارزاتی طبقاتی در کردستان و ایران بازی کند. اما بدلیل عدم اعتماد بنفس و کنجاوی رهبران و مسئولین و با خوش بینی به اتحاد مبارزان دراوایل دهه 60 و با اتحاد با ان تشکیلات جنبش انقلابی کردستان را به بیراهه کشاندند. شما این را نادیده میگرید که اتحاد با اتحاد مبارزان, تقدیم افسار جنبش انقلابی بدست منصور حکمت و دوستانش یکی از بزرگترین اشتباهات کو مه له بود. چرا که این عده جدا از اینکه دارای یک سری افکار و اندیشه های مدرن بورژوائی بودند و میتوانستند جنبش انقلابی را از حالت پوپولیستی و روستائی ان بیرون بکشند و به کو مه له یک صورت وطنی بدهند و انرا وصعت ببخشند ,در عین حال هم جنبش انقلابی کردستان را با پاسیفیسم بورژوائی و مدرنیسه ان بشکل غربی به انفعال کشاندند.»

عکسِ‏بهروز شادیمقدم‏
عکسِ‏بهروز شادیمقدم‏

 

 

  •  
    بهروز شادیمقدمبدنامی حزب توده ، ناکارایی و یاس ِ ناشی از مشی چریکی ، سرسپردگی و نوکری سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (اکثریت ) ، پشتیبانی و دفاع مفتضحانۀ بخش عمدۀ دیگر سازمانهای چپ ایران از رژیم در قبال جنگ ایران و عراق و اشغال سفارت ،اعترافات رادیو تلویزیونی رهبران بعضی از احزاب چپ ، و دست اَخر تلاشی و از بین رفتن اکثر این سازمانها بدست حکومت جمهوری اسلامی ، فرار و عقب نشینی باقی ماندۀ سازمانها و گروه هایی که از زیر ضرب حکومت در رفته و به خارج کشور اَمدند و در کنار اَن مبارزۀ سرسختانۀ کومه له در مقابل رژیم و ارتجاع محلی و جایگاه و محبوبیت اودربین توده های مردم ، ارائۀ برنامۀ کمونیستی، نقد نظری وسیاسی دیگر احزاب چپ ، تبلیغ و ترویج ایده های مارکسیستی و تلاش جهت بوجود اَوردن حزب کمونیست ایران از طرف اتحاد مبارزان کمونيست،تصویرعمومی است از وضعیت احزاب چپ درمقطع تشکیل حزب کمونیست ایران(تابستان 62 )
  •  
    Ali Esmailiچپ ایران توسط حکومت اسلامی از همان دوره انقلاب مورد یورش قرار گرفت وسرکوب شد و متاسفانه بسیاری از فعالینش که در پیشبرد و تدقیق مباحثات چپ رادیکال و انقلابی نقش دشتند از بین رفتند. کومله هم شامل این سرکوب شد بسیاری از فعالینش در تهران اعدام شدند. پیوستن چپ انقلابی از جمله اتحاد مبارزان و منفردین پیکار و فدایی … به کومله و زیر چترکومله قرار گرفتن و بعدها تشکیل حزب کمونیست نتوانست جوابگوی هیچ نیاز چپ ایران باشد و در وضایفی که متعهد شده بود ناکام ماند. بعدها بسیاری از فعالین آن جریان چپ نماندند. منصور حکمت عبدالله مهتدی سالها بود از مارکسیسم گسست کرده بودند، تاثیرات بشدت مخرب داشتند. و امروز میبینیم که حتی در راه دیگری که گرفته اند با اینکه حامی طبقات متوسطه و باورهای زود گذر سطحی هستند، از جذب نیرو در میان همان طبقه مخاطبشان ناکام هستند، بیشتر به فرقه های غیر اجتماعی از نظر سواد و تحلیل سیاسی بی اطلاع و بشدت عقب مانده هستند. کسی تاریخ چپ ایران را بنویسد میتواند از کنارش بگذرد چون منشا تغییری در زندگی واقعی جامعه نشدند.
  •  
    Ali Ahmadi

    kak behroz ba daxawa bo qazawati be insafanat . bar la hezbi communist komala wak yakiati nishtemanibo?!! komala la sharakana shoray drost kerd,yakyati jutyarani drost kerd, yakyati zhenani kurdistani drost kerd, ta la sharakan bon handar u peshtebani krekaran u zahm,atkeshan bo.axer la yakiati la koy u komala la koy??!!
  •  
    بهروز شادیمقدمعلی احمدی عزیز ،من ننوشتم کومه له قبل از تشکیل حزب مثل اتحادیۀ میهنی بود . اتفاقا» نبود .بلکه نوشتم اگر اتحاد مبارزان و منصور حکمت با کومه له نمیآمدند ،در آینده کومه له ،یه کیه تی (اتحادیۀ ) دیگر میشد .
  •  
    Ali Ahmadi

    in ham yek peshdaveri namonsefana ast
  •  
    Ali Ahmadi

    komala badaz mansor hekmat kamakan yek jariane communist ast
  •  
    بهروز شادیمقدمرفیق علی اسماعیلی ،تشکیل حزب ابتدا و بخصوص در جمع کردن صفوف طرفداران مارکسیسم انقلابی و در مقابل ارتجاع غالب قرار گرفتن و زبان کمونیسم بودن در آن مقطع نقش مثبتی داشت .تلاشی این حزب بعدا» بدلیل گرایش مختلف در آن اجتناب ناپذیر بود .منصور حکمت هم تا کنگرۀ دوم حزب کمونیسم کارگری مروج مارکسیسم در ایران بود .
  •  
    Ali Esmailiنشریه و جمع سازمانی با جامعه بسیار فرق دارد رفیق بهروز گرامی، اینها هر گز نتوانستد اجتماعی بشوند و اتفاقا یک عده کومله ای که هم قبلا به یک جریان توده ای مثل کومله و با جامعه بود را با خود برد و به جان هم انداخت که میبینیم دیگه.
  •  
    Hamid Ghorbaniآیا این تصوری که شما در بالای از چپ در سال 1362 ارائه می دهی را یک تصور ماتریالیستی دیالکتیکی می دانید؟ شما در بالا از یک برنامه کمونیستی صحبت می کنید؟ چرا باید آن برنامه را کمونیستی نامید؟ برنامه ای که در ایران بدنبال انقلاب دموکراتیپ پیروز مند است و بدنبال تشکیل جمهوری دموکراتیک و قطع مفوق سود امپریالیستی است و با خود پایه های سیستم موجود اجتماعی نمی خواهد در بی افتد؟ حزبی را که بدون پایه حداقلی در بین طبقه ی کارگر است، چرا باید حزب کمونیست را که به قول لنین باید حزب کارگران آگاه باشد، باید در وجود یک عده بچه های تحصیل کرده و ناراصی طبقات دیگر اجتماعی دید؟ کمونیسم مدرن، کمونیسم کارگران، کمونیسم کشف و تئوری ریزه شده بوسیله کارل آرزوی انسان های غار نشین و یا تازه از غار خارج شده و دچار جامعه طبقاتی شده نیست، بلکه کمونیسم یک طبقه جدید که زاده جامعه جدید و صنعت جدید یعنی طبقه کارگر است، کمونیسم حرکت طبقه کارگر برای لغو شرایط موجود اجتماعی است- مارکس انگلس نقد ایدئولوژی آلمانی آقای منصور حکمت این را تبدیل به آرزوی انسانهای اولیه کرد و خخود را و دوستان را برآورد کننده اش نامید، آیا این نگاه می تواند به کمونیسم کارگران ربطی داشته باشد؟ این نگاهی که از ابتدا بی باور به نیروی طبقه ی کارگر است که بعد به حزب زنان، حزب کودکان و حزب منصور حکمت و اکنون به حزب مدافع جنگ های امپریالیستی تبدیل شده است. به نظر من باید واقعن اول درک درستی از خود کمونیسم داشت و بعد نگاه کرد به جریانات. کمونیسم به باور من جز با مبارزه طبقاتی طبقه ی کارگر بر علیه طبقه ی سرمایه دار امروز در شکل امپریالیستی اش قابل توضیح و قابل فهم و درک و پیاده کردن نیست. تاریخ جوامع طبقاتی با مبارزه طبقات به جلو گام برداشته است و نه با آرزوهای انسان ها به طور کلی. انسان منتزع از طبقات و انتزاعی نداریم، انسان انسان طبقاتتی است.
  •  
    بهروز شادیمقدمرفیق علی احمدی، کومه له بعد از منصور حکمت یک جریان چپ و معتقد به کمونیسم است که با معیار مارکسیستی ،جریانی مارکسیستی محسوب نمیشود .
  •  
    Hamid Ghorbaniتا معیار چه باشد؟
  •  
    بهروز شادیمقدمرفیق علی اسماعیلی، انشعاب و جدایی در حزب کمونیست یک رویداد و جریان طبقاتی بود و ربطی به منصور حکمت و اشخاص نداشت و اختلافات فکری و طبقاتی در حزب انعکاسی از تفکرات موجود در جامعه بود .
  •  
    Hamid Ghorbaniچرا یک روند طبقاتی و کمونیستی بود؟ بهروز جان
  •  
    Ali Esmailiجنگ طبقات در اردوگاه و کوه؟!!!!
  •  
    Hamid Ghorbaniکدام طبقات از هم فاصله گرفتند؟
  •  
    Hamid Ghorbaniمنصور حکمت و عبدالله مهتدی از هم فاصله گرفتند، آیا نماینده طبقات جدا گانه اجتماعی بودند؟ چرا؟
  •  
    Ali Esmailiهر دو دو روی یک سکه بودند.
  •  
  •  
    Hamid Ghorbaniکدام صف طبقات اجتماعی شفاف شدند و در مقابل هم صف آرائی کردند؟ در واقع بچه فئودال ها با بچه استادان دانشگاه و خرده بورژوازی مرفه از یگدیگر جدا نشدند، این ها چه ربطی به طبقه ی کارگر داشتند؟ یکسری فرمول قشنگ تحویل داده شد و ما هم که از کمونیسم بعنوان حرکت طبقاتتی طبقه ی کارگر اطلاعی نداشتیم و هم از نطر طبقاتی چایگاه نامشخصی داشتیم بدنبالش راه افتادیم و فکر کردیم اشاالله گربه است. و بعد به حزب کارگران تبدیل می شویم و نتیجه اش بعدان مشخص شد. داستان آن دزد که داشت دیوار خانه ای را سوراخ می کرد و رهگذر که پرسید چکار دارید می کنید؟ دزد جواب داد دارم ویلون می زنم. رهگذر پرسید پس چرا صدا ندارد، دزد گفت که فردا صدایش در می آید، به باور من در مورد ما رُخ داد و تکرار شد.. فردا معلوم شد که حزب کارگران به حزب سکولارهای همکار بچه شاه و داریوش فروهر رهبر سیاه جامگان فاشیست و خیلی ببخشید کون لخت ها متأسفانه تبدیل شد که با افتخار مشغول سینه و واژن نشان دادن است و مافع جنگ های امپریالیستی با توجیه مبارزه ی ضد اسلام سیاسی و به مدل سال تبدیل شدن است. این سرنوشت غم انگیز کسانی است که تئوری مبارزه طبقاتی و ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک را به بازی گرفتند و خواستند زرنگی نمایند و زودتر به مقصد برسند. چرا باید سال ها صبر کرد که کارگران مارکسیست شده و به حزب ما به پیوندند؟ سخنرانی منصور حکمت را در کنگره دوم حزب کمونیست کارگری را دو باره بخوانید و یا سناریو سیاه و سفید را نگاهی بی اندازید و یا….؟
  •  
    Fate Kolahبهروز شادیمقدم وسایر چپ روشنفکری شکست ،در استیصال بحران حزب سوسیال ناسیونالیستی ایران را در بحران وشکست مارکسیسم، لننیسم واستالین، بورژوائ ونقش مخرب منصور حکمت را لاپوشالی میکنند.واکنون که این شرکاءراست وچپ وناسیونالیستی انشعابی که همگی از یک کرباسند وجاده صاف کنان سرمایه داریند را تبرئه می کنند.ومنصور حکمت واحزاب کاغذی را دونکشیوت وار مثل استالین دوباره زنده می کنند.باید به این تنا قضات جواب دهند. آیا بعد تشکیل حزب سوسیال دمکراسی وناسیونالیستی ، منصور حکمت وشرکاء چپ ومرکزیت ،کومه له مگر انفعالی وفرصت طلبانه دست آوردهای انقلاب 57 شورائ ومسلحانه فعالیت وتلاش کمونیستی ،طبقه کارگر ولو کوتاه مدت وبدونه افق استراتیژی پیروزی سوسیالیستی را دودستی ، میدان خلوت جمهوری اسلامی نکردند وجنبش انقلابی و چپ اجتماعی وکمونیستی کردستان و نادیده گرفتن ،نقش سوسیالیستی کومه له در تقویت وحمایت جنبش شورائ ومسلحانه بدونه توهم را در 57 تا 60 در جامعه مگر در اثبات انقلاب 57 تلاش واثبات نکردند واینان ، منصور حکمت شما همانند حزب توده واکثریت آنرا پوپولیسم وارتجاعی وناسیونالیستی تغیر ریل وهزیمت کردند وبعد انشعابات همگی این گرایشات راست وچپ وناسیونالیستی بدان مبتلا واکنون غرق در فساد ودمخور شدن با قدرت ها شدند. از مختصر کارنامه ننگین نقش منصور حکمت باید گفت که ضربات تشکیلات مخفی کومه له گرفته را فراری نیست ،وتا نظامی گری ودیپلماسی ومعامله گری با صدام حسین واتحادیه میهنی وجنگ با دمکرات ونابودی 6 گردان رزمنده کمونیستی وتشکیلات داری واردوگاه داری جزء فعالیت حزب منصوری حکمت ها بوده است وحمایت از 2 خرداد حجاریان وخاتمی وموسوی وسناریوسیاه وسفید و فرود چتر بازان حزب منصور حکمت همانند طلوع جاویدان رجوی ومجاهدین در میدان شهیاد تهران وحمایت از حمله امریکا وناتو به افغانسنان وعراق ولیبی وآرزوئ برای ایران را باید یاد آور شد. ولخت زنی واکس مسلم وگدائ لغو اعدام وآزادی زندانیان سیاسی از نا حقوق بشر وتوهم به سرمایه داری وجار وجنال دفاع از انقلاب والترناتیوهای ارتجاعی وفاشیستی در بهار عربی و….صد ها گندکاری ضد کمونیستی جز کارنامه ننگین ونقش منفی ومخرب منصور حکمت وتئوری پوسیده وشکست لننیسم واستالین است که شما ها از بررسی ریشه ای این بحران گریزانید وبدنبال اختلافات سازمانی ومعلول گری حادثه گردان شوان وحمه سیارها وفلان حزب هنوز مغلطه گری می کنید گویند کتمان گران واقعیات بد ترین وزشت ترین دروغ گویان وتبهکاران، تاریخند.شما ها از این جنس نیستید وبی خود جناب بهروز شادیمقدم ها کد عوضی ندهید چون زندگان این تاریخ هنوز موجودند لطفآ برای توجیه ودفاع از شکست لننیسم واستالین روسیه مدافع جنبش های ارتجاعی ضد امپریالیستی خمینی وقدرت های سرمایه داری به منصور حکمت فرزندان خلف تدام راه حزب توده واکثریت بیش از این آویزان نشوید چون حلقه بگوشان ایشان غرق در فساد وابتذال وپوپولیسم وناسیونالیسم رفرمیسم وآنارشیسم هستند وتوان مقابله در برابر مبارزه طبقاتی طبقه کارگر وتلاش کمونیست ها را در اتکا به جاودانگی مارکس انقلابی ندارند وهمگی چپ روشنفکری شکست ومفلوک در استیصال وانفعال وفرار وسکوتند چگونه است بهروز شادیمقدم نامی این جسارت را بخود می دهد مجددآ مرحوم حکمت را باز تابلو واسطوره و زنده وناجی وفرعون وقهرمان تداعی کند وجنبش انقلابی وتلاش کمونیسستی در دست آوردهای 57 ایران که شاه جانی آنرا انقلاب نامید و بر این خلاف حزب توده ضدانقلابی و در تداوم منصور حکمتی آنرا وسنگر سوسیالیستی کردستان را حاشیه ای ودودستی تحویل خمینی وجمهوری اسلامی دادند واکنون شما نیز دست آوردهای کمونیستی شورائ ومسلحانه انقلاب 57 را همسو بایکیه تی نیشتمانی وجلالی وبارزانی قلمداد میکند وگستاخانه منصور حکمت ،منفوری را قهرمان وناجی مقدم بر اهداف مبارزه طبقاتی وفعالیت کمونیست ها وطبقه کارگر فرصت طلبانه برخ می کشید.واز ریشه یابی بحران می گریزید،
  •  
    بهروز شادیمقدمدر هنگام جدایی در حزب کمونیست ایران سه جریان حضور داشتند .ناسیونالیسم های کورد که اکنون احزاب خود را زده اند .(سازمان زحمتکشان و حزب کومه له) و افرادی که منفرد ماندند، طرفداران مارکسیسم که بعدا» حزب کمونیسم کارگری( اینکه این حزب چی شد و کجا مارکسیسم را وانهاد و چه بر سرش آمد را بعد به آن خواهم پرداخت .) را ساختند و اشخاصی که منفرد ماندند و جریان سانتر که بین این دو گرایش بود و نزدیک تر به ناسیونالیست ها ،همان حزب کمونست ایران و کومه لۀ کنونی .مارکسیسم تفکری متعلق به طبقۀ کارگر و علم رهایی اوست .طرفداران این تفکر هر چند و در هر نقطه و مکانی باشند ،منافع طبقاتی یک طبقه خاص (کارگر) را از جامعه نمایندگی میکنند . جریان چپ در حزب کمونیست ایران و در مقابل ناسیونالیسم غیر طرفداران مارکسیسم چه کسانی میتوانستند باشند .ناسیونالیسم کورد و احزابش یک جریان پا در هوا هم که نبودند و نیستند .در کردستان پایۀ مادی و اجتماعی دارند .
  •  
    بهروز شادیمقدمحالا یک سئوال از رفقا علی و حمید ،اگر ما در آن هنگام با حزب کمونیست ایران بودیم و موضعی میگرفتیم و بالاخره از یکی از آن سه جریان تمایل و گرایش بیکی از آنها داشتیم ،آنوقت گرایش ما و موضعگیری ما غیر طبقاتی و غیر اجتماعی میبود ؟یعنی بری از تفکر اجتماعی و طبقاتی بودیم ؟ و یا باید منکر اختلاف نظر طبقاتی و وجود گرایشات مختلف در آن حزب باشیم ،که یعنی حزب مریخی بود و جریانی پا در هوا بود و همه وقت و نیروی خودشان را بی خود تلف میکردند .
  •  
    Ali Esmailiرفیق بهروز جان جنگ گرایشات در جریانی میتواند معنا داشته باشد که ربطی به طبقه ای و جامعه ای داشته باشد در کوه جنگ گرایشات کردن بی معنی است. و دقیقا چون ربطی به جامعه ای نداشت و چیزی را نماینده نمیکرد، به همین دلیل به چنین روزی گرفتار شده است که خود میبینید. برایت آرزوی موفقیت میکنم روز خوش این بحث از نظر من بی مورد است.
  •  
    بهروز شادیمقدمبا این حساب اگر به مدت یک روز بین جنبش و رژیم آتش بس میشد و حزب از کوه به کوره دهی و شهری در ایران میرفت و حضور فیزیکی داشت ، دیگر اختلافات و تفکرات طبقاتی و اجتماعی میشد ؟ لابد منشویسم و بلشویسم هم که در خارج روسیه صورت گرفت غیر اجتماعی و غیر طبقاتی بودند .
  •  
    بهروز شادیمقدمرفیق Hamid Ghorbani ، پرسیده «تا معیار چه باشد؟» که کومه له مارکسیسم نیست .معیار برای سنجش یک جریان مارکسیستی اتکای آن جریان به تئوری و عمل مارکسیسم در جهت مبارزۀ طبقۀ کارگر و تلاش برای برقراری دیکتاتوری پرولتاریا است . اعتقاد به کمونیسم و فعالیت در جهت سرنگونی رژیم ،برای یک حزب فقط کافی نیست .
  •  
    Hamid Ghorbaniمعیار به باور من، اعتقادات و حتی برنامه احزاب و سازمانها نیست، بلکه اینکه پایپگاه طبقاتی اش بر چه طبقات و اقشار متکی باشد و بهمین مناسبت چقدر عملا نشان دهد که در جهت منافع طبقه ی کارگر حرکت کرده و می کند. یعنی در صحنه عملی و واقعی چقدر توانسته باشد در جهت سازماندهی، متحد کردن و آماده نمودن طبقه ی کشا بوده باشد.
  •  
    حمید خلیلیبگذارید این مسئله را در چند بخش و با چشمانی دیگر و از زوایای دیگر برسی کنیم. زمانی که ما در یک دره تنگ قرار داریم دنیا را محدود و تنگ میبینیم. ولی زمانی که ما در بالای یک کوه قرار گرفتیم, و دنیا را از ان زاویه مینگریم ونضاره گر هستیم, میبینیم که دنیا فراتر از ان دره محدود و تنگ است.زمانی که ماتریا با هم در ارتباط مشخص و مستقیم هستند, انها عملا میتوانند بر هم تاثیرات کم و بیشی بگذارند و انها میتوانند جدا از هم عمل کنند ولی نتایج متفاوت و مختلفی بدست دهند.
    این یک قانون فیزیکی درطبیعت ماتریا است. خود نتایج متفاوت و مختلف بدست امده از روابط ها و کشمکشهای ماتریا با هم, رو بنائی و سطحی هستند و انها نقشی در روابطه ماتریا و ماسائل پایه ای با هم ندارند.
    به اعتفاد من که یک تشکیلات در یک مقطع خاص, حاصل یک سری کشمکشهای اقتصادی و سیاسی (ماتریالیست و دیالکتیک تاریخی) در یک جامعه است که یک روند و پروسه طبیعی و تاریخی را طی میکند و بوجود میاید. یک تشکیلات بخودی خود نمیتواند بوجود اید مگر اینکه در جامعه کشمکشی نباشد و ضرورت ان احساس نشود.
    جوامع هم بسته به ساختار افتصادی و سیاسی که دارند از خود حاصل میدهند. مثلا یک تکشیلات واقعی کمونیستی نمیتواند حاصل یک جامعه با روابط و ظوابت فئودالی باشد.این کار از نظر ماتریالیستی ناممکن است. جوامع فئودالی تشکیلاتهای فئودالی را حاصل میدهند. تشکیلاتهای واقعی کمونیستی تنها حاصل جوامع مدرنیزه صنتعی هستند و انها را نمیتوان از خارج به داخل صادر کرد, و بتوان انها را به دلخواه خود هر جا که ما خواستیم قرار دهیم. از انجا که ماتریا هر نوع مواد ضائد و اضافی را دفع میکند, به همین دلیل هم تشکیلاتی که حاصل خود جامعه نباشد دفع و نابود خواهد شد. تشکیلاتهای واقعی کمونیستی بشکل خود بخود باید در پروسه مبارزاتی تشکل داده شوند و پا به عرصه مبارزه بگذارند.
    مثلا زمانی که فشار ملی بر ملتها حاد و شدید میشود, انزمان هم نیاز یک تشکیلات ملی و ناسیونالیستی امری است اجتناب ناپذیر و طبیعی.انزمان حزب دمکرات و دیگر احزاب ناسیونالیست حاصل کشمکشهای اجتماعی میشوند و بسته به فشارها و کشمکشهای اجتماعی عمل, رشد و نمود میکنند.
    نمونه دیگر این نوع کشمکشهای اجتماعی و حاصلات انها را میتوان در اسپانیا, ایرلند شمالی و یا در شمال اسکاندیناوی مشاهده کرد.
    من اعتقاد دارم که سوسالیزم حاصل یک سری مناسبات اقتصادی و سیاسی در جوامع است. یعنی خود سوسیالیزم بخودی خود یک روبنا است نه یک زیر بنا. و به همین دلیل هم اعتقاد دارم که سوسالیزم در یک جامعه فئوالی نمیتواند به وقوع بپیوندد چرا که کشمکشهای اقتصادی و سیاسی در ان جامعه نمیتواند سوسیالیزم را حاصل دهد… این یک بحش
  •  
    حمید خلیلیزیاد دور نرویم, در ایران نیمه مستعمره فئودالی دهه 50 و حتی دهه های پیش تر, که اقتصادش بر اساس خرید و فروش صادرات و واردات کشاورزی میچرهید و روابط هنوز هم فئودالی بود ند نمیتوان توقع یک تشکیلات کمونیستی حاصل یک جامعه مدرن را داشت. انزمان و در ان شرایطت تشکیلاتهای روشنفکری و خورده بورژوائی حاصل از جامعه نیمه مستعمره فئودالی بوجود امدند و به حق هم نقش مثبتی در شناشاند کمونیسم و انهم کمونیسم بورژوائی از نوع روسی ان ایفاء کردند. ولی از انجا که خود انها در پروسه مبارزات طبقه کارگر(قانونمندی طبیعی) نتوانستند جوابگوی نیازهای واقعی جامعه باشند انها یکی بعد از دیگری از میدان دفع شدند.
    کو مه له و اتحاد مبارزان کمونیست هم حاصل یک جوی دمکراتیک و انقلابی در ایران بودند, نه حاصل یک جامعه صنعتی و مدرنیزه. به همین دلیل نمیتوان از کومه له و اتحاد مبارزان بعنوان تشکیلاتهای کمونیستی یاد کرد…
    و اصولا تشکیل حزب کمونیستی توسط یک عده روشنفکر تحصیل کرده که حاصل خود کشمکشهای اقتصادی و سیاسی جامعه نباشد غلط و غیر ماتریالیستی است.
    اینجاست که میبینم, اساس تشکیل حزب کمونیست ایران به هر دلیلی غلط بود. اما این را هم منکر نمیشوم که این تشکیلات غیر کارگری تاثیرات فراوانی در روشن و اشکار کردن چهره کمونیسم بورژوائی و سرمایداری جهانی داشت. و چپ روشنفکر را از نا امید یو یائس ناشی از شکست کمونیسم روسی بیرون کشید, و نفسی تازه به جسد نیمه جان چپ روشنفکر دماند.
    از انجا که حزب کمونیست ایران, منصور حکمت و دیگران حاصل تضادهای تطبقاتی جامعه مدرنیزه صنعتی نیستند و ریشه انها از یک جامعه نیمه مستعمره فئودالی نشئت میگیرد را نمیتوان بعنوان یکی از برجستگان و نمایندگان طبقه کارگر در مبارزه طبقاتی پرولتاریا قبول کنم. چرا که نه منصور حکمت, نه هیچ فرد دیگری و نه هیچ تشکیلات از قلب مبارزه طبقاتی نشئت نگرفته اند و هرگز هم با طبقه کارگر عملا ارتباط تنگاتنگی نداشتند و ندارند. در نهایت امر منصور حکمت برای روشنفکران نامید و مئیوس درهائی را باز کرد و چشم و گوش انها را با یک سری مسائل بورژوا دمکراتیک اشنا ساخت. نتیجه که منصور حکمت هیچ نقشی و هیچ خدمتی به مبارزات طبقه کارگر نکرد چو نه او و نه تکشلاتهای او حاصل خود مبارزات طبقه کارگر نبودند و نیستند…
    اینکه تصور داشت و خواصت منصور حمکت را بعنوان یک متفکر و نابغه در مبارزه طبقاتی قلم داد یک اشتباه غیر ماتریالیستی است. و نشانه دید غلط از کل مبارزه طبقاتی بعنوان علم و یک پروسه ماتریالیست تاریخی…
  •  
    Ali Ataiحمید خان آسمون با ریسمون بهم میبافه تا به ما حقنه کنه که جامعه عقب افتاده است و سوسیالیزم بی سوسیالیزم و اینایی که رفتند حقشون بود که از جامعه نبودند !!!!
  •  
    حمید خلیلیحضرت علی (ع), من خان نیستم! به اصل مطلب اگر نقدی داری بپرداز و دلیل و مدرک ارائه بده. اگر توان ان کار را نداری برخورد شخصی و اخلاقی ممنوع!
  •  
    Ali Ataiحیدر خان عمو اوقلی هم خان نبود و سعی کنیم سریع معلم اخلاق نشیم
  •  
    Hamid Ghorbaniاینکه جامعه ایران از دهه 1340 مراحل تبدیل شدن از یک جامعه فئودالی به یک جامعه سرمایه داری را طی کرد و پشت سر گذاشت، برای من یکی یک فاکت هست و اکنون دیگر بر هر کس ناکسی پوشیده نیست که ولایت فقیه هم با تمام کوته فکر و باور به امام زمان هم قبول دارد. و اما، حزب کمونیست ایران با وجود اینکه در یک جامعه سرمایه داری نسبتا پیشرفته شکل گرفت، اما متأسفانه نه باوری عملی به طبقه ی کارگر داشت و نه ربطی به طبقه ی کارگر و مبارزه طبقاتی طبقه ی کارگر این در دو سطح قابل مشاهده و دیده هست، هم از نظر نیرویمادی و بدنه کادری و بویژه رهبری اش و هم از نظر تئوریک یعنی برداشت از خود مبارزه طبقاتی طبقه ی کارگر بر علیه طبقه ی سرمایه داری و دولتش و سرانجام آن یعنی کمونیسم. رهبری این حزب کمونیسم را حرکت طبقه کارگر برای لغو شرایط موجود اجتماعی ، لغو امورات اجتماعی حی و حاضر نتوانست ببیند بلکه کمونیسم را با آرزوهای انسان مجرد تعریف کرد وو بعد این را باسکولاریسم بورژوائی و ضدیت با اسلامی سیاسی و در بغل امپریالیست های به قول خودش مدرن و با فرهنگ غربی پیشرفته. این پاشنه آشیل چنین حزب و احزاب و تشکلات منسعب از این حزب بوده وهست. به همه آنها نگاه کنید، همه چیز هستند جز وسیله ی حرکت منسجم طبقه ی کارگر برای کمونیسم.
  •  
    Ali Ataiشاید بتوان گفت اساسی ترین اشتباه چپ در ایران این بود که با پیروزی انقلاب 57 و بقدرت رسیدن بورژوازی بعنوان طبقه در ایران پرچم کار را بلند نکرده و انقلاب سوسیالیستی را در دستور کار خود قرار نداد که این خود شناخت ناقص چپ از جامعه ایران را نشان میدهد
  •  
    Lorca Kamangarتأثیرات منصور حکمت بر کومله بیش از آنکه جنبه مثبت داشته باشد جنبه منفی آن بیشتر بود. حکمت چنان می پنداشت که گویا در استنتاجات فکری خویش تنها او و همفکرانش است که می تئانند جامعه را به سوسیالیسم برسانند. و با انشعابی که بر اساس رفاه طلبی بورژوایی با اسم کمونیسم کارگری لوکوموتیو کمونیسم را به مقصد می رسانند اما با محاسبات اشتباه باعث شد که از ریل خارج شود و لوکوموتیو را فقط به واگن تبدیل کرد. انشعاب زمانی سازنده است که باعث تعالی جنبش شود نه باعث انزوای آن.انشعاب کمونیسم کارگری ضربه مهلکی به جنبش کمونیستی ایران و کومله در کردستان زد که جمهوری اسلامی در خواب نیز همچین ضربه مهلکی را نسبت به چپ در ایران نمی دید.نتیجه انشعاب باعث فسیل شدن نیروی انقلابی رفقای اشعابی و مسخ شدن بسیاری از آنها در رفاهیات بورژوایی غرب شد. تفکر حکمت نرسیده به حکومت امتحان خودش را پس داد.که هر روز روفقای منصور حکمت از خواب بیدار میشوند یک حزب جدید را ایجاد می کنند که جای تعجب دارد که این رفقای کمونیست که توان متحد کردن خویش را ندارند چطور طبقه کارگر را متحد می کنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گذشت زمان واقعیت را نمایان می کند.
  •  
    حمید خلیلیبرگردیم به اساس اندیشه حزب سازی که کو مه له و اتحاد مبارزان کمونیست اقدام به ان کردند. اصولا بنای خود حزب کمونیست و مبارزه طبقاتی, کار و وظیفه خود طبقه کارگر است. حزب کمونیست طبقه کارگر باید ریشه در مبارزات خود طبقه کارگر, در پروسه مبارزه طبقاتی و بمرور زمان و در گذشت یک پروسه از میان خود طبقه کارگر سر بزند.
    همانگونه که شهر نشینی حاصل تجمع یک عده اشخاص رانده شده از جامعه فئودلالی هستند. همانگونه که صنعت و ابزار کار و تولید بمرور زمان و در یک پروسه تاریخی رشد کرده و ماشین الات امروزی صنعتی را باعث شده اند. به همین دلیل هم حزب کمونیست هم باید حاصل فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود طبقه کارگر باشد.
    محفل های روشنفکری, تعدادی روشنفکر بی ارتباط با طبقه کارگر حتی با مطالعات و از بر کردن اثار مارکس حتی بشکل کامل هرگز نمیتوانند تکشیل دهنده حزب کمونیست طبقه کارگر باشند.
    به همین دلیل اساس و ریشه اندیشه منصور حکمت برای تکشکیل حزب کمونیست غلط و بر خلاف واقعیتها و شرایط عینی و ذهنی جامعه ایران بود. او خیال پردازی بیش نبود و منتیجه خیالات غیر علمی او انشعابات در میان تشکیلاتهای غیر کارگری اوست. امروز هم حزب کمونیست کارگری عملا یک حزب است در خدمت بورژوازی و عملا مبلغ ازادیها بورژوائی در جامعه و به انحراف کشاندن طبقه کارگر است. این امر عم تازه و غیر مترقبه نیست. اگر نگاهی اجمالی به افکار غیر علمی منصور حکمت بیندازیم بسادگی خواهیم دید که اینده و امروز حزب او پیش بینی شده بود و نمیتوانست نتیجه ای دیگر داشته باشد.
    از این جهت میتوان نتیجه گرفت که کوشش های منصور حکمت اساس اندیشه او و ساختن خزب کمونیست غیر کارگری بر اساس منطق مارکسیستی و بر اساس برداشت درست او از اندیشه های مارکس نبود.
    خود مارکس با اینکه یکی از نابغه های تاریخی است هرگز نتوانست اندیشه هایش را جامه عمل بپوشاند, چونکه مارکس با شرایط عینی و ذهنی جامعه اشنائی کامل داشت و اگاه بود در جامعه ای نیمه صنعتی هرگز نمیتوان انقلاب سوسیالیستی را ثمر رساند.
  •  
    Shahriar Ayaziمن از دوستانی که اسم منصور حکمت می اورند تعجب می کنم منصور حکمت کسی نبود که بتواند افکار سوسیالیستی داشته باشد فقط به زبان می اورد و دیگر هیچ . در ضمن باید این را هم بگویم که منصور حکمت کسی بود که بیشترین ضربه به حزب کومه له زد و رفت و حالا عده ای او را امام خود می دانند و از ان یک بت درست کرده اند اگر زنه بود شاید یک ولی فقیه می شد و حتما هم اراجیفش را جمع می کردند و یک رساله می کردند .
  •  
    بهروز شادیمقدمنه حزب کمونیست ایران و نه حزب کمونیسم کارگری ،احزاب کارگری و پرولتری به معنای مارکسیستی نبودند و نمیتوانستند باشند .دلایل آنرا میتوان در جای دیگر بیان کرد . مطلب حاضر بر سر تاثیر منصور حکمت از زمان پیش نویس برنامه تا مقطع جدایی او از حزب کمونیست ایران است .
  •  
    بهروز شادیمقدمدر جنبش چپ ایران تا مقطع قیام 57 ،مشی چریکی و تئوری ناظر بر آن غالب بود . جریانات غیر چریکی هم عمدتا» یا طرفدار راه رشد غیر سرمایه داری روسیه و یا پیرو تئوری سه جهان چین بودند .از تئوری مارکسیسم و طرفدار آن خبری نبود . مارکسیسم زیر آوار جنبش ها ،اندیشه ها و تفکرات طبقات دیگر و به نام کمونیسم قرار داشت .
  •  
    بهروز شادیمقدمپوپولیسم و خلق گرایی ،انحراف اساسی این چپ بود و نقاد این تفکر خلقی و عقب ماندۀ غالب بر چپ ایران ،منصور حکمت بود .
  •  
    بهروز شادیمقدمکومه له که حامل پوپولیسمی دهقانی و عقب مانده بود ، بخش موثر رهبری آن با آشنایی با اتخاد مبارزان و مطالب این گروه به نقد نظری پوپولیسم رسید .تا آنجا که در کنگرۀ دوم کومه له از اتحاد مبارزان بابت این نقد هایشان و کمکی که به پیشروی نظری کومه له کرده بوده است ،قدردانی کرد و در اسناد کنگره هم آنرا درج نمود .
  •  
    بهروز شادیمقدمکومه له که تا کنگرۀ دوم ،پوپولیسم در عمل هم مانع عملش شده بود و از ضعف تئوری و کمبود آن در فشار قرار داشت ،تا نزدیکیش با اتحاد مبارزان کمونیست و تئوری هایش ، جان تازه ای یافت و در واقع تئوری مارکسیستی دیگر راهنمای عملش شد .
  •  
    بهروز شادیمقدمدر پلنوم ششم کومه له و در یکی از اسناد این پلنوم هم آمده است ،در نتیجۀ مرز بندی با پوپولیسم و افراط در این راه ،فعالیت و شرکت فعال برای کومه له در جنبش کردستان زیر سئوال رفت .با نقد اصولی و درستی که منصور حکمت از این موضع کومه له گرفت و نقد فوق را در سطح جنبش منتشر نکرد و فقط در اختیار کمیتۀ مرکزی کومه له قرار داد ، کومه له به اشتباه فکری و نظری خود رسید و در سر جای خود قرار گرفت .
  •  
    بهروز شادیمقدماز زمان پیش نویس برنامۀ کومه له و اتحاد مبارزان (ابن برنامه و برنامۀ حزب کمونیست ایران هر دو نوشتۀ منصور حکمت هستند.) تا جدا شدن منصور حکمت از حزب کمونیست ایران ، همه و عموما» تمام سیاست ها و مواضع اعلام شدۀ کومه له ،از طرف منصور حکمت اتخاذ و صورت میگرفت .
  •  
    بهروز شادیمقدمناثیر مثبت و منفی بودن منصور حکمت با کومه له را باید به اتکاء فعالیت ها ،سیاست ها و اسناد آن دورۀ کومه له ارزیابی کرد .
  •  
    بهروز شادیمقدمتاثیر منصور حکمت بر چپ و جنبش کمونیستی ایران انکار ناپذیر است .در ستون دیگر به آن خواهیم پرداخت .اینجا مورد تاثیر بر کومه له مورد نظر است .چپ و یا چپ ایران هم، اصطلاحی میتواند باشد برای احزاب و سازمانهایی که خود را کمونیست میدانند و بدان معتقدند ، ولی مارکسیست به معنای نظری و عملی آن نیستند .
  •  
    حمید خلیلیداستان من طولانی است و ادامه دارد که در این بحث نمیگنجد. مختصرا اشاره و سوالاتی در رابطه با مطلب مشخص خود شما دارم. منصور حکمت تشکیلات کو مه له و خط مشی چریکی و پوپولیستی را به نقد کشاند. به همین سادگی, خوب, که چی؟ منصور حکمت و تاثیرات او بر یک تسکیلات پوپولیستی بجز یک مشغله فکری برای یک عده روشنفکر نباشد هیچ چیز دیگری در مبارز طبفاتی نمیتواند محصوب گردد. من از شما یکی دو سوال دارم. شما برای من تعریف کنید که از نظر شما چپ چیست؟ و ایا تشکیلات هائی که بودند و هستند اصولا چپ بحصاب میایند یا نه؟ و طبقه کارگر چه تعریفی دارد؟ تا ما برگردیم سر اصل مطلب که منصور حکمت بر کدام چپ (؟) چه تاثیری داشت!؟
  •  
    Said Porianدر اینکه منصور حکمت نقشی‌ بسیار مخرب بر جنبش چپ ایران گذاشت جای هیچ شک و شبهه‌ای نیست!آدمی‌ که بگه طبقه کارگر ذاتا کمونیسته ! یعنی هم طبقه هم کارگر هم تعریف ذات و نمودار و هم کمونیسم رو به لجن کشید!
  •  
    بهروز شادیمقدمدر نقد انحرافات حاکم بر چپ ایران و از جمله کومه له ،مارکسیسم پیشروی کرد و با ارائۀ نقطه نظرات مارکسیستی ،چپ خلع سلاح شد .برای کارگر پیشرو و مبارز آزادیخواه دیگر مارکسیست انور خوجه و مائو و چگوارا و فیدل کاسترو نیست .در کامنت بالا چپ را تعریف کردم .اکثر احزاب بنام کمونیست در ایران چپ محسوب میشوند .
  •  
    Nicky Mesropبا سلام
    بهروز شادیمقدم گرامی قاعده بر این است که برای ایجاد حزب کمونیست فراخوان داده می شود به تما م فعالین جنبش چپ یعد پیش نویس برنامه یا طرح اولیه اعلام می شود و هدف این فراخوان وحدت کل تیروهای کمونیستی است که تا این مرحله گوبا این رعایت می شود ولی ذقیقا به نظر من قضییه بعد از این مهم است که نقدهایی که به این پیش نویس می شود کلا نادیده گرفته می شود و بایگانی می شود
  •  
    Ali Ahmadi

    kak behroz Aziz janabali taveri wanemod mikonid ke hama komala u hezbe communist iran piada nizame mansor hikmat bodenand ! mesle inke hich kasi basi nadasht,u harfi nabod faghat mansor hikmat merza benevese hama bod.in nasopasi ast ba hamay fedakari hay azay in hezb.
  •  
    Star Awehang

    kak bahroz waqti rahbrni komalah maxsosan foad mostfa soltani sal 1353 noshta xwrshdi tabnak rozki hazbi komonisty iran tloh mikonad man sor hakmat asmi komonist ra nashnida bod bawar konid lotfan tozi waqhbin bashid monsab chazi xobis
  •  
    بهروز شادیمقدمعلی جان ،من نگفتم که کسان دیگر در کومه له و حزب حرف و نظر نداشتند. سیاست گذار اصلی در کومه له و حزب و در اسناد و متون حزبی منصور حکمت بود .
  •  
    بهروز شادیمقدمستار جان ،کاک فواد و نقش او در کومه له جای خود دارد .در اینجا بحث بر سر دوران منصور حکمت است .
  •  
    Star Awehang

    are ba qoli to yani ba nazre to agar mansor hakmat nabod komalah ba atahadi mahani farq nadsht agar in tor bod chra komalah darost shawd chra rahbrni komalah nashodand hazbi dmokraty kurdstni iran? komalah harchnd ashtbhaty dashta wali komalah yak jarini komonisty bod
  •  
    Star Awehang

    banzre man mansor hakmat bandazi abdolae mahtadi ba jonbshi komonisty iran baxsw kurdstan zarba zad
  •  
    Star Awehang

    man sor hakmat harf dasht wali amal nadsht harfw amal asman ta zami farq darad tori bihmal ?
  •  
    بهروز شادیمقدمنظرم را با اجازه ات فردا خواهم نوشت .
  •  
    Nicky Mesropو اما بهروز گرامی هرچند نادیده گرفتید ولی با اتحاد دو گروه نیست که حزب کمونیستی به وجود می اید بلکه طرح ایجاد حزب به تمام جنبش کمونیستی مربوط می شود مخصوصا که بنا به نقل قول خودتان منصور حکمت نو اوری کردنند و گذشته را نقد کردند اینطور نیست ؟
  •  
    Nima Kazemiمی‌توان هر جریان سیاسی را مورد سنجش قرار داد و آن را ارزیابی کرد. کومه‌له یک جنبش اجتماعی قوی بود که که متاسفانه شکست خورد، عروج منصور حکمت، نتیجه شکست آن جنبش بود. کسی که حضور منصور حکمت را نقطه عطف کومه‌له می‌داند در بهترین حالت یک پخمه سیاسی است.
  •  
    بهروز شادیمقدمگفتیم اگر منصور حکمت نبود کومه له به جریانی هماتتد اتحادیۀ میهنی کردستان عراق تبدیل میشد و این طور هم شد اگر انشعابات در آن صورت نمیگرفت و بخش قوی ناسیونالیست های آن بیرون نمیرفتند .رفتن این جماعت فرصت را از این تبدیل گرفت . جمع سازمان زحمتکشان عمر ایلخانی زاده و حزب کومه لۀ مهتدی با بخش کومه له ای با اینان کنار میآمد و سازش میکرد ،همان اتحادیۀ میهنی است دیگر .باید در نظر داشت ما در مورد کلیت آن کومه له و رهبران موثرش حرف میزنیم .
  •  
    بهروز شادیمقدممقایسۀ منصور حکمت با مهتدی و اینکه او به جنبش کردستان و ایران صربه زد، فقط با دلیل و آوردن استدلال میشود قبول کرد و اینکه منصور حکمت فقط حرف میزد و اهل عمل نبود هم استدلالی از سر بی استدلالی است .
  •  
    Nader Yousefiتشكیل حزب كمونیست ایران و با اتوریته سیاسی منسجم منصور حكمت، نه تنها اعضای سازمانهای چپ را از انفعال نجات داد، بلكه یك افق جلوی كل چپ رادیكال گذاشت. و مهمتر به خود كومه له هم، كه میرفت به سرنوشت سیاسی پیكار، رزمندگان، سربداران، وحدت انقلابی و غیره دچار شود افق داد. كومه له بهترین راهی كه جلویش بود، شاخه كومه له رنجداران بود كه اتفاقا نقد ماركسیسم انقلابی آن را نجات داد. بحث اینجا بر سر مخالفت امروز احتمالی من و شما با منصور حكمت نیست، باید پدیده ها را در جای خودش و با چشم منصفانه دید و نقد و تحلیل كرد.
  •  
    بهروز شادیمقدمدوست عزیز Nicky Mesrop ،با عرض معذرت ،در مورد تشکیل حزب کمونیست من نظر شما را خواندم و نادیده نگرفته ام .نظر شما درست است و شاید موردی هم پیش آید که وجود الزاما» همۀ جنبش مقدور نباشد ،بخشی این کار را بکنند و بعد بقیه به آن ملحق شوند .
  •  
    بهروز شادیمقدمجناب Nima Kazemi هم ادعای فضل فرموده اند و پخمه بودن خودشان را در دیگران میبینند .
  •  
    Nader Yousefiدرباره كامنت رفیق حمید قربانی باید عرض كنم كه وقتی كه اتحاد مبارزان كمونیست و كومه له در سال ١٣٦٢ برنامه می دادند، و امروز رفیق حمید و ماها از آن انتقاد داریم كه كمونیستی نبود، باید با نگاه همانمروز به آن نگاه كرد. بخش وسیعی از چپ آن دوره یا طرفدار جمهوری اسلامی شده بود، یا با مثل اشرف دهقانی طرفدار فیدل كاسترو بود و یا هم مثل سربداران طرفدار تصرف شهرها از طریق دهات. رفیق حمید نمی دانم آن زمان عضو كدام حزب با پایگاه كارگری بود، اما وقتی كه رژیم حتی حزب توده را هم سركوب كرده بود، انتظار اینكه حزب كمونیست با بدنه كادر كارگری در كارخانه ها درست شدن، یعنی حزب درست نكردن. این در خود اشكالی ندارد، اما به نظر من كسی كه چنین نظری دارد، با صراحت بگوید. بعدش رفیق حمید از لنین می گوید كه گفته است حزب كارگران آگاه درست كند. لنین نه چنین چیزی در «چه باید كرد؟» گفته است و نه هم حزب بلشویك وی چنین حزبی بود. آنچه را كه رفیق حمید اینجا گفته است، ذهنی است و ربطی نه به لنین دارد و نه به تاریخ صد ساله مبارزه كارگری و حزبی در ایران. رفیق حمید می گوید كه نگاه منصور حكمت به طبقه كارگر بی باوری به كارگر بود. هیچ كمونیستی نمی تواند ادعا كند كه به اندازه منصور حكمت تز و تئوری درباره مبارزه و اتحاد و غیره كارگر نوشته و پیش برده است. هیچ كسی نمی تواند ادعا كند كه در ایران در هیچ زمانی به اندازه منصور حكمت در بین فعالین كارگری طرفدار دارد و نوشته ها و آثارش خوانده می شود. هیچ آدم منصفی كه با دو جمع كارگری در تماس است، نمی تواند این را منكر شود. ما دوست نداریم، این یك چیز دیگر. اما تمام محافل امروز كارگری كمونیسمشان الهام گرفته از نظرات منصور حكمت است. خوب یا بد، باید از آنها پرسید. هیچ كارگری امروز محفلی درست نمی كند كه بگوید الهام گرفته از مائو، استالین، انور خوجه، عبدالله مهتدی، كیانوری، سید ابراهیم علیزاده و ایرج آذرین، غیره و غیره هستم.
Advertisements

یک پاسخ »

  1. Nelly می‌گوید:

    Wow! That’s a really neat ansewr!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s