سلب آزادی یا دادن آزادی به بورژوازی در دیکتاتوری پرولتاریا .
مجموعۀ مباحث حول این مسئله .

از : بهروز شادیمقدم عکس
قصد ما روشنگریست … یک گفتگو .
معضلات لاینحل سلطنت طلب ! مصاحبه با فاتح بهرامی ، را خواندم . موضع اصولی و درستی است .
بهروز شادیمقدم :
«باز ما برمیگردیم به اینکه اگر فراخوان تظاهرات داده شد که مثلا حکومت اسلامی را برای اعدامهایش محکوم کنیم…و مثلا سلطنت طلب امد..آیا حق دارد با پرچم خودش تظاهرات کند…» حق دارد و ما هم موظفیم سلطنت طلب را افشاء کنیم . اگر کردیم ، صف مستقل هستیم و اگر نکردیم هم صف و همسو با آنانیم . چگونگی موضع ما در مقابل آنان مسئله است . حالا باید پرسید نظر و موضع حزب کمونیست کارگری نسبت به سلطنت طلبان چیست ؟
مجید آذری
آقای شادی مقدم عزیز-یک فراخوان از طرف یک نیروی ضد اعدام داده شده جلوی سفارت جمهوری اسلامی…مردم از هر گروه ودسته با شعار وپرچمهای خودشان میایند….در این میان سلطنت طلبان هم میایند…چکار کنیم؟ پرچمشان را بگیریم پاره کنیم..وخودشان را باضرب شتم از تظاهرات بیرون کنیم؟..ویا کاری مشابه این…چون اینان قبلا طرفدار اعدام بودند؟…خود من هم قبلا طرفدار اعدام بودم…پس باید گوش منراهم بگیرید..از تظاهرات بیرون بیاندازید…….من میگویم یک تظاهراتی است..وهر کس وهر گروهی حق دارد..تظاهرات کند…زمین وهوا ارث پدری ما نیست…آن سلطنت طلب ومجاهد..واحیانا جمهوری اسلامیچی سابق هم حق دارد بیاید…کسی نمیتواند ونباید بخاطر عقیده کسی اورا از تظاهرات محروم کند…….اینکه باید افشا شوند..البته که باید بشوند…ولی کسی حق انسانی آنان را نمیتواند سلب کند……شما نمیتوانید حق انسانی آدمها را منکر شوید..ومثلا بگویید او حق ندارد..در محل مخصوصی پهلوی ما به ایستد…موضع حزب کمونیست کارگری در مقابل سلطنت طلبان بسیار مشخص است…سلطنت یک جریان ارتجاعی است..که در کل تاریخ ایران جنایت کرده…اما یک سلطنت طلب حق دارد امروز زندگی کند..تظاهرات کند..هر جا که دلش خواست…شما هم حق داری در طول تظاهرات بگویی مرگ بر دیکتاتور..که شامل شاه هم میشود..او هم میگوید..مرگ بر دیکتاتور..که شامل استالین هم میشود..وممکن است…سارا نیکو ناراحت شود….بشود…کسی به عقاید طرفداران دیکتاتور وقعی نمیگذارد…اما خود سارا نیکو…وآن سلطنت طلب اگرچه طرفدار دیکتاتوری وسانسور هستند…اما حق دارند..با پرچم خودشان بیایند..وتظاهرات کنند…
بهروز شادیمقدم
دوست ما آذری ، اگر کامنت مرا بدقت میخواند توضیحات داده شده اش را لازم نبود بدهد . فقط سئوالی کرده بودم و جواب ایشان این است که حزب کمونیسم کارگری سلطنت طلبان را ارتجاعی مبداند . بسیار خوب . این موضع درستی است . یعنی دیگر حزب این جریان را متحد خود برای سرنگونی نمیشناسد و از تاکتیک گذشته اش فاصله گرفته است ؟
Habib Biktash
بهروز شادیمقدم گرامی، شما میگویید که در کنار سلطنت طلب تظاهرات کردن ایرادی ندارد اما مهم این است که موضع ما مشخص باشد و بعد میپرسی موضع حزب در باره سلطنت طلبان چیست؟ آیا شما واقعا نمی دانید موضع حزب در باره سلطنت طلبان یا هر نیروی سیاسی دیگری چیست؟ لطف کن به سخنرانی منصور حکمت در کنگره سوم گوش کن تا موضع حزب برای شما مشخص باشد. به سخنرانی حمید تقوائی در باره کوروش کبیر گوش کن تا موضع حزب مشخص شود. به صدها و هزاران پست و نوشته فعالین حزب دقت کن تا موضع حزب مشخص شود. اما اگر منظور شما از مشخص بودن موضع این است که مثلا در جریان یک تظاهرات علیه اعدام ما بیاییم از ارتجاعی و بورژوائی و ضد انسانی بودن سلطنت طلبان صحبت کنیم این انتظار اشتباهی هست. هر سخن جائی دارد و هر نقطه مکانی. تظاهرات علیه اعدام تمرکزش ضدیت با اعدام است نه نقد سلطنت طلبان. بهروز عزیز، شما لطف کنید یک سند و مدرک برای شناختن سلطنت طلبان بعنوان «متحد سرنگونی » خود از طرف حزب بیاورید. کی و کجا و در کدام نوشته و بیانیه و قطعنامه حزب سلطنت طلبان را «متحد سرنگونی» خود دانسته است؟ اطلاعاتتان را از کجا کسب میکنید؟
بهروز شادیمقدم
رفیق من ، کسی نگفت در جریان تظاهرات ، موضع گرفته بشه . موضع سیاسی یک حزب از قبل باید معلوم باشد . بحث من سئوال دیگریست که در کامنت جواب به آذری آورده ام .
لینک دو مطلب خودم را که اتفاقا» طرف بحثم مجید آذری است ، میآورم تا شاید موضوع مورد نظر روشن شود .
http://www.newoctober.com/behroz2010.html#section25
توضیحی کوتاه بر مطلب:حزب کمونیست کارگری ایران و سلطنت طلبان-بهروز شادیمقدم ۲۰۱۰
http://www.newoctober.com
Marxism – Leninism is the political philosophy named after Carl Marx and Vladimi
مجید آذری
بهروز عزیز….فرق است بین سلطنت وحکومت سلطنتیو…ومردم سلطنت طلب……..در انقلاب آینده ایران..ودر هر انقلابی انقلاب اصولا یک جنبش همگانی است…یک جنبش 99% ها است…در این جامعه اکثریت مردمی که منافعی در ادامه حکومت وسیستم حاکم ندارند..دست به اعتراض میزنند……این 99 درصد لزوما طرفدار کمونیستها نیستند..به خیابان میایند که حکومت را سرنگون کنند..با عقاید مختلف…….در اینان سلطنت طلب وطرفدار مجاهد..وچریکها است..طرفدار مصدق ..وملی مذهبیها است..طرفدار کمونیستها وضد کمونیستها است……وظیفه یک حزب کمونیستی وانقلابی این است که حرکت انقلابی مردم را بطرف آزادی وبرابری کانالیزه کند..بمردم نشان دهد ..که راه آزادی و .وازادی بیان وتشکل وسرنوگونی رژیم…..راه برابری زن ومرد وهمه افراد در جامعه …راه رفاه ..وانسانیت راه ایه این حزب است…بمردم در عمل باید نشان داد که این حزب میتواند این خواسته ها را عملی کند….قرار نیست در یک انقلاب ..سلطنت طلبان وطرفداران اسلام ومذهب…–طرفدار مصدق وجمهوریخواه از صف تظاهرات حذف شود……سوسیالیسم …جنبش آزادی وبرابری همه مردم در جامعه است….جنبشی است برای برقراری حکومت شورایی….در این حکومت هر کس با هر عقیده ای..باید بتواند انتخاب کند..وانتخاب شود…دولت کمونیستها وسوسیالیستها نداریم…در دولت افراد ممکن است سلطنت طلب هم باشند…مذهبی هم باشند…نماز هم بخوانند…اما حکومت مذهبی نیست…سلطنتی نیست..حکومت شورایی است…………………………………….تاکتیک گذشته-حال واینده حزب کمونیست کارگری -از نظر من -این است که ..همه مردم از سلطنت طلب تا مذهبی وضد مذهبی تا کمونیست وضد کمونیست..حق دارند در جامعه وحکومت شرکت کنند ..وحرفشان رابزنند..وحزب درست کنند…وفعالیت سیاسی کنند………………….ان چیزی که شما هنوز از کمونیست در مغزتان میپرورید..همان کمونیست چپ سنتی است…همان کمونیست-چریک سارا نیکویی است…همان سوسیالیسم..فیدل کاسترویی است…همان کمونیست مائو ..وپول پوت واستالین است…که مخالف را باید شکنجه -اعدام ..وتبعید کند…همان کمونیست…سرباز خانه ای است……این کمونیست شما ربطی به آزادی وبرابری ندارد…..ربطی به یک جامعه انسانی ندارد….ربطی به دسوسیالیسم…وحکومت شورایی ندارد………از همین الان که در خارج کشور است…میخواهد تظاهرات ضد رژیم اسلامی را پاستوریزه کند..میخواهد سلطنت طلب را حذف کند…طرفدار مجاهد وومذهب را از صف بیرون کند…واگر فردا قدرت بگیرد..همه را اعدام وشکنجه میکند…این کمونیست پادگانی دیگر نه بقدرت میرسد…ونه مردم قبولش میکنند……یکی از موانع ما برای رسیدن به سوسیالیسم همین عقاید عقب افتاده در مورد چپ در جامعه است……مردم عادی بطرف کمونیستها نمیروند…چون فکر میکنند..کمونیست یعنی استالین-مائو-سارا نیکو..واحیانا شما……. وظیفه ما همیشه باید این باشد که این کمونیست پادگانی را افشا کنیم…بمردم بگوییم که هر کس با هر عقیده ای میتواند در حکومت شورایی سهیم باشد…کسی را بخاطر عقیده اش مورد آزار واذیت قرار نمیدهند…….حکومت سلطنتی–حکومت اسلامی..حکومت استالینی–حکومت انور خوجه ای……ربطی به آزادی ندارند…این حکومتها باید سرنگون شوند…با انقلاب اجتماعی مردم……………….حکومت شورایی همان حکومت سوسیالیستی وکارگری است..حکومت ائدولوژیک نیست..حکومت طرفدار مارکس ولنین نیست
Habib Biktash
بهروز عزیز شما به دو سوال مشخص من جواب ندادید: 1. آیا شما واقعا نمی دانید موضع حزب در باره سلطنت طلبان چیست؟ نمی دانید که حزب اینها را بخشی از اپوزیسیون بورژوائی پروغرب ارزیابی میکند؟ نمی دانید که حزب اینها را بخشی از دشمنان طبقاتی مردم ایران ارزیابی میکند؟ 2. شما فرمودید که حزب سلطنت طلبان را «متحد سرنگونی طلب» خود میداند. آیاشما مدرکی سندی نوشته ای دارید که این ادعای شما را ثابت بکند؟
بهروز شادیمقدم
مواضع مجید آذری به مثابه کادر حزب در این دو لینک آن موضع را اثبات میکند .
http://www.newoctober.com/behroz2010.html#section26
آقای آذری «پادوی سیاسی خاندان رضا شای قلدر» کیست؟ – بهروز شادیمقدم ۲۰۱۰
http://www.newoctober.com
Marxism – Leninism is the political philosophy named after Carl Marx and Vladimi.
Habib Biktash
بهروز جان من نتوانستم لینک شما را باز کنم. میشود در چند خط چکیده مطلبتان را اینجا بنویسید؟من نمیتوانم لینکهای شما را باز کنم. لطف کن چکیده حرف خود را بنویس. 2. آیا واقعا شما موضع حزب ما را از حرفهای مجید آذری یا من یا شخص و کادر دیگر استخراج می کنید؟ شما با چه منطقی حرف مجید را بعنوان موضع حزب ارزیابی میکنی؟
بهروز شادیمقدم
https://shadochdt.wordpress.com/…/حزب…/
https://shadochdt.wordpress.com/2010/07/14/حزب-کمونیست-کارگری-ایران-و-سلطنت-طلبان/
shadochdt.wordpress.com
توضیحی کوتاه بر مطلب : حزب کمونیست کارگری ایران و سلطنت طلبان
https://shadochdt.wordpress.com/…/%D8%A2%D9%82%D8
%A7%DB…/
https://shadochdt.wordpress.com/2010/07/16/آقای-آذری-«پادوی-سیاسی-خاندان-رضا-شای-ق/
shadochdt.wordpress.com
آقای آذری «پادوی سیاسی خاندان رضا شای قلدر» کیست؟ بهروز شادیمقدم مجید آذری
بهروز شادیمقدم
بهتر است شما سند یا اسناد خود حزب را در مورد این جریان اینجا بگذارید .
مجید آذری
شما میگویید ما سلطنت طلب هستیم…حالا ما باید ثابت کنیم که سلطنت طلب نیستیم…این چه منطقی است؟…………………مثل این میماند که یکی ادعا کند…انسان 8 پا دارد…بعد به او بگویند خب ثابت کن انسان 8 پا دارد…..او در جواب بگوید…شما ثابت کن که انسان 8 پا ندارد………شما حرف بی ربطی زدی باید ثابت کنی……..چرا مارا دنبال حرف بی ربط خودت میفرستی……از قضا ما بیشترین انتقاد ومحکوم کردن را به سلطنت طلبان کردیم…من تاتبحال از سارا نیکو…وشما ودیگران هیچ نقد جدی به تاریخ سلطنت وغیره ندیدم…فقط دیدم که میخواهین آنان را از تظاهرات حذف کنید….اگر اینطور میشد با سلطنت مبارزه کرد…مائو .استالین…قهرمان مبارزه بودند……………………………………………………..
بهروز شادیمقدم
این کامنت دوستمان آذری ، مخاطبش من هستم ؟
Habib Biktash
بهروز شادیمقدم عزیز، شما هنوز به سوالات من پاسخ نداده اید. شما صاف و ساده یک اتهامی به حزب زده اید که حزب «متحد سلطنت طلبان برای سرنگونی» هست و دلیل و مدرک و نوشته ای نیاورده اید.
بهروز شادیمقدم
چه نقدی جدی تر از این به تاریخ سلطنت که خاندانی و حکومتی استبدادی با قیام میلیونی سرنگون شد و باید چون ضد انقلاب مغلوب آنان را دید .
Habib Biktash
بهروز جان آن «نقد جدی» انقلاب بهمن مخصوص شماست؟ شامل حال ما نمی شود؟
Saeed Salehinia
بهروز شادی مقدم مجید اذری کادر حزب نیست اگر هست همینجا رسما بگوید.هر چند که ما کادرهائی پیزوری در اون حزب زیاد دیدیم مثل :مهران محبوبی مثل همین امیر زاهدی یا اون حبیب بکتاش! اما بحثهای مجید اذری پاسخی به شما هم نیست.ایشان شما را هم به کمونیزم پادگانی مفتخر کرد همانطور که یک «ارزن» هم اخلاق انقلابی در من نیافت! این قشریون را فقط باید افشا کرد
بهروز شادیمقدم
انقلاب ، نه . قیام 57 . مهری بر اتمام سلطنت در ایران . مخصوص ( نه من و نه شما ) محصول یک دورۀ تاریخی .
Saeed Salehinia
بهروز شادیمقدم: این فرقه کمونیست کارگری همه تحولات جهان معاصر را انقلاب می داند! خانم گلشفیته فراهانی را هم رسما مسطفی صابر خندان به سمت «رهبر انقلاب جهانی» مفتخر کردند ! اینجوری هستند اینها! تئوری انقلاب اینها فرقی بین قیام و انقلاب و خیزش نمیگذارد.همه انقلاب هستند! این میشود مهملی که میبینید!
Habib Biktash
تحولات57 یک انقلاب تمام عیار بود که تا سال شصت ادامه داشت و تنها با کشتارهای خونین جمهوری اسلامی که کار شاه را به سرانجام رساند در خون خود در غلطید و شکست خورد. اما بحث سر انقلاب و قیام نیست. این را میشود در جائی دیگر بحث کرد.اما بهروز جان شما هنوز مدرکی برای «اتحاد» حزب و سلطنت طلبان برای سرنگونی نیاورده اید. آیا هنوز بر سر حرف خود هستید؟ آیا هنوز ادعا دارید همچین اتحادی وجود داشته و دارد؟ دلیل و مدرکی دارید؟
بهروز شادیمقدم
رفیق من ، من ادعا نکردم . سئوال کردم . مباحث آذری این سئوال را پیش میآورد .
Habib Biktash
بهروز گرامی، نوشته شما هیچ سندیتی ندارد. دلیل بسادگی این هست که شما حرفهای یک عضو حزب را به حزب نسبت داده اید. سوای درست یا غلط بودن و سوای راست یا چپ بودن نظرات مجید آذری، این حقیقت که او یک عضو حزب است و در تعیین سیاست های حزب تنها به اندازه یک عضو نقش دارد، کل تحلیل شما بی پایه است. با این نقدها نمی شود سیاست یک حزب را نقد کرد. آیا شما غیر از این نوشته و نوشته های مشابه دلیل و سند و مدرکی دیگر برای «اتحاد» دارید یا نه؟ آیا هنوز بر سر حرف و ادعای «اتحاد»تان هستید یا نه؟
Saeed Salehinia
کارشان لنگ که می شود هیچکدام حرفشان سند نیست! کی بود کی بود؟ من نبودم و نیستم! امام زمان باید بیاید پاسخگو باشد!
بهروز شادیمقدم
اوکی . حبیب عزیز ، حالا که حرفهای یک عضو حزب شما سند نیست ، موضع و سند حزب را در مورد سلطنت طلبان درج کنید . اگر حزب سندی در مرز بندیش با این جریان نداشته باشد و مکتوبی هم نداشته باشد که مواضع مجید آذری را در این رابطه از آن خود ندانسته باشد ، مواضع مجید آذری یک سند محسوب میشود .
Habib Biktas
ببخشید بهروز عزیز، مثل اینکه شما شیپور را از سر گشادش میزنید (هیچ توهینی منظور نیست. مثل بهتری به ذهنم نرسید). شما اول بر اساس نوشته های فیس بوکی یک عضو حزب حزب را به اتحاد با سلطنت طلبان متهم میکنید که خودتان هم می دانید یک متد کاملا ناردست و بی پایه است. قادر نیستید مدرکی برای اتحاد بیاورید و حالا میگویید اوکی اگر چنین نیست مدرک بیاورید. مثل اینکه مثلا من کسی را به جرمی متهم کنم و بعد معلوم شود که بدون مدرک این کار را کرده ام و بعد یقه طرف را بگیرم و ازش بخواهم مدرک بیاورد که جرمی مرتکب نشده است! این چگونه دادگاه و قضاوتی هست که شما دارید؟ دوست عزیز کسی باید مدرک بیاورد که اتهامی وارد کرده است. نمی شود بدون مدرک کسی را به جرمی متهم کرد و بعد گفت اگر جرمی نکرده ای مدرک بیاور. اساس بر برائت متهم است مگر اینکه عکسش ثابت شود. شما یا مدرک برای اتهامتان بیاورید و یا هم جسارت آنرا داشته باشید که اتهامتان را پس بگیرید. معذرت خواهی پیش کش شما. اما اگر واقعا دنبال مدرک هستید به سخنرانی منصور حکمت در کنگره سوم گوش دهید. به سخنرانی حمید تقوائی در باره کوروش کبیر کوش دهید. نوشته کوتاه منصور حکمت بنام «چند کلمه بیاد انقلاب 57 » را بخوانید. به پستهای فیس بوکی اعضای حزب توجه کنید. اما خاطرتان باشد که این شما هستید که باید برای اتهامتان مدرک بیاورید. اساس بر برائت متهم است.
بهروز شادیمقدم
جناب حبیب ، میتونی خودتو نگه داری و در یک مکالمۀ ساده شرکت کنی و مودب باشی . دوران منصور حکمت جای خود دارد . در سالهای اخیر حول و حوش حزب شما در رابطه با سلطنت طلبان بحثی هایی شده و میشود . پرچم شما ها در آکسیون ها در هم تنیده شده ، عضو حزب تان آن نظرات را داده ، گفتی نظرات آذری فقط نظر خودش است . گفتم اوکی . نوار تقوایی را من گوش خواهم داد . شما هم اگه جملاتی از این سخنرانی را در مورد این جریان اینجا نقل کنی روشنگر تر است . اگه توجه کنی در کامنت هام هنوز نظری نداده ام . فقط سئوال کرده ام . تازه اگه حزبتان این جریان را درست ارزیابی کند و موضع اصولی هم در مقابلش داشته باشد ، شق القمر نکرده است . موضع مماشات جویانه و سازش با ضد انقلاب مسئله است . سئوالات من از سر کنجکاوی است و موضع یک جریان را فهمیدن .
Habib Biktash
جناب بهروز، شما اگر سوالهای سر راست را بی ادبی تلقی میکنی کاری از من ساخته نیست. نوشته ای که نظری مبنی بر اتحاد حزب و سلطنت طلبان نداده ای و فقط سوال کرده ای. این حرفت درست نیست. کامنت شما در این مورد بقرار زیر است: …….. «دوست ما آذری ، اگر کامنت مرا بدقت میخواند توضیحات داده شده اش را لازم نبود بدهد . فقط سئوالی کرده بودم و جواب ایشان این است که حزب کمونیسم کارگری سلطنت طلبان را ارتجاعی مبداند . بسیار خوب . این موضع درستی است . یعنی دیگر حزب این جریان را متحد خود برای سرنگونی نمیشناسد و از تاکتیک گذشته اش فاصله گرفته است ؟»……….. کامنت شما روشن است و لازم به توضیح ندارد. نوشته ای که اگر هم حزب موضع اصولی در باره سلطنت طلبان داشته باشد شق القمر نکرده است و «موضع مماشات جویانه و سازش با ضد انقلاب مسئله است». این یعنی اتهامهای بی پایه و انگ چسباندن های پی در پی به حزب به هر دلیلی، این یکی نچسبید انشالله آن یکی میچسبد. باز هم توپ در میدان شماست. مدرک بیاوریدکه مماشات و سازش در کار بوده. نمی شود که همینطور انگ چسباند.
بهروز شادیمقدم
در هنگام مجادله با آذری در وبلاگ و سایت ها حتما» اعضای حزب حضور داشته اند ، کسی برنخاست که مواضع ایشان را شخصی بداند . نقلی که شما از کامنت من آورده ای در ادامۀ بحثم با آذری است . امروز شما میگویی نظر یک عضو است ، حرفی ندارم . من انگ نمیزنم . نوشتم کنجکاوم . شما روشن کنی .
Habib Biktash
دوست گرامی حالا که با این همه بحث و کامنت از دست «اتحاد با سلطنت طلبان» خلاص شدیم، شما باز هم ول کن نیستی و اینبار مسئله جدیدی مطرح میکنی: موضع سازش و مماشات. ما کی و کجا با کدام جریان راست سازش و مماشات کرده ایم؟ میتوانی برای این «سازش و مماشات» مدرک بیاوری؟ کنجکاوی یعنی این؟ کنجکاوی یعنی اینکه هی چیزی به جریانی بچسبانی اگر این هم نگرفت اون میگیرد؟ بعد هم اگر طرف دلیل و مدرک خواست بهش بگی «میتونی خودتو نگه داری … مودب باش»؟ نه دوست عزیز. شما پخته تر از آن هستید که متوجه اصولی بودن یا نبودن این شیوه بحث نباشید. این را هم بگویم که من هزار و یک نقد تند و تیز از مجید آذری نسبت به شاه و سلطنت طلبان و ناسیونالیسم پروغرب دیده ام.
بهروز شادیمقدم
عزیز من ، انگار مرغ شما یه پا دارد . گفتم سئوال دارم . اینقدر این پا و آن پا نکن . یه جمله از حزبتان در مورد سلطنت طلبان بیاور . خودت گفتی موضع مجید آذری نسبت به شاه و سلطنت طلبان شخصی است ، اما اینجا سند شد .
Habib Biktash
من نگفتم نقد مجید آذری از سلطنت طلبان سند نقد حزب شد. آنرا برای این گفتم که مشخص شود که به گمان من مجید آذری هم نه طرفدار سلطنت طلب است و نه خواهان اتحاد با سلطنت طلبان و کامنت هایی که شما از ایشان در باره اتحاد در نوشته خود نقد کرده اید شاید مربوط به بی دقتی در شکل بیان یا فضای بحث باشد.
بهروز شادیمقدم
خب دیر نشده ، هنوز میشود این بی دقتی را رفع کرد . ارزش آنرا دارد .
Habib Biktash
بهروز گرامی بفرمایید این هم یه جمله از حزب. همان اولش را بخوانید مسئله روشن میشود. اگر هم وقت کردید همه اش را بخوانید. http://wpiranfa.com/index.php/articles/59-fb
حزب کمونیست کارگری ایران
wpiranfa.com
معضلات لاینحل سلطنت طلب! 26 خرداد 1392 06:45 نوشته شده توسط Super User دسته: مقا…ادامه …
بهروز شادیمقدم
سپاس از شما . خواهم خواند و با اجازه کامنت های این گفتگو را در صفحه ام درج خواهم کرد . اگر ملاحظه ای هست لطفا» بنویس .
Habib Biktash
شما اختیار تمام دارید هر حرف مرا از هر کجا و هر سایتی با ذکر منبع مورد نقد و استفاده قرار دهید. منهم از شما ممنونم.
بهروز شادیمقدم
باز هم سپاس .
Habib Biktash
باز هم از شما تشکر میکنم. امیدوارم کامنتهای من حمل بر بی ادبی نباشد. حداقل این را بگویم که قصد بی ادبی و توهین و غیره نبوده.
بهروز شادیمقدم
درسته . برداشت منهم همینه . قصد ما روشنگریست . پایدار باشی .
Habib Biktash
مرسی از شما
بهروز شادیمقدم
معضلات لاینحل سلطنت طلب ! مصاحبه با فاتح بهرامی ، را خواندم . موضع اصولی و درستی است .
مجید آذری
بهروز جان .. مثل اینکه من سلطنت طلب هستم وخودم نمیدانم…و شما میدانید…لطف کنید..طرفداری از سلطنت بودن ویا مقاله مرا بیاورید……من همیشه گفته ام ومیگویم که سلطنت یک حکومت دیکتاتوری وضد انسانی بوده وهست..وهیچ وجه سلطنت مترقی نیست……اما انسان های سلطنت طلب مثل همه انسانها در جامعه حق دارند که فعالیت سیاسی بکنند…در جامعه سوسیالیستی وشورایی آینده سلطنت طلبان حق دارند فعالیت کنند..وحزب سلطنتی بزنند….وامروز هم حق دارند در تظاهراتها بر علیه رژیم شرکت کنند..وکسی حق سانسور اینان را ندارد…تمام بحث من با شما در همین چاچوب بوده…واین نظر شخصی من است..وبشما هم گفتم که شما از همین الان میخواهید سلطنت طلبان حرف نزنند..وحق حرف زدن نداشته باشند( شما گفتید جامعه طبقاتی است..وباید دیکتاتوری پرولتاریا باشد وسلطنت طلب باید حق حرف زدن نداشته باشد)..من گفتم این تحلیل شما از آزادی به مراتب از رضا خان قلدر هم عقب افتاده تر است….چون او حداقل فبل از قدرت میگفت همه آزادند که حرف بزنند…شما حتی اینرا هم نمیگویی .
Saeed Salehinia تئوری محدود کردن زبان و تشکل بنام «دیکتاتوری پرولتاریا» از زمان لنین شروع شد به استالین و انور خوجه و مائو رسید! بهروز شادیمقدم می خواهد همان تحارب را در قرن 21 تکرار کند!
بهروز شادیمقدم شما نوشته اید : «دیکتاتوری پرولتاریا» از زمان لنین شروع شد به استالین و انور خوجه و مائو رسید! » که غلط است و رفیق حمید بدرستی آورده است که : » که تئوری دیکتاتوری پرولتاریا که مارکس انگلس آنرا تئوریزه کرده اند … » و طبعا» باید نظر ایشان را تائید کرد .
Saeed Salehinia اما برسم به پاسخ شما به سوالی که کردم: فرمودی قبول داری اگه تشکل کارگری رفت دنبال رضا پهلوی. خوب سوال دوم دارم: اگه اون تشکل کارگری خواست فعالیت سیاسی به نفع رضا پهلوی بکنه شما زبانش را می بری یا اجازه حرف زدن بهش می دی؟ خیلی ساده پاسخ بده
بهروز شادیمقدم میپرسی : «اگه اون تشکل کارگری خواست فعالیت سیاسی به نفع رضا پهلوی بکنه شما زبانش را میبری یا اجازه حرف زدن بهش میدی ؟» جواب : چرا زبانش را باید برید . حرفش را باید بزند .
Saeed Salehinia اهان .مرسی بهروز جان: پس شما مانع بیان ازاد به نفع مذهب و سلطنت و سایر اشکال سیاست راست نیستی درسته؟
بهروز شادیمقدم
آزادی بیان افراد باید باشد .
Saeed Salehinia زنده باد بهروز جان! پس تایید می کنی که ازادی بیان مخالف سیاسی در سوسیالیزم حتما باید حفظ بشه و حتما هم به نفع سوسیالیزم است. اینرا می پذیری
بهروز شادیمقدم
روشن است . آزادی بیان مخالف سیاسی لازم و ضروریست . اما این مسئله با آزاد بودن و نبودن فعالیت احزاب فرق دارد .
بهروز شادیمقدم
احزاب وابسته به دو جریان فوق بدلیل ضدانقلابی بودنشان ، حق فعالیت ،گرد همآیی و تجمع ، تظاهرات و دایر کردن دفاتر را نخواهند داشت . احزاب سرکوب شده محسوب میشوند .
+++
بهروز شادیمقدم
در جامعۀ سوسیالیستی و حکومت کارگری ،سلطنت طلبان و مذهبیون اجازۀ فعالیت سیاسی نخواهند داشت …
مقولۀ آزادی بیان و اندیشه و آزادی احزاب در جامعه با حاکمیت نظام ها و دموکراسی در نظام گره خورده است . حکومت سوسیالیستی ، حکومت طبقات ستمدیده و رنج…ادامه …
نگاره: ‏در جامعۀ سوسیالیستی و حکومت کارگری ،سلطنت طلبان و مذهبیون اجازۀ فعالیت سیاسی نخواهند داشت … مقولۀ آزادی بیان و اندیشه و آزادی احزاب در جامعه با حاکمیت نظام ها و دموکراسی در نظام گره خورده است . حکومت سوسیالیستی ، حکومت طبقات ستمدیده و رنج کشیده است و دموکراسی در حکومت کارگری فقط شامل این طبقات ( کارگران و زحمتکشان ) خواهد بود . بعد از سرنگونی حکومت سیاه جمهوری اسلامی و برپایی حکومت مورد نظرمان ، برای سلطنت طلبان ، این جریان ضد انقلابی مغلوب با تاریخ استبدادی و دیکتاتوریش و قیام میلیونی مردم که مهر باطلی بر آنان زد و مذهبیون ، با مانیفست شان (قرآن) ،با جنایات تاریخی شان و حکومت اسلامی موجود که تمام احکام و قوانینش بر اسلام و قرآن متکی است ، این تاریک اندیشان قرون وسطایی ،در هر شکل و لباسی ، اجازۀ تجمع ، دفتر و مقر دایر کردن ،تظاهرات گذاشتن ، فعالیت حزبی و سیاسی ، ممنوع خواهد بود .اما افراد آزادند و میتوانند همانند بحث دین و مذهب و به مثابه امر خصوصی به این جریانات و یا هر جریان دیگری باور داشته باشند و عقایدشان را در جامعه تبلیغ کنند . زنده باد سوسیالیسم .‏
   
    Farzad Fakhralolamaei
دقيقا بأيد اينطور باشد وكر نه مفهومي ندارد با مبارزات مشكلي كه در راهمان ميباشد وبا دادن هزاران جانباخته كمونيست در مبارزه با اين ارتجاعيون بار هم اداي اومانيسم در بياوريم و به انها اجازه فعاليت وتجديد قوا بدهيم تا مانند جاش هاي مفتي زاد اي ما را قلع وقمع كنند يا ساواكي ها دوباره دست بكار شوند

    Aram Nadri
اگه مبنای سخنان وایده های ما علمی وانسانی ست وخواست توده هاست، دیگر نیازی به منع کردن واجازه تبلیغ ندادن به هیچ گرایش سیاسی نیست.ازادی بی قیدو شرط اندیشه وعقیده برای تمامی طیفهای سیاسی در هرزمان بوده وهست وتنها برای ما نبوده است.پس ضرورت وجود این شرط از ازادی به نفع ماست.مارا چه هراس از اندیشه ارتجاعی وناانسانی.

    Habib Biktash
آزادی بدون قید و شرط بیان (که شامل تمام اشکال ابراز وجود فردی و جمعی هست، از جله تشکل، تحزب، تجمع، اعتراض، تظاهرات، دفتر، …) در عرصه سیاست حق هر انسان و هر گروه انسانی هست. یک جامعه سوسیالیستی هرگز با بستن دهان و فعالیت افراد و گروههای انسانی به تحقق نخواهد پیوست. دیکتاتوری پرولتاریا یا حکومت کارگری نمی تواند و نباید بمعنی منع فعالیت افراد و گروههای بورژوا باشد. اگر چنین باشد نهایتا میشود حکومت استالین و باید تدارک سیبری و گوانتانامو بی را ببینیم. کمونیسم تنها با آزادی وسیع و همه جانبه دادن به فعالیت سیاسی از طرف هر فرد و گروهی میتواند ریشه بدواند و رشد کند. گروههای ضد انقلاب و بورژوا هم تنها با داشتن آزادی هست که در برابر تئوری و پراتیک کمونیستی شکست خواهند خورد. بستن دهان سلطنت طلبان و گروههای اسلامی در فردای یک انقلاب اجتماعی (و بخصوص یک انقلاب سوسیالیستی) تنها باعث زیر زمینی شدن این گروهها خواهد شد و بجای پیشروی کمونیسم باعث شکست کمونیسم خواهد شد. اگر کمونیسمی که ما نمایندگیش میکنیم باعث بهبود سریع و دائمی شرایط زندگی و رفاه مردم باشد نباید ترسی از فعالیت گروههای سلطنت طلب و اسلامی باشد. بر عکس، ما از یک طرف با تئوری و پراتیک کمونیستی زندگی انسانها را رشد و ارتقاء میدهیم و از طرف دیگر به تمام افراد و گروهها و سازمانها و احزاب آزادی بی قید و شرط فعالیت سیاسی میدهیم تا هم بلاهت خود را به اثبات برسانند و هم ضدیتشان را با منافع طبقه کارگر و افشار زحمتکش و تحت ستم. منع کردن فعالیت احزاب بورژوازی برای کمونیسم یک سم مهلک است و سرنوشتی بهتر از شوروی برایش رقم نخواهد زد.

    Saeed Salehinia
در حکومت سوسیالیستی اجازه فعالیت سیاسی باید به همه داده شود.حق ازادی بیان و تشکل کارگری و غیر کارگری ندارد.سوسیالیزم نباید دیکتاتوری عده ای باشد

    بهروز شادیمقدم
در مقابل نظر رفقا آرمان و حبیب ، باید گفت به اتکای تئوری دولت و مقولۀ دیکتاتوری پرولتاریای مارکسیسم ، دولت کارگری ، دولت همۀ طبقات نیست و دموکراسی این دولت هم طبعا» شامل حال همه نخواهد بود . اتفاقا» با در نظر نگرفتن این موضوع و بسط دموکراسی در سوسیالیسم است که حکومت کارگری مورد تهدید قرار خواهد گرفت . بالاخره باید معلوم شود که دموکراسی در آن جامعه نفعش به کی میرسد . کاری ندارم که آزادی بی و قید و شرط یرای همه در جوامع طبقاتی فقط یک خواب و شعار است .
 
    Habib Biktash
بهروز جان آزادی بی قید و شرط بیان و ابراز وجود سیاسی (و البته نه نظامی) نفعش بیشتر از هر کسی به طبقه کارگر و اقشار زحمتکش میرسد. نه تنها این، تنها راه حفاظت از و پیش برد منافغ طبقه کارگر از مسیر آزادیهای بی قید و شرط سیاسی میگذرد..من کتاب دولت و انقلاب لنین را خوانده ام. در این کتاب کمترین اشاره ای به منع فعالیت سیاسی نشده است، اگر هم شده باشد غلط است و باید کنار گذاشته شود. کسی که گروههای سیاسی با نام منافع طبقه کارگر منع میکند براحتی خواهد توانست کمونیستها را هم بنام طبقه کارگر سر ببرد و به سیبری بفرستد. شکی در آن نداشته باشید.

    نیما کوهبنانی
آنچه دوستان فرمودند خیالپردازی مونیستی است.جامعه سوسیالیستی بدون گذر از دوره ی دیکتاتوری پرولتاریا و حکومت قهری پرولتاریا تا زمان نابودی امپریالیسم،هرگز به وجود نخواهد آمد.سالاران نظام سرمایه جهان را به صنایع و چاههای نفت و معدن آن با قربانت شوم دست شما نخواهند داد تا پرچم سرخ بالا ببرید و بعد خودشان هم بروند در خانه بنشینند پیشرفتهای سوسیالیستی شما را تماشا کنند.آنچه در شوروی رخ داد در دوره ی استالین پاسخ به وقعیت بود نه خیالپردازی.دغدغه ی دموکراسی ناب و تکرار حرفهای خرده بورژوازی درباره ی آزادی و …ربطی به ساختن سوسیالیسم ندارد.

    بهروز شادیمقدم
رفیق سعید حکومت سوسیالیستی و هر حکومت طبقاتی دیگری ، یعنی حاکمیت طبقه ای بر طبقات دیگر و حاکمیت یعنی دیکتاتوری . یعنی دیکته کردن دموکراسی ، برنامه و سیاست های طبقۀ حاکم .

    Saeed Salehinia
بهروز عزیزم: اتفاقا اینجا بحث خوبیست و من سعی می کنم اینرا باز کنم:
    ما دو نوع کاملا متضاد از حکومت سوسیالیستی را نمایندگی می کنیم.کاشکی این مناظره در تلویزیون انجام می شد.اگر موافقی در چند هفته آینده این مناظره را روی اوو انجام دهیم و رو به جامعه ارائه دهیم
 مدلی که شما می خواهی از سوسیالیزم در روسیه و چین و سایر کشورها انجام شده شکست خورده و به تجربه خونین سرکوب انجامیده.فقط «دیکتاتوری تئوریک» نمانده آدم کشته و بدجوری هم کشته.این واقعیت است
همیشه از اینجا هم شروع شده که می خواهد دیکتاتوری طبقه کند و بعد از مدتی به کشتن کارگر و دهقان و روشنفکر هم کشیده اینهم ثبت شده در تاریخ
لذا عملا دیکتاتوری شما دیکتاتوری فقط به سرمایه دار نمی ماند و این تاریخا ثبت است.چرا؟ چون ممکنست کارگر به هر دلیلی طرف راست را بگیرد!
 سیاست مستقیما در طبقه جاری نیست هرگز نبوده همین الان منصور اسانلو دنبال خط سیاسی طبقه کارگر انقلابی نیست دنبال نوریزاده است!
لذا یک استدلال برای اینکه شما فقط به حزب طیقه کارگر اجازه می دهی همین علت است که طیقه کارگر هم تا مدتها لزوما دنبال تو نخواهد بود.دلیلش را فعلا کاری ندارم.

    بهروز شادیمقدم
رفیق حبیب ، در مارکسیسم و نظریات بنیانگذارانش ، بحث دیکتاتوری طبقه و دموکراسی طبقه و سرکوب ضدانقلاب و یورژوازی است و بحثی از آزادی بی قید و شرط نشده است .

    Saeed Salehinia
بردوم: آزادی معنیش آزادی نظر مخالف و تشکل مخالف است.تا زمانی که سیاسی بخواهد عمل کند چرا؟ چون باعث می شود طبقه کارگر از جهت سیاسی تولید کانسنسوس بکند که درست می گوید.اگر تو درست بگوئی اما زبان مخالف را ببندی دلیلی وجود ندارد که درست بگوئی! درست گفتن تو در کانتکس مقایسه با خط نادرست معنی دارد. من می روم سر کارم اما شما اگر موافقی با شما تماس می گیرم برای مناظره تلویزیونی روی اوو و انتشار آن در اینترنت فیسبوک و سایته بهروز عزیز: اندیشه مارکس یک مذهب نیست که شما الان را از منابع قدیم بیرون بکشی! همینست که ایزم را چسباندن به مارکس مصیبت افریده و چشم شما را به مسائل کنونی و راه حلهای کنونی کاملا بسته

    بهروز شادیمقدم
» آزادی بی قید و شرط بیان «، یک شعار و خواستۀ دموکراتیک در مقابل حکومت های دیکتاتوری میتواند باشد و درست است .

    Saeed Salehinia
اهان وقتی سر قدرت رفتیم اون شعار را بگذاریم کنار مثل خمینی که اول می گفت همه ازادند بعد همه را خفه کرد. بهروز جان اگه موافق باشی با هم یک مناظره تلویزیونی داشته باشیم

    بهروز شادیمقدم
رفیق سعید ، میشود با استدلال نظری در مقابل مارکسیسم نهاد . اما نظرات من درآوری و بی ریط به جامعه و راه حل های آن ، نظر نشد .

    Nader Yousefi
رفیق بهروز به نظر من این نظرات خیلی عقب هستند از جامعه و روانشناسی امروز جامعه و مبارزه طبقاتی.

    Habib Biktash
دیکتاتوری پرولتاریا ابدا به معنی بستن روزنامه ها و احزاب و تجمعات نیست . این برداشتی کاملا ناردست از مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا هست. دیکتاتوری پرولتاریا به این مفهوم استکه شما از اهرمهای قدرت که در دست طبقه کارگر و شوراها و حزب آن قرار دارد برای پیش برد منافع طبقه کارگر استفاده میکنی. یعنی قدرت شوراهای کارگری را برای کنترل تولید و تمام امور کارحانه ها و کارگاهها بکار میگیری و شوراهای مردمی را برای اعمال سیاستهای دولتی اعم از اقتصادی و سیاسی و فرهنگی. دیکتاتوری پرولتاریا را برای اعمال تحصیل و بهداشت و مسکن و غذا و پوشاک رایگان، برای لغو رابطه کار مزدی، برای تعیین سیاست خارجی، و نظایر آن بکار میگیری. هیچ ضرورتی برای بستن روزنامه ها و احزاب و تجمعات برای انجام اعمال بالا نیست. منع فعالیت احزاب نه تنها کمکی به پیشبرد سیاستهای سوسیالیستی و دفاع از منافغ طبقه کارگر نمی کند بلکه مانع آن میشود. جامعه را به یک جامعه تیره و تار و بسته و استالینی تبدیل میکند که نتیجه آنرا به عینه دیدیم.
 
    بهروز شادیمقدم
» آزادی بی قید و شرط بیان «، شعار ما برای جامعۀ سوسیالیستی نیست که بعد برداریم .

    Fate Kolah
فقط در جامعه کمونیستی وهرکس به اندازه توان ونیازش رهائ طبقه، کارگر ورهائ بشریت ونابودی نظام ،سرمایه داری ونفی طبقات .وایجاد جامعه بی طبقه ومالکیت اجتماعی ممکن وضروری، است، که پایان تاریخ رهائ بشریت است. برعکس ،حکومت ودولت های، حزبی و حکومت، عدالت، اجتماعی در گذشته وکنونی سوسیال دمکراسی بوده وورشکسته گان، رسوای تاریخند ، وتوهم و در حفظ مالکیت خصوصی ونظام سوسیالیسم استبدادی روسیه مارکسیسم،لننیسم ،استالین. بورژوائ ومدافع جنبش های ضد امپریالیستی،خمینی وارتجاعی چاوز وماندلا وجاده صاف کنان سرمایه داریند، ولطفآ برای آیندگان تکرار مصیبت نکنید. باید به جهان بینی ومبارزه طبقاتی وعملی وانتقادی، علمی ورهائ کمونیستی مارکس انقلابی که جهان دیگری اکنون ضروری وممکن است،پرداخت ! کارگران جهان متحد شوید!
 
    بهروز شادیمقدم
بحث مشخص دو جریان ضد انقلابی مغلوب و عدم آزادی فعالیت سیاسی ّدر حکومت سوسیالیستی به آنهاست .

    Saeed Salehinia
بهروز جان اگه موافق باشی یک مناظره روی اوو ترتیب بدیدم برای همین موضوع

    بهروز شادیمقدم
سعید عزیز ، در همین حد کافی است . در اینجا مایلم بعدا» ادامه دهیم و شما میتوانید تکثیر کنید .

    Fate Kolah
بهروز عزیز این سوسیالیسم آرزوی شما در گذشته روسیه ،فاجعه بوده،و تکرار شده نیازی به تکرار فاجعه نیست،دقیقآ به بحث مربوط است در سوسیالیسم آرزوئ شما مالکیت خصوصی هنوز موجود است.

    Saeed Salehinia
بهروز جان من پیشنهاد مناظره تلویزیونی در اوو کردم

    بهروز شادیمقدم
با معذرت نوشتم ، در همین حد کافی است .

    بهروز شادیمقدم
فتی جان ، انقلاب اکتبر ، یک انقلاب سوسیالیستی واقعی بود و طبعا» هر مارکسیستی خواهان تکرارش است . سوسیالیسم بر علیه مالکیت خصوصی و کسی هم نگفته سوسیالیسم آرزویش است .

    Habib Biktash
بهروز عزیز، منهم با سرکوب ضد انقلاب موافقم و آنرا یک امر ضروری برای پیش برد سیاستهای سوسیالیتستی میدانم. اما سرکوب ضد انقلاب به معنی بستن دهانها و فعالیتهای سیاسی احزاب نیست. سرکوب ضد انقلاب یعنی اینکه اگر فلان حزب با توصل به اسلحه و سابوتاژ اگر خواست مانع پیشبرد سیاستهای سوسیالیستی بشود ما با آنها بجنگیم و خلع سلاحشان کنیم و مانع سابوتاژ آنها شویم. اگر دولت سوسیالیستی بر شوراهای مردمی و کارگری و سایر مراکز کار و فعالیت متکی بشود، چه ضرورتی بر محدود کردن فعالیت سیاسی سلطنت طلبان یا احزاب اسلامی هست؟ شورا ها با تو هستند، یعنی اکثریت عظیم انسانها با تو هستند، به ازای هر تک نشریه و تلویزیون ضد انقلاب تو دهها مورد در دستت هست. تئوری تو علمی و منطقی و بنفع اکثریت است. پراتیک تو انسانی و بنفع اکثریت است. چرا باید رفت فلان نشریه را بست یا فلان حزب سیاسی را منحل کرد؟ هیچ منطقی در این کار نیست که هیچ بلکه جامعه را به یک دیکتاتوری نوع استالینی سوق خواهد داد و باعث تباهی همان طبقه کارگری خواهد شد که قرار است از منافعش دفاع کند. با سیاست بستن احزاب و دهانها تو فردا میتوانی رهبران کارگری و کمونیست ها را به بحانه ضد انقلاب سر به نیست کنی و به اردوگاههای اجباری کار بفرستی.

    نیما کوهبنانی
پرولتاریا به تعبیر لنین سادیسم ندارد که بخواهد دیکتاتوری کند .این دیکتاتوری لازمه ی عبور است.مبارزه ی طبقاتی با پایان دادن به سلطه ی استثمارگران بر وسایل تولید خاتمه نمی یابد.در جریان این مبارزه طبقاتی شما چگونه در مقام دولت سوسیالیستی می توانید بی طرف بمانید و از آزادیهای همگانی دفاع کنید.آزادی برای بورژوازی به معنی مرگ سوسیالیسم است.

    Habib Biktash
نیمای عزیز، تنها با دفاع از آزادیهای همگانی هست که سوسیالیسم میتواند ریشه بگیرد و رشد کند. دولت سوسیالیستی از منافع طبقه کارگر دفاع میکند و منافع طبقه کارگر را به طبقه سرمایه دار دیکته میکند و اعمال میکند، اما از آزادی تمام انسانها دفاع میکند.

    Fate Kolah
بهروز عزیز ،انقلاب عظیم، اکتبر توسط طبقه کارگر انجام شد نه حزب وقدرت لننیستی ، مارکسسیتی شکست وحافظ مالکیت ،خصوصی روسیه فاجعه آمیز آرزوئ شما، اما هر مارکسیستی، چون لننیسم، ترتسکی ،واستالین وحکمتی های حزب وقدرت در آرزوی شکست دادن .طبقه کارگر وحفظ سرمایه داری وسوسیالیسم بورژوائ ومدافع جنبش های ارتجاعی واخیرآ خمینی وماندلائ آنند .انقلاب سوسیالیستی ورهائ طبقه کارگر،فقط دراتکا به مبارزه ،طبقه کارگر وجهانبینی کمونیسم علمی مارکس ورسوا کردن مارکسسیم ،رفرمیسم ،آنارشیستی آرزوئ شما ممکن است،

    علی یحیی پور
بهروز جان با ااحترا م به شما من با این نظر مخالفم این اشتباه را لنین کرد چهار سال جنگ امپریالیستی را در انجا باعث شد وبیش از شش میلون انسان را قربانی کرد من نظر رزا لوگزامبورک را می پذیرم دموکراسی بورزوائی محصول مبارزات طبقه کارگر است خیلی ها تفسیر می کنند دموکراسی بورزوائی سلطه بورزازی علیه طبقه کار گر است واز ان گریزان اند من اعتقاد دارم این تحلیل درست نیست دموکراسی بورزوائی اروپا سلطه طبقاتی بورزوازی نیست اتفاقا بورزوازی مدام برایش مانع ایجاد می کند ما کف مبارزات دموکراتیک وسوسیالیستی خود را از احترام به دموکراسی بورزوائی باید شروع کنیم واین دموکراسی را گسترش دهیم ودموکراسی در عرصه سیاسی را به دموکراسی اجتماعی واقتصادی برسانیم من به خاطر گسترش دموکراسی به مجلس موسسان ودموکراسی نمایندگی می رسم ان گاه که طبقه کار گر در مصاف ایدئولوزیک در مجلس موسسان با نمایندگان بورزوازی روبه رو می شود واین کار پشت بورزوازی را از طریق ارتقا اگاهی زحمتکشان وحتی طبقه کارگر که به بورزوازی متوهم است کمک می کند که خالی کند با دهن بستن هیزم کارگر گرم نمی شود بورزوازی جز خرافه چیزی در چنته ندارد که بگوید ولی جامعه به بورزوازی متوهم است این توهمات را فقط در مصاف ایدئولوزیک وسیاسی می شوداز اذهان توده ها دور کرد دوران گذار دوران پر تلا طم وبسیار طولانیست تا جزعبلات بورزازی را از بین بردن سالها طول می کشد وگرنه سر از پل پت واستالین در خواهیم اورد من حتی برای گسترش علم ودانش در عرصه فنی وتکنولوزیک اعتقاد دارم که بورزوازی وروشنفکران متخصص بورزوازی را باید به کار گرفت به قول لنین اگر ما بخواهیم با چند تا کمونیست سوسیالیسم را بسازیم کار ما زار است باید بورزوازی را بکار گرفت خلع ید از بورزوازی واز ما لکییت خصوصی عناصر بورزوازی را ازاد می کند وباید از انها در عرصه تکنولوزی به کار وا داشت تازه بورزازی از طریق مجلس موسسان با عث می شود که امپریالیسم به کشور ما حمله نکند وجلوی جنگ گرفته می شود تازه شر کت بورزوازی در مجلس موسسان با عث می شود که تکنولوزی دنیای صنعتی به کشور ما بیاید اگر غیر از این باشد کره شمالی خواهد بود چون امپریالیسم به طبقه کارگر تکنولوزی نمی دهد تازه فرار سر مایه مالی را هم باید حساب کنی که خزانه ات خالیست وبا خزانه خالی چه به طبقه کار گر خواهی داد وبرنامه ها همه پنبه می شود

    Aram Nadri
من این وسط یک سوال واسه ام پیش اومده واز رفقا می پرسم که ایا دیکتاتوری پرولتاریا به عنوان یک مرحله از گذار، در حوزه های اندیشه وتشکلها وگرایشهای سیاسی هم باید صدق کند؟
    نیما کوهبنانی
آرام جان اگر منظورت پاکسازیست که صد درصد به نظر من .لنین در مقاله فکر کنم درباره ی مالیات جنسی،مسئله پاکسازی حزب از عناصر سازشکار و فرصت طلب اشاره می کنه و حیات حزب طبقه ی کارگر رو در گرو پاکسازیهای گسترده و بدون اغماض می داند.والبته مسئله ترور هم…

    علی یحیی پور
ارام عزیز دیکتا توری پرولتاریا در همه عرصه ها می تواند اجرا شود ولی بستگی به این دارد که چگونه ان را درک کنیم مثلا مجلس موسسان جناح بورزوازی رای اورده باشد که باید شوراها لغو شود در این جا دیکتاتوری پرولتاریا این را وتو می کند وبه بورزوازی اجا زه نمی دهد این کار را اجرا کند تمام کامنت من در بالا در چارچوب رهبری پرولتاریاست وبورزوازی در قدرت نیست

    Aram Nadri
من این مساله رو این جوری درک می کنم که اگر ابزار قدرت اقتصادی وسیاسی رو از جناحهای مذهبی وسلطنت طلب ویا غیره سلب کردومستقیم توده هارو دراین ابزارها دخالت داد، دیگه این وسط این جناحها خود به خود حذف می شن، چون توده مردم عاشق شاخ ودمشون که نیستن ودیگه نیازی هم به منع کردن وشاخ وشونه کشیدن نیست

    علی یحیی پور
بورزوازی مدام در جامعه چه سیاسی وچه نظامی با سایر کشور های امپریالیستی فعال است تا دوباره حاکمیت را از توده ها واز طبقه کارگر بگیرد در این موقع بخش عظیمی از خرده بورزوازی ووطبقه متوسط بالا که امتیاز های طبقاتی شان نا بود شده است پشت بورزوازیست ودر نتیجه تا کومونیسم که دولت از میان می رود دیکتا توری پرولتاریا لازم است دیکتا توری پرولتاریا مطلقا برای امحا ستم واستثمار طبقاتی لازم است

    مجید آذری
ببینیم بهروز در عمل چه میگوید…..فرض کنیم که فردا در ایران مردم بلند شدند..وحکومت اسلامی را سرنگون کردند..ومثلا با رهبری کمونیستها..ومثلا از نوع کمونیست بهروز شادی مقدم……خب کارگران ودیگر کمونیستهای کارگری میگویند..یک حکومت شورایی تشکیل دهیم که در آن همه انسانها با هر عقیده ای انتخاب کنند وانتخاب شوند..این خواست همه مردم است…………..اما فرض کنیم بهروز شادیمقدم رهبر انقلاب است..میگوید قبول نیست….شوراها فقط باید طرفدار کمونیستها ومنافع کارگران باشند..در نتیجه هر کس که بگوید من طرفدار سلطنت هستم حق ندارد انتخاب کند..وانتخاب شود…اگر کسی طرفدار مجاهد ومصدق بود هم نمیتواند..واگر کسی طرفدار جمهوری خواهی و مسلمان هم بود نمیتواند….خب در ظاهر دلایل خیلی چپ ورادیکالی هم هست..بالاخره سلطنت و اسلام ومجاهد ومصدق وناسیونالیستها همه ..ضد انقلابند..وطرفدار سرمایه..وباید سعی کرد از حکومت وجامعه حذف شوند………وبالاخره این اکثریت جامعه هم هست..حداقل بیش از 80% جامعه به نحوی از انحا مسلمان ویا طرفدار اسلام وسلطنت ومصدق ..وملی گرا هستند..وضد سرمایه داری به مفهوم عقیدتی نیستند…ومقاومت میکنند که حرفشان را بزنند ودر حکومت شرکت کنند……………………………….اما حکومت چون دیکتاتوری پرولتاریا است..ورهبرش هم مثلا رفیق ما بهروز شادیمقدم است…فوری اعلام وضع فوق العاده دیکتاتوری پرولتاریایی میکند..ودستور میدهد..تمام این ضد انقلابیون را هم دستگیر کنند..وبه سزای اعمالشان برسانند………………….البته کمونیستهای کارگری ..هم مخالفت میکنند…میگویند…آزادی بای بی قید شزط وبیان در جامعه باشد..وهر کس با هر عقیده ای در جامعه آزاد باید حرفش را بزند..حتی سلطنت طلبان……….آنوقت یک اطلاعیه هم داده میشود که ضد انقلاب از دورن وبا ماسک کمونیست کارگری هم ضد انقلاب است وباید دستگیر شوند…………………………..این جامعه ای که شادیمقدم میخواهد بنام کمونیست بسازد..قبلا در کامبوج ساخته شده بود….ودر آلبانی هم همینطور..ودر حکومت استالین ومائو هم….این کمونیست پادگانی شکست خورده..واگر مردم امروز در مقابل کمونیستها مقاومت میکنند…دلیل اولش هم همین عقاید واعمال پول پوت ..وبهروز شادیمقدم است…مردم نمیخواهند از حکومت خمینی فرار کنن ..وبه حکومت پول پوت به پیوندند………………………….همه مردم با هر عقیده ای بای بتوانند در جامعه آزاد وبرابر اظهار عقیده بکنند..ودستگیر واعدام نشوند..عقاید باید بدون قید وشرط آزاد باشد…فقط در اینصورت است که مردم دنبال حکومت شورایی میروند..تمام هم وغم کمونیستها باید این باشد که دیگر کمونیست گذشته پادگانی تکرار نخواهد شد..دیگر حکومت حزبی نخواهیم داشت…حکومت ..حکومت شورایی و از شورهای مردم با هر عقیده ای ومرامی خواهد بود….من خوشحالم که شادیمقدم ربطی به آزادی وبرابری … و خواست مردم در جامعه ندارد…خواست او خواست همه دیکتاتورها است . جامعه ای که مردمش آزاد وبرابر باشند میتوانند با دسیسه امپریالیست وحکومت اسلامی وشکنجه گران وساواکیها مبارزه کند…در جامعه دیکتاتور زده بعد از 80 سال مردم طرفدار پوتین وآمریکا وسرمایه داری غربی میشوند..وعاشق این میشوند که نوکر سرمایه داری غرب بشوند..وافتخار هم بکنند
 این مردم ومبارزه 99% در جامعه است که تضمین میکند…جامعه به دوران قبل وسرمایه داری برنگردد..به دوران دیکتاتوری باز نگردد…نه امثال شادی مقدم ها..که میخواهند یک دیکتاتوری حزبی را بجای آزادی مردم جا بزنند

    Aran Behroozi 
    جناب بهروز شادیمدم! آزموده را آزمودن خطاست. ظاهرا شما نه از انقلاب فرانسه و حکومت وحشت و ترور ژاکوبن ها و ترمیدورش درس گرفته اید ، نه از انقلاب روسیه و اشتباهات مهلک لنین و تروتسکی که از دل آن توحش استالین و بوروکراسی و قلع و قمع صدها هزار کمونیست و فعال کارگری بیرون آمد و نه از انقلاب چین و کوبا و … .مارکس و انگلس، دیکتاتوری پرولتاریا را در برابر دیکتاتوری بورژوازی به کار بردند. به معنای هژمونی طبقه ی کارگر. و این هژونی از طریق خلع ید بورژوازی از مالکیت بر ابزار تولید و اشتراکی کرن آن محقق می شود نه با بستن دهان بورژواها و احزاب بورژوایی. در خیلی از کامنت ها دوستان به شکلی کاملا ضد مارکسیستی و ایدئالیستی استدلال می کنند که آزادی بی قید و شرط بیان، تشکل و تحزب به منزله ی سلطه ی سرمایه داران بر جامعه خواهد بود. خیر این طور نیست. الان در کشورهای متروپل سرمایه داری آزادی بیان تحزب وجود دارد، اما سرمایه داران در قدرت هستند. بنابراین منشا اعمال قدرت طبقاتی نه در لغو آزادی سیاسی، بل که در تسلط بر ابزار تولید است. طبقه ای که ابزار تولید را در دست بگیرد، آن طبقه است که هژمونی سیاسی هم خواهد داشت. وانگهی پرولتاریا برخلاف بورژوازی، اکثریت جامعه را تشکیل می دهد و اگر در فردای انقلاب سوسیالستی «رهبران» چپی مانند آقای بهروز شادیمقدم حکومت وحشت راه نیندازند، خود طبقه ی کارگر از پس بورژوازی و احزاب آزاد آن برمی آید.

    مجید آذری
آران جان دقیقا همینطور است…..این مردم ومردم ازاد هستند که میتوانند دسیسه های امپریالیست ومذهب وحکومت مذهبی وافکار واعمال ضد علمی وضد انسانی را در جامعه خنثی کنند…وگرنه یک حزب ویک جریان دیکتاتوری حزبی از قبیل پول پوت وشادیمقدم…جامعه را بعد از 80 سال به جامعه امروزی کامبوج ..وروسیه میکشانند..وجامعه ازاد وبرابر وشورایی را صدها سال بعقب میرانند…دیکتاتوری در جامعه دیکتاتوری است ..چه رضا شا بکند..چه خمینی..چه پول پوت…وچه شادیمقدم..تحت هر نامی از جمله دیکتاتوری پرولتاریا………………منظور مارکس از دیکتاتوری پرولتاریا….یعنی حکومت کارگری…یعنی حکومت شورایی…که وسائل تولید وجامعه از دست بورزوازی قطع شود…نه اینکه لزوما همه سرمایه داران وطرفدران سرمایه داری ومذهب وناسیونالیسم را زندان-شکنجه واعدام کرد….این دیکتاتوری پول پوت ..وشادیمقدمی است..وربطی به حکومت شورایی ندارد

    بهروز شادیمقدم
» دیکتاتوری پرولتاریا،یعنی متشکل ساختن پیشاهنگ ستمکشان بصورت طبقه حاکمه برای سرکوب ستمگران،نمیتواند بطور ساده فقط به بسط دمکراسی منتج گردد.همراه با بسط عظیم دمکراتیسم که برای نخستین بار دمکراتیسم برای تهیدستان و مردم است،دیکتاتوری پرولتاریا محرومیتهایی از لحاظ آزادی برای ستمگران،استثمارگران و سرمایه داران قائل میشود.آنها را ما باید سرکوب نماییم تا بشر از قید بردگی مزدوری رهایی یابد. مقاومت آنها باید قهرا در هم شکسته شود.بدیهی است که هر جا سرکوب و اعمال قهر وجود دارد در آنجا آزادی نیست، دمکراسی نیست . » لنین – دولت وانقلاب

    Ali Atai
بهروز جان متاسفانه این نظریات سر آغاز یک پاسیفیسم سیاسیت هیچ نیروی سیاسی دنبال این نیست که به او آزادی عطا بشه بلکه هر نیروی سیاسی ای برای آزادیهای سیاسی خویش اقدام میکند .

    Farhad Zare
بهروزشاديمقدم قبل ازجابجاشدن قدرت وخلع يدسرمايه داري توسط حزب وجامعه وتشكيل حكومت شواراي درتمام جبهه ها سرسازش باسرمايه داري نداريم وديكتاتوري برولتاريا تابراندازي ولغومالكيت خصوصي وكارمزدي ازطريق قيام مردم وانقلاب و كمترين خونريزي عمل خواهد كرد_ دردولت سوسياليستي وحكومت شوراي ازادى بيان ازادي تشكل احزاب ناسيوليستي ومذهب وهرسازمان وكروهي بدون قيد وشرط وقلع وقمع وديكتاروي لازم وضروريست

    اهورا اهورا
دیکتاتوری پرولتاریا،دیکتاتوری اکثریت عظیم ملت بر علیه مشت ناچیزی چپاولگر است
 
    Hashem Pakserresht
سوسيليسم بعنوان الترناتيو نظام وسيستم كاپيتايستى ، بايد از بهترين نظام هاى موجودسرمايه دارى مانند كشورى مثل سويد، ده ها وبمراتب بيشتر حافظ جان وحرمت انسان هاوامنيت انها باشد ، كمونيست ها سر جنگ با انسان ها ندارند ، بلكه بر عليه روابط كار وسرمايه اند ، لغو مالكيت خصوصى ، لغو كار مزدى ، توليد براى مصرف ، ورفاه عمومى ، وبعبارت خلع يد از سرمايه داران ، وحاكميت شورايى ، تمام روح اثار ماركس مملو ازانسانيت است ، واين وظيفه طبقه كارگر است كه بشريت را رهايى ببخشد چون نمى تواند ظلمى در حق ديگران روا بدارد ، جامعه اى سوسياليستى ، بايد سرشار از رفاه وازادى وبرابرى وعدالت اجتماعى، باشد . وبا اطمينان كامل واعتماد به نفس به جنگ ايده ها وارمانهاى ارتجاعى گام بردارد ، ماترياليسم تاريخى در حركت بجلو معنىا ومفهوم پيدا ميكند ، اگاهى بخشيدن به توده هاى ميلونى در مشاركت ومنافع خويش ضامن پايدارى واستحكام وسر انجام پيروزى قطعى وبازگشت ناپذير ان خواهد بود .

    Aran Behroozi 
    تاریخ انقلاب ها به ما آموخته است که نحوه ی برخورد و رفتار انقلابیون با عناصر حکومت سابق و ضد انقلاب، تبدیل به برخورد و رفتار مرسوم و عرف انقلاب خواهد شد و در آینده ی انقلاب، با بخش های زیادی از انقلابیون به همان شکل رفتار خواهد شد. انقلاب فرانسه را در نظر بگیرید: گرچه انقلابیون ابتدا در پی الغای مجازات اعدام بودند، اما بعدها به بهانه ی خطر خارجی و هرج و مرج داخلی و لزوم حفظ انقلاب، گیوتین انقلاب، برای سرکوب ضد انقلاب به کار افتاد: لویی کاپه، ماری آنتوانت و هزاران کشیش مرتجع و هواداران سلطنت به گیوتین سپرده شدند. انقلابیون از این که گیوتین کولاک می کرد، سر از پا نمی شناختند، اما این ابتدای کار بود. زمانی که مشکلات اقتصادی پیش آمد، و مخالفی برای سرکوب و سپرده شدن به گیوتین نماند، قانون «مظنونان» تصویب شدکه طی آن هر مهاجر بازگشته، هر خویشانود مهاجر و هر کارمند رسمی عزل شده یا هر کسی که کوچک ترین مخالفتی با انقلاب دارد، باید بدون اخطار قبلی دستگیر می شد. ابتدا اشراف و سپس رهبران ژیروندن ها طعمه ی بعدی آن شدند، یعنی بخشی از انقلاب و جمهوریخواهی طعمه ی گیوتین شد. و زمانی که ژیروندنی برای سر بریدن نماند، این بار ژاکوبن ها به تقلا افتادند تا از میان یاران خود طعمه های خود را انتخاب کند. روبسپیر و سن ژوست با کمک خلخالی انقلاب فرانسه( فوشه) ابتدا دانتون و دمولن و سپس بیو وارن، اِبِر و هزاران ژاکوبن و رفیق خود را اعدام کردند و سرانجام خود نیز به گیوتین سپرده شدند. بنابراین کسانی که برای سر بریدن لویی شانزدهم هورا می کشیدند و از ممنوعیت مذهب و سلطنت سودای پایان جامعه ی طبقاتی زا در سر می پروراندند، نه فقط خود نیز قربانی شدند، بل که مذهب و سلطنت نیز پس از چندی با قدرت بیشتری به جامعه بازگشتند. در انقلاب روسیه هم با اندکی تغییرات، همین اتفاق تکرار می شود. لنین و تروتسکی با ممنوعیت احزاب سیاسی (جز حزب بلشویک) شروع می کنند، و سپس اعدام ها گسترش می یابد و سرانجام کار انقلاب به جایی می رسد که کارگران کرونشتات، رهبران انقلاب از کامنف و زینوویف گرفته تا بوخارین و رایکوف صدها هزار کمونیست مخالف استالین، به نوبت اعدام می شوند. انقلاب روسیه هم خلخالی ها و لاجوردی های خودش را داشت: یاگودا و بریا و یژوف و … درانقلاب ایران هم وضعیت تقریبا به همین شکل بود: ابتدا سرکوب و اعدام سلطنت طلبان، سپس سرکوب مردم کردستان و ترکمن ها و کمونیستها سرانجام حمله به خودی ترها یعنی مجاهدین و توده ای ها و اکثریتی ها، و الان هم اصلاح طلبان حکومتی. بنابراین تمامی این انقاب ها بر ای ما درس دارند. اگر ما بخواهیم بر اساس نقل قول های لنین که تجربه ی انقلاب های روسیه، چین ، ایران و .. را پشت سر نگذاشته بود، عمل کنیم و احزاب سیاسی و مذاهب را ممنوع کنیم، فرجامی جز فرجام انقلاب های شکست خورده ی قبلی نخواهیم داشت. آزادی بی قید و شرط بیان ، مطبوعات ، تشکیل حزب، آزادی تشکل و … باید خواست اساسی کمونیست ها باشد، در غیر این صورت به طبقه ی کارگر خیانت خواهیم کرد.

    بهروز شادیمقدم
قبل از اینکه نظرم را در بارۀ بعضی نظرات داده شده بدهم ، از رفقای مدافع آزادی بدون قید و بند در حکومت کارگری یک سئوال دارم . اگر آنچه حزب نازیسم در آلمان کرد ، در ایران این اتفاق میافتاد ، حزب فوق هم آزادی فعالیت سیاسی شامل حالش میشد ؟

    Saeed Salehinia
یک جمع بندی بکنم از دید خودم نسبت به نقدی که بهروز شادیمقدم نسبت به بحث آزادی بدون قید و شرط بیان و تشکل که ایده بسیار مهم منصور حکمت بود بدهم . بهروز شادیمقدم دلیل مهمش بر علیه این ایده و برنامه اینست که در «مارکسزم» نبوده . این کلمه را دنبالش رفته تو مارکسزم پیداش نکرده. تو تاریخ انقلاب اکتبر هم ندیده این ایده را (که البته راست می گه چون انقلاب اکتبر برعکسشو عمل کرد. از سرکوب «بورژوازی» به سرکوب روشنفکر به سرکوب مخالف به سرکوب چپهای دیگه به سرکوب خود شوراها و طبقه کارگر (نوکر امپریالیزم) مرتب «توسعه یافت
++++
 بهروز شادیمقدم
سر دادن, شعار اجازۀ فعالیت سیاسی در جامعۀ سوسیالیستی و حکومت کارگری به دشمنانمان ،یک ژست سیاسی زیادی و بیمورد است …
» دیکتاتوری پرولتاریا،یعنی متشکل ساختن پیشاهنگ ستمکشان بصورت طبقه حاکمه برای سرکوب ستمگران،نمیتواند بطور ساده فقط به بسط دمکراسی منتج گردد.همراه با بسط عظیم دمکراتیسم که برای نخستین بار دمکراتیسم برای تهیدستان و مردم است،دیکتاتوری پرولتاریا محرومیتهایی از لحاظ آزادی برای ستمگران،استثمارگران و سرمایه داران قائل میشود.آنها را ما باید سرکوب نماییم تا بشر از قید بردگی مزدوری رهایی یابد. مقاومت آنها باید قهرا در هم شکسته شود.بدیهی است که هر جا سرکوب و اعمال قهر وجود دارد در آنجا آزادی نیست، دمکراسی نیست . » لنین – دولت وانقلاب

چرا در جامعۀ سوسیالیستی و حکومت کارگری ،سلطنت طلبان و مذهبیون نباید اجازۀ فعالیت سیاسی داشته باشند …
در کارزار مبارزه ای خونین و سخت و طولانی در جامعۀ ایران مردم به جان آمده دو حکومت ( پهلوی و اسلامی) مستبد و سیاه را به زیر کشیده و میکشند تا به آزادی و حقوق از دست رفته شان برسند . در فردای پیروزی و حکومت سوسیالیستی دشمنان از قدرت ساقط شده ساکت نخواهند نشست . بخشی از انرژی و وقت انقلاب باید صرف مبارزه و خنثی کردن توطئه ها و کار شکنی های اینان شود . وظیفۀ حکومت سوسیالیستی تنها کوتاه کردن دست سرمایه داری بر تولید نیست . در درجۀ اول وظیفۀ ما در هم کوبیدن ماشین سرکوب دولت سرمایه است . فعالیت سیاسی و آزادی عمل داشتن احزاب دشمن ، بخشی از این دستگاه سرکوب دشمن محسوب میشود .
از هم اکنون سلطنت طلبان و اسلامیون دشمنان درجه یک حکومت سوسیالیستی خواهند بود . سلطنت طلب زخم خورده در آزادی فعالیتی که او داده شود ، نمیآید فقط سرود ای ایران ای مرز پر گوهر بخواند و یا اسلامیون از نان و نوا افتاده و کینه توز با آزادی بدون قید و شرط به او پیشکش شده نمیروند شب جمعه حلوا پخش کنند . نه . اولین کارشان کار شکنی ، نیرو جمع کردن ، هرج و مرج راه انداختن و کمک به ضد انقلاب و تلاششان برای برانداختن حکومت سوسیالیستی خواهد بود . نباید مار در آستین پرورد .
دشمنان ما در همه حال در مقابل صف کارگر و زحمتکش ، انقلابی و کمونیست ها قاطع بوده و تردید ندارند . طرفداران آزادی بدون قید و شرط به این دشمنان ما در فردای انقلاب در بهترین حالت متوهم و هنوز آنان خود را نشناخته اند . این شعار یک ژست سیاسی زیادی و بیمورد است . طرفداران این نظریه لابد به احزاب آلت دست فرانکو و پینوشه و حزب نازیسم آلمان هم اگر در ایران بودند ، اجازۀ فعالیت مجدد میدادند !
ما در به زیر کشیدن سلطنت و حکومت اسلامی جدی و پیگیر بوده و هستیم . باید همچون دشمنانمان هم مصمم و قاطع باشیم . یک مبارز پیگیر در مقابل ضد انقلاب مغلوب سازش نخواهد کرد و میدان مبارزه را به دشمن نخواهد داد . با سلطنت طلبان و اسلامیون افراطی این دشمنان آزادی ، مبارزه کردیم و تا آخر خواهیم کرد .
    ‏
    Saeed Salehinia
بهروز شادیمقدم عزیز: من این بحث «دموکراتیزم» را که شما هوادارش هستی با تاکیید بر حذف «طلبنت طلب و اسلامی» در تناقض کامل می بینم.نمی شود از ازادی حرف زد و ازادی بیان و تشکل عده ای را بخاطر افکارشان محدود کرد.این تناقض است.دیکتاتوری می فریند بنام «پرولتاریا». تجربه انور خوجه در ابانی ، استالین و مائو تجارب جلوی روی جامعه هستند.شما داری جامعه را فرامی خوانی به اون دوران!

    بهروز شادیمقدم
سعید عزیز ،تناقض در نگرش شماست به موضع بیان شده . تناقضی نیست . اگر هست ،لطفا» نشان دهید .

    Saeed Salehinia
بهروز عزیزم: طبعا تناقض همیشه در نگرش و ذهن شکل می گیرد.تناقض یک مفهوم سالجکتیو است.هرگز در بیرون ذهن چیزی بنام تناقض وجود ندارد. لذا نکته اول شما علی السویه است
دوما: وقتی می گوئی دموکراسی و دموکراتیزم منظورت طبعا آزادیست. دموکراسی سازمان سیاسی حاکمیت سرمایه داریست. از زمان بذده داری همین بوده.لذا این کلمه نادرست در ادبیات چپ استفاده می شود و منظور ازادیست
سوما: پس خواستی بگوئی ازادی یعنی ازادی طبقه کارگر و نه ازادی بیان طبقات دیگر.این نظر تو بود.همان تئوری «ازادی طبقاتی است». ایراد و تناقض این چیست؟
 ایراد مهمش اینست که کی قرار است سیاست طبقه کارگر را تعیین کند؟ همیشه از همینجا دعوا شروع می شود.اگر یک اتهادیه کارگری بیاید بگوید که به رضا پهلوی می خواهد رای دهد تکلیفش در حکومت تو چیست؟ لنین چه کرد؟ لنین به اون کارگرها گفت خفه شوید نوکر اجنبی هستید و سرکوبشان کرد!
 من این بحث را قبلا با شما کردم.برای پیشبرد سیاست طیقه کارگر باید ازادی بیان باشد تا همه بتوانند حرف بزنند درون مناظره ها و دیالوگهای اجتماعی سیاست طبقه کارگر به کانسوس تبدیل شود.همین الان اگر در طبقه کارگر رای بگیرند در ایران کی بیشتر رای می اورد؟ شما یا لنین؟ مطمئن باش این نیست لذا؟ باید ازادی بیان مشروط نباشد .
اما تناقض شما چی بود؟ تناقض بین ادعای ازادی و محدود کردن و مشروط کردن ازادی به انچه شما از سیاست طبقه کارگر می فهمی!

    بهروز شادیمقدم
دموکراسی ،یک مقولۀ طبقاتی است ./ «اگر یک اتحادیه کارگری بیاید بگوید که به رضا پهلوی میخواهد رای دهد تکلیفش در حکومت تو چیست ؟» جواب این است : تکلیف روشن است میتواند رای دهد ،تا رای شورای کارگری چه باشد .رای اکثریت حساب است . / در سوسیالیسم بطور واقعی برای کارگران و زحمتکشان آزادی هست و برای بورژوازی ،دیکتاتوری .برعکس حکومت سرمابه داری .در جامعۀ طبقاتی حکومت هر طبقه یعنی دیکتاتوری آن طبقه .فرقی ندارد .چه حکومت سوسیالیستی باشد چه حکومت بورژوایی .

    Hashem Pakserresht
بدونه مقدمه وحاشيه رفتن وفاكت اوردن در تاييد نظراتم ،به اصل موضوع مى پردازم . در اين قرن حاضر ما مجبوريم كه به دو مؤلفه اساسى مراجعه كنيم ، يكى بررسى واناليز تاريخ واتفاقات مهم تاريخى در رابطه با سرنوشت بشريت در دو قرن گذشته ، تجربه شكست كمون پاريس ، عاقبت تلخ وناگوار انقلاب اكتبر ، ودر سرزمين خودمان ، سايه شوم وسياه حاكميت اسلامى بر انقلاب وتوده هاى ميليونى ، چرا شكست ، به دلايل مختلف ، اما مهمترين واصلى ترين ان عدم اگاهى كارگران به منافع خويش ورسالت تاريخى بود . وگرنه غير ممكن بود گارگر اگاه با سماجت خويش ميدان را براى ضد انقلاب وارتجاع خالى ميگرد . سختى ها را بجان ميخريد ودر جهت دگركونى جامعه پيشتاز ميشد ، براى كارگر اگاه كه خواهان انقلاب سوسيليستى است ،درهم شكستن ماشين دولتى ، وتمام ارگان هاى مسلح وسركوب گر تا خلع مالكيت ولغو مالكيت خصوصى ……امرى بديهى وروشن است . در ثانى در اين شرايط وبا ظرفيت بالاى خويش در مقابل نظرات وديدگاه ها وجهانى مخالفين ايستادگى ميكند ، لزومى به قوه قهريه ندارد ،ودر اينجاست كه مؤلفه دوم يعنى منطق همانند شمشير برا وارد كار زار ميشود ، پشتوانه ان علم ودانش است ، ما با دستى پر كهنه پرستى ودين وشونيسم وناسيوناليسم وهر گونه ارتجاعى را به مبارزه مي طلبيم ، وارمان هاى ضد بشرى شان رانشان ورسوا خواهيم كرد ، در ان صورت چكونه توطيه انها ميتواند عملى گردد . نگذاريم بار ديگر به نام كمونيست استالين ديگر بر مسند قدرت بنشيند . وضربه مهلك ترى بر اين ارمان والا زند ، بشريت به ازادى محتاج است ، نه به ديكتاتورى ، كمونيست ها وازادى خواهان اولين قربانيان ديكتاتورى بوده وهستنند ، فرقى نخواهد داشت دست استالين يا فرانكو ويا خمينى و…. دنيا در حال تغيير است ، كمونيست ها بايد جواب امروزى براى مشكلات داشته باشند ، واين تفاوت بزرگى در انديشه ماترياليستى وايده اليستى است ، فقط انها هستتند كه همه حكم لايتغير را ابدى ميدانند . اميد است نظر كوتاه در بحث مفيد واقع گردد ، شاد باشيد .

    علی یحیی پور
بهروز جان من این تحلیل را قبل از کسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا قبول دارم در دوران پس از کسب قدرت سیاسی زمانی که ماشین سر کوب بورزوازی ارتش ارگانهای دولتی با نکها عناصر سر کوب توسط پرولتاریا سر کوب ومتلاشی شد ونا بود شد وبورزوازی هر سوراخی را با میلیارد دلار دنبالش گشت در ان موقع که طبقه کارگر اقتدار رهبری داشت باید وسیع ترین ازادیها را سر لوحه کار خود قرار دهد وازادی بدون قید وشرط را پرچم خود قرار دهد بورزوازی در ان موقع لاشه متعفنیست که مدام سعی دارد حق حیات خود را تضمین کند در ان موقع طبقه کار گر باید ارزشهای انسانی خود را نصیب انسانهائی که روزی دشمن بودند والان در چنگ طبقه کارگرند واسیر انسانی رفتار کند وازادی و وسیع ترین منا سبات دموکراتیک را مستقر کند در چنین شرایطیست که طبقه کار گر همه طبقات را رها می کند از قید ما لکییت خصوصی وجلوی جنگهای امپریالیستی را خواهد گرفت وجلوی انحراف خرده بورزوازی دهقانی که پشت بورزوازی اند را خواهد گرفت تضمین وسیع ترین ازادی تحت رهبری پرولتاریا سند رهبری اوست همان طوری که در کمون پاریس بود از 80 نما ینده کمون 25 نفر از روشنفکران بورزوازی بودند وبا جان ودل برای پرولتاریا کار می کردند رزا لوگزامبورگ در مقابل لنین حق دارد رزا مارکس را بهتر از لنین فهمیده بود

    مجید آذری
ما هر کاری میکنیم که نشان دهیم جامعه باید ازاد باشد…آقای شادیمقدم طرفدار دیکتاتوری واستالین ..همان عقاید دیکتاتوری در جامعه میخواهد پیاده کند……ایشان میگویددر جامعه سوسیالیستب بر عکس جامعه بورژوازی است..یعنی طبقه کارگر آزاد است..وبورزوازی زندان -شکنجه واعدام میشود…………….ایشان یک بار دیگر عقب افتادگی ذهنی خودرا از سوسیالیسم وآزادی وبرابری در جامعه نشان میدهد…..میگوید اگر یک اتحادیه کارگری بیاید بگوید من رضا پهلوی را میخواهم انتخاب کنم ما باید چکار کنیم…………………………………..دو جواب وجود دارد…..اول شادیمقدم چکار میکند…پسر شاه را دستگیر میکند…شکنجه واعدام میکند…وبعد تمام کارگران را که به رضا شاه رای دادن را دستگیر میکند…وبه زندان اوین ..وکهریزک میفرستد..ومیگذارد..طرفداران حزب طوفان که طرفدار دیکتاتوری پرولتاریا هستند…کارگران را گوشمالی دهند……………………….اما جواب ما چه هست..اولا در جامعه سوسیالیستی استثمار وجود ندارد..وکسی صاحب کار خانه نیست…در نتیجه رضا پهلوی در این جامعه یا کارگر کارخانه است که کارگران انتخابش کردند ویا بقدری زیبا حرف زده که کارگران او را بنفع منافع خودشان دیده اند..خب انتخابش میکنند…تا اینجا که من دیدم…این شاهزده رضا اگر با شادیمقدم در هر جامعه ای رقابت کند….مردم وکارگران ترجیح میدهند شاهزده رضا را انتخاب کنند…چون اورا بیشتر به آزادی نزدیک تر میبینند……اما در جامعه سوسیالیستی واقعی کسی به طرفداران دیکتاتوری وقعی نمیگذارد..مردم دنبال آزادی وبرابری میروند…دنبال رضا شاه وشادیمقدم نمیروند….چون میدانند اینان نمایندگان دیکتاتوری -شکنجه واعدام هستند…کارگران از شکنجه گر ومستبد ودیکتاتور خسته شده اند..وبه او رای نمیدهند……اگر جامعه ای به دیکتاتور رای دهد معلوم است که این جامعه یک جامعه دیکتاتوری مثل حکومت خمینی واستالین است…ومردم میخواهند…از دست شادیمقدم فرار کنند وبه رضا خان پناه بیاورند
   
    علی یحیی پور
رفیق عزیز این تحلیل قبل از کسب قدرت سیاسی پرولتاریا صحیح است من به ان اعتقاد دارم ولی بعد از کسب قدرت سیاسی این تحلیل ایران را می کند قبرستان پل پت اشتباه لنین در سر کوب دموکراسی پیش زمینه ای شد که استالین از ان در امد

    مجید آذری
فبل از انقلاب این ما نیستیم که سرکوب واعدام میکنیم..این خمینی وشاه است که ارد جنایت میکند…ما داریم با انقلاب اینان را سرنگون میکنیم…بعد از انقلاب این جنایتکاران دستگیر ومحاکمه میشوند….واگر کسی جنایت نکرد…با هر عقیده ای یک شهروند است..وقابل احترام

    علی یحیی پور
مجید عزیز هیچ انقلابی بدون سر کوب ماشین دولتی وسرکوب بورزوازی به پیروزی نمی رسد در تاریخ نیست اگر هست کلاشی بورزوازیست توه ها وقتی به انقلاب روی می اورند ان وقت سلاح به دست می گیرند وتمام ارگانهای سر کوب بورزوازی را به زور نا بود می کند در ان شرایط است که تضمین ازادی وعدالت اجتماعی فراهم می شود

    مجید آذری
سل عزیز دقیقا همینطور است….در انقلاب بانیروی قهریه مردم حکومت وتمام دستگاههای سرکوبش نابود میشود..تمام جنایتکاران در انقلاب ممکن است نابود -زخمی ودسکتیر وفراری شوند
    بهروز شادیمقدم
این دوست ما ، آذری داستان پردازی میکند . اما داستان پرداز خوبی نیست . ناراحت و دلواپس است که نمیگذارند آزاد باشد و با رضا پهلوی بپرد . همین . در پای یک مطلب دیگر هم یک قصه مضحک نوشته بود که در جوابش نوشتم : نمیدانستم تا این حد بچه است . نمونۀ یک چپ تمام عیار است . بی ربط به مارکسیسم و حتی ضد آن .حرف بی ربط میزند و نباید زیاد جدیش گرفت و کامنت هاش این را نشان میدهد .

    مجید آذری
آقای شادیمقدم…شما لطف کن از دیکتاتوری پرولتاریا صحبت کن…..حرفهایت خیلی شیرین است……از کشتار مخالفین حکومت دیکتاتوری پرولتاریا…از زندانهای وشکنجه گاههای انقلابی شما…تا آنجا که من میدانم..تعداد مسلمانان وسلطنت طلبان ونسیونالیستها…وکمونیستهای ضد عقاید شما سر به دههها میلیون میزند….لطف کنید…از جامعه کمونیستی خودتان بیشتر بگویید….برای این تعداد مخالف حکومت خودتان…شما حداقل..دهها هزار زندان کوچک وبزرگ لازم دارید..حداقل صدها کهریزک باید بسازید…من بشما توصیه میکنم از همین الان تدارک ببینید…فردا خیلی دیر است……………..از همین الان دارید میگویید من همکار رضا پهلوی هستم….فکر میکنم من در حکومت دلخواه کمونیستی شما باید برای اعدام نشدن..در خارج بمانم وشمارا افشا کنم…………….خوشحالم که مرا بچه فرض میکنید……آیا در حکومت دیکتاتوری پرولتاریای شما کودک هم شکنجه واعدام میشود؟…….از لطف شما ممنون میشوم…بخاطر بچه فرض کردن من…وقصاص نکردنم

    بهروز شادیمقدم
فرض نکردم بچه ای . مطمئن شدم . کامنت دیشبت را بگذار . قضاوت با دیگران است .

    مجید آذری
من فکر کنم شما هرچه بیشتر از حکومت دیکتاتوری پرولتاریا بگویی…مردم بیشتر میفهمند…شما دنبال چه نوع حکومتی هستی…واین خودش یک درس بزرگ برای مردم وانقلابیون وکمونیستها هست…که بیشتر به آن مدینه فاضله شما پی ببرند..وهیچوقت هوسش را نکنند….ما هم اینجا حی وحاضر شما را افشائ میکنیم….شما بیش از ما خودت را افشاء ومنزوی میکنید…شما هر چه بیشتر از حکومت دیکتاتوری پرولتاریایت بگویی ما بیشتر خوشحال میشویم…من منتظر میمانم…شما بیشتر بنویسی

    بهروز شادیمقدم
با عرض معذرت من با بچه جماعت ( در اینجا منظور کسی است که هنوز به مرحلۀ بلوغ فکری نرسیده و نابالغ سیاسی است )، حرفی ندارم .

    حمید خلیلی
دوستان کمونیست کارگری ما, خواهان یک جامعه هستند که در ان حتی سلطنت طلبان که نمایندگی طبقه دیگر در جامعه هستند در یک حکومت کاگری شرکت دهند. و انها هم حق داشته باشند که در انتخابات شرکت جویند. چنین طرز تفکری در تناقض مطلق با کمونیسم است. چرا که کمونیسم علم رهائی طبقه کارگر است و با طبقات دیگر در جامعه به هیچ عنوان سر سازش ندارد. در ثانی طبقه کاگر برای یک جامعه سوسیالیستی مبارزه میکند نه یک جامعه دمکراتیک. بنابر این در مرحله ای که طبقه کارگر قدرت سیاسی را بدست میگیرد و حکومت میراند در ان دوره باید با فضولات ضائدی که از جامعه سرمایداری بجا میانده است مبارزه و انها را از جامعه بروید. دقیقا به همین دلیل تا زمانی که فضولات جامعه سرمایداری از جمله سلطنت طلبان باقی هستند ضرورت دیکتاتوری پرولتاری یک جبر میباشد. اما اگر دوستان کمونیست کارگری بنا به شرایط موجود که انها در قرن 21 بسر میبرند و باید از سیاستها و تاکتیکهای مدرن و غربی استفاده کنند بهتر است همانند سوسیال دمکراتها رک و راست و صادق با جناحهای دیگر بورژوازی همگام شوید و برای یک جامعه سرمایداری با ازادیهای بورژوائی کوشش کنید. چرا که چنین سیاستی را که شما عزیزان در پیش گرفته اید با نامی که برای خود انتخاب کرده اید به هیچ عنوان نمی زیبد.
 مجید جان, شما که بسیار ازادی خواه , با عدالت هستید, عاقل و منطق و شعورتان دنیا را را گرفته است و حق تمام ملیت ها, اقلیت ها, مخالفین و غیره را رعایت و انها را در حکومتتان شرکت میدهید. چرا بنده که نه مزدور رژیم هستم, نه ناسیونالیست و نه سلطنت طلب هستم محز اختلاف شخصی با یکی از دوستانتان محاکمه میکنید و به ترور شخصیت من دست میزنید!؟ برادر عزیز من, انچه را که شما طوطی وار اموخته اید و این دفاعیاتت شما فقط از روی حزب گرائی است نه از روی یک منطق سلیم و عقل سالم. اگر دست تو و دوستانت میبود همان روزی که تو فهمیدی که من علاقه ای به کمونیست کاگری ها ندارم, از همان روز حکم اعدامم را صادر میکردید. دوست خوب من. روزی که شما به قدرت برسید و ان روز هم را حتی بخواب نخواهیددید مگر اینکه در کنار رضا پهلوی قرار گیرید و ساواک ایشان را اداره کنید انروز فاتحه اشخاص مخالف شاهنشاهتان خوانده شده است!
 کاک بهروز, برای اینکه لاک و مهر نخورید و به شما هم اتهام, و اهانت ناشایست و ناروا نچسپانند, بهتر است کامنتهای من را لایک نزنید. با یک کپی, دلیت و پاست هر انسانی در این فیس بوک , زن ستیز, مزدور رژیم , قاتل, لمپن, … غیره میشود. مجید عزیز هم در کپی, دلیت و پاست کرد مهارت زیاد دارد. از من گفتن.

    بهروز شادیمقدم
احزاب وابسته به دو جریان فوق بدلیل ضدانقلابی بودنشان ، حق فعالیت ،گرد همآیی و تجمع ، تظاهرات و دایر کردن دفاتر را نخواهند داشت . احزاب سرکوب شده محسوب میشوند .

    مجید آذری
خدمت حمید عزیز—–اولا شما اشتباه میکنید که حزب کمونیست کارگری میخواهد حکومت را بگیرد وحکومت کند…اگر حزب کمونیست کارگری حکومت کند..مطمئن باشید که دیکتاتوری میکند..شکی نداشته باشید…دیکتاتوری حزبی یک دیکتاتوری است..که نمیگذارد دیگر احزاب وجریانان ومردم در جامعه آزاد باشند…فقط طرفداران حزب حق دارند..حرف بزنند وفعالیت کنند…پس میشود دیگتاتوری حزبی مثل پول پوت واستالین وانورخوجه ..ومائو…برای اطلاعات بیشتر از این نوع حکومتهای دیکتاتوری پرولتاریا…میتوانی با شادیمقدم تماس بگیری…ایشان در این مورد زیاد اطلاع دارد………………………………………………………..اما اگر قرار باشد حکومت توسط انقلاب مردم وبا رهبری حزب کمونیست کارگری بقدرت برسد..ویا یک چیزی شبیه اینها….فوری در اسرع وقت شوراهای جامعه تشکیل میشود……..شوراهای کارخانجات….شوراهای محلات…شوراهای دانشگاهها ومدارس…شوراهای ادارات ..وغیره…..حکومتهای محلی وسرتاسری از انتخاب این شوراها تشکیل میشود….حکم اعدام لغو میشود…حکم شکنجه وزندان سیاسی لغو میشود…استثمار انسان از انسان غیر قانونی اعلام میشود…برابری کامل انسانها در جامعه اعلام میشود…برابری تمام زنان ومردان..در جامعه..برابری همه شهروندان جامعه…با هر عقیده ومرامی..وهمه میتوانند عقیده ومرام خودرا تبلیغ وترویج کنند………………………..چون همه شهروندان در جامعه برابر هستند…پس دیگر نه دولت ونه هیچکس نمیتواند..بخاطر عقیده یک ساطنت طلب سلطنت طلب را زندان-شکنجه واعدام کند…..آنطور که شما وبهروز شادیمقدم اعتقاد دارید…ممکن است تعداد سلطنت طلبان وناسیونالیستها..ومذهبیون بیش از 80% جامعه باشد..که بنظر من هست…..این یک جامعه سوسیالیستی است وشورایی اداره میشود…ودر شورا ها هر کس با هر عقیده ای عضو میشود…از او امتحان ائدولوژیک نمیگیرند…مردم همه آزاد وبرابرند با هر عقیده ومرامی……دیگر طبقاتی نیست که بخواهد استثمار کند…سلطنت طلب دیگر نمیتواند نمایند سرمایه داران باشد…چون سرمایه داری نیست…وکارخانه ها همه دست شوراهای کارگری است……..شما در ذهنت دیکتاتوری رخنه کرده…ومیخواهی دوباره مثل استالین وپول پوت دستگاه شکنجه واعدام را بر قرار کنی…ومردم را به جرم باورها وعقایدشان اذیت وآزار کنی….این حکومت شما حکومت استالیستی است…وربطی به حکومت شورایی وبرابری انسان وآزادی انسان در جامعه ندارد
خانم بنفشه کمالی نه خواهر من بود..نه دوست من….ونه هم حزبیم..ونه من اورا اصلا میشناختم( تا دیروز)…اما ایشان نوشته ای منتسب شده شمارا در وال فیسبوک من گذاشت..که نظر منرا جویا باشد…من با آن انشاء لمپنی -بسیجی-شعبان بی مخی که به بنفشه هتاکی کرده بود..بسیار ناراحت شدم..واز او تقاضا کردم که ساکت نماند..ونویسنده آن متن را هر کس که باشد افشاء کند…تا دیگر کسی نتواند در میدیا ومیدیای آزاد..با لمپن بازی فردی را خفه کند..وبخصوص با فحاشی زن ستیزانه و فرهنگ چال میدانی – اسلامی ..زنان مبارز را از میدان سیاست بدر کند..مهم نیست که این جملات شما بود ویا نبود..من هنوز هم نمیدانم…اما بشما منتسب شد…چون با امضا شما این فرهنگ رکیک لمپنی زده شد……من امیدوارم که شما نبودید…ولی هرکس بوده باشد..وظیفه همه ما است که با آن قاطعانه مبارزه کنیم..ونگذاریم…جامعه انسانی مخالفان حکومت دیکتاتوری با فرهنگ آریامهری-اسلامی -شعبان بی مخی الوده گردد…….من امید وارم که شما نویسنده آن هتاکیهای زن ستیزانه نباشید
 احزاب کمونیست کارگری که از نظر شما ودیگر چپهای سنتی وابسته به سلطنت و اسلام سبز هستند چی؟..آیا این احزاب وابسطه به سلطنت در حکومت دیکتاتوری پرولتاریای شما حق فعالیت دارند؟…مثلا اگر حزب کمونیست کارگری اصرار ورزد که سلطنت طلب وناسیونالیست ومذهبی باید آزاد باشد…شما جرم این حکک را چگونه تعیین میکنید؟ آیا او هم متهم به کمک به سلطنت طلبان نمیشود؟..بالاخره دارد همکاری میکند..ومیگوید آنان آزاد هستند

    بنفشه کمالی
توضیحاتی به منظور روشن شدن همه واقعیت: من کامنتهای حمید خیلی را نمی توانم مشاهده کنم. رفیق مجیدآذری با سپاس از شمادر محکوم کردن رفتار لمپنی و هتاکی حمید خلیلی. این پیام های هتاکی و مستهجن و تهدید آمیزی که برای من فرستاده شده بود. بدون هیچ تردیدی از طرف حمید خلیلی بوده نه هیچ کس دیگری.

    بهروز شادیمقدم
دوست من ، اگر متن بالا را بخوانی ، آمده است که این دو حکومت (سلطنت و اسلام) ، در حکومت شان و در عمل نشان داده اند و خواهند داد که در ضدیت شان با انقلاب مصرند و نباید به آنها میدان داد ، که سد و مانعی در مقابل انقلاب باشند . آنها خواهان باز گشت خواهند بود . اجازۀ فعالیت یعنی میدان به آنها دادن . جالب است که عده ای که خود در برداشتن سلطنت سهیم بودند و برای از بین بردن این یکی (جمهوری اسلامی) هنوز تلاش میکنند ، فردا باز خودشان آنها را به میدان بیاورند . از نظر عقلی هم جای سئوال است !
حالا اگر این سیاست و روش ( مبارزه برای سرنگونی رژیم و حق فعالیت دادن برای باز گشت شان ) را برای مردم عادی تعربف کنی ، آنها خواهند گفت : پس چرا زحمت میکشی و برشان میداری و باز برشان میگردانی . مگر عقلتان پاره سنگ برداشته است !

    Habib Biktash
در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورائی، دولت کارگری با تمام قوا و بسرعت تمام مراکز اقتصادی کلیدی مثل بانکها و معادن و کارخانه ها و مدارس و دانشگاهها و بیمارستانها و غیره را از دست بورژواها در می آورد و در کنترل شوراهای مردمی و کارگری قرار میدهد. این پورسه خلع سلاح اقتصادی و نظامی و سیاسی از طریق اعمال قهر و زور صورت میگیرد و در واقع یک دیکتاتوری تمام عیار است. همینطور دولت کارگری جلوی هر گونه مقاومت مسلحانه و توطئه و سابوتاژ ضد انقلاب مغلوب را میگیرد و فرصت بازسازی نیروها را به بورژوازی نمی دهد. اما هم در طی این دیکتاتوری آشکار و تمام عیار و هم بعد از آن، دولت کارگری یا حکومت شورا ها وسیعترین آزادیهای سیاسی و اجتماعی را برای تمام شهروندان با هر پیشینه و عقیده و حزب و گروهی را برسمیت میشناسد و از ان دفاع میکند. هیچ تناقضی هم بین این دیکتاتوری قهر آمیز و وسیع ترین آزادیهای سیاسی مثل تشکل و تحزب و تجمع و ابراز عقیده و تبلیغ و غیره وحود ندارد. کمونیسم دو هدف اساسی پیش روی خود دارد: آزادی و برابری. این دو عمیقا به هم تنیده اند و وجود یکی بدون وحود دیگری امری ممکن نیست. آزادی بدون قید و شرط بیان سیاسی برنده ترین سلاح در دست کمونیستها برای خاموش کردن صدای امثال سلطنت طلب و اسلامیها هست. این نیروهای سیاه تنها در یک نظام دیکتاتور زده میتوانند ابراز وجود سیاسی بکنند. در یک جامعه آزاد اینها حرفی برای گفتنن ندارند و نخواهند داشت. من کمونیست میرم در شوارای کارگری میگویم طب و آموزش و مسکن و غذا و حمل و نقل باید رایگان باشد، بگذار سلطنت طلب هم بیاید در همان شورای بگوید اول باید کمر بند ها را سفت کنیم، بگذار کارخانه داران سودشان بیشتر شود تا بالاخره برای ما کار ایجاد شود. من میروم در شورای کارگری و شورای محلات میگویم زن کاملا آزاد است و با مرد برابر است بگذار اسلامیها هم بیایند بگویند زن نصف مرد است. ببینیم کارگران و زحمت کشان چه کسی را انتخاب میکنند.

یک توصیه دوستانه به شرکت کنندگان بحث: 1. دوستان من معلم اخلاق و فلان نیستم. اما فکر میکنم میشود رادیکالترین و شدید ترین نقدها را به نظرات و کامنتهای همدیگر نوشت بدون آنکه مجبور باشیم همدیگر را عقب مانده و بی سواد و «بچه» و غیره خطاب کنیم. خواننده خودش عقل دارد و می داند چه نظری عقب مانده و » بچه گانه» و غیره است. چرا ما باید از این کلمات و عبارات استفاده کنیم؟ 2. لطفا از استفاده کردن از کلمه «بچه» ، «کودک»، «کودکانه» و غیره برای اشاره به کم سوادی و بی اطلاعی و کم فهمی و عقب ماندگی و غیره پرهیز کنید. فرهنگی که لفظ «بچگانه» و نظایر آنر را برای توصیف حماقت و نفهمی و بی تجربه گی و کم سوادی و غیره استفاده میکند یک فرهنگ عقب مانده است که «کودک» در آن چنین جایگاه نازلی پیدا کرده است. یک جامعه و فرهنگ انسانی و یک انسان خوب و کمونیست بیشترین احترام ها را به بچه قائل میشود و هرگز کودک را چنین خار و ذلیل و احمق به حساب نمی آورد. یادمان باشد که :»کودکان مقدمند».

    Kurdi Senna
آیا میتوان گفت خمینی بعد از انقلاب ۵۷ کار درستی انجام داد که همه جریان چپ و سلطنت طلب و ملی گرا را سرکوب کرد و هزاران نفر را زندانی یا اعدام کرد؟ چون او هم خود را به حق میدانست و نمی خواست به قول شما مار در آستین بپرورد چون او هم فکر میکرد باز هم به قول شما آنها اولین کارشان کار شکنی ، نیرو جمع کردن ، هرج و مرج راه انداختن و کمک به ضد انقلاب و تلاششان برای برانداختن حکومت خواهد بود.

    بهروز شادیمقدم
ضمن تائید نظر رفیق حبیب در چگونگی متد بحث و احترام به طرف مقابل ، باید توضبح دهم که منظور از بیان کلمۀ بچه در بحث و مجادلۀ سیاسی ، کودک و توهین به کودک نبست . منظور کسی است که هنوز به مرحلۀ بلوغ فکری نرسیده و نابالغ سیاسی است و این اصطلاح در ادبیات سیاسی زیاد بکار برده شده . برای نمونه کتاب : » ﺑﻴﻤﺎری ﮐﻮدﮐﯽ»ﭼﭗ روی»در ﮐﻤﻮﻧﻴﺰم . » از : ﻟﻨﻴﻦ
تمیشود به خمینی حق داد . اما قطعا» بدون سرکوب کارش پیش نمیرفت . در ضمن بحث ما با سرکوبگری های خمینی بسیار فاصله دارد . خمینی قبل از قدرت وعده و وعید حتی به کمونیست ها داد و بعد سرکوب کرد . اما ما فقط اجاژۀ فعالیت به این دو جریان نمیدهیم که با این موضع بعد ها هم حتی حامیان این دو جریان صدمه ای نبینند .

    Habib Biktash
بله بهروز جان این اصطلاح متاسفانه از طرف لنین و کسان دیگر هم بکار رفته و میرود، ولی بنظر من ما باید از استفاده آن پرهیز کنیم. من که شخصا هر وقت این اصطلاخ را میشنوم اعصابم ناراحت میشود. شاید لینن و کسان دیگر به بار توهین آن توجه نکرده اند. آیا نمی شود کم فهمی یا بی تجربه گی را با کلمه ای دیگر بیان کرد؟

    مجید آذری
فقط در یک جامعه دیکتاتور زده ….ویروسهایی مثل سلطنت واسلام میتوانند رشد کنند…در یک جامعه باز وشورایی وبرابر هیچکس دنبال بردگی و برده شدن وافکار ضد علمی وانسانی نمیرود…مردم دنبال علم وآزادی ویک زندگی انسانی میروند…به خصوص اگر یک حکومت شورایی حافظ آن باشد

    Saeed Salehinia
مجید آذری: بسیار بامزه شده حال و روز شما اینروزها! داری از قول هر سه حزب سه قلو دفاع می کنی در حالی که از حزب خودت هم نمی توانی دفاع کنی! رابطه با راست در احزاب سه قلو یکی نیست.حکمتیستهای فرقه مدرسی کاملا مرز بندی داشته اند با «چنبش سبز» و حامیان سلطنت. فرقه جوادی سانتریست عمل کرده و فرقه شما راست ترین جناح احزاب سه قلوست.لذا تو اصلا نمی توانی یکجا از همه این سه قلوها دفاع کنی.می دانم مثل رهبرت در ارزوی یکی شدن این سه قلو هستی که اونهم بی پرنسبی سیاسی کامل است
 دوما: مدعی هستی که حزب کمونیست کارگری نمی خواهد حکومت را بگیرد و حکومت کند! شما باید بروی بحثهای مربوط به حزب و قدرت سیاسی را خوب بخوانی بعد از طرف حزبت صحبت کنی! مشکل شما و بسیاری از فعالین اون فرقه اینست که نمی دانند دارند از چی دفاع می کنند.وقت نگذاشته اید ادبیات منصور حکمت و ادبیات حمید تقوائی را درست بخوانید و بفهمید! بله! حزب شما قرار است قدرت سیاسی را گیرد.منصور حکمت اینرا فرمولیزه کرده شما خبر نداری! و مشکل اینست که وقتی گرفت چگونه قرار است تحویل جامعه دهد؟ اینهم در برنامه دنیای بهتر موجود اصلا بحث نشده! پنهان نگه داشته شده!
سوما: یکی از مشکلات شما و حزبتان اینست که کارنامه درخشانی از اعمال ازادی بیان مخالف درون خودش و در اجتماع ندارد.همانکه مدعی است قرار است پیاده کند حتی در همین حدش نتوانسته نشان دهد.یک تلویزیون دارد که چند نفر درش دو دستی چسبیده اند مگر مخالف جدی بیاید و بخواهد مناظره کند! انواع سفسطه ها را هم کرده اید گه چرا تلویزونتان مال خودتان است ! سایتهای اجتماعی اطرافتانرا هم نمی توانید به جامعه باز نگه دارید.نمونه؟ سایت روزنه که قرار بوده سایت اجتماعی باشد اما رسما لیست سیاه دارد و عده ای مغضوب هرگز نمی توانند درش مقاله بگذارند یکیش من و دیگرش ناصر احمدی! بقیه معلوم نیستند!
چهارم: نقد من به احزاب سه قلو اینست که پراتیکشان نشان داده که توان دادن ازادی بیان به مخالف ندارند.اینکه شما مدعی ازادی بیان هستید بکنار! عملش را نتوانسته اید نشان دهید!در فیسبوک هم فعالین هر سه حزب سه قلو فحاشی اتهام زنی و لجنپراکنی به مخالف و سانسور کرده اند.من دو سالست اینرا دیده ام.حتی توی فیسبوک توان مناظره با مخالف و رعایت حق مخالف را نداشته اید.
 پنجم: یک تناقض بزرگ شما اینست که از سوئی مدعی ازادی بیان بدون قید و شرط و تشکل هستید برای جامعه ایران و از سوئی سینه می زنید برای لنینیزم! از سوئی مخالف اعدام هستید و از سوئی اعدام و کشتار توسط لنین را با هزار سفسطه بامزه توجیه می کنید! می گوئید «لنین ..
 خلاصه کنم: در دو سطح به احزاب سه قلوی کمونیست کارگری نقد هست: اولا: سطح نظری و شترگاو پلنگی که ساخته اند و دوما سطح عملی که نشانه ماندن در همان فرهنگ دیکتاتوری و شرقی و جهان سومی است.

    علی یحیی پور
رفقا به نظرم سوسیالیسم یا دموکراتیک است یا هیچ دور باطل احیا سر مایه داری به سبک پل پت واستالین کومونیستی که مخالف خود را اجازه فعالیت سیاسی نمی دهد کومونیست نیست دور برگردان ارتجاع سیاسیست یعنی از نظر منطق به ارتجاع ختم می شود دوران گذار پر است از تلا طمات طبقاتی مبارزه طبقاتی پس از کسب قدرت سیاسی طبقه کار گر تمام نمی شود به شیوه دیگر غیر از قهر ادامه دارد چهار تا ملا را گرفتن ویا کشتن مذهب از بین نمی رود یا دهن بستن چهار تا ملا ویا سلطنت طلب سوسیالیسم بنا نمی شود هدف مارکس انسان بود ملائی که از قدرت خلع ید شد ویا بورزوازی که از قدرت سیاسی خلع ید شد سقوط می کند به طبقه پرولتاریا ان وقت ملا را قد غن کردن عینهو بستن دهن پرولتاریاست یعنی این جوری می شود دهن بستن ملا به دهن بستن پرولتاریای واقعی ختم می شود نگاه کن به چین نگاه کن به تاریخ بستن دهن شوراها وشورای کرون اشتات در روسیه به قول تروتسکی که از قول لنین می گفت کرونشتاتی ها وابسته نبودند ضد انقلاب نبودند ولی ما را نمی خواستند تاریخ انقلاب روسیه نوشته تروتسکی… آزادی اولین شرط رهائی انسان است کومونیسم که از رهائی انسان حرف می زند باید از خود بیگانگی که نا شی شیوه تولید سر مایه داریست وغلیست به گردن طبقه کار گر وهم این طور غلی است که به از خود بیگانگی سر مایه در شکل دیگرش ختم می شود نیروهای هر دو جناح را هم کار گر وهم سر مایه دار ومزودوران ان را رها کند پس از کسب قدرت سیاسی وخلع ید از سر مایه دار باید اورا هم رها کند از این غل وزنجیر این است پیام کومونیسم مارکس…
 ++++
 بهروز شادیمقدم
‏پس چرا زحمت میکشید و برشان میدارید و باز برشان میگردانید . مگر عقلتان پاره سنگ برداشته است ! …
این دو حکومت (سلطنت و اسلام) ، در حکومت شان و در عمل نشان داده اند و خواهند داد که در ضدیت شان با انقلاب مصرند و نباید به آنها میدان داد ، که سد و مانعی در مقابل انقلاب باشند . آنها خواهان باز گشت خواهند بود . اجازۀ فعالیت یعنی میدان به آنها دادن . جالب است که عده ای که خود در برداشتن سلطنت سهیم بودند و برای از بین بردن این یکی (جمهوری اسلامی) هنوز تلاش میکنند ، فردا باز خودشان آنها را به میدان بیاورند . از نظر عقلی هم جای سئوال است ! حالا اگر این سیاست و روش ( مبارزه برای سرنگونی رژیم و حق فعالیت دادن برای باز گشت شان ) را برای مردم عادی تعربف کنید ، آنها خواهند گفت : پس چرا زحمت میکشید و برشان میدارید و باز برشان میگردانید . مگر عقلتان پاره سنگ برداشته است !‏

    Saeed Salehinia
مبارزه دائم سیاسی و فرهنگی با اسلام سیاسی و با حامیان رژیم سلطنت از هر نوعش چه نوع پهلوی چی و چه نوع فولادوندی بخشی از مبارزه برای ازادی و برابریست.

    Hashem Pakserresht
اشكال كار در ترس و واهمه است ، اخ مبادا ديكتاتورى رضا شاهى ويا استبداد اخوندى ، دوباره قدرت را بدست بگيرند . نمونه حاضر در همين المان كه زمانى توده هاى ميليونى براى هيتلر هورا ميگردنند ، بعد از شكست با همين دمكراسى وازادى نيم بند ، از طريق افشا گرى چه به روز نازيسم اوردنند ، چطورى رسوا و. ايزوله شدنند ! و مورد تنفر اگثريت قريب به اتفاق مردم گشتنند ، ويا در ايران اگر يك حكومت دمكراتيك مشابه كشور هاى اروپايى ، در ان فضا ازطرق و وسايل مختلف به افشاى فساد حكومتى وجنايت وبى لياقتى انها افشاگرى ميكرد ؟ امروزه مگر رضا بهلوى ميتوانست قد علم كند وبعنوان الترناتيو ظاهر شود ،؟ نه عقل سر جاى خود ، ولى سوسياليزم تحميلى ، هرگز .در ثانى فراموش نكنيم كه يك انقلاب سوسياليستى ملزومات خود را ميخواهد از جمله بايد بخواست اگثريت جامعه در ايد تا از پشتيبانى كافى برخوردار باشد . واما ترس ازتوطئه ، مگر دران شرايط ميليون ها انسان انقلابى (. در گوش گاو خواب يده اند ) مگر در سنندج دارودسته مفتى وصفدرى ومتعاقباً سپاه رزگارى كم دسسيه چينى وسنگ اندازى گردنند ؟ چرا در ان شرايط با تمام ضعف ها وكم وكأستى ها توانستيم اقدامات ضد انقلابي شان را خنثئ كنيم ، ولى در شرايط يك انقلاب گارگرى كه توده ها ده ها وبمراب بيشتر اگاه ومسلح اند ، نمى توانيم ، توطئه انها را نقش بر اب كنيم ؟ وخيل ميليونى اگاه يك شبه نا اگاه گشته وحاكميت را دو دستى تقديم ضد انقلاب ميكنند ؟ از عقل ومنطق بسى بعيد است . واما نكته كوتاه ديگر در گردستان ومشخصاً بعد از انقلاب كه جمهورى اسلامى حضورى نداشت ، أيا احدالناسى مورد اذيت وازار ويا مورد هتك حرمت واقع گرديد ؟ واب از تكانى خورد ؟ بعنوان شاهد عينى ، انسان ها از بالاترين امنيت بر خوردار بودنند . كاك بهروز عزيز ، همچنان برايم ارجمند ودوستداشتنى ممى باشيد .

    بهروز شادیمقدم
کاک هاشم عزیز با سلام و سپاس از بیان نظراتت ، این بحث از آنجا میآید که افراد و جریاناتی که خود را چپ میدانند و با حذف دیکتاتوری پرولتاریا و طرح یک خواستۀ دموکراتیک همچون آزادی بی قید و شرط که اصلا» به برنامۀ سوسیالیسم مربوط نیست ، میخواهند سوسیال دموکراسی خود را به نام مارکسیسم قالب کنند . ممنوعیت فعالیت برای جریانات مغلوب ، نه از سر باز گشت شان ، بلکه از سر روشنی موضع در قبال آنها و دفع مشکلاتی خواهد بود که در صورتی میدان عملشان باز باشد برای حکومت سوسیالیستی ببار خواهند آورد .

    Hashem Pakserresht
كاك بهروز گرامى ، پس در اين صورت ، جاى نگرانى نيست ، بلكه هوشيارى توده ها بزرگترين ضامن خواهد بود ، وبنظرم تحت هر نامى ، وبراى بقا حذف فيزيكى وخفه كردن مخالفين ، تزريق مهلك ترين سم به جامعه است . زيبايى ودرخشش جامعه سوسياليستى به ازادى وازادى بيان و… قابل درك وتعريف است . بگذاريم در اين عرصه هم به تمام بشريت نشان دهيم كه اين فقط كمونيستها هستنند ، به عهد خويش وفادارند وحافظ حقوق انسان ها . شرايط زمان ومكان را نبايد ناديده گرفت ، كه بسى متفاوت مى تواند باشد . در ضمن اگر هم روزى توده ميليونى خواهان انتخابات بود ، باكى نداريم يا پيروزيم ويا بازنده ، ولى نبايد همانند حكومت هاى غير انسانى مردم را به توپ وتانك ببنديم ، كه اين عمل مغايرت تمام و كمال باروح نظرات ومتدولوژى وى دارد .

    Saeed Salehinia
هاشم گرامی: هوشیاری مردم منوط است به چند شرط: اولا هوشیاری فعالین پیشروی مردم چه در عرصه نظری و چه عملی. دوما: ایجاد زمینه مادی آزادی یعنی پایان دادن فقر و استثمار انسان و تامین واقعی اصل برابری در دسترسی به مدیا.
 در غرب می گویند ازادی بیان و تشکل اما عملا دسترسی مخالف به مدیا و جامعه را محدود می کنند و مخالف را زیر باران اطلاعات دستگاری شده غرق می کنند.نوع بسیار پیچیده ای از سانسور!
 در غرب مذهب و فردپرستی و سکس پرستی و پوچیزم را توسعه می دهند تا انسان درمانده در زندگی بیفتد دنبال اینها و اصلا فکر کردن یادش برود! اینها هم انواعی از کنترل افکار عمومی است. در جامعه سوسیالیستی و ازاد باید همه این اشکال حذف شود. باید پیشروی جامعه کمک کند تا یک رنسانس کامل حلو بیاید.کار بسیار است و از همین الان هم شروع شده و باید عمیقتر دنبال شود

    Hashem Pakserresht
سعيد جان ، با عرض سلام ، ارى ، هوشيارى در برگيرنده مؤلفه ها وشروط بسيارى است ، براى كوتاه كردن نوشته ، لزومى به توضيح وتفسير نبود ، عزيز جان ،از ما قبول كن ، موفق باشيد .

    Saeed Salehinia
هاشم عزیز . اتفاقا بسیاری از مباحث پایه ای و خصوصا مفهوم آزادی نباز دارد به توضیح تفسیر و تحلیل و نقد.در غرب که 300 سالست این مباحث شروع شده متفکرین یک لحظه از باز کزدن مجدد این مباحث غافل نیستند. مدرنیته و تمدن یعنی کنکاش مداوم مفاهیم و توسعه مداوم آنها.حالا اگه شما حوصله نداری یا فکر می کنی که مفهوم ازادی در ایران یا در اپوزسیون ایران کاملا جل شده از دید من مشکل شماست!
 دوما: توی همین دیوار بهروز شادیمقدم عزیز دارد حق بیان و تشکل دو جریان و جنبش ارتجاعی را کاملا نفی می کند.این نشان دیگریست که ما هنوز که هنوز است باید روی این ماجرای ازادی و تعاریفش کار کنیم.چپ جامعه اگر متوهم باشد در این داستان وای به حال توده مردم ایران!

    Hashem Pakserresht
سعيد عزيز هر كس از زاويه ديد خويش به قضايا برخورد ميكند ، در اين جا بنظرم بيان نظر ويا نظرات كافى است ، وگرنه در رابطه با تبليغ وترويج مقولات وپديده ها ظروف ديگرى را ميطلبد . وگرنه ايرادى ندارد ، كوتاه سخن گفتن ، به شرطى كه منظور را رسانده باشد ،

    بهروز شادیمقدم
«حق بیان و تشکل دو جریان و جنبش ارتجاعی» را کاملا» نفی کردن ،داد بعضی ها را در آورده است . چرا ؟ چون در اصل جنبش ما و جنبش آنها یکی نیست .

    Hamid Ghorbani
حالا از یک زواویه دیگر به مسئله کمی دقت کنیم.
    رژیم جمهوری حتی قبل از تولد خویش با آتش زدن سینما رکس آبادان و سوزاندن چند ین صد انسان بی گناه و حملات به صف تظاهرات کمونیست ها و کارگران و زحمتکشان و همه کسانی به نوعی مخالف شرکت دین در حکومت و ضد جامعه سرمایه داری جانی بودن، خود را اعلام کرده بود. مرگ و ننگ بر دولت های امپرالیستی و کسانی که حتی به نام چپ و کمونیسم و مدافع منافع کارگران و زحمتکشان با وجود شناخت از ماهیت سرمایه دارانه و جنایت کارانه بودن و ارتجاعی بودن سردمداران این دولت دیکتاتور و خواستار خفقان سیاسی و کشت و کشتار در روی کار آوردن اش دست داشته و از آن به دفاع بر خاستند. ار دولت های امپریالیستی که بگذریمريال این احزاب و سازمان ها را همه ما می شناسیم. در جبهه بورژوازی آشکار جریاناتی مانند نهضت آزادی و جهه ملی با تمامی احزاب وابسته بدان مانند حزب ایران و حرب ملت ایران و خرده بورژوازی آشکار مجاهدین خلق قرار داشتند. و اما، احزاب و سازمانهائی که خود را مدافع منافع کارگران می دانستند عارب بودند از حزب توده ای ایران، سازمان اکثریت و حزب رنجبران و غیره.
    امروزه هنوز کسانی پیدا می شوند مانند دکتر سعید صالحی نیا در لفافه کمونیست بودن، چنین احزابی مثل حزب خائن توده ی ایران، را از مدافعین دیکتاتوری پرولتاریا و نظرات و پراکتیک لنین می دانند.
    به باور من کسانی این کارها را می کنند و چنین می نویسند، دو بار خیانت می کنند، یکی اینکه حزبی را به کمونیسم و انسان های کمونیست می چسپانند که هیچ نقظه اشتراکی بین شان نیست و با این کارگر طبقه کارگر و سایر زحمتکشان را متوهم به چنین احزابی می کنند و از طرف دیگر بر علیه کمونیسم بعنوان حرکت طبقه کارگر برای لغو شرایط موجود اجتماعی یعنی سرمایه داری و انسا ن ها ئی که برای رسیدن کارگران به چنین چامعه ای (جامعه ی کمونیستی) در تمام طول زندگی پر بارشان، تمام تلاش شان کرده اند، عمل می کنند، زیرا با چسپاندن چنین جریانات خائنی به کمونیسم و کمونیست هائی مثل لنین، توده ی طبقه ی کارگر را بدبین می کنند که شناختی از چنین احزابی دارند و شناخت عمیق از انسان هائی که این احزاب را با آنها تداعی می کنند، ندارند. باید این جریانات رویزیونیست و اپورتونیست ضد کارگر و سرمایه دوست را با تمام عوان و انصارش افشاء و از صفوف کارگران و زحمتکشان با مداحان شان به بیرون راند. این ها کرم های ساقه درخت انقلاب کارگران برای سرنگونی چنین دولت هائی و لغو نظام سرمایه داری، برای برقرار کمونیسم می باشند.

    Saeed Salehinia
هاشم گرامی: «تبلیغ و ترویج» معمولا در ادبیات کمونیزم برای جلو بردن یک حزب یا سازمان سیاسی استفاده می شود.کار من از این نوع نیست.از نوع توسعه بحث فرهنگی در موضوع ازادی است.اندازه سخن را هم اجازه بده خودم تعیین کنم و دیگران قضاوت کنند.شما سعی کن اندازه سخن خودت را تعیین کنی .مرسی
 حمید قربانی: این کامنت بلند شما همچنان دچار همان اغتشاش فکری و بحثهای بی ربط یه هم است که من در جاهای دیگر دیدم.توضیح می دهم:
 اولا: موضوع این دیوار مسئله حق ازادی بیانست برای اسلامیها و سلطنت طلبها. اینکه کی سینما رکس راه انداخت و غیره بی ربط است به بحث! کاملا هم بی ربط است
دوما: «مرگ و ننگ به سرمایه داری و غیره» هم ربطی به این بحث مشخص ندارد.ظاهرا شما مثل اخوندها در حاشیه هر وعظی یک یادی از صحرای کربلا می کنی تا بحثت را «داغ کنی»!
 سوما: یک سری نام احزای مثل جبهه ملی یا حزب توده یا دیگران را ردیف کردی! اینهم بی ربط است به موضوع بحث ما یعنی حق بیان دو جریان مشخص سیاسی از نظر کمونیستها! اینها کاملا بی ربط است از جهت موضوعی!
 چهارم: اینکه من مدعی شدم که لنینیزم را جزب توده در ایران وارد کرد منتشر کرد و الانهم ازش دفاع می کند ربطی به بحث این دیوار ندارد! شما از «دروغین بودن شعارهای حزب توده» داری حرف می زنی که اینهم بی ربط است به ادعای من! من نمی گویم کی راستی کمونیست است کی نیست! من از اسناد روی کاغذ حزب توده حرف می زنم و تو هم نمی توانی اون اسناد 70 ساله را رد کنی! کتابهای حزب توده و انتشارات حزب توده و کتاب مقالات لنین با ترجمه محمد پورهرمزان! اینها وجود داردند .بیخودی تقلا می کنی! و اخرش هم بی ربط است به این بحث مشخص یعنی ازادی بیان و حوزه اش!
 پنجم: مثل یک قشری پر هیاهو من را بطور غیر مستقیم به دوبار خیانت متهم کردی! منهم تو را به هزار بار خیانت متهم می کنم بخاطر قشریگری بسیار نازل تو! ایا چیزی حل می شود؟ اگر بلد نیستی بحثی منطقی را جلو ببری و دیگران را به خیانت متهم نکنی و حرفهای بی ربط بزنی اصلا چیزی نگو! باور کن بهتر است! فضا اشغال می کنی همین!
 خلاصه کنم: حتی یک استدلال در تایید اینکه سلطنت طلب یا اسلامی حق ندارد نظرش را بیان کند نداشتی ارائه بدی! یک منطق توی حرفهات نیست.کلی شعار و اتهام و ..هست! اسمان به ریسمان بافتی اما دریغ از یک منطق!
پیشنهاد من به شما و سایر همفکرانت اینست که بلد بشوید استدلال کنید.بلد بشوید بدون حاشیه زدن و خاک هوا کردن و اتهام زنی حرف خودتانرا بزنید.این برای خودتان خوبست

    Hashem Pakserresht
سعيد گرامى ، اختيار داريد ، كسى سد راه نشد ه . موفق باشيد
++++
 بهروز شادیمقدم
جوابی یه نظرات یک دوست …
دوستی بنام Aran Behroozi بر مطلبی در این صفحه دو سه کامنت گذاشته است . با سپاس از ایشان ، ابتدا نوشتۀ او را میآورم و در پائین نظر خودم را در چند بخش به صورت کامنت خواهم نوشت . بهروز
Aran Behroozi :
جناب بهروز شادیمدم ! آزموده را آزمودن خطاست . ظاهرا شما نه از انقلاب فرانسه و حکومت وحشت و ترور ژاکوبن ها و ترمیدورش درس گرفته اید ، نه از انقلاب روسیه و اشتباهات مهلک لنین و تروتسکی که از دل آن توحش استالین و بوروکراسی و قلع و قمع صدها هزار کمونیست و فعال کارگری بیرون آمد و نه از انقلاب چین و کوبا و …
مارکس و انگلس، دیکتاتوری پرولتاریا را در برابر دیکتاتوری بورژوازی به کار بردند. به معنای هژمونی طبقه ی کارگر. و این هژونی از طریق خلع ید بورژوازی از مالکیت بر ابزار تولید و اشتراکی کرن آن محقق میشود نه با بستن دهان بورژواها و احزاب بورژوایی. در خیلی از کامنت ها دوستان به شکلی کاملا ضد مارکسیستی و ایدئالیستی استدلال میکنند که آزادی بی قید و شرط بیان، تشکل و تحزب به منزله ی سلطه ی سرمایه داران بر جامعه خواهد بود. خیر این طور نیست.
الان در کشورهای متروپل سرمایه داری آزادی بیان تحزب وجود دارد، اما سرمایه داران در قدرت هستند. بنابراین منشا اعمال قدرت طبقاتی نه در لغو آزادی سیاسی، بل که در تسلط بر ابزار تولید است. طبقه ای که ابزار تولید را در دست بگیرد، آن طبقه است که هژمونی سیاسی هم خواهد داشت. وانگهی پرولتاریا برخلاف بورژوازی، اکثریت جامعه را تشکیل می دهد و اگر در فردای انقلاب سوسیالستی «رهبران» چپی مانند آقای بهروز شادیمقدم حکومت وحشت راه نیندازند، خود طبقه ی کارگر از پس بورژوازی و احزاب آزاد آن برمیآید .

تاریخ انقلاب ها به ما آموخته است که نحوه ی برخورد و رفتار انقلابیون با عناصر حکومت سابق و ضد انقلاب، تبدیل به برخورد و رفتار مرسوم و عرف انقلاب خواهد شد و در آینده ی انقلاب، با بخش های زیادی از انقلابیون به همان شکل رفتار خواهد شد. انقلاب فرانسه را در نظر بگیرید: گرچه انقلابیون ابتدا در پی الغای مجازات اعدام بودند، اما بعدها به بهانه ی خطر خارجی و هرج و مرج داخلی و لزوم حفظ انقلاب، گیوتین انقلاب، برای سرکوب ضد انقلاب به کار افتاد: لویی کاپه، ماری آنتوانت و هزاران کشیش مرتجع و هواداران سلطنت به گیوتین سپرده شدند.

انقلابیون از این که گیوتین کولاک میکرد، سر از پا نمیشناختند، اما این ابتدای کار بود. زمانی که مشکلات اقتصادی پیش آمد، و مخالفی برای سرکوب و سپرده شدن به گیوتین نماند، قانون «مظنونان» تصویب شدکه طی آن هر مهاجر بازگشته، هر خویشانود مهاجر و هر کارمند رسمی عزل شده یا هر کسی که کوچک ترین مخالفتی با انقلاب دارد، باید بدون اخطار قبلی دستگیر میشد. ابتدا اشراف و سپس رهبران ژیروندن ها طعمه ی بعدی آن شدند، یعنی بخشی از انقلاب و جمهوریخواهی طعمه ی گیوتین شد. و زمانی که ژیروندنی برای سر بریدن نماند، این بار ژاکوبن ها به تقلا افتادند تا از میان یاران خود طعمه های خود را انتخاب کند.

روبسپیر و سن ژوست با کمک خلخالی انقلاب فرانسه( فوشه) ابتدا دانتون و دمولن و سپس بیو وارن، اِبِر و هزاران ژاکوبن و رفیق خود را اعدام کردند و سرانجام خود نیز به گیوتین سپرده شدند. بنابراین کسانی که برای سر بریدن لویی شانزدهم هورا می کشیدند و از ممنوعیت مذهب و سلطنت سودای پایان جامعه ی طبقاتی زا در سر میپروراندند، نه فقط خود نیز قربانی شدند، بل که مذهب و سلطنت نیز پس از چندی با قدرت بیشتری به جامعه بازگشتند. در انقلاب روسیه هم با اندکی تغییرات، همین اتفاق تکرار میشود.

لنین و تروتسکی با ممنوعیت احزاب سیاسی (جز حزب بلشویک) شروع میکنند، و سپس اعدام ها گسترش می یابد و سرانجام کار انقلاب به جایی می رسد که کارگران کرونشتات، رهبران انقلاب از کامنف و زینوویف گرفته تا بوخارین و رایکوف صدها هزار کمونیست مخالف استالین، به نوبت اعدام میشوند. انقلاب روسیه هم خلخالی ها و لاجوردی های خودش را داشت: یاگودا و بریا و یژوف و … درانقلاب ایران هم وضعیت تقریبا به همین شکل بود: ابتدا سرکوب و اعدام سلطنت طلبان، سپس سرکوب مردم کردستان و ترکمن ها و کمونیستها سرانجام حمله به خودی ترها یعنی مجاهدین و توده ای ها و اکثریتی ها، و الان هم اصلاح طلبان حکومتی. بنابراین تمامی این انقاب ها بر ای ما درس دارند. اگر ما بخواهیم بر اساس نقل قول های لنین که تجربه ی انقلاب های روسیه، چین ، ایران و .. را پشت سر نگذاشته بود، عمل کنیم و احزاب سیاسی و مذاهب را ممنوع کنیم، فرجامی جز فرجام انقلاب های شکست خورده ی قبلی نخواهیم داشت. آزادی بی قید و شرط بیان ، مطبوعات ، تشکیل حزب، آزادی تشکل و … باید خواست اساسی کمونیست ها باشد، در غیر این صورت به طبقه ی کارگر خیانت خواهیم کرد.
نگاره: ‏جوابی یه نظرات یک دوست … دوستی بنام Aran Behroozi بر مطلبی در این صفحه دو سه کامنت گذاشته است . با سپاس از ایشان ، ابتدا نوشتۀ او را میآورم و در پائین نظر خودم را در چند بخش به صورت کامنت خواهم نوشت . بهروز Aran Behroozi : جناب بهروز شادیمدم ! آزموده را آزمودن خطاست . ظاهرا شما نه از انقلاب فرانسه و حکومت وحشت و ترور ژاکوبن ها و ترمیدورش درس گرفته اید ، نه از انقلاب روسیه و اشتباهات مهلک لنین و تروتسکی که از دل آن توحش استالین و بوروکراسی و قلع و قمع صدها هزار کمونیست و فعال کارگری بیرون آمد و نه از انقلاب چین و کوبا و … مارکس و انگلس، دیکتاتوری پرولتاریا را در برابر دیکتاتوری بورژوازی به کار بردند. به معنای هژمونی طبقه ی کارگر. و این هژونی از طریق خلع ید بورژوازی از مالکیت بر ابزار تولید و اشتراکی کرن آن محقق میشود نه با بستن دهان بورژواها و احزاب بورژوایی. در خیلی از کامنت ها دوستان به شکلی کاملا ضد مارکسیستی و ایدئالیستی استدلال میکنند که آزادی بی قید و شرط بیان، تشکل و تحزب به منزله ی سلطه ی سرمایه داران بر جامعه خواهد بود. خیر این طور نیست. الان در کشورهای متروپل سرمایه داری آزادی بیان تحزب وجود دارد، اما سرمایه داران در قدرت هستند. بنابراین منشا اعمال قدرت طبقاتی نه در لغو آزادی سیاسی، بل که در تسلط بر ابزار تولید است. طبقه ای که ابزار تولید را در دست بگیرد، آن طبقه است که هژمونی سیاسی هم خواهد داشت. وانگهی پرولتاریا برخلاف بورژوازی، اکثریت جامعه را تشکیل می دهد و اگر در فردای انقلاب سوسیالستی «رهبران» چپی مانند آقای بهروز شادیمقدم حکومت وحشت راه نیندازند، خود طبقه ی کارگر از پس بورژوازی و احزاب آزاد آن برمیآید . تاریخ انقلاب ها به ما آموخته است که نحوه ی برخورد و رفتار انقلابیون با عناصر حکومت سابق و ضد انقلاب، تبدیل به برخورد و رفتار مرسوم و عرف انقلاب خواهد شد و در آینده ی انقلاب، با بخش های زیادی از انقلابیون به همان شکل رفتار خواهد شد. انقلاب فرانسه را در نظر بگیرید: گرچه انقلابیون ابتدا در پی الغای مجازات اعدام بودند، اما بعدها به بهانه ی خطر خارجی و هرج و مرج داخلی و لزوم حفظ انقلاب، گیوتین انقلاب، برای سرکوب ضد انقلاب به کار افتاد: لویی کاپه، ماری آنتوانت و هزاران کشیش مرتجع و هواداران سلطنت به گیوتین سپرده شدند. انقلابیون از این که گیوتین کولاک میکرد، سر از پا نمیشناختند، اما این ابتدای کار بود. زمانی که مشکلات اقتصادی پیش آمد، و مخالفی برای سرکوب و سپرده شدن به گیوتین نماند، قانون «مظنونان» تصویب شدکه طی آن هر مهاجر بازگشته، هر خویشانود مهاجر و هر کارمند رسمی عزل شده یا هر کسی که کوچک ترین مخالفتی با انقلاب دارد، باید بدون اخطار قبلی دستگیر میشد. ابتدا اشراف و سپس رهبران ژیروندن ها طعمه ی بعدی آن شدند، یعنی بخشی از انقلاب و جمهوریخواهی طعمه ی گیوتین شد. و زمانی که ژیروندنی برای سر بریدن نماند، این بار ژاکوبن ها به تقلا افتادند تا از میان یاران خود طعمه های خود را انتخاب کند. روبسپیر و سن ژوست با کمک خلخالی انقلاب فرانسه( فوشه) ابتدا دانتون و دمولن و سپس بیو وارن، اِبِر و هزاران ژاکوبن و رفیق خود را اعدام کردند و سرانجام خود نیز به گیوتین سپرده شدند. بنابراین کسانی که برای سر بریدن لویی شانزدهم هورا می کشیدند و از ممنوعیت مذهب و سلطنت سودای پایان جامعه ی طبقاتی زا در سر میپروراندند، نه فقط خود نیز قربانی شدند، بل که مذهب و سلطنت نیز پس از چندی با قدرت بیشتری به جامعه بازگشتند. در انقلاب روسیه هم با اندکی تغییرات، همین اتفاق تکرار میشود. لنین و تروتسکی با ممنوعیت احزاب سیاسی (جز حزب بلشویک) شروع میکنند، و سپس اعدام ها گسترش می یابد و سرانجام کار انقلاب به جایی می رسد که کارگران کرونشتات، رهبران انقلاب از کامنف و زینوویف گرفته تا بوخارین و رایکوف صدها هزار کمونیست مخالف استالین، به نوبت اعدام میشوند. انقلاب روسیه هم خلخالی ها و لاجوردی های خودش را داشت: یاگودا و بریا و یژوف و … درانقلاب ایران هم وضعیت تقریبا به همین شکل بود: ابتدا سرکوب و اعدام سلطنت طلبان، سپس سرکوب مردم کردستان و ترکمن ها و کمونیستها سرانجام حمله به خودی ترها یعنی مجاهدین و توده ای ها و اکثریتی ها، و الان هم اصلاح طلبان حکومتی. بنابراین تمامی این انقاب ها بر ای ما درس دارند. اگر ما بخواهیم بر اساس نقل قول های لنین که تجربه ی انقلاب های روسیه، چین ، ایران و .. را پشت سر نگذاشته بود، عمل کنیم و احزاب سیاسی و مذاهب را ممنوع کنیم، فرجامی جز فرجام انقلاب های شکست خورده ی قبلی نخواهیم داشت. آزادی بی قید و شرط بیان ، مطبوعات ، تشکیل حزب، آزادی تشکل و … باید خواست اساسی کمونیست ها باشد، در غیر این صورت به طبقه ی کارگر خیانت خواهیم کرد.‏

    بهروز شادیمقدم
ابتدا از دوستمان سئوال میکنم آن اشتباهات مهلک لنین در جریان انقلاب اکتبر کدام ها بودند ؟ و مورد دوم توحش استالین چه ربطی به تروتسکی و لنین دارد ، که نوشته اید : » نه از انقلاب روسیه و اشتباهات مهلک لنین و تروتسکی که از دل آن توحش استالین و بوروکراسی و قلع و قمع صدها هزار کمونیست و فعال کارگری بیرون آمد و … «
 نوشته اید : » مارکس و انگلس، دیکتاتوری پرولتاریا را در برابر دیکتاتوری بورژوازی به کار بردند. به معنای هژمونی طبقه ی کارگر. و این هژونی از طریق خلع ید بورژوازی از مالکیت بر ابزار تولید و اشتراکی کرن آن محقق میشود نه با بستن دهان بورژواها و احزاب بورژوایی. اولا» چه کسی گفته است تنها» بستن دهان بورژواها و احزاب بورژوایی ،یعنی دیکتاتوری پرولتاریا» ؟ چه کسی ؟ در قسمت بعد آورده اید : «در خیلی از کامنت ها دوستان به شکلی کاملا ضد مارکسیستی و ایدئالیستی استدلال میکنند که آزادی بی قید و شرط بیان، تشکل و تحزب به منزلۀ سلطۀ سرمایه داران بر جامعه خواهد بود. خیر این طور نیست. » ، چون طرف مقابل بحث آزادی بیان من هم هستم ، میشود نشان دهی در کجا و چه کسی این را گفته است ؟

 در ضمن تعریف شما از دیکتاتوری پرولتاریا که از زبان مارکس و انگلس آورده اید ، ناقص است . «خلع ید بورژوازی از مالکیت بر ابزار تولید و …» درست ، اما دیکتاتوری پرولتاریا از خلع ید بورژوازی از مالکیت بر ابزار تولید، درهم شکستن دستگاه دولتی ، درهم شکستن ارتش ، دیکته کردن سیاست ها ، اهداف و برنامه و سرکوب و «بستن دهان بورژواها و احزاب بورژوایی» را شامل میشود .
«بستن دهان» اصطلاحی است که از زیان خودت آوردم . منظور عدم آزادی به بورژوا هاست .
دوستمان نوشته است : «وانگهی پرولتاریا برخلاف بورژوازی، اکثریت جامعه را تشکیل میدهد و اگر در فردای انقلاب سوسیالستی «رهبران» چپی مانند آقای بهروز شادیمقدم حکومت وحشت راه نیندازند، خود طبقۀ کارگر از پس بورژوازی و احزاب آزاد آن برمیآید .» ، این هم از آن نظرهاست . دوست من ، عمدا» بخش سیاسی اهداف و وظایف پرولتاریا را که سرکوب سیاسی بورژوازی و ممنوعیت احزابش است را از قلم انداخته ای و مخالف آن هستی و مبارزاتی که با میلیونها کشته و مشقات بسیار حکومتی را برانداخت و به مراتب سخت تر و جانفرسا تر حکومت دیگر را به زیر خواهدکشید و شما امر میکنی در انقلاب و حکومت سوسیالیستی و برخلاف سیاست های آن ، احزاب وابسته به این دو حکومت آزاد باشند و کسی «وحشت راه نیندازند»، یعنی از اهداف سیاسی و سرکوب دشمن چیزی نگوید تا پرولتاریا که اکثریت است از پس آنها برآید .
پس حزب پیشرو پرولتاریا چکاره است . تز های مارکس ، انگلس و لنین در مورد دیکتاتوری پرولتاریا و اهداف سیاسی آن را چکار میکنی .

    Habib Biktash
تصویب و اعمال «آزادی بدون قید و شرط بیان سیاسی» از اولین کارهای سیاسی یک دولت کارگری هست. تا بحال تحت نظامهای طبقاتی همه آزادی بیان داشته اند بجز طبقه کارگر و نمایندگان آن. سیاست کمونیستی اینبار آزادی بیان را عمومی خواهد کرد. مذهب و ناسیونالیسم و سیادت سرمایه دارن نه بخاطر داشتن آزادی بیان خودشان بلکه بخاطر نبود آزادی بیان کمونیستها و طبقه کارگر است که میدان گرفته اند. در جامعه ای که بیان و ابراز وجود سیاسی آزاد باشد و کمونیستها بتوانند آزادانه افکار و عقاید خود را تبلغ و ترویج کنند و تشکل و تحزب داشته باشند کسی دنبال آخوند و شاه و شاهزاده نمی افتد. تعداد کسانی که در یک جامعه آزادی که ابزار تولید و منابع طبیعی تحت کنترل طبقه کارگر و کمونیستها هست دنبال بورژواها خواهند افتاد به تعداد خود بورژواها خواهد بود که 1% جامعه هستند. 99% یک جامعه با دولت کارگری در کنار کمونیستها خواهند بود. بنابر این بستن دهانهای بورژواها نه تنها بنفغ کمونیستها نخواهد بود، بلکه هیچ نیاز و ضرورتی هم برای آن نیست. بستن دهان بورژواها در قدم بعدی همان بلائی را بر سر کمونیستها و رهبران کارگری خواهد آورد که استالین و بقیه کردند.

    مجید آذری
باید از گذشته درس گرفت….اولا منظور مارکس از دیکتاتوری پرولتاریا عمدتا حکومت پرولتاریا است..نه دیکتاتوری مثل رضا خان-خمینی ویا استالین..وغیره..چون مارکس میگوید همه حکومتها در کل تاریخ دیکتاتوری یک طبقه بر طبقه دیگر است..در نتیجه در سوسیالیسم اگر حکومتی است حکومت پرولتاریا است..یعنی دیکتاتوری پرولتاریا..نه اینکه باید بساط زندان-شکنجه واعدام وسنگسار را بر علیه قشر ویا طبقه ای در جامعه اعمال کند..این بیشتر به حکومت فاشیستی واسلامی شبیه است تا حکومت پرولتاریا…از قضا پرولتاریا آمده قدرت بگیرد که بساط زندان-شکنجه- واعدام را ملغی کند…نه اینکه خودش دوباره آنرا به نوعی ابداع کند…حکومت پرولتاریا..حکومت شوراها آزاد ترین حکومت تاریخ بشر است..و در آن از انسان ستیزی خبری نمیباشد………حالا یکی ممکن است ادعا کند..که منظور مارکس اصلا شکنجه واعدام مردم در جامعه بود…خب ما بسادگی میگوییم مارکس اشتباه میکرده..ما امروز در قرن 21 به این نتیجه رسیده ایم…که شکنجه واعدام….راه حکومت کردن نیست…حکومت حتما باید شورایی اداره شود….چیزی که لنین زیر بارش نرفت وحکومت حزبی درست کرد بجای شورایی..ودیدیم که آخر وعاقبتش چه شد…….حکومت شوروی(شوراها) چه بسرش آمد…باید از تاریخ درس گرفت وتکرارش نکرد
بعد از شکست کمون پاریس..مارکس گفت که طبقه کارگر دیکتاتوری پرولتاریا را اعمال نکرد..وبرای همین..انقلاب شکست خورد…..خب معلوم است…طبقه کارگر ومردم در انقلاب 88 ایران هم میخواستند از طریق موسوی به آزادی برسند..ما میگوییم باید از طریق قهر انقلابی باید حکومت را شکست میدادند…به این معنی باید ددیکتاتوری خودرا بر علیه حکومت اسلامی ومشتی اقلیت اعمال میکردند…واین به اصطلاح دیکتاتوری تا شکست کامل حکومت باید ادامه یابد..وگرنه حکومت اسلامی مار زخمی میشود وبر میگردد وانتقام میگیرد..ودیکتاتوری وحکومت خودرا از سر میگیرد….اما وقتی حکومت شوراها تثبیت شد…دیگر احتیاج نیست به خانه هر سلطنت طلب سابق ویا مسلمان رفت ودستگیرش کرد وبعد به جوخه اعدام سپرد

    نیما کوهبنانی
چه جالب یعنی مارکس وقتی می گفته دیکتاتوری،نمی فهمیده چی میگه،یا لابد معنای دیکتاتوری را نمی دانسته.رفقا مثل اینکه وارد فضای نیت خوانی مارکس شده اند چند وقت دیگر سراغ احضار روح اش خواهند رفت.

    علی یحیی پور
رفقا به نظرم سوسیالیسم یا دموکراتیک است یا هیچ دور باطل احیا سر مایه داری به سبک پل پت واستالین کومونیستی که مخالف خود را اجازه فعالیت سیاسی نمی دهد کومونیست نیست دور برگردان ارتجاع سیاسیست یعنی از نظر منطق به ارتجاع ختم می شود دوران گذار پر است از تلا طمات طبقاتی مبارزه طبقاتی پس از کسب قدرت سیاسی طبقه کار گر تمام نمی شود به شیوه دیگر غیر از قهر ادامه دارد چهار تا ملا را گرفتن ویا کشتن مذهب از بین نمی رود یا دهن بستن چهار تا ملا ویا سلطنت طلب سوسیالیسم بنا نمی شود هدف مارکس انسان بود ملائی که از قدرت خلع ید شد ویا بورزوازی که از قدرت سیاسی خلع ید شد سقوط می کند به طبقه پرولتاریا ان وقت ملا را قد غن کردن عینهو بستن دهن پرولتاریاست یعنی این جوری می شود دهن بستن ملا به دهن بستن پرولتاریای واقعی ختم می شود نگاه کن به چین نگاه کن به تاریخ بستن دهن شوراها وشورای کرون اشتات در روسیه به قول تروتسکی که از قول لنین می گفت کرونشتاتی ها وابسته نبودند ضد انقلاب نبودند ولی ما را نمی خواستند تاریخ انقلاب روسیه نوشته تروتسکی… آزادی اولین شرط رهائی انسان است کومونیسم که از رهائی انسان حرف می زند باید از خود بیگانگی که نا شی شیوه تولید سر مایه داریست وغلیست به گردن طبقه کار گر وهم این طور غلی است که به از خود بیگانگی سر مایه در شکل دیگرش ختم می شود نیروهای هر دو جناح را هم کار گر وهم سر مایه دار ومزودوران ان را رها کند پس از کسب قدرت سیاسی وخلع ید از سر مایه دار باید اورا هم رها کند از این غل وزنجیر این است پیام کومونیسم مارکس…

    اهورا اهورا
همین ازادی ودموکراسی بود که موجب از بین رفتن حکومت طبقه ی کارگر شد.ازادی ودموکراسی وسیله ی عوامفریبی بورژوازی ومزدوران حلقه بگوششان است.مرگ بر ازادی ودموکراسی زنده باد دیکتاتوری پرولتاریا.ازادی ودموکراسی جز به خدمت طبقه ی کارگر نباید باشد

    منصور عزیزی
دوستان یادمان باشد ما خوا هان آزادی بدون قید وشرط هستیم اگر بخواهیم برای اجرای آن اما واگر بگزاریم وبرمبنای منافع افراد یا احزاب خاص آن را درنظر بگیریم مطمئنن فاجعه بار خواهد بود

    نیما کوهبنانی
آزادی بدون قید و شرط فقط در شرایط برابر معنی دارد.برابری میان بورژوازی و پرولتاریا وجود ندارد تا بخواهیم بورژوازی را هم صاحب حق فرض کنیم.رفقایی که دیکتاتوری پرولتاریا را مخالف با موازین حقوق بشر می دانند متاسفانه با باورمندی به همان ترمینولوژی حقوقبشری آن را نقد می کنند فارغ از اینکه سوسیالیسم تعریف خود را از آزادی دارد و به هیچ وجه با مفاهیم دستمالی شده ی حقوق بشر،دموکراسی و اراده ی مردم ،سنخیت ندارد.سوسیالیسم سیستمی برای پایان دادن به استثمار است و نگاهش به منافع مردم است نه اراده ی ایشان.

    Fate Kolah
چرا دیدگاه مسدود است دوباره سانسور می کنید،بهروز شادیمقدم، چرا از نقد وحشت دارید.نکند این بار هم کار فیسبوک است.هنوز هیچ پوخی، نیستید،سانسور وترور شخصیت وسلب آزادی ،عقیده وبیان می کنید.گویند آب که بگندت نمکش می زنند وای به روزی که بگندت نمک !
    بهروز شادیمقدم
اگر مسدود است ، چطور کامنت گذاشتی . من در کار فنی و امورات این چنینی در فیسبوک وارد نیستم و علاقه ای هم ندارم . کار من نیست . اگه مشکلی هست ، باید خودت پیگیری کنی .

    Saeed Salehinia
بفروز شادیمقدم سوال کردی «اشتباهات لنین چه بوده»؟ من اسمش را اشتباهات نمی گذارم! اما این موارد را ذکر می کنم:
 اولا: ایجاد حکومت تک حزبی و پلیسی و تحت کنترل قرار دادن شوراها توسط حزب به ضد ادعای اولیه اش که می گفت «همه قدرت بدست شوراها»
دوما: قیقاج در سیاستگذاری اقتصادی اول کمونیزم جنگی و نابود کردن تولید و زندگی جامعه و بعد عقب نشینی دست راستی بعدی بنام نپ! که خودش هم اذعان داشت دولت سرمایه داری ساخته نه سوسیالیزم
سوما: سرکوب گسترده و پلیسی و تبعید و اعدام و تبعید که اول به بهانه «بورژوازی» انجام شد بعد رسید به چپها و مخالفانش در سایر احزاب و بعد رسید به سرکوب داخل حزبی در سال 1921 و بعد بطور سیستماتتیک رسید به سرکوب شوراها و قیامهای کارگری و دهقانی به بهانه اینکه «نوکر امپریالیزم هستند»
چهارما: بالا کشیدن مشتی جانی و بادمجان دور قابچین مثل استالین که ادمی ناشناخته و دست دهم تا پیروزی انقلاب اکتبر بود به سطح مشاور خودش و رابطش با کمیته مرکزی حزب و ساختن زمینه برای بدست گیری قدرت استالین در حالیکه با ناتوانی هر چه بیشتر در «وصیتش» تازه یادش امد استالین برای جامعه و حزب خطرناک است
 پنجم: بطور مستقل عامل درجه اول فحطی روسیه بین سالهای 1919 تا 21 بود و مرگ 3 ملیون نفر خصوصا با سرپیچی از کمکهای خارجی که بصورت گندم قرار بود به روسیه فرستاده شود.این قحطی دقیقا بخاطر سیاست کمونیزم جنگی در روسیه بوجود امد و در بخش زیر دست سفیدها اصلا ایجاد نشد!
فعلا همینها مختصر انچه لنین بنام دیکتاتوری پرولتاریا کرد و جنایت کامل بود و توجیهات از سوی حامیانش بجائی نرسیده و نمی رسد!
نیما کوهبنانی: اون عده ای که بدنبال مارکس و انگلس می روند تا پاسخهای بعد مرگ انها را بیابند هستند که احضار روح می کنند! شما دنباله روان «مارکسیزم لنینیزم» هستید که حقیقت را مثل شیعیان در پیغمربتان خلاصه دیده اید! بیخودی به مخالفت کاری که خودت تاریخا کرده ای نچسبان!
مجید آذری و احزاب سه گانه کمونیزم کارگری دچار تناقض دیگری هستند! هم خودشانرا لنینیست خوانده اند هم از لنین و پراتیکش در برنامه شان فاصله گرفته اند.اینها شترمرغهای چپ هستند! یک پا در گذشته و یک پا در زمان حال! انواع توجیهات مهمل را هم برای این موضع اورده اند!
 اهورا اهورا: تو فقط بگو این اسم مستعار مهمل تو چه معنی می دهد؟ مخالفت را احمق خواندی اما ما منتظریم ببینیم همین اسم مستعار تو چقدر عاقلانه است ؟ متد دفاعت از دیکتاتوری بسیار نخ نماست متعلق به عصر بوق است!

    نیما کوهبنانی
سعید صاحی نیا:این دیدگاهی است که مارکس و لنین تبیین کرده اندو از این جهت درست می گویید.ساخته ی شما نیست.و برخلاف نطرتان دستاوردهای بزرگی در شوروی داشته که با معیارهایی که شما از توسعه دارید جور در نمی آید.مضافن بر آنکه شکست یا پیروزی سیستمی در زمانی خاص دلیل بر نادرست بودن آن نیست.سرمایه داری نیز در قرن 12 13 چند بار شکل گرفت و شکست خورد.پرولتاریا در رهایی خود وقعی به نازکدلی های خرده بورژوازی نخواهد نهاد و همانطور که در شوروی عمل کرد،منافع خود را مد نظر خواهد داد به جای ایده آلیسم شاعرانه.

    Saeed Salehinia
نیما کوهبانی: دستاوردهای خوب در شوروی چه ربطی به جنایتها و ظلمها دارد؟ شما باید ثابت کنی ظلم و سرکوب عامل «دستاورد» است و بعدش به دنیا العام کنی طرفدار سرکوب هستی چون «دستاورد خوب» دارد!
دوما: «نازکدلی»؟ مخالفت با سرکوب و حکومت تک حزبی و سانسور و اعدام و تبعید مخالف از دید تو «نازکدلی» است؟ خلخالی هم مثل تو حرف می زد!
 سوما: پرتاب ایده الیزم شاعرانه و «نازکدلی» و «دستاوردهای خوب» منطق نیست! خاک هوا کردنست.درست مثل اون انورخوجه ایست «اهورائی» بی ربط است به منطق!
 ما دو نوع متضاد از دیدگاه در کمونیزم را داریم نمایندگی می کنیم.منطق در مقابل منطق بیاور! «مارکس فرموده» «دستاورد خوب» …منطق نیست!

    نیما کوهبنانی
سعید صالحی نیا:مارکسیسم اصولن با این ترمینولوژِ ی که چیزی می تواند دستاورد خوب و بد با هم داشته باشد،مخالف است و درست هم هست.برده داری هم نکات مثبت داشته مثل اینکه در اثر کار بردگان محصول فراوان تولید می شده و به تبع وفور تولید،ارزانی بوده و…ولی آیا این دلیل می شود که شمانفس استثمار را فراموش کنید؟آیا تامین مسکن برای همگان،محو بیکاری،عمومیت بهداشت و آموزش که برخی از دستاوردهای دوران استالین است بدون اعمال دیکتاتوری پرولتاریا رنگ واقعیت می گرفت؟شما فکر می کنید سلب مالکیت از صاحبان وسایل تولیدی در یک روز آفتابی بدون اینکه خون از دماغ کسی دربیاید اتفاق می افتد.وقتی مالکان دیروز با چنگ و دندان افتادند به جان دولت سوسیالیستی شما چگونه از منافع مردم دفاع خواهید کرد؟و دیگر آنکه در جریان بحث در حقیقت جویی شما شک نکردم و منتسبتان به این و آن نکردم که شما از خوجه ایسم می گویید که جای نقد بسیاری دارد و…
دفاع از دیکتاتوری پرولتاریا دفاع از سلب مالکیت استثمارگران است و ربطی به شکنجه و اعدام و..ندارد.

    Saeed Salehinia
نیماکوهبانی: پس این ماجرا عبارتست از تفسیر از یک کلمه! «دیکتاتوری پرولتاریا» تفاسیر متضاد داشته و دارد.ادمخوارانی مثل انور خوجه و استالین و مائو انرا دقیقا دیکتاتوری و اعدام و تبعید و سرکوب تعریف کرده اند.اینرا نمی توانی انکار کنی! فعلا همین بحث تفاسیر از دیکتاتوری پرولتاریا را می گذارم جلویت
همین تفسیر عقب افتاده از مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا بتدریج در روسیه تحت حکومت لنین هم حاکم شد! مخالف چه راست و چه چپ و چه حتی درون حزب سرکوب شد.لنین در سال 1921 رسما حق فراکسیون را هم در حزب غیر قانونی اعلام کرد! حکومت تک حزبی ساخت.شوراها را سرکوب کرد.کرونشتاد ساخت! اعدام جمعی رهبران شوراها را انجام داد به کمک تروتسکی! اینها واقعیت.
 شما داری در مورد «مالکیت» می گوئی من اصل را می گذارم به پایان فروش کار مزدی که رادیکالتر از «مالکیت» است چرا که مالکیت دولتی شد در روسیه اما سرمایه داری ادامه یافت.یک لحظه تعطیل نشد!
خوب این بحثها خوبست بشود.»انگلس می فرماید» اهورا بازی را به همفکرانت بگو بگذارند کنار!
علی استالین (حلبی) اومده اسمشو عوض کرده شده «اهورا اهورا» داره همان مهملات ارتجاعی را تگرار می کنه اینجا!

    نیما کوهبنانی
سعید صاحی نیا:اینکه فلانی اسمش را عوض کرده یا …به من چه ربطی دارد.اگر حرفی می زند حرفش را جواب می دهیم.مگر نه اینکه شما به آزادی مطلق بیان اعتقاد دارید؟اما در مورد بحث که می فرمایید این خواسته ها کاملن روشن است الغای مالکیت،کار مزدی،نفی ازخود بیگانگی و در نهایت خود شکوفایی انسان …آیا به همین سادگی که می گوییم اتفاق می افتد؟بحث ما بر سر مسیری است که یک دولت سوسیالیستی باید طی کند تا به سوسیالیزم برسد.مدافعان دیکتاتوری پرولتاریا سادیسم مردم آزاری که ندارند.لنین و استالین هم سادیسم نداشتند.اتفاقن استالین خود شدیدترین شکنجه ها را در زندان های تزار تجربه کرده بود و لقب استالین را هم بندانش به خاطر مقاومتش زیر شکنجه ها بر او نهادند.وقتی پیش بینی تحقق انقلاب در اروپا شکست خورد و مرتجعین حاکم شدند و 14 کشور در برابر شوروی با حمایت از گاردهای سفید ایستادند شما در مقام رهبر با افسران کرونشتات چه می کردید؟اگر گمان می کنید با قدرت یافتن کمونیستها در جایی تمامی تضادهای طبقاتی رخت می بندند سخت در اشتباهید.عناصر دنیای کهن تاب تحمل ندارند و به شیوه های مختلف به جان سوسیالیسم می افتند.دیکتاتوری پرولتاریا دستکم در دوران گذار به سوسیالیسم ،مردم را دست خالی وسط میدان مبارزه با چنگ و دندان تنها نمی گذارد.
 در جامعه ی بعد از دوران گذار یعنی جامعه ی سوسیالیستی آزادیهایی که می فرمایید حداقل آزادی های سوسیالیستی است و آزادیخواهی سوسیالیستی ربطی به دروغهایی که زیز عنوان دموکراسی به خورد مردم می دهند ندارد.بهترین دفاع از آزادی بیان در عالم حقوق که کار تخصصی من است.دفاع مارکس از آزادی مطبوعات است که حتمن خوانده اید.

    علی یحیی پور
اشکال بهروز ما با همفکرانش این است که بر روی اندیشه های سوسیالیسم مارکسی تکیه نمی کنند مارکس در جزوه هیجدهم برومر ان جااظهار می کند که در انقلاب 1848 فرانسه بور زوازی از ازادی بی قید شرط اول دفاع کرد ولی دید اتو به دشمنانش می دهد سعی کرد ان را ارام ارام فقط نصیب خود کند وقتی مجلس موسسان درست شد وقانون نوشته شد همه ازادیها مشروط شد وقید بند برایش تعیین شد تا مخالفین بورزوازی در تنگنا ی این قید شرط قرار گیرند در ان مارکس به درستی بیان می کند روح سوسیالیسم مارکسی دفاع از ازادیهای بی قید وشرط است ولی بورزوازی این را فقط برای خودش منوط کرده بود در جنبش انقلابی المان سوسیال دموکراتها در اواخر قرن نوزده از ازادی بی قید شرط دفاع کردند وان را روح سوسیالیسم مارکسی دانستند در سال 1902 حزب سوسیال دموکرات روسیه در دفاع از ازادی از ازادیهای بی قید وشرط سیاسی دفاع کرد که لنین یکی از انها بود در انقلاب 1917 به خاطر جنگ وطاعون ومشکلاتی که برای بلشویکها پیش امد لنین از موضع خود عقب نشینی کرد شوراها وازادیها را سر کوب کرد تنها کسی که به لنین نقد داشت رزا لو گزامبورگ بود که لنین می گفت شاهین پرولتاریاست ولی رزا نقد بلشویکهارا به درستی درمورد ازادیها بیان کرد وگفت این محدویت ها در انقلاب روسیه روسیه را به یک دموکراسی بورزوائی سوق می دهد وبورزوازی سر اخر از ان بیرون می اید دفاع از ازادی بدون قید وشرط روح سوسیالیسم مارکسی است در احترام به این بند است که مبارزه طبقاتی با بورزوازی پس از کسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا شکل می گیرد ومتوهمین به بورزوازی پشت بورزوازی را خالی می کنند وپرولتاریا از نظر سیاسی می تواند هزمونی کند وگرنه پل پت واستالینسم از ان بیرون می اید

    بهروز شادیمقدم
رفیق علی ، خیلی سال پیش این کتاب مارکس را خوانده ام و توضیحات شما یادم نیست . اما بحث این است که طرح آزادی بی قید و شرط با دیکتاتوری پرولتاریا و حکومت کارگری همخوانی ندارد . در این حاکمیت بورژوازی آزاد نیست و سرکوب میشود .

    نیما کوهبنانی
بحث مهم سوسیالیسم سلب حقوق بهره کشان است نه اعطای امتیاز به ایشان .  سرمایه امتیازات لازم را به بهره کشان داده و نیازی برای دلسوزی ما نیست!
  لنین به درستی می گوید:روشنفکران خرده بورژوازی هرگز نمی توانند دیکتاتوری پرولتاریا درک کنند.او مبارزه با خرده بورژوازی را در دوران دیکتاتوری پرولتاریا حتا سخت تر از سرنگونی حکومت بورژوازی می داند.

    مجید آذری
آقای نیما مطمئن باشید..مردم نمیخواهند از دست دیکتاتوری خمینی ورضا شاه خودرا بدست دیکتاتوری نوع شما واستالین وپول پوت بسپارند…………اما خیال شما راحت است…چون شما میدانید که هرگز این تفکر ضد انسانی ودیکتاتوری وقتل عام مخالف به حکومت نخواهد رسید…ودر حد همین گفتمان فیس بوکی شما باقی خواهد ماند…جامعه به دیکتاتوری وعقب بر نمیگردد..اگر مردم دنبال دیکتاتوری باشند..همین خمینی ویا شاه را انتخاب میکنند..وهیچ ریسکی برای دیکتاتوری نوع شما نمیکنند..مطمئن باشید

    Habib Biktash
حالا که قرار است با خرده بورژوازی و سلطنت طلب و مسلمانان و غیره مبارزه سهماگین کنیم، چرا همه شان را از دم نکشیم و خیال خودمان را راحت کنیم؟ بالاخره اینها که ساکت نخواهند ماند. اینها که با بستن روزنامه ها و سازمانها و احزابشان در کنج خانه هایشان نخواهند نشست. زن و مرد و بچه و جوانانشان را هم بکشیم که مبادا در پی اعدام پدر و مادرشان سودای مقاومت و مبارزه به سرشان بزند. حزب کمونیست کارگری و حکمتیستها و حزب کمونیست و امثالهم هم که خرده بورژوا و پوپولیست هستند و بهتر است تمام اعضا و هواداران و فامیلهای آنها ار هم اعدام کنیم. همه بازاریها و دکتر و مهندس و غیره هم که یا بورژوا هستند یا خرده بورژوا. آنها را هم زیر گیوتین بگذاریم. چرا همین امروز شروع به کشتن هر کسی که خرده بورژوا و غیره هست نکنیم؟ چرا منتظر باشیم رژیم بیافتد بعد اینکار را بکنیم؟ استالین هم که با آن همه کشتار به جائی نرسید، ما باید اشل جدیدی از کشتار را پیشه کنیم! کارگران هم که بخشی شان خرده بورژوا هستند و در برابر حکومت سوسیالیستی قرار خواهند گرفت. آنها ار هم بکشیم. بخشی از کمونیستها و کارگران خودی هم بالخره در مقابل حکومت سوسیالیستی قرار خواهند گرفت. آنها ار هم بکشیم. اصلا چرا بمب اتم نزنیم و کار را یکسره کنیم؟

    مجید آذری
دقیقا همیطور است حبیب جان…..اینان فکر میکنند..رادیکالیسم یعنی کشتن وترور مخالف…اعدام وسرکو ودیکتاتوری علیه مخالف…..اینان خیلی شبیه به پول پوت-استالین..طالبان وبن لادن هستند..تا به سوسیالیسم وآزادی وبرابری وحکومت شورایی………………………..اینان ضد انسانیتشان بسیار غلیظ ..وانسانیت هم بسیار رقیق ویا اصلا وجود ندارد..میگویند انسانیت مربوط به تز لیبرالیسم است..اینان ضد انسانیت هستند…ومیخواهند اصلا انسانیت سر بتنش نباشد…چون از نظر اینان انسانیت…یک مقوله بورژوازی است..وبه اینان مربوط نیست

    Saeed Salehinia
نیماکوهبانی: چند پاسخ برایتان می گذارم و مجدد قضاوت را می گذارم به عهده خواننده:
 اولا: من از این «اهورا اهورا» که هم استالینیست است و هم انورخوجه ایست اشاره داشتم به یک دلیل بسیار مهم! ایشان همسنگر شماست! ادمها را می شود با همسنگرهاشان شناخت.شما ممکنست انکار بکنید اما اینجا و جاهای دیگر ایشان همین تفکر شما را نمایندگی می کند.ربطش به شما اینطوریست.وگرنه من می دانم شما حامیان دیکتاتوری بنام پرولتاریا همدیگر را نمی شناسید نوعی هم فکری طبیعی شما را کنار هم قرار داده متوجه هستم!
دوما: تئوری دیکتاتوری شما تحت عنوان «دوران گذار» یک فرمولندی بسیار قدیمی است که من اینجا نقدش خواهم کرد و نشان خواهم داد که کاملا بی ربط است و منطقی اصلا ندارد!
شماها حامیان دیکتاتوری می فرمائید که یک دورانی هست که هنوز سوسیالیزم نیست (یعنی سرمایه داریست!) و شماها بنام طبقه کارگر دارید حکومت می کنید! توی این دوران شما دیکتاتوریتان ثواب دارد.این استدلال شماست!
 اولا: تئوری گذار شما کاملا مهمل است.من مدعی هستم که حاکمیت سیاسی وقتی دست کمونیستها افتاد ، دیگر جامعه سرمایه داری نیست و نباید باشد.همینجا راه با لنین جدا می شود که عملا هم درون همان دوران سرمایه داری حکومتش را نگه داشت و اصلا به سوسیالیزم نرسید! خودش هم همینرا گفت ادعای بیشتر هم نکرد!
 دوما: لذا مرحله گذار غیر سوسیالیستی شروع یک مهم تاریخی بود که لنین بنیانش گذاشت و میوه اش استالین بود که شما هم حامیش هستی مثل «اهورا ..اهورا»

    Habib Biktash
مجید جان من با این کامنت تو موافق نیستم و به آن اعتراض دارم. بنظر من این دوستان را «ضد انسان و طالبان و …» خطاب کردن درست نیست و ضرورتی هم ندارد. امیدوارم در این کامنت خود بازنگری کنی. واقعیت این است که انسانها برداشتهای مختلفی از مفهوم کمونیسم و مفاهیمی نظیر دیکتاتوری پرولتاریا دارند. این کاملا ممکن است که یک انسان از سر حتی انسان دوستی بخواهد احزاب و گروههای بقول خودشان بورژوازی را از فعالیت سیاسی منع کند. ضد انسان و طالبان کلمات بسیار سنگینی هستند که بگمان من عادلانه نیست دوستانی را که با هر برداشتی چپ هستند به آنها نسبت داد.

    Saeed Salehinia
سوما: مدعی هستی که درون اون نظام سرمایه داری که مثلا توی کمونیست حاکمش هستی باید مخالف را خفه کرد و سرکوب کرد! سوال من اینست که چرا جامعه دیکتاتور زده ایران باید حرف امثال تو را قبول کند و از دیکتاتوری پهلوی و خمینی بیاید و دنبال ادمهائی مثل تو بیفتد که رسما می خواهند دیکتاتوری و سرکوب مخالف را بسازند؟
 چهارما: حالا بامزه ترش اینست که تو می خواهی دیکتاتوری بسازی و مخالفت را سرکوب کنی معیار سرکوبت چیست؟! هیئت سرکوبت را که قرار است مخالفان را تعیین کند و سرکوب و سانسور را اعمال کند از کجا می اوری؟ می دانی شاه و خمینی چنین عمل کردند و تو هم همینرا داری وعده می دهی!
 پنجم: من از اول گفتم دو نوع کاملا متضاد برداشت از انچه کمونیزم می نامند ما داریم ارائه می دهیم این دو برداشت از دید من همان اندازه متضاد هستند که تضاد من کمونیست کارگری با دست راستیها و فاشیستها و خمینی و فرقه مجاهد است.هیچ کمتر ما متضاد نیستیم.دو طزف یک دریا ایستاده ایم.وظیفه من کمونیست کارگریست که ادمها و افکاری خطرناک مثل تو را در کنار خمینیها و پهلویها و هیتلرها و استالینها و انورخوجه ها به جامعه بشناسانم و منزوی کنم.
 ششم: سوال کردی اگر من بودم با قیام کرونشتاد چه می کردم؟ قیام کرونشتاد و قیامهای دیگری که از اواخر سال 1920 شدت گرفتند قیامهای شوراها بودند بر علیه حکومتی تک حزبی و پلیسی که وعده حکومت شورا داد و عمل نکرد. وعده نان و ازادی داد و عمل نکرد! من اگر حاکم بودم به وعده ام عمل می کردم.حکومت پلیسی و سرکوب نمی ساختم.این ربطی به مسئله گارد سفید ندارد.گارد سفید یک چریان راست ضد انقلاب بود دنبال تزار این چه ربطی دارد به شوراها و حقوقشان؟ دقیقا مثل خمینی استدلال می کنی که مردم را سرکوب می کرد می گفت امریکا جنایتکار است!
هفتم: کمونیستهای اروپا و امریکا همانزمان با سرکوبهای لنین مخالفت کردند.اسنادش هست.هیچ دلیلی نداشت که کرونشتاد را ارتش سرخ تقریبا یکسال محاصره کند و حق شوراها برای حکومت بر خود را نپذیرد! هیچ حقی لنین برای سرکوب نداشت!
حالا شما بیا و مورد بمورد بمن پاسخ بده این راه متمدن مناظره کردنست.خوشحال می شوم پاسخهایت را بدانم.زنده باشی

    نیما کوهبنانی
مجید آذری:من داعیه قدرت ندارم و تنها به این که دوران ساختن سوسیالیسم چه ویژگی هایی به نظر من دارد ،پاسخ دادم.اتفاقن کسانی که با وارونه کردن مفاهیم عمیق انسانی سوسیالیسم وتقلیل آن به آزادیخواهی بورژوازی می خواهند از بازار قدرت آینده سوار بر لیموزینهای مشکی با حمایت غرب سهم بردارند داعیه شان آشکار است.فال بینی شما و لودگی جناب biktash در خصوص اعدام ها مرا از ادامه ی این بحث منصرف میکند.

    مجید آذری
چه فرقی میکند..چه پول پوت بنام کمونیست ودیکتاتوری پرولتاریا جنایت کند..وچه خمینی ورضا خان همین کار را بکند..خب یکی میگوید دید من از سوسیالیسم پول پوت واستالین است..باید محکومش کرد..وگفت در عمل ضد انسانی است..حالا اسمش اگر سوپر کمونیست هم باشد فرق نمیکند……دوستان کمونیست ما که در حکومت شورایی اصلا آزادی مخالف را قبول ندارند..ومعتقد هستند..مخالف باید قلع وقم شود..فرقشان با پول پوت وخمینی وطالبان در چیست؟

    Saeed Salehinia
نیماکوهبنانی: مدعی هستی که داری از «مفاهیم عمیق انسانی» دفاع می کنی! حتما یکی از اون مفاهیم «عمیق انسانی» سرکوب مخالفريال دیکتاتوری بنام پرولتارست که تاریخ در دوران حکومت لنین و مائو و استالین و انور خوجه شاهدش بود! واقعا که «عمق انسانی» بودن خودت و افکارت را نشان می دهی!
دوما: مدعی هستی که بورژوازی «ازادیخواهی» دارد! داری تبلیغ بورژوازی می کنی! من کمونیست کارگری می گویم که بورژوازی در دوران حاکمیت خودش هرگز «آزادیخواه» نبوده و این بزرگترین دروغ است که خودش و حامیانش گفته اند.بورژوازی همه جا زیر فشار جنبش آزادیخواه بخشی از آزادی را می پذیرد تا حکومت را از دست ندهد.ماندلا را می کشد از توی زندان می کند رئیس جمهور تا حقانیت مبارزه مردم افرقای جنوبی را نابود کند.این کار بورژوازی در تاریخ است
بر عکس شما ، من مدعی هستم که آزادیخواهی و وسیعترین آزادی را باید کمونیستها نمایندگی کنند.مهمترین بخش آزادی هم آزادی بیان و تشکل مخالف است.خوب دقت کن! معیار آزادی ، آزادی مخالف است و نه آزادی تو و حکومتت که بتوانید حرف بزنید!
شما و چند همفکرت اینجا از لنینیزم از استالینیزم و انور خوجه ایزم دفاع کردید .مدعی شدید که آزادی خواهی بورژوازی وجود دارد. مدعی شدید که در «شرایط گذار» که شماها حکومت می کنید اما جامعه هنوز زیر دست سرمایه داریست، قرار است دیکتاتوری کنید زبان مخالف را ببندید و حتما امید دارید که جامعه دیکتاتور زده ایران شماها را بپذیرد بیاید خون بدهد و شما را بکشاند به قدرت؟! من فکر می کنم هرگز چنین نخواهد شد! وعده های شما برای اینکه «بعد از دوران گذار شما آزادی می دهید» یک وعده سرخرمن بیشتر نیست و تاریخ دیده استالینها و مائوها چه کردند با وعده هاشان!
    بهروز شادیمقدم
‏دیکتاتوری پرولتاریا و سرکوب و اعمال قهر برای ستمگران ،استثمارگران و سرمایه داران … » دیکتاتوری پرولتاریا ،یعنی متشکل ساختن پیشاهنگ ستمکشان بصورت طبقه حاکمه برای سرکوب ستمگران ،نمیتواند بطور ساده فقط به بسط دمکراسی منتج گردد .همراه با بسط عظیم دمکراتیسم که برای نخستین بار دمکراتیسم برای تهیدستان و مردم است ،دیکتاتوری پرولتاریا محرومیتهایی از لحاظ آزادی برای ستمگران ،استثمارگران و سرمایه داران قائل میشود .آنها را ما باید سرکوب نماییم تا بشر از قید بردگی مزدوری رهایی یابد . مقاومت آنها باید قهرا» در هم شکسته شود .بدیهی است که هر جا سرکوب و اعمال قهر وجود دارد در آنجا آزادی نیست ، دمکراسی نیست . » لنین – دولت وانقلاب‏
 آنها را ما باید سرکوب نماییم تا بشر از قید بردگی مزدوری رهایی یابد . مقاومت آنها باید قهرا» در هم شکسته شود .بدیهی است که هر جا سرکوب و اعمال قهر وجود دارد در آنجا آزادی نیست ، دمکراسی نیست . » لنین – دولت وانقلاب

    Farid Naseri
بهروزجان. درسته آنهارا ما باید سرکوب کنیم. ولی باکدام نیرو؟ من بین همین رفقان همبستگی نمی بینم. بین ما ها فاصله هاست. جسارت من ببخش منظورم توهین نیست. ولی این فاصله هارا من عیناً بین خودمان می بینم.

    Ali Fuladin فرید
گرامی,نیروی طبقه کارگر و قدرت سرکوب آنها که از طریق رهبری خود آنها همراه حزبی پیشرو در این راه صورت میگیرد.

    Mehrzad Dashtbani
حتی اگر این مخالفان از کمونیستها و کارگران یاشد!
 شما اگر مفهوم تکامل مونیستی تاریخ را که معلم لنین به رشته تحریر درآورد و لنین معتقد بود اگر کسی این اثر را نخواند از کمونیست چیزی نمی فهمد، در نیابید، آن وقت به مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا و بلایی که بر سر مخالفان در شوروی آمد را درک نخواهید کرد.

    بهروز شادیمقدم
رفیق فرید عزیز ، اشارۀ شما به از هم گسیختگی و عدم اتحاد نیرو های چپ درست است . اما مسئلۀ سرکوب بورژوازی به دوران انقلاب و حکومت کارگری مربوط است .
رفیق مهرزاد ، سرکوب در متن بالا به سرکوب بورژوازی اشاره میکند ، نه به مخالفان که کمونیست و کارگر باشند . در ضمن میشود توضیحی کوتاه بر این نظرت که :»دیکتاتوری پرولتاریا و بلایی که بر سر مخالفان در شوروی آورد .» برایمان بتویسی.

    Mehrzad Dashtbani
کرنشتاد قیام کارگری بود… دیکتاتوری واژه بود که مارکس فقط یک بار استفاده کرد و منظور او نیز فقط بیان وجود طبقات در جامعه بود و نه خود مفهوم اعمال دیکتاتوری توسط پرولتاریا.

    بهروز شادیمقدم
قبلا» بحث کرنشتاد را کرده ایم . دیکتاتوری هم در این بحث واژه نبوده و نیست . در مارکسیسم دیکتاتوری پرولتاریا را دوران گذر نام نهاده اند .دیکتاتوری پرولتاریا حاکمیت طبقۀ کارگر در این دوران است . دوران تبدیل جامعۀ سرمایه داری به جامعۀ کمونیستی .

    Mehrzad Dashtbani
کمونیست همیشه در تاریخ با مفهوم آزادی و رهایی متصور بوده است . ماکسیسم نیز مقوله غیر علمی و نا معیین میباشد. مارکس ، مارکس و آثارش میباشد. مارکسیسم توسط کاوتسکی بنا نهاده شد تا جریان خود را در حزب متمرکز کند. شما چیزی با عنوان دیکتاتوری مساوی با دوران گذار در آثار مارکس نخواهید یافت. بحث کرنشتاد را کردیم ولی توافقی حاصل نکردیم و نعش آن کارگران بر لنینیسم سنگینی میکند.

    بهروز شادیمقدم
منظور من از مارکسیسم ، تئوری ها و پراتیک مارکس ، انگلس و لنین است . آثار مارکس مملو از بحث سوسیالیسم ، حکومت کارگری ، دیکتاتوری پرولتاریا و تبدیل جامعۀ سرمایه داری به جامعۀ کمونیستی است . در مورد کرونشتاد شما میگویی بلشویک ها آنها را سرکوب کردند . درست است . لنین خود اولین کسی بود که در توضیح این واقعه این عمل بلشویک ها را سرکوبگرانه نامید .

    Mehrzad Dashtbani
دادش مال هر کس به حساب خودش بذار. تازه بحث قاطی نکن. این اصلاح مارکسیسم مال کاتوتسکی بوده است یا نه ؟ یکی یکی بریم جلو! ریشه تاریخی مارکسیسم که تو استفاده میکنی کجاست نو تاریخ.. چرا پس مائو و استالین اضافه نمی کنی چون قبول نداری. تروتسکیست ها او را هم اضافی میکنند و…. دلبخواهی که نیست. این چپ ایرانی کی میخواد مسند بشه. ملا مال کدوم است بحث دیکتاتوری تنها در مانیفست هست که خود مارکس هم در مقدمه فرانسه آن را قدیمی و قابل باز بینی می داند و صرفا به آن علت دست به تغییر نمیزند که یک سند ناریخی بوده است.

    بهروز شادیمقدم
عنوان مارکسیسم را هرکس ابداع کرده ، با این توضیح (تئوری ها و پراتیک مارکس ، انگلس و لنین) مستند و قابل دفاع است . و اینکه نوشته ای : «بحث دیکتاتوری تنها در مانیفست هست که خود مارکس هم در مقدمه فرانسه آن را قدیمی و قابل باز بینی میداند. » میشود این جا بیاوری .

    Mehrzad Dashtbani
نه دیگه اینجوری بحث نمیکنند. هر کس ابداع کرده.. کدوم هست !!!ما داریم یر ماکسیسم و ریشه تاریخی این ترند هست بحث میکنیم. این رو تو بیان کردی و سرش وایستا. تو و من که نمیتونیم سنت بذاریم که میگی مارکس، انگلس ، لنین . اگر تو نسبت به صحبتی که میکنی احساس مسئولیت نمی کنی من دیگر بحثی با شما ندارم.

    بهروز شادیمقدم
من اطلاع ندارم چه کسی اول این اصطلاح را بکار برده است . اما تعریف و موضع ما از آن میتواند اهمیت داشته یاشد . در زیر گزیده ای از نظرات مارکس، انگلس و لنین را دربارۀ دیکتاتوری پرولتاریا میآورم .
بهروز شادیمقدم
مارکسیسم و دیکتاتوری پرولتاریا …
» کسی که فقط مبارزه طبقاتی را قبول داشته باشد هنوز مارکسیست نیست و ممکن است هنوز از چهارچوب تفکر بورژوایی خارج نشده باشد . محدود ساختن مارکسیسم به آموزش مربوط به مبارزه طبقات ،به معنای آن است که از سروته آن زده شود و مورد تحریف قرار گیرد که برای بورژرازی پذیرفتنی باشد . مارکسیست فقط کسی است که قبول نظریه مبارزه طبقاتی را تا قبول نظریه دیکتاتوری پرولتاریا بسط دهد . » لنین – دولت و انقلاب
نگاره: ‏مارکسیسم و دیکتاتوری پرولتاریا … » کسی که فقط مبارزه طبقاتی را قبول داشته باشد هنوز مارکسیست نیست و ممکن است هنوز از چهارچوب تفکر بورژوایی خارج نشده باشد . محدود ساختن مارکسیسم به آموزش مربوط به مبارزه طبقات ،به معنای آن است که از سروته آن زده شود و مورد تحریف قرار گیرد که برای بورژرازی پذیرفتنی باشد . مارکسیست فقط کسی است که قبول نظریه مبارزه طبقاتی را تا قبول نظریه دیکتاتوری پرولتاریا بسط دهد . » لنین – دولت و انقلاب‏
    بهروز شادیمقدم
» مارکسیست فقط کسی است که قبول نظریه مبارزه طبقاتی را تا قبول نظریه دیکتاتوری پرولتاریا بسط دهد . » لنین – دولت و انقلاب
    Ali Atai
بهروزجان با درود عزیز بزرگترین اعمال دیکتاتوری علیه سرمایه آزادی بی قید به کارگران و توده های زحمت کشه که آنهم بدون بسط آزادیهای عمومی عملی نیست
بهروز شادیمقدم
از شرکت شما در این بحث ها سپاسگزارم .

Advertisements

یک پاسخ »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s