<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>اکتبر  oktobr</title>
	<atom:link href="http://shadochdt.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shadochdt.wordpress.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 09:33:41 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<cloud domain='shadochdt.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://www.gravatar.com/blavatar/a5684c718bec7ef0f92bc4fefc12708c?s=96&#038;d=http://s.wordpress.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>اکتبر  oktobr</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com</link>
	</image>
			<item>
		<title>نادراحمدی شخصیتی ازنسل منقرض نشدۀ فالانژیست ها</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/21/%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d8%ac%d8%af%d9%84/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/21/%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d8%ac%d8%af%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 00:16:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[بحث و نظر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=4033</guid>
		<description><![CDATA[بحث وجدلی که بین من وآقای نادراحمدی درسایت من وپالتاک درگرفت رادرپائین میاورم
نادر:
به خدمت خانم یا آقای م.الف عرض کنم که میز کتاب آمستردام متشکل از تعداد ی افراد به اصطلاح انقلابی ورشکسته و بازنشسته از انقلابیگری شعاری است که روزهای آخر هفته دور هم جمع می شوند تا وقت کشی کنند. چند سال پیش [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=4033&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">بحث وجدلی که بین من وآقای نادراحمدی درسایت من وپالتاک درگرفت رادرپائین میاورم</p>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-4033"></span>نادر:</p>
<p style="text-align:justify;">به خدمت خانم یا آقای م.الف عرض کنم که میز کتاب آمستردام متشکل از تعداد ی افراد به اصطلاح انقلابی ورشکسته و بازنشسته از انقلابیگری شعاری است که روزهای آخر هفته دور هم جمع می شوند تا وقت کشی کنند. چند سال پیش یک عضو &#8220;حز ب سربداران&#8221; به نام محمود که همکاسه چر یکهای فد ایی است یک اطلاعیه منتشر کرد که در میز کتاب به تحریک مسئولین این میز(یعنی رفقای هم آرمانش) از طرف یک کارگر لمپن خیاط مور د حمله قر ار گرفته بود و زخمی شده و کار به پلیس کشیده بود. حالا شما از اینها چه انتظاری دارید؟ ما فرض میکنیم که کردستان و عربستان که شما نگران آنها هستید ساختار سرمایه داری دارند حالا شما بگید که بت شما منصور حکمت با آن تئور ی بافی اش چه گلی به سر کردستان زد که مثلأ چریکهای فدائی یا دیگر سکتهای پیرو مذهب مارکسیسم به سر بقیه مر دم ایران نزدند؟ شما که دشمن دمکراسی هستید چرا از رفتار مسئولین &#8220;میز کتاب آمستردام&#8221; آه و ناله می کنی؟ دوست عزیز سگ زرد برادر شغال است.</p>
<p style="text-align:justify;">بهروزشادیمقدم:</p>
<p style="text-align:justify;">درجواب آقای نادر(نمیدانم چراهرنوشته ای شبیه به مواضع شمارامیخوانم وامضایش نادرهم داشته باشد،یادنادراحمدی میفتم) بگذریم.نوشته اید:&#8221;مافرض میکنیم که کردستان وعربستان که شمانگران آنها هستیدساختارسرمایه داری دارندحالا شما بگیدکه بت شمامنصورحکمت باآن تئوری بافی اش چه گلی به سرکردستان زدکه مثلأ چریکهای فدائی یادیگرسکتهای پیرومذهب مارکسیسم به سر بقیه مردم ایران نزدند؟&#8221;آقای نادربحث ساختاربحث گل برسرنهادن نیست،بلکه درسیاست برمبنای تعیین ساختارووضعیت اقتصادی وبراَوردهای جامعه شناسی وپیش بردمواضع براساس اَن تحلیل ساختاری است که درستی وغلطی مواضع وارزیابی هاروشن میشود.جریانی که مناسبات موجوددرکردستان وعربستان راسرمایه داری نداند،هرچه تلاش کندوانرژی مصرف کند،نفعش به همان سرمایه داری میرسد.فرق منصورحکمت که کردستان راجامعه ای مبتنی برمناسبات سرمایه داری میدیدبادیگرجریانات دیگرکه خلاف این تحلیل راداشتند،این است.ووقتی کردستان راماقبل سرمایه وغیرسرمایه داری بدانی وبه جنبش دهقانی ومحاصرۀ شهرهاازطریق دهات برسی وبه نفی مبارزۀ طبقۀ کارگر،وسوسیالیسم رازود رس وجابرای بورژوازی&#8221;انقلابی&#8221;بازکنی وحتما&#8221;حزب دمکرات کردستان ایران رانمایندۀ&#8221;بورژوازی ملی ومترقی&#8221;ومدافع ملت کردمیدانی وکومه لۀ درگیربااین حزب رااَوانتوریستی وجنگ افروزو&#8230;.حالامتوجه اختلاف تحلیل هاشدید؟!وشماهم که دوست دمکراسی(سوسیال دمکراسی؟)هستیدچراهرجاکه بحثی وحرفی شد،مثل اَخوندجماعت گریزی به دشت کربلامیزنیدوضدکمونیست بودنتان رابه رخ میکشید.</p>
<p style="text-align:justify;">نادراحمدی:</p>
<p style="text-align:justify;">آقای شادیمقدم،تحلیل های شما پیروان مذهب مارکسیسم فقط تابعی ازمنافع مقطعی شما است و هیچ ربطی به شرایط واقعی ندارد. یک حزبک مائوئیستی در آمریکا می خواهد در آنجا انقلاب دهقانی راه بیاندازد !! و منصور حکمت این بت شما، می خواست که در کردستان انقلاب سوسیالیستی راه بیاندازد !! و چگوارا که آقای م.الف شیفته او است رابین هودوار می خواست که انقلاب جهانی راه بیاندازد !! این کومله &#8220;حزب کمونیست ایران&#8221; که گویا آقای م.الف از آن دفاع می کند یک گروهک تجزیه طلب و فرصت طلب و ضد فارس است و فرقی با حزب دمکرات ندارد. من مدتی را عضو آن بوده ام و هلمت احمدیان مسئول سایت آن، مقالات ضد آمریکایی مرا سانسور می کرد !! می دانی چرا؟ گفته می شود که در گذشته اینان از صدام پول می گرفته اند و الآن چه کسی هزینه رادیو و اردوگاههای آنان را می پردازد؟ منابع مالی دیگر سکتهای مارکسیست از کجا تأمین می شود؟ کسانی مانند تو که مثل حزب الهی ها قادر نیستید تا خودتان مستقلأ فکر کنید و به مرجع تقلیدی مانند منصور حکمت نیاز دارید، کمونیست نیستید بلکه حکمت الهی و مارکسیست الهی هستید. این کمونیسم شما دهها هزار نفر را روانه سلاخ خانه جمهوری اسلامی کرد و مبشر فرهنگ تنفر و دشمنی و دیکتاتوری &#8220;عمله تاریا&#8221; است.</p>
<p style="text-align:justify;">بهروزشادیمقدم:</p>
<p style="text-align:justify;">آقای نادراحمدی نوشته:&#8221;یک حزب مائوئیستی درآمریکامیخواهددرآنجاانقلاب دهقانی راه بیاندازد!!&#8221;اگرچنین حزبی وجودداشته باشد،حق باایشان است.امامنصورحکمت نگفته درکردستان به تنهایی انقلاب سوسیالیستی صورت بگیرد،بلکه ازانقلاب درایران که کردستان راهم شامل میشودحرف زده .رفیق م.الف هم که نویسندۀ مطلب است ازچگواراحرفی نزده،شایدمنظورشمااشاره به کامنت نویس درهمین ستون (ج. امیری) باشد.اماکومه له،آقای نادراحمدی که نوشته ای:&#8221;گروهک تجزیه طلب وفرصت طلب وضدفارس است وفرقی باحزب دمکرات ندارد.&#8221;گروهک نیست،سازمان است،تجزیه طلب نیست وفرصت طلب وضدفارس هم نیست وباحزب دمکرات هم فرق دارد(واضح است اینجامنظورکومه لۀ حزب کمونیست ایران است).درموردپول گرفتن هرجریانی هم فقط بافاکت اَوردن میشودثابت کرد.کمک گرفتن ازحکومت عراق درمقطعی ازطرف کومه له براساس سیاست اعلام شده وروشنی بود.شمامیتوانیدبااستدلال اَن سیاست رسمی راردکنید.کومه له فوق ضدامریکایی است،باسیاست های مشخصش وکومه لۀ سازمان زحمتکشان وکومه لۀحزب کومه لۀ کردستان متمایل به امریکاهستندباسیاست های گرفته شدۀ اَنهادرسالهای اخیردرمقابل حملۀ امریکابه ایران واستقبال اَنهاازاین امر.من درچندمطلب دیدگاه هاونظرات ضدکمونیستی شماراوجایگاه تفکراتتان راروشن کرده ام.شمادرمقابل یکبارمرامجاهدمیدانی وباردیگرحزب الهی و&#8230;این گفتن هادفاع ازخودنشد،بایدفکری به حال تفکرت بکنی.</p>
<p style="text-align:justify;">نادر:</p>
<p style="text-align:justify;">آقای بهروز شادیمقدم شمادرموردراه اندازی انقلاب دهقانی مائوئیستی یعنی محاصره شهرها از طریق روستاها نوشتی:&#8221;اگرچنین حزبی وجودداشته باشد،حق باایشان است&#8221; من دراینموردشمارا قاضی نکردم بلکه خواستم بگم که سکتهای رنگارنگ مارکسیست مانندمائوئیستها ومنصورحکمت دنیا را آنطورکه خودشان دوست دارندبیان میکنندنه انطورکه هست!! من به شمانگفتم که مجاهدهستی بلکه گفتم که مانندچماقداران اینترنتی مجاهدین وحزب الهی هارفتارمیکنی. کومله علیز اده ازتزارتجاعی&#8221;حق تعیین سرنوشت&#8221;دفاع میکندواین یعنی تجزیه طلبی.درجلسات اینترنتی این گروهک سوئدنشین،اعضاء آن حاضرنبودند حتی با وجود درخواست مسئول جلسه به زبان فارسی حرف بزنندتا فردی مانندبهرام رحمانی که کردنیست متوجه حرفهای آنان بشود!! شمابه اینان میگویی کمونیست!!! این حزب در دوران قیمومت منصورحکمت درمقابل درخواست کمک مرکزیت&#8221;جناح انقلابی سازمان رزمندگان&#8221; که درمعرض خطردستگیری بودندازآنان درخواست پول کرده بود!! سنداین موضوع در &#8220;سایت گفتگوهای زندان&#8221; موجود است.من هم باکومله علیزاده و هم با کومله مهتدی ارتباط داشته ام وآنان رابطورنسبی میشناسم واینها هیچ فرقی باهم ندارند و فقط اختلاف آنان بر سرقدرت است. شما نوشتی: &#8221; کمک گرفتن ازحکومت عراق درمقطعی ازطرف کومه له براساس سیاست اعلام شده وروشنی بود.&#8221; شما که نمایندگی انحصاری منصور حکمت و کومله را داری می توانی بگویی که آنها بر اساس کدام سیاست ناب و روشن مارکسیستی از عراق پول گرفته اندو از رزمندگان نیز درخواست پول کرده اند؟</p>
<p style="text-align:justify;">شمانوشتی:&#8221;&#8230; من درچندمطلب دیدگاه هاونظرات ضدکمونیستی شماراوجایگاه تفکراتتان راروشن کرده ام&#8230;&#8221; تو خجالت نمیکشی که به من میگی ضدکمونیست و به خودت میگی &#8220;کمونیست&#8221; !!! این غرورجاهلانه شما فقط ازبی سوادی شماپیروان مذهب ارتجاعی مارکسیسم ناشی میشود.درست مانندغرورحزب الهی ها !!کسانی مانندتو مشت نمونه خروار است وتمام آن چیزهایی که تو مینویسی پرت و پلاهایی کلیشه ای هستندکه تو ازدیگران قرض کرده ای .تو داری باحمله به من برای خودت درنزدهم فرقه ایهایت بازارگرمی میکنی. من افرادبادمجان دورقاب چین مثل تو را زیاد دیده ام. من از هواداران چاپلوس منصور حکت مثل تو را زیاد دیده ام گه بعدأ دشمن او شدند !!</p>
<p style="text-align:justify;">بهروزشادیمقدم:</p>
<p style="text-align:justify;">آقای نادراحمدی متاسفانه ازفرط دست پاچگی دربحث کارش به فحاشی کشیدوزمین زیرپایش خالی شدومجبورگردیدخودرابه کمونیسم اَویزان کند!مینویسد:&#8221;توخجالت نمیکشی که به من میگی ضدکمونیست و به خودت میگی &#8220;کمونیست&#8221; !!!&#8221;این کارش بدنبود.راه دیگری نداشت.</p>
<p style="text-align:justify;">نادر:</p>
<p style="text-align:justify;">آقای بهروز شادیمقدم،به نظر می آید که قانع شدی که &#8220;حزب کومله علیزاده تجزیه طلب، ضد فارس و ضد کمونیسم است. شما از زیر بار مسئولیت جواب دادن فرار کردی زیرا نمی توانی جواب بدهی که بر اساس به قول خودت کدام &#8220;سیاست روشن&#8221; کومله تحت رهبری منصور حکمت از صدام پول گرفته است و از اعضای سازمان رزمندگان که جانشان در خطر بوده است درخواست پول کرده است؟ تو به یک چنین منصور حکمت می گویی &#8220;کمونیست&#8221;؟ آیا می دانی که داریوش کائیدی که رهبر سازمان رزمندگان بود در نتیجه عدم کمک کومله تحت رهبری منصور حکمت در حین فرار به کردستان دستگیر و اعدام شد؟</p>
<p style="text-align:justify;">بهروزشادیمقدم:</p>
<p style="text-align:justify;">تصمیم داشتم این بحث راادامه ندهم.امابه خاطراینکه آقای نادراحمدی فکرنکندفراری صورت گرفته وحرفش بی جواب بماندمواردی راتوضیح میدهم:کومه لۀ(حزب کمونیست ایران)تجزیه طلب،ضدفارس وضدکمونیسم نیست،مگراینکه بااستدلال خلاف اَن ثابت شود.چاپ نکردن مطلب ضدامریکایی شماازطرف یکی ازمسئولین کومه له رادرمقابل کل سیاست این جریان درمقابل امریکاگذاشتن واین نتیجه که پس کومه له امریکایی است وطرفداراَن،ویااگردرجلسۀ پالتاکی وبه دلیل بی توجهی به رفیق فارس زبانی وفقط کردی صحبت کردن(باتائیدانتقادشمابه این امروغلط بودن اَن که نشانۀ دهندۀ پائین بودن سطح فرهنگ میباشد.)،نمیتوان ضدفارس بودن رانتیجه گرفت.مقولات امریکایی بودن،یاطرفداراَن بودن وضدفارس بودن جدی ترازاَن است که بانمونه های فوق نشان داده شود،جریانی که اَلوده به این سیاست وانحراف باشد،بایداَنهارادرسیاست هاوتفکراتش نشان داد.درموردمسئلۀ&#8221;سیاست روشن&#8221;کومه له دراَن سالهاوکمک گرفتن ازدولت صدام،قبل ازهرچیزبگویم باکومه له هیچ وابستگی ندارم.نظراتم رادروبلاگ اکتبردرموردگذشته وحال کومه له نوشته ام.درسالهای بعداز1360تامقطع جدایی منصورحکمت ازحزب کمونیست ایران سیاست فوق رادرمجموع اکنون نیزقابل دفاع میدانم.</p>
<p style="text-align:justify;">کومه له درسال60به این نتیجه رسیدکه باتوجه به تضاددوحکومت جمهوری اسلامی وحکومت عراق،احتمال اشغال کل مناطق کردستان ازطرف جمهوری اسلامی،وسعت نیرویش وعدم امکانات مالی که جوابگوی مبارزه درمقابل دشمن راداشته باشدومجبورشدنش به عقب نشینی به خاک عراق،احتیاج تسلیحاتی،پزشکی ومالی وتدارکاتی(درسالهای بعد)،لازم است بدون تخطی ازاصول بادولت عراق مناسبات دیپلماتیک برقرارکندواین کارشد.به این صورت که امکانات فوق به کومه له داده شودودرمقابل کومه له حق نداردضدحکومت عراق تبلیغات کند. باتوجه به ماهیت حکومت صدام وعدم اعتمادش به کومه له وشناختش ازکومه له تابه اَخرازبمباران شمیایی وغیرشیمیایی اردوگاه هاوجان باختن حدود50 تن ازرفقای حزب ودستگیری وزندانی کردن افرادکومه له به بهانه های مختلف به کومه له راتحمیل کردوطبعا&#8221;کومه له هم درمیان مردم عراق ضدیت باحکومت صدام وتبلیغات فکریش  رامیکردواین راخودحکومت بارهادرجلسات رسمی به نمایندگان کومه له یاداَورشده بود.گذشت زمان،ازمناطق ایران(کردستان)دورشدن،تجمع درخاک عراق،وجوداردوگاه های وسیع ولزوم تامین امکانات تدارکاتی برای اَن،وابستگی تدارکاتی حزب رابه حکومت عراق روزبه روززیادترمیکردوطبعا&#8221;این خوشایندنبود.منصورحکمت خواهان کمترشدن این رابطه وروندی درجهت گسست اَن شد.( برای اطلاع ازجزئیات این مسئله میشودبه اسناداَن که درسایت هاهست مراجعه کرد.)</p>
<p style="text-align:justify;">امارموردرفیق داریوش(رهبری رزمندگان)،ایشان(ورفیق همراهش)درسال1364همراه گردان هاوتحت حفاظت نیروهای کومه له ازجنوب کردستان به منطقۀ امن اَورده شدوبارهبری کومه له گفت وگوداشت.قطعا&#8221;اگرخود میخواست میتوانست درکناراردوگاه های کومه له ویاهمراه رفقای دیگری ازرزمندگان که اَنجابودندبماند.به ایران برگشت وبه دلیل تلاشی رزمندگان وشرایط اَن زمان دستگیرمیشودواعدام گردید.نه اینکه شمانوشته اید:&#8221;درنتیجه عدم کمک کومه له تحت رهبری منصورحکمت درحین فراربه کردستان دستگیرواعدام شد؟&#8221;مسئلۀ پول خواستن کومه له ازایشان هم دیگرلازم به توضیح نیست وهیچ کس اَنراباورنمیکند.</p>
<p style="text-align:justify;">نادر:</p>
<p style="text-align:justify;">کسی مانندتوکه برای چاپلوسی منصورحکمت دیرآمده است وبرای خودشیرینی وکسب محبوبیت دربین مریدان منصور حکمت تلاش میکندودرمقالات چاپلوسانه خوداورا&#8221;انقلابی بزرگ&#8221;مینامدبه دفاع ازکومله درشرایطی میپردازدکه این گروه درقیادت منصورحکمت بودوبه همین دلیل آسمان رابه ریسمان میبافدتاعملکردارتجاعی مرجع تقلیدخودراتوجیه کند.کومله ازصدامی کمک مالی میگیردکه علاوه بردههاسال کشتارمردم کردعراق وبمباران شیمیایی حلبچه برروی شهرهای کردنشین ایران مانندسردشت نیزبمب شیمیایی انداخت درحالی که مردم کردایران هیچ آزاری به رژیم صدام نرسانده بودند(من قبلأ دراین موردمقاله ای منتشرکرده ام.اماداستانی که تودرموردرابطه کومله بارزمندگان نوشته ای کاملأدروغ است وتوصداقت نداری.سازمان رزمندگان کتابچه ای به نام&#8221;علیه انقلاب باسوگند دفاع ازانقلاب&#8221;رانوشته بود(من این کتاب رادارم)که شدیدأ&#8221;حزب کمونیست&#8221;تحت رهبری منصورحکمت راموردحمله قرارداده بودوهمین موضوع باعث شده بودتاکومله به دلایل سیاسی!!ازکمک به افرادتحت تعقیب سازمان رزمندگان خودداری کرده وآنان رابه قاچاقچیان مورداعتماد!!خودشان رجوع دهد.علاقه مندان برای پی بردن به دروغ های آقای شادیمقدم وماهیت ضدکمونیستی کومله تحت رهبری منصورحکمت&#8221;لطفأبه لینک زیردرسایت&#8221;گفتگوهای زندان&#8221;مراجعه کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">http://www.dialogt.org/razmandegan/flyer/komala.pdf</p>
<p style="text-align:justify;">شمانوشتی:&#8221;کومه لۀ(حزب کمونیست ایران)تجزیه طلب،ضدفارس وضدکمونیسم نیست،مگراینکه بااستدلال خلاف اَن ثابت شود&#8221;مگرشمانمیدانی که&#8221;حزب کمونیست کومله&#8221;مدافع تزارتجاعی&#8221;حق تعیین سرنوشت&#8221;است ومنصورحکمت مخالف این تزبود؟ویکی ازدلایلی که منصورحکمت وطرفدارانش ازاین حزب جداشدنداین بودکه منصورحکمت آنان را ناسیونالیست ارزیابی میکرد؟وباتوجه به سابقه تاریخی مردم کرداززمان قاضی محمدتاکنون ناسیونالیسم وحق به اصطلاح تعیین سرنوشت چیزی جزتجزیه طلبی نیست؟این تزارتجاعی راحتی رزالوکزامبورگ نیزدرکتاب &#8220;انقلاب روس&#8221; باحمله به بلشویکهاتجزیه طلبی نامیده بودوبلشویکهارابه خاطردفاع ازآن شدیدأموردانتقادقرارداده بود.</p>
<p style="text-align:justify;">بهروز:</p>
<p style="text-align:justify;">دراین جابحث وجدل من وآقای نادراحمدی تمام است.درطی بحث اصل رابراین قراردادم که روشنگری دردرجه اول مدنظرباشدوطرف بحث وبرخوردهایش رانادیده گرفتم.دربحث بانادراحمدی نمیشودازکناربرخوردهایش ردشد.بایدجواب بگیرد.درگذشته  بامطالبی ودراین کامنت هااصل نظرات وتفکراورانشان دادم واکنون به خوداین اجازه رامیدهم تادرموردشخصیت سیاسی!؟وکاراکترش نظرم رابنویسم.درمبارزۀ سیاسی ودربحثی دونفره هم توجه به شخصیت هالازم است.آقای نادراحمدی درنوشته هاومطالبش نشان میدهدباالفبای مبارزۀ سیاسی درعرصۀ عمل هم اَشنانیست وخوداوهم به غیرازادعای نوشتن مطلبی بامضمون ضدامریکایی که مسئولی ازکومه له اَنرادرج نکرده،فکرنمیکنم ادعایی دیگری دراین زمینه داشته باشد.برای چه هم داشته باشد.باچه عقیده وچه مرامی؟وبه خاطرچه وبرای که؟ضدکمونیست بودن ونوکربی جیره ومواجب بورژوازی شدن،سرشکستگی داردولی افتخارندارد.</p>
<p style="text-align:justify;">دردوره ای که کمونیسم بعدازشکستش،بعداززیرضرب خارج شدنش وهنوزکه زیراَواراست وعوارض این شکست وضربه رامیتوان دید،دردوره ای که کمونیست هاییهستنداز کنار نظرات ضدکمونیستی ردمیشوندوفردی چون احمدی اَزادانه نظراتش راحتی برعلیه کمونست های زنده وفعال بیان میکند،نادراحمدی،محصول این دوره است.من عقایدبورژوایی وبدترازبورژوایی اورانقدکردم تاهنگامی که نام ونوشتۀ احمدی اَمد،این مطالب درمورداودریادهابیایدودریادنادراحمدی هم همین طور.نادراحمدی جداازبیسوادی های نظری وسیاسیش ازنظرفرهنگی وباتوجه به لحن وبیانش درنوشته هایش،یک ایرانی برخاسته ازسالهای پرجنب وجوش سیاسی،هیستریک،اَشناونااَشناباسیاست ومدعی،وقیح،پررو،بی پرنسیپ ولمپن ماَب است.بااوهرگونه برخوردکنی،وقتی پای مارکسیسم وکمونیسم(نقطه ضعفش)درمیان باشدبرایش فرق نمکند،روش ومنش خودراپیش خواهدبرد.درست ازنسل منقرض نشدۀ فالانژیست هاست وافکاروعقایدش،دریدگی ولحن هیستریکش،فحاشی وفرهنگ نازلش،حزب اللهی های لمپن جلودانشگاه تهران(درمقابل کمونیست ها)رابه یادمیاَود.دشمن قسم خوردۀ کمونیسم است وفرزندخلف ضدکمونیست هاست ودراین دوره به مثابه فردودراین نقش دست هم ردیف هایش راازپشت  بسته است.به اونه به خاطرضدکمونیست بودنش تنها،بلکه به دلیل برخوردهای وقیحانه ولمپنیش اینگونه بایدجواب داد.تادرجایگاه پستی که برگزیده است بیشترجای  گیرشود.همین.</p>
<p style="text-align:justify;">بهروز شادیمقدم  2009. 11. 22</p>
<p style="text-align:justify;">
Posted in بحث و نظر  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/4033/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/4033/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/4033/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/4033/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/4033/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/4033/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/4033/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/4033/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/4033/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/4033/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=4033&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/21/%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d8%ac%d8%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>به مادران</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/19/%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/19/%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 23:06:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطلب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=4023</guid>
		<description><![CDATA[بنفشه کمالی
شایدبتوانندهمۀ گلهارانابودکنند.اما،
هرگزنمیتوانندبهارراازفرارسیدن بازدارند.
پابلونرودا
برای مادران دلیرو مقاوم و اندوهگین کردستانِ همیشه انقلابی که در سوگ از دست دادن  فرزندان  مبارز و ازادیخواه خویش با قلبی گلگون و اندوهگین به مقاومت خویش ادامه میدهند.
با درودهای بیکران به مادرعزیز و گرامی احسان فتا حیان که اکنون برای از دست دادن فرزند مبارز،آزادیخواه  ومصمم خویش با دردی عظیم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=4023&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">بنفشه کمالی</p>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-4023"></span>شایدبتوانندهمۀ گلهارانابودکنند.اما،</p>
<p style="text-align:justify;">هرگزنمیتوانندبهارراازفرارسیدن بازدارند.</p>
<p style="text-align:justify;">پابلونرودا</p>
<p style="text-align:justify;">برای مادران دلیرو مقاوم و اندوهگین کردستانِ همیشه انقلابی که در سوگ از دست دادن  فرزندان  مبارز و ازادیخواه خویش با قلبی گلگون و اندوهگین به مقاومت خویش ادامه میدهند.</p>
<p style="text-align:justify;">با درودهای بیکران به مادرعزیز و گرامی احسان فتا حیان که اکنون برای از دست دادن فرزند مبارز،آزادیخواه  ومصمم خویش با دردی عظیم واز دست دادنی بیکران و غیر قابل جبران روبرو گردیده است.</p>
<p style="text-align:justify;">با درود به همۀ مادران فداکار و رنج کشیده و نازنینی که اکنون فرزندان مبارز، اگاه و با ارادۀ انقلابی و مصمم آنان در چنگال رژیم ضد بشری سرمایه داری-اسلامی در زندانهای(سیاه چالها) شهر سنندج،سقز ،بانه،کامیاران،کرمانشاه ودیگرشهرهای  کردستانِ همیشه مقاوم و مبارز در زیر شکنجه ها و فشارهای طاقت فرسای جلادان ، باز جویان ، حاکمان شرع و قا ضیان حافظ و حامی ارتجاع اسلامی و سر مایه قرار دارند.</p>
<p style="text-align:justify;">بابهترین احترامهاوستایشهادربرابر مادرانی که درکردستان این سنگرهمیشه  پایدار انقلابیون کمونیست، ازادیخواهان و خلقهای مبارز تحت سخت ترین و دشوارترین شرایطِ اشغال نظامی و سر کوب و دستگیری و اعدام، فرزندانی را با اینچنین وجدان و روحیه انقلابی و ازادیخواهانه  وبا  این درجه از اگاهی بالا  پرورش داده اند که نسل جدید نیز به مبارزه با رژیم بر بریت و سر کوب جمهوری اسلامی به پاخاسته است.</p>
<p style="text-align:justify;">درود به مادران اگاه و شجاع کردستان که در این 30 سالۀ عمر ننگین جمهوری اسلا می همیشه مورد فشار و سر کوب، چه به خاطر  فعا لیتهای انقلابی خودو همسرانشان ، برادرا نشان و اکنون نیز به خاطر فرزندان انقلابی و مبارز خویش از طرف رژیم ضد بشری تحت بد ترین فشارهای احساسی، عاطفی،سیاسی و اجتماعی هستند. ولی با وجود رعب و وحشتی که رژیم سر کوبگر جمهوری اسلامی در این دوران طولانی بوجود اورده و خواسته که مانع این مبارزات شود موفق نشده است  که از مبارزات انقلابی و ازادیخواهان و دموکراتیک کارگران و زحمتکشان کردستان جلو گیری به عمل آورد.</p>
<p style="text-align:justify;">این مادران مبارز با و جود تمام این فشارها  ،دستگیریها ،اعدامها و سر کوب ممتد، هرگز مانع فعالیتهای ازادیخواهانۀ فرزندان خویش( علیرغم تما م خطرات شرکت در مبارزه) نگردیده اند. بدون وجود مادرانی اینگونه ازادیخواه و اگاه فرزندانی بدینگونه مسئول و مبارز نمی توانسته است  پرورش یابد.مادران 30 سال پیش در کردستان انقلابی با جلادی مثل خلخالی ،نمایندۀ خمینی در کردستان روبرو بودند،خلخالی خونخوار که از کشتن انقلابیون و کمونیستها و خلق به پا خاستۀ کُرد سیراب نمی گردید وبه عنوان  یکی از جنایتکاران حرفه ای در تاریخ لقب گرفته است.اکنون مادران شحاع کردستان با جنایتکار دیگری به نام حجت الاسلام حسن بابائی قاضی شرع شعبۀ دادگاه سنندج روبرو میباشند که هما نند برادر مسلمان جنا یتکار خویش خلخالی با دادن احکام اعدام فوری  برای این فرزندان راستین کارگران و زحمتکشان به جنایتهای خلخا لی در این برهۀ زمانی ادامه میدهد.بدون شک این جانیان در اینده ای نزدیک با شورش و بر پا خاستن کارگران و زحمتکشان در کردستان و سایر نقاط ایران پاسخ مناسب در قبال اعمال ارتجاعی و سر کوبگرایانۀ  خود را خواهند گرفت و در ان روز است که مادران کمونیستها ، انقلابیون و آزادیخواهان و  جانباختگان راه آزادی  به شادی و سرور خواهند نشست.</p>
<p style="text-align:justify;">در زیر با اجازۀ رفیق ملکه مصطفی سلطانی خواهر گرامی رفقا ی کمونیست و پیشمرگان مقاوم و جانباختۀ کومه له خانوادۀ   مصطفی سلطانی ،قطعه ای از وصیت نامۀ رفیق ماجد مصطفی سلطانی را برای مادر نازنین احسان فتا حیان و مادران مبارزین و انقلابیون جان باخته و زندانی می آورم تا تسلی برای قلبهای گلگون و داغدار آنان باشد.وصیت نامۀ رفیق ماجد سلطانی سند وزین و گرانقدری از اعتقاد و اراده و اگاهی بالای رفیق کمونیست و بی نظیری است که به نظر من جا دارد که به عنوان یک سند کم نظیر کمونیستی ارزیابی شود. با درودهای بی پایان به پدر و مادر و خانوادۀ مبارزرفقا مصطفی سلطانی(متن کامل این نوشته در سایت آزادی بیان موجود است)</p>
<p style="text-align:justify;">قطعه ای ازوصیت نامۀ رفیق ماجدمصطفی سلطانی</p>
<p style="text-align:justify;">&#8220;امامادرم فرزندتو نیستم ،حاشا کنمت مادر،اگرازمردن من زاربزنی وبراعدام من چون مردن یاد کنی،فرزندتونیستم اگردیدی تن آغشته به خونم راغم به دل راه دهی،وبرکاردشمن زار بزنی،حاشا کنمت مادراگر رفقای رهم برتن تو رخت عزاببینند.مادرتیرباران درراه طبقۀ کارگر عروسی من است،پیراهن آغشته به خون من چلچراغ حجلۀ من است.اگر مادری و مادر من به پاخیز! جامۀ سرخ به تن کن ،گل سرخ بیاذین بر سینۀ خواهرم ،تفنگ و فشنگدانم را بر دوش خواهر بگذار که سالهاست آیین مرا با خود دارد. &#8220;</p>
<p style="text-align:justify;">یاد همۀ جانباختگان کمونیسم ومبارزان آزادی گرامی باد.</p>
<p style="text-align:justify;">به همبستگی با مادران و خانواده های مبارزان کمونیست، انقلابی و ازادیخواهان بر خیزیم.</p>
<p style="text-align:justify;">بنفشه کمالی 2009 .20.11</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
Posted in مطلب  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/4023/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/4023/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/4023/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/4023/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/4023/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/4023/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/4023/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/4023/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/4023/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/4023/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=4023&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/19/%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ستون بحث ونظر(27)</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/19/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b127/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/19/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b127/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 18:18:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[بحث و نظر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=4017</guid>
		<description><![CDATA[کامنت های مربوط به شعر:فریاداز بنفشه کمالی 
حمید:سلام عزیزاحسان به خیل عظیمان مان پیوست.به خیل عظیمان از اسپارتاکوسیان صلیب شده درراه راه روم تاروزالوگزامبورگ و لیبکنشت کمونیست در آبهای راین برلین تاشاهرخ زنده بادسوسیالیسم گویان درخیابانهای شهرسنندج خونین دریک صحرگاه سردپائیزسال60 تاخیل عظیمان قتل عام شدۀ سال 67 به فرمان جلادبزرگ خمینی خون اشام تا…..نداو [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=4017&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">کامنت های مربوط به شعر<strong>:</strong><strong><a title="Permanent Link: فریاد" href="../2009/11/11/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%af/">فریاد</a></strong>از<strong> </strong>بنفشه کمالی<strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-4017"></span>حمید:سلام عزیزاحسان به خیل عظیمان مان پیوست.به خیل عظیمان از اسپارتاکوسیان صلیب شده درراه راه روم تاروزالوگزامبورگ و لیبکنشت کمونیست در آبهای راین برلین تاشاهرخ زنده بادسوسیالیسم گویان درخیابانهای شهرسنندج خونین دریک صحرگاه سردپائیزسال60 تاخیل عظیمان قتل عام شدۀ سال 67 به فرمان جلادبزرگ خمینی خون اشام تا…..نداو سهراب درخیابان های تهران تا ترانه تجاوز شده،سوخته شده پیکرنازنینش بدست جانیان امام زمان،حلقه به گوشان سرمایه وسرمایه داران.آه کی رسدهنگامه رزم سرخ کارگران برخاسته به تقاص همه پدران وفرزندان.میدانم که اَن هنگام نزدیک ونزدیکترمیشود.طلوع سرخ روزجاویدان ماندگاردرروزگاران را از بس این شب سیه میبینم.احسان هم اَنرا دیده بودکه نوشت هیج وقت ازمرگ نهراسیدم.زیرامرگ ازبرای زندگان،مرگ نیست،رازی است ماندگاروجاویدان.آه که آبیدررابا تمام عظمتش گریان کردند.آبیدرامشب همراه مادرانت اشک ریزان است.اماچه باک که نوبت خنده اش هم میرسد!!نوبت قاه قاه کودکان،خنده وشادی دختران وپسران آری این رااطمینانم هست.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong>بنفشه کمالی<strong> </strong><em>:</em>رفیق حمید گرامی‌ام.بااحترام وارزش گذاری فراوان به روحیۀ مبارزه جویانه و پر شور شما.بی شک تاریخ مقاومت انسان استثمار شده بر علیه استثمارگران ومسیر مبارزه برای رهائی بشر،همیشه دشوار وتوائم با سرکوب و زندان و اعدام(از طرف استثمارکنندگان بر علیه استثمار شوندگان) بوده و خواهد بود(همانطور که شما بدرستی نمونه هائی از مقاومتها و حماسه های مقاومت را نام برده اید).دراین راه انسانهای انقلابی و کمونیستهای بیشماری بر خاک و خون افتاده و خواهند افتاد.راه پیروزی دشوار و ناهموارولی غیر ممکن نیست. با اینحال وعلیرغم تمامی اگاهی و درک علمی که هر انسان کمونیستی ازقوانین مبارزۀ طبقاتی و مسیر تاریخ با خود حمل میکند،اعدام هر رفیقی بسیارجانکاه و دردناک و غیر قابل باور میباشد.به امید پیروزی نهائی و تحقق جامعه‌ای(کمونیسم) که در آن هیچ انسانی(ارگانی-دولتی) انسان دیگر را استثمار،شکنجه،زندان واعدام نکند.</p>
<p style="text-align:justify;">حمید<em> </em><em>:</em>سلام عزیز.قلبم را غمی بزرگ از این شب و این خفاشان خون آشام شب بیدار در هم میفشاردو از خود می پرسم ایامرگ غنچه نشکفته در بهار راکسی یارای باورهست؟ اما بگذار این غم جانگداز از غم مرگ یاران ان جاویدانان به کینه به این نظام استثمارگر بی رحم و کشنده تبدیل کنیم. قناری را بر اتش شاخ یاس کباب کردن چه کسی می تواند باور نماید؟ حان ای پلیدان، حان ای انسانکشان پلیدتر از خدای جبار وصف شده در مذهب تان، ای دشمنان انسانیت و انسان، دیر نیست که شما و نظم ضد انسانتان را به گور تاریخ بسپاریم. دیر نیست که لشکر کارگران چون دریائی خروشان برسرتان به خروشد و نیست و نابودتان، اری نیست و نابودتان کند. ما می ائیم ما میائیم، در صف های میلیونی با توپ و مسلسل برای رزم نهائی می آئیم. می ائیم تا نظم استثمارگرتان را بروبیم. نظم ضد انسان و جلاد نواز تان را . انگاه گلی، از جنس شقایق سرخ بر سر هر خیابان می نشانیم. خیابانهای مان را از نامهایتان پاک می کنیم.قطره اشکی نیز به یاد عزیزانم از دیده روان خواهیم کرد ولی خنده مان جاویدان خواهد بود. آه ای قلب من دوام بیاور، تورا لازم دارم . مرا آیا به صبح خواهی رساند؟ ولی اگر هم نرسم چه باک!</p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong>بنفشه کمالی<strong> </strong><em>:</em>رفیق حمید عزیز.اندوه مادیری نخواهد پائید،روز پیروزی کارگران و زحمتکشان بر علیه ارتجاع نزدیکتر و نزدیکتر میشود.ان روز را ما همگی با جشن و سرور برگزار خواهیم کرد. به امید ان روزوعلیرغم تمامی سرکوبهای جلادان و مدافعان سرمایه به مبارزه خودادامه خواهیم داد.با درودهای انقلابی</p>
<p style="text-align:justify;"><em> </em></p>
<p style="text-align:justify;">حمید<em>: </em>سلام عزیزکاملا باور دارم که دیر نیست آن روز.تابستان سال 1355 رژیم شاه سرمست اعلام کرده بود که همه را کشتیم. همه چیز تمام شد.ارتجاع سرخ و سیاه رابه سکشت دادیم. عکس ها را با پیکرهای متلاشی از تیرهای دژخیمان ساواک در رزونامه ها چاپ کرده بودند. من ساعت 10 به دانشگاه آمدم ( دانشگاه تبریز)، روزنامه اطلاعات را بطور گسترده در دانشکده ها پخش کرده بودند.من روزنامه را برداشته و در حیاط دانشگاه به روزنامه و پیکرهای متلاشی شده نگاه می کردم.جو سنگینی بود و ناامیدی داشت بر من چیره می شد. به دور دورها نگاه می کردم.اشک در چشمانم حلقه بسته بود. بغض گلویم را گرفته بود. خودم را ساواک شایع کرده بود که ساواکی هستم وخیلی ها نیز متأسفانه این حیله ساواک را باور کرده بودند. ناگاه متوجه شدم که دارم بر روی کاغذ روزنامه می نویسم که “در افق کور سوی نوری نمایان است. روشنی را بایددید و قبول کرد. خورشید نمرده است، بلکه شایدکه ابری سیاه رویش را پوشانده است. ابر هر جند سنگین، همیشگی نیست. خورشید از پشت ابر دارد سوسو زنان خود را نشان می دهد.” لبخندی بر لبانم نشست و بلند شده و روزنامه را پاره کردم . باور کردم که حرکت ادامه دارد، باید تلاش کرد. اکنون اماسحر نزدیک است . باور دارم که خورشیدانقلاب دارد طلوع می کند.</p>
<p style="text-align:justify;">سال 1357 شاه فرار کرد و رزژیمش سرنگون گردید. بورژوازی عاجز از شکست انقلاب و در عدم سازماندهی وتشکل یافتن کارگران وتوده زحمتکش در حزب سوسیالیست شان، سرکوبی کارگران را به نیروی فالانژ و بی ریشه ی لمپنی که همواره در خدمت ارتجاع چه مذهبی و چه غیرمذهبی قرار داشت، سپردو این نیرو تحقیر شده که اسلحه را بر بازوهای خوددید، به انقلاب حمله ورشد و انقلاب را به خون کشید و برخون انقلاب پایه های سیاه حکومت پلید خود را این بار با استفاده از قوانین ارتجاعی هزارو چهار ساله پایه گذاری نمود. ولی دیری نه گذشت که انقلاب قفنوس وار از دورن آتش سر برکشیدو می رود که بساطش را برچیند و نظام ضد انسان سرمایه را با حکومتش به گور تاریخ بسپارد.برای رسیدن انقلاب به اهدافش بایست دانست که کارگران متحد و متشکل را هیچ کس یارای شکست شان نیست.برای پیروزی با معنی انقلاب نوین می بایست کارگران تشکل یابند و برای این کار با هر چه در توان داریم کوشش کنیم.انقلاب با شکوه است وهر آنجه جز آن بیهوده” روزالوکزامبورک&#8221; انقلاب جشن کارگران است” فکر کنم که لنین گفته بود.&#8221;خواستن بایستن است. بایستن رسیدن است.” ناشناس .رفیقتان حمید قربانی</p>
<p style="text-align:justify;"><em> </em></p>
<p style="text-align:justify;">بهروز<em>:</em><em> </em>اعدام احسان بدست رژیم سیاه جمهوری اسلامی همۀ اَزادی خواهان ومردم تحت ستم ایران رامتاثرکرد.شعررفیق بنفشه انعکاس این تاثروبیان اَن است.ونوشتۀ رفیق حمیدهم درتکمیل واضافه براَن.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong>بنفشه کمالی<strong> </strong><em>: </em>رفیق‌حمید‌عزیزممنون‌ازاینکه تجربیات با ارزش خودرا با مادر میان گذاشته وما را در خواندن ان شریک کردید. حوادث و تغیرات سیاسی و اجتماعی خیلی سریع میتواننداز فازی به فاز دیگری تبدیل شوند، به همین دلیل خیلی وقتها پیش بینی روند اَنها مشکل میباشد.برای پیروزی نهائی وواقعی(سو سیالیسم)ما مبارزین کمونیست و طبقۀ کارگربه تشکل،اَمادگی و اَگاهی فراوانی نیازدارد .این ابزار نقش کلیدی و اساسی را( به نظر من )در رقم زدن تحولات به نفع طبقۀ بالنده(طبقۀ کارگر)دارند.متاسفانه بدون شرکت اَگاهانه و متشکل طبقۀ کارگر،تاکنون همۀ جانفشانی به نفع بورژوازی و به وقوع فجایع غیرقابل جبرانی برای طبقۀ کارگروکمونیستهاوسایراقشارواقعا”دموکرات جامعه تمام شده است.اما من یقین دارم که پیروزی در اَینده ای نه چندان دور از ما است.رفیق حمید عزیزخوشحالیم که شمابعدازمدتی غیبت برگشتید و با مسئولیت و شور و علاقه درنوشتن نظراتتان فعال هستید.امیدوارم که رفقای بیشتری این روش انقلابی شما را در پیش گیرند. رفیق شمابنفشه</p>
<p style="text-align:justify;"><em> </em></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong>بنفشه کمالی<strong> </strong><em>: </em>رفیق بهروز عزیز بادرودهای گرم به شما،ممنون ازکامنتتان.درست است اعدام جنایتکارانۀ احسان توسط رژیم جمهوری اسلامی برای من بسیار متاثرکننده وغیرقابل باور بود.علیرغم اینکه ماهیت ضد بشری این رژیم سالهای زیادی است که برهمگان روشن میباشد،بااینحال زمانی که اینگونه خبرهارامیخوانیم باز هم تاثیرو ضربۀ اَن بسیارعمیق است.هرچندکه مابایداندوه خویش را به خشم انقلابی برعلیه دولت حامی سرمایه(مذهب) در ایران وجهان تبدیل کنیم. با درود های رفیقانه بنفشه</p>
<p style="text-align:justify;"><em> </em></p>
<p style="text-align:justify;">حمید<em> </em><em>:</em><em> </em>با سلامبه شما ودرود بر کارگران هفت تپه و علی نجاتی و دیگر رفقای زندانی اش قبل ار همه چیز باید بگویم، کمترین کار یک انسان خواستار برچیده شدن استثمار انسان از انسان بایداین باشدکه از تجربیات تلخ و شیرین زندگی خود با دیگر انسانها و مخصوصا رفقایش حرف بزند، زیرا هر جندکه به باور من نمیشود گفت که گذشته چراغ راه آینده است، چون در آینده مسائل عدیده ای است که درگذشته وجود ندشتند . ازطرف دیگر برای پایه ریزی آینده نمی توان بر دیوار آوارشده گذشته تکیه کردوباید خاطر و مغز را از بار گذشتگان خالی نمود، زیرا سنگینی بارگذشته گان میتواند جلوی راهروی به اینده را بگیرد. ولی با این همه می توان با بیان گذشته از تکرار گذشته و اشتباهاتش جلوگیری کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">اما چرا این نوشته را با دورد بر کارگران هفت تپه شروع کردم آیا این هم فقط ادای یک وظیفه است. به باور من نه، هر چند وظیفه خود میدانم که سر تعظیم در مقابل این همه ازخودگذشتگی این کارگران فرود آورم و این هم یک واقعیتی است که از مبارزه آنها در قابل کارفرما و دولت کارفرمایان منشا می گیرد و نه ازباورهای ان چنانی. اما رفقا و دوستان عزیز در همین چند هفته اخیر مابادوسه نوشته،به صورت نامه از علی نجاتی رهبر اکنون زندانی به همراه 4 نفر دیگر از مسئولین سندیکای کارگران روبرو شدیم. این کارگر مبارز و سوسیالیست، این انسان آگاه به منافع طبقاتی خویش، در حالی که می دانست که چندروز بعد بایدبه زندان رود و این نامه نوشتن ها می توانند بعنوان مدرک در شکنجه گاه مورد استفاده مأموران سرمایه قرار گیرند واو را بیشتر مورد بی حرمتی و آزار و اذیت قرار دهند، به ما نوشت که ” ما میدانیم برای به دست آوردن مطالبات و خواسته های خود چاره ای جز اتحاد و دست یابی به تشکل مستقل از کارفرما و دولت نداشته و نداریم.”این یعنی اینکه کارگران رها نمی شوند مگر اینکه به نیروی خود و تشکل خود باوربیاورندوباور خود را از دیگران ببرندتابه سازماندهی خویش بپردازند.کارگر متفرق هیچ چیزی نیست جز وسیله سوداندوزی برای سرمایه داران و مزدوران انها اما کارگر متحد و متشکل همه چیز.او در ادامه نامه سوم خود بعد از اشاره به یک سال فعالیت سندیکای کارگران هفت تپه و پذیذفتن نقاط و ضعف کارخودشان بعنوان رهبران این سندیکا وچگونه گی برخورد دیگران به این نقاط قوت و ضعف وپذیرش انتقاد های دلسوزانه و سازنده و نقد برخی از نظرات هپروتی برخی از ما که خودمان را عالم دهر می دانیم. می نویسد<br />
“امیدوارم در این مدت شش ماهه، علاوه بر کمک های مادی، و از آن مهم تر برای حمایت های معنوی از نمایندگان کارگران هفت تپه، تمام کارگران و فعالان دلسوز با دوری کردن از هرگونه مباحث حاشیه ای، با اتحاد هر چه بیشتربا تمام نیروی خود برای دفاع از حقوق کارگران هفت تپه و نمایندگان محبوس آنان تلاش کنند. نباید گذاشت که این دوره ی حبس، بدون ِ اعتراضات ِ کارگران در هر کجا به زندانی شدن این چند نفر و دیگر کارگران زندانی از جمله اقایان اسالو و مددی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد، بگذرد. ما در زندان، اخبار ِ اقدامات شما را خواهیم شنید و از آن دلگرمی خواهیم گرفت.” این یعنی همه ما را به مبارزه وباز هم مبارزه فراخواندن و جهت مبارزه نیز باید در جهت برطرفی موانع دخالت طبقه کارگر در اوضاع سیاسی موجود و متشکل شدن کارگران باشد. نامه را با عبارت تلاش برای متحد و متشکل شدن کارگران تمام می کند. همه ما به باور من در این شرایط حساس، وظیفه داریم که در ایام زندان این فعالین عزیز طبقه کارگر به یادآنها ودیگر کارگران زندانی و دیگرزندانیان و بویژه زندانیان سیاسی باشیم و از کمک مادی و معنوی به خانوادههای این عزیزان خودداری نکنیم و بدانیم برای پایان دادن به کشتار و فقرو نداری موجود و زندان و شکنجه واعدام ورود طبقه کارگر در هئیت یک طبقه و با خواست ها وتشکلات طبقاتی خود لازم وضروری است و بدون هزمونی یافتن طبقه کارگر بر جنبش توده ای جاری بر ضددیکتاتوری و برای آزادی ودموکراسی این جنبش هم بدون سرنگونی جمهوری اسلامی سرمایه و باشکست پایان خواهد یافت. عمر زجر دادن به انسان و کشتار انسانها حال در شکل شنیع اعدام و یا با جنگ و بمب و غیره افزایش می یابد. همه ما خواندیم که در اخبار نوشته شده بودکه 3 کارگر افغانستانی در میان قیرداغ سوختند. روزی نیست که از این فجایع نداشته باشیم. شاید هم انها به توانند جهان را به نابودی بکشانند. کوشش و سعی مان ضامن پیروزی ما ست.بربریت یا سوسیالیسم هر دو قابل تحققند.رفیقتان حمید قربانی</p>
<p style="text-align:justify;">
Posted in بحث و نظر  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/4017/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/4017/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/4017/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/4017/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/4017/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/4017/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/4017/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/4017/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/4017/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/4017/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=4017&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/19/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b127/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بحث و نظر(26)</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/18/%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b126/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/18/%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b126/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Nov 2009 13:23:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[بحث و نظر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=4007</guid>
		<description><![CDATA[




کامنت های برگرفته ازمطلب:عمق ابتذالِ سیاسی کمیتۀ میز کتاب امستردام از:م.الف مندرج درسایت من وپالتاک

نویسنده: نادر
به خدمت خانم یا آقای م.الف عرض کنم که میز کتاب آمستردام متشکل از تعداد ی افراد به اصطلاح انقلابی ورشکسته و بازنشسته از انقلابیگری شعاری است که روزهای آخر هفته دور هم جمع می شوند تا وقت کشی کنند. [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=4007&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">کامنت های برگرفته ازمطلب:<a href="http://www.mano-paltalk.net/pdf4/malf.htm">عمق ابتذالِ سیاسی کمیتۀ میز کتاب امستردام</a> از:م.الف مندرج درسایت من وپالتاک</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;"><span id="more-4007"></span>نویسنده: نادر</p>
<p style="text-align:justify;">به خدمت خانم یا آقای م.الف عرض کنم که میز کتاب آمستردام متشکل از تعداد ی افراد به اصطلاح انقلابی ورشکسته و بازنشسته از انقلابیگری شعاری است که روزهای آخر هفته دور هم جمع می شوند تا وقت کشی کنند. چند سال پیش یک عضو &#8220;حز ب سربداران&#8221; به نام محمود که همکاسه چر یکهای فد ایی است یک اطلاعیه منتشر کرد که در میز کتاب به تحریک مسئولین این میز(یعنی رفقای هم آرمانش) از طرف یک کارگر لمپن خیاط مور د حمله قر ار گرفته بود و زخمی شده و کار به پلیس کشیده بود. حالا شما از اینها چه انتظاری دارید؟ ما فرض میکنیم که کردستان و عربستان که شما نگران آنها هستید ساختار سرمایه داری دارند حالا شما بگید که بت شما منصور حکمت با آن تئور ی بافی اش چه گلی به سر کردستان زد که مثلأ چریکهای فدائی یا دیگر سکتهای پیرو مذهب مارکسیسم به سر بقیه مر دم ایران نزدند؟ شما که دشمن دمکراسی هستید چرا از رفتار مسئولین &#8220;میز کتاب آمستردام&#8221; آه و ناله می کنی؟ دوست عزیز سگ زرد برادر شغال است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">نویسنده: بهروزشادیمقدم</p>
<p style="text-align:justify;">درجواب آقای نادر(نمیدانم چراهرنوشته ای شبیه به مواضع شمارامیخوانم وامضایش  هم نادرنامی باشد،یادنادراحمدی  میفتم) بگذریم.نوشته اید:&#8221;مافرض میکنیم که کردستان وعربستان که شما نگران آنها هستید ساختارسرمایه داری دارند حالا شما بگید که بت شمامنصورحکمت با آن تئوری بافی اش چه گلی به سرکردستان زد که مثلأ چریکهای فدائی یا دیگرسکتهای پیرومذهب مارکسیسم به سر بقیه مردم ایران نزدند؟&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">آقای نادربحث ساختاربحث گل برسرنهادن نیست،بلکه درسیاست برمبنای تعیین ساختارووضعیت اقتصادی وبراَوردهای جامعه شناسی وپیش بردمواضع براساس اَن تحلیل ساختاری است که درستی وغلطی مواضع وارزیابی هاروشن میشود.جریانی که مناسبات موجوددرکردستان وعربستان راسرمایه داری نداند،هرچه تلاش کندوانرژی مصرف نماید،نفعش به همان سرمایه داری میرسد.فرق منصورحکمت که کردستان راجامعه ای مبتنی برمناسبات سرمایه داری میدیدباجریانات دیگرکه خلاف این تحلیل راداشتند،این است ووقتی کردستان راماقبل سرمایه وغیرسرمایه داری بدانی وبه جنبش دهقانی ومحاصرۀ شهرهاازطریق دهات برسی وبه نفی مبارزۀ طبقۀ کارگر،وسوسیالیسم رازود رس وجابرای بورژوازی&#8221;انقلابی&#8221;بازکنی وحتما&#8221;حزب دمکرات کردستان ایران رانمایندۀ&#8221;بورژوازی ملی ومترقی&#8221;ومدافع ملت کردمیدانی وکومه لۀ درگیربااین حزب رااَوانتوریستی وجنگ افروزو&#8230;.حالامتوجه اختلاف تحلیل هاشدید؟! وشماهم که دوست دمکراسی(سوسیال دمکراسی؟)هستیدچراهرجاکه بحثی وحرفی شد،مثل اَخوندجماعت گریزی به دشت کربلامیزنیدوضدکمونیست بودنتان رابه رخ میکشید.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">نویسنده: ج. امیری</p>
<p style="text-align:justify;">چه می شود کرد؟ وقتی کسی چنین غیر عادلانه و با تکیه بر کیش شخصیت به یک جمع نا همگون و یک جلسه ی تریبون آزاد برخورد کرده و چشم اش را می بندد و دهان اش را باز می کند. اما سوای تمام اختلافات نظری و عملی اگر صادقانه به منافع و حقانیت طبقه ی کارگر و کمونیست ها می اندیشد. من اندیشه اش را ارج می نهم.علاقه مندان می توانند برای تزدیک تر شدن به حقیقت و مواضع من به سایت &#8220;ئه م روله&#8221; مراجعه کنند. به خصوص در رابطه با &#8220;جنبش سبز&#8221; و ماهیت موسوی و کروبی و کلیت رژیم سرمایه داری وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی مطلب &#8220;خاوران بر می خیزد را مطالعه نمایند..</p>
<p style="text-align:justify;">دست ام بوی گل می داد</p>
<p style="text-align:justify;">مرا به چیدن گل محکوم کردند</p>
<p style="text-align:justify;">اما کسی فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم</p>
<p style="text-align:justify;">شعراز: چریک انقلابی کمونیست&#8221;ارنستو چه گوارا&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">نویسنده: نادر احمدی</p>
<p style="text-align:justify;">آقای شادیمقدم،تحلیل های شما پیروان مذهب مارکسیسم فقط تابعی از منافع مقطعی شما است و هیچ ربطی به شرایط واقعی ندارد. یک حزبک مائوئیستی در آمریکا می خواهد در آنجا انقلاب دهقانی راه بیاندازد !! و منصور حکمت این بت شما، می خواست که در کردستان انقلاب سوسیالیستی راه بیاندازد !! و چگوارا که آقای م.الف شیفته او است رابین هودوار می خواست که انقلاب جهانی راه بیاندازد !! این کومله &#8220;حزب کمونیست ایران&#8221; که گویا آقای م.الف از آن دفاع می کند یک گروهک تجزیه طلب و فرصت طلب و ضد فارس است و فرقی با حزب دمکرات ندارد. من مدتی را عضو آن بوده ام و هلمت احمدیان مسئول سایت آن، مقالات ضد آمریکایی مرا سانسور می کرد !! می دانی چرا؟ گفته می شود که در گذشته اینان از صدام پول می گرفته اند و الآن چه کسی هزینه رادیو و اردوگاههای آنان را می پردازد؟ منابع مالی دیگر سکتهای مارکسیست از کجا تأمین می شود؟ کسانی مانند تو که مثل حزب الهی ها قادر نیستید تا خودتان مستقلأ فکر کنید و به مرجع تقلیدی مانند منصور حکمت نیاز دارید، کمونیست نیستید بلکه حکمت الهی و مارکسیست الهی هستید. این کمونیسم شما دهها هزار نفر را روانه سلاخ خانه جمهوری اسلامی کرد و مبشر فرهنگ تنفر و دشمنی و دیکتاتوری &#8220;عمله تاریا&#8221; است.</p>
<p style="text-align:justify;">نویسنده: آ.مرادی</p>
<p style="text-align:justify;">زیز ج.امیری</p>
<p style="text-align:justify;">من نیزدراَن جلسۀ نامبرده میزکتاب شر کت کردم ومطلب نویسندۀ بالا راخواندم،من در ردیف کسانی نشسته بودم که در مطلب ازاَنان به عنوان مدافعان کمونیسم صحبت شده است،متاسفانه من به دلیل تازه واردبودنم حرفی نزدم.که بعداپشیمان شدم.ولی ازاول تاآخرجلسه بودم ومشاهداتم راکوتاه مینویسم.نویسندۀ مطلب بالا دقیقاوبه درستی تمام مسائل وبحث هائی راکه درجلسه اتفاق افتاده نوشته اند،چیزی ازخودش اضافه نکرده که شمانوشته اید&#8221;ایشان دهانش رابازکرده وچشمهارابسته اند&#8221;به هیچ وجه اینطور نبود.درآن جلسه تعداد زیادی ازشر کت کنندگان،چندنفررابه خاطر عقایدشان موردفشارقرار دادند.مسئولان کمیتۀ میزکتاب بااینکه ادعای کمونیست بودن میکنندازاَن دفاع نکردند.بلکه یاسکوت کردن ویاشخصی مثل خودشمابابحث کردستان وتعدادکارگران رادرمیان کشیدن درمقابل اَنان ایستادیدوحتی با تمسخربااین افرادراجع به اینکه ازتعدادزیادی ازکارگران درایران نام برده بودندصحبت میشد.وازاینکه آنان ازکمونیسم دفاع میکردندازطرف تعداد زیادی ازشرکت کنندگان جلسه موردغضب قرارگرفتند.اگرشماخوب مطلب را خوانده باشیدبحثی برسراینکه شمادروبلاگتان چه مینویسید یا چه نمینویسیدنشده ونیست ،بحث برسرجلسه ای است که به جلسه فشاربرکسانی تبدیل شده بودکه صادقانه ازطبقه کارگروکمونیسم دفاع میکردندوشما(کمیتۀ میز کتاب)درآن جلسه یک جمله راجع به اصلاح طلبان جنایتکار(میرحسین موسوی،کروبی ورفسنجانی)نگفتید.اینکه شمادروبلاگ خودچه مینویسیدوموضع شماچه میباشدمهم نیست وموضوع این مطلب بالانیست،بحث برسربرخوردشماوکمیتۀ میز کتاب درآن جلسه بوده ومیباشد.درضمن درتمام جلسه شخص نماینده ازطرف پرایم باحمله به یکی ازاین افرادمدافع کمونیسم میدان دارشده بودوشما هیچ کدام درمقابل ایشان حرفی نزدید،به جزء فردی که خودراهوادارحزب کمونیست ایران نامیدوفردی که ازکمونیسم دفاع میکرددرمقابل حرفهای بیهوده وضدکمونیستی ایشان عکس العمل نشان دادند.درعین حال شمادرمقابل موضع ضدچپ وغیردوستانه وفشارانجمن هرن به مدافعان کمونیسم شمامسئولین میزکتاب رفقای مدافع کمونیسم راتنها گذاشتیدوحرفی نزدید.مطلب رایک باردیگربادقت بخوانیدتامتوجه شوید.به نظرمن کمیته میزکتاب بایدازمدافعان کمونیسم رسما&#8221;به خاطراین برخوردغیررفیقانه وفشاروسرکوب عذرخواهی کرده وازخودانتقاد کند.البته برخوردهای بدبیشتری دراین جلسه به مدافعان کمونیست شدکه درحوصلۀ این کامنت نمیگنجد.بادرود.</p>
<p style="text-align:justify;">نویسنده: بهروزشادیمقدم</p>
<p style="text-align:justify;">آقای نادراحمدی نوشته:&#8221;یک حزب مائوئیستی درآمریکامیخواهددرآنجاانقلاب دهقانی راه بیاندازد!!&#8221;اگرچنین حزبی وجودداشته باشد،حق باایشان است.امامنصورحکمت نگفته درکردستان به تنهایی انقلاب سوسیالیستی صورت بگیرد،بلکه ازانقلاب درایران که کردستان راهم شامل میشودحرف زده .رفیق م.الف هم که نویسندۀ مطلب است ازچگواراحرفی نزده،شایدمنظورشمااشاره به کامنت نویس درهمین ستون (ج. امیری) باشد.اماکومه له،آقای نادراحمدی که نوشته ای:&#8221;گروهک تجزیه طلب وفرصت طلب وضدفارس است وفرقی باحزب دمکرات ندارد.&#8221;گروهک نیست،سازمان است،تجزیه طلب نیست وفرصت طلب وضدفارس هم نیست وباحزب دمکرات هم فرق دارد(واضح است اینجامنظورکومه لۀ حزب کمونیست ایران است).درموردپول گرفتن هرجریانی هم فقط بافاکت اَوردن میشودثابت کرد.کمک گرفتن ازحکومت عراق درمقطعی ازطرف کومه له براساس سیاست اعلام شده وروشنی بود.شمامیتوانیدبااستدلال اَن سیاست رسمی راردکنید.کومه له فوق ضدامریکایی است،باسیاست های مشخصش وکومه لۀ سازمان زحمتکشان وکومه لۀحزب کومه لۀ کردستان متمایل به امریکاهستندباسیاست های گرفته شدۀ اَنهادرسالهای اخیردرمقابل حملۀ امریکابه ایران واستقبال اَنهاازاین امر.من درچندمطلب دیدگاه هاونظرات ضدکمونیستی شماراوجایگاه تفکراتتان راروشن کرده ام.شمادرمقابل یکبارمرامجاهدمیدانی وباردیگرحزب الهی و&#8230;این گفتن هادفاع ازخودنشد،بایدفکری به حال تفکرت بکنی.</p>
<p style="text-align:justify;">نویسنده: نادر</p>
<p style="text-align:justify;">آقای بهروز شادیمقدم شما درموردراه اندازی انقلاب دهقانی مائوئیستی یعنی محاصره شهرها از طریق روستاها نوشتی: &#8220;اگرچنین حزبی وجودداشته باشد،حق باایشان است&#8221; من دراینموردشمارا قاضی نکردم بلکه خواستم بگم که سکتهای رنگارنگ مارکسیست مانندمائوئیستها ومنصورحکمت دنیا را آنطورکه خودشان دوست دارندبیان میکنندنه انطورکه هست!! من به شمانگفتم که مجاهدهستی بلکه گفتم که مانندچماقداران اینترنتی مجاهدین وحزب الهی هارفتارمیکنی. کومله علیز اده ازتزارتجاعی&#8221;حق تعیین سرنوشت&#8221;دفاع میکندواین یعنی تجزیه طلبی.درجلسات اینترنتی این گروهک سوئدنشین،اعضاء آن حاضرنبودند حتی با وجود درخواست مسئول جلسه به زبان فارسی حرف بزنندتا فردی مانندبهرام رحمانی که کردنیست متوجه حرفهای آنان بشود!! شمابه اینان میگویی کمونیست!!! این حزب در دوران قیمومت منصورحکمت درمقابل درخواست کمک مرکزیت&#8221;جناح انقلابی سازمان رزمندگان&#8221; که درمعرض خطردستگیری بودندازآنان درخواست پول کرده بود!! سنداین موضوع در &#8220;سایت گفتگوهای زندان&#8221; موجود است.من هم باکومله علیزاده و هم با کومله مهتدی ارتباط داشته ام وآنان رابطورنسبی میشناسم واینها هیچ فرقی باهم ندارند و فقط اختلاف آنان بر سرقدرت است. شما نوشتی: &#8221; کمک گرفتن ازحکومت عراق درمقطعی ازطرف کومه له براساس سیاست اعلام شده وروشنی بود.&#8221; شما که نمایندگی انحصاری منصور حکمت و کومله را داری می توانی بگویی که آنها بر اساس کدام سیاست ناب و روشن مارکسیستی از عراق پول گرفته اندو از رزمندگان نیز درخواست پول کرده اند؟</p>
<p style="text-align:justify;">شمانوشتی:&#8221;&#8230; من درچندمطلب دیدگاه هاونظرات ضدکمونیستی شماراوجایگاه تفکراتتان راروشن کرده ام&#8230;&#8221; تو خجالت نمیکشی که به من میگی ضدکمونیست و به خودت میگی &#8220;کمونیست&#8221; !!! این غرورجاهلانه شما فقط ازبی سوادی شماپیروان مذهب ارتجاعی مارکسیسم ناشی میشود.درست مانندغرورحزب الهی ها !!کسانی مانندتو مشت نمونه خروار است وتمام آن چیزهایی که تو مینویسی پرت و پلاهایی کلیشه ای هستندکه تو ازدیگران قرض کرده ای .تو داری باحمله به من برای خودت درنزدهم فرقه ایهایت بازارگرمی میکنی. من افرادبادمجان دورقاب چین مثل تو را زیاد دیده ام. من از هواداران چاپلوس منصور حکت مثل تو را زیاد دیده ام گه بعدأ دشمن او شدند !!</p>
<p style="text-align:justify;">نویسنده: بهروزشادیمقدم</p>
<p style="text-align:justify;">آقای نادراحمدی متاسفانه ازفرط دست پاچگی دربحث کارش به فحاشی کشیدوزمین زیرپایش خالی شدومجبورگردیدخودرابه کمونیسم اَویزان کند!مینویسد:&#8221;توخجالت نمیکشی که به من میگی ضدکمونیست و به خودت میگی &#8220;کمونیست&#8221; !!!&#8221;این کارش بدنبود.راه دیگری نداشت.</p>
Posted in بحث و نظر  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/4007/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/4007/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/4007/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/4007/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/4007/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/4007/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/4007/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/4007/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/4007/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/4007/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=4007&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/18/%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%b126/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ستون بحث ونظر(25)</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/15/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b125/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/15/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b125/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 11:44:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[بحث و نظر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3973</guid>
		<description><![CDATA[مباحث ِحول ِمطلب:&#8221;فمینیسم،سنگرگریز&#8221;
حمید قربانی:
باسلام وخسته نباشید.ازاینکه مدتی دراین بحث هاواَن هم ازطریق کامنت غایب بودم وحالا به یک باره بانظرنقادانه حضورمییابم،شایدکمی دل ناچسب باشدولی ازاین میگذرم،چون میدانم که حرف رانمیشودنه گفت.رفقاکمی بیشتربه بحث یک دیگربه نظرم بایدتوجه کنید.من هم باوردارم که ازتنه زدن هرچه بپرهیزیم به نفع مان است،هرچندکه برخی مواقع نمیدانم چرا؟ولی انسان متوسل [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3973&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">مباحث ِحول ِمطلب:&#8221;فمینیسم،سنگرگریز&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-3973"></span>حمید قربانی:</p>
<p style="text-align:justify;">باسلام وخسته نباشید.ازاینکه مدتی دراین بحث هاواَن هم ازطریق کامنت غایب بودم وحالا به یک باره بانظرنقادانه حضورمییابم،شایدکمی دل ناچسب باشدولی ازاین میگذرم،چون میدانم که حرف رانمیشودنه گفت.رفقاکمی بیشتربه بحث یک دیگربه نظرم بایدتوجه کنید.من هم باوردارم که ازتنه زدن هرچه بپرهیزیم به نفع مان است،هرچندکه برخی مواقع نمیدانم چرا؟ولی انسان متوسل به این شیوه میشودومثلا&#8221;به بحث بزرگان مارکسیسم چون لنین وروزا لوکزامبورگ درباره مسئله“حق تعیین سرنوشت ملت ها”اگرتوجه نمائم،دراَن جاهم بازنیش زدن هست،شایداین هم نمک بحث باشد.لی تااَن جائی که ممکن است بایدبپرهیزیم چون مسئله ای راحل نمیکند.اما مقصودمن ازنوشتن این کامنت دوچیزاست که درنوشته رفیق بهروزوجود داردویک توضیح راجع به نوشته رفیق نیک جو.رفیق پارسانوشته است:“برای مثال پیش ازآن که افق وموضع فمینیستی شکل بگیرد،زن ستیزی جاری درادبیات فارسی امری پنهان وپذیرفته شده بود،درواقع آشکارشدن زن ستیزی جاری درادبیات فارسی ونقدآن،حاصل بازخوانی ادبیات فارسی بارویکردی فمینیستی است.”دراین متنی که خودرفیق بهروزنقل نموده است،هیچ جا کلمه“تنها”وجودنداردونیزدرهیچ کجای این متن رفیق پارساازکلمه همه نام نبرده است.واما رفیق بهروزاین دوکلمه رابه رفیق پارسانسبت میدهدوبعدنقدمیکند،توجه کنید:“حالاچگونه تنها این جریان توانسته”نقادادبیات ِزن ستیزفارسی”بوده باشدوتفکر”بازخوانی ادبیات فارسی”وضدیت باضدزن بودن درادبیات نتیجۀ”رویکردی فمینیستی”است،نظرنادرست رفیق پارسااست.قطعا”فمینیسم هم براین ادبیات نقدداشته وتلاش کرده است،اماهمۀ نگرش نقادانه رادراین موردبه پای اَنهانوشتن کمی زیادی سخاوتمندانه است وکم التفاتی صاحب این نظررابه تاثیرات مارکسیسم برادبیات مردسالارانه ازجمله درادبیات فارسی میرساند”اگر کمی بادفت مطلب رفیق پارساخوانده میشدکه رفیق حتی ننوشته است فمینیست هازن ستیزی را اشکارکردندبلکه نوشته ”نتیجه رویکردی فمینیستی است”حال اگر فمینیسم رافقط ضدمرد بودن ندانیم که نمیدانیم بلکه فمنیسم درمعنی اصلی خودرویکردی برابری طلبانه است و برابری زن ومردراخواهان باشد،کمونیستهاهم میتواننداین رویکردراداشته باشندوحتما&#8221;هم دارند.یاکلمه”همه نگرش نقادانه…”این عبارت همه نگرش نقادانه ازکجا امده است؟این قدر صریح این به رفیق پارسانسبت داده شده است.رفیق پارسانیزعکس العملی به باورمن برخورد میکندوبه رفیق بهروزشیوۀ روزنامه کیهانی رانسبت میدهد.که این هم درست نیست وجوراآلوده میکند.درهرصورت کامنت طولانی شد،مرامیبخشید.موفقیت شمارا خواهانم.ازبحث های شمالذت برده واستفاده میکنم.    رفیقتان حمید قربانی</p>
<p style="text-align:justify;">بهروز:</p>
<p style="text-align:justify;">رفیق حمیدباسلام درموردنظراولتان،برای اینکه مسئله درلابلای کلمات پیچیده وگم نشود،رفیق پارسانوشته:”درواقع آشکارشدن زن ستیزی جاری درادبیات فارسی ونقدآن،حاصل بازخوانی ادبیات فارسی بارویکردی فمینیستی است.”ومن میگویم:”درواقع آشکارشدن زن ستیزی جاری درادبیات فارسی ونقدآن،حاصل بازخوانی ادبیات فارسی تنهابارویکردی فمینیستی نیست.”</p>
<p style="text-align:justify;">ودوم اینکه نوشته اید:”بلکه فمنیسم درمعنی اصلی خودرویکردی برابری طلبانه است وبرابری زن ومردراخواهان باشد،کمونیستهاهم میتواننداین رویکردراداشته باشندوحتما”هم دارند.”بایدگفت فمینیست هابرابری زن ومردرادرجامعه موجودخواهانندواین رویکرداَنهاست،اماکمونیست هااین رویکردراندارندوحتما” هم ندارند.فمینیست هابه برابری زن ومرددرهرجامعۀ نابرابری راضی اند.امابرابری طلبی کمونیستهاازنقدنابرابری طبقاتی وبرابری درجامعۀ سوسیالیستی حرف میزند.</p>
<p style="text-align:justify;">حمید قربانی:بهروزجان سلام</p>
<p style="text-align:justify;">رفیق عزیزمن این نیست که شماتنهادیدگاه درست وپایه ای رامارکسیست میدانیدکه من هم مثل شمافکرمیکنم.امابه این دو فاکت ازنوشته خودتان نقل کردم،توجه کنید.شمامینویسید:”حالاچگونه تنهااین جریان توانسته”نقادادبیات ِزن ستیزفارسی”بوده.”، “اماهمه نگرش نقادانه رادراین موردبه پای اَنهانوشتن کمی زیادی سخاوتمندانه است وکم التفاتی صاحب این نظررابه تاثیرات مارکسیسم برادبیات مردسالارانه ازجمله درادبیات فارسی میرساند”من ازشمامیپرسم که این تنهاوهمه راشماازکجامیاوریدعزیزم،ایارفیق پارسادرهیچ جای مطلبش ومخصوصادراین عبارت که شمابعنوان فاکت اوردیدکه نقدش کنی“تنها”و“همه نقدرا….به فمینیسم نسبت دادن”وجودنداردکه شمابه آن رفیق نسبت میدهید.آیابهترنیست که کمی بیشترتوجه کنید؟رفیق گرامی ام.اصلاچنین کلماتی وجودخارجی درنوشته این رفیق ندارند.ولی شمامینویسیدکه شمانوشتیدکه تنهانقددرست وپایه ای به مردسالاری وغیره مارکسیسم است.این دومسئله کاملاجداگانه ای هستند.که حتمارفیق پارسانیزقبول دارد،با شناختی که ازنوشته های اودارم.مگراینکه رفیق بگویدنه این طورنیست که آن هم البته ربطی به این بحث ندارد.این دورامن ازنوشته شمااوردم عزیز.به نوشته نقل شده ازرفیق پارساتوجه کنید.اصلاایا“تنها”و“همه”وجود دارند؟من اول فکر کردم که شایدکه من هم اشتباه میکنم،ولی دوباره نگاه کردم.خوب توجه نمائید.</p>
<p style="text-align:justify;">رفیق پارسانیک جو:”برای مثال پیش ازآن که افق وموضع فمینیستی شکل بگیرد،زن ستیزی جاری درادبیات فارسی امری پنهان وپذیرفته شده بود،درواقع آشکار شدن زن ستیزی جاری درادبیات فارسی ونقدآن،حاصل بازخوانی ادبیات فارسی بارویکردی فمینیستی است.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">بهروز:”اینجابه فمینیسم وجایگاه ووزن اَن اهمیت خاصی داده ای.فمینیسم همچون عکس العمل واقعی ودرست ِزن وستم وارده براوکه ستمگرش رامردمیشناسدوتلاشش این است به هم سطح بودن بامرددرجامعه برسد،قابل درک است وبایدازاین جریان وخواسته وشعارهای درستش دفاع کرد.امافمینیسم نه ضدسرمایه ونه ضداین نظام است ونه برابری طلب،همچون مارکسیست هاوتمام تلاش وحرفش اینست که زن رادرهرنظامی تامرحله وجایگاه مردان بکشاندوضدمردبودنش درنزدافکارعمومی بیشترازهمه چیزش است.حالاچگونه تنهااین جریان توانسته”نقادادبیات ِزن ستیزفارسی”بوده…است،اماهمه نگرش نقادانه رادراین موردبه پای اَنهانوشتن کمی زیادی سخاوتمندانه است وکم التفاتی صاحب این نظررابه تاثیرات مارکسیسم برادبیات مردسالارانه ازجمله درادبیات فارسی میرساند.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">بهروز:باسلام مجددبه رفیق حمیدکه باحوصله نظرش رانوشته وازمن خواسته است که کمی بیشتر توجه کنم.بازهم نوشته رفیق پارساراچندبارخواندم وباعرض معذرت همان برداشت قبلی رادارم.درکامنت قبلیم سعی کردم سرراست اختلاف نظررانشان دهم.اکنون نوشتۀ رفیق پارسارامیاورم وجمله به جمله میخوانیم:”برای مثال پیش ازآن که افق وموضع فمینیستی شکل بگیرد،”(یعنی باحضورفمینیسم)”زن ستیزی جاری درادبیات فارسی امری پنهان وپذیرفته شده بود،”(یعنی قبل ازفمینیسم زن ستیزی ادبیات فارسی نقدنشده،پوشیده وپذیرفته شده بود.)”درواقع آشکار شدن زن ستیزی جاری درادبیات فارسی ونقدآن،حاصل بازخوانی ادبیات فارسی بارویکردی فمینیستی است.” (یعنی شناخت زن ستیزی درادبیات ونقداَن نتیجۀ نگرش وافق فمینیستی است.)نوشته خیلی واضح وروشن بیان شده،لااقل من استنباطی دیگرندارم.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
Posted in بحث و نظر  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/3973/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/3973/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/3973/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/3973/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/3973/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/3973/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/3973/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/3973/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/3973/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/3973/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3973&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/15/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b125/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>فریاد</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/11/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/11/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 17:30:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3968</guid>
		<description><![CDATA[





بنفشه کمالی
(برای احسان که به خاطرعقایدانسانی خودبه دست
جانیان رژیم جمهوری اسلامی ددمنشانه اعدام شد.)

اَه چگونه بازگوکنم این دردعمیق را
فریادی ازدرون اعصاروقرون برمیکشم
تمامی دردهای عظیم بشرسرکوب شده رافریادمیکنم
حس عمیقِ ویران گرنفرت ازشمایان،جلادان
جلادان حامی سرمایه ودین،قاتلان بهترین فرزندان کار
بازاَفرینان ویرانگری ومرگ
بازدوباره جلادان ومرگ اَفرینان –
جان عزیزی را،انسانی شریف واَزاده را
باسبعیت کوروحیوانی خودبه انتهارساندند
دردی عظیم وبی انتها وبیکران [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3968&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">بنفشه کمالی</p>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-3968"></span>(برای احسان که به خاطرعقایدانسانی خودبه دست</p>
<p style="text-align:justify;">جانیان رژیم جمهوری اسلامی ددمنشانه اعدام شد.)</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">اَه چگونه بازگوکنم این دردعمیق را</p>
<p style="text-align:justify;">فریادی ازدرون اعصاروقرون برمیکشم</p>
<p style="text-align:justify;">تمامی دردهای عظیم بشرسرکوب شده رافریادمیکنم</p>
<p style="text-align:justify;">حس عمیقِ ویران گرنفرت ازشمایان،جلادان</p>
<p style="text-align:justify;">جلادان حامی سرمایه ودین،قاتلان بهترین فرزندان کار</p>
<p style="text-align:justify;">بازاَفرینان ویرانگری ومرگ</p>
<p style="text-align:justify;">بازدوباره جلادان ومرگ اَفرینان –</p>
<p style="text-align:justify;">جان عزیزی را،انسانی شریف واَزاده را</p>
<p style="text-align:justify;">باسبعیت کوروحیوانی خودبه انتهارساندند</p>
<p style="text-align:justify;">دردی عظیم وبی انتها وبیکران درذهن وروان خویش،</p>
<p style="text-align:justify;">ازنابودی توانسان ازاده وبزرگ وخوب،</p>
<p style="text-align:justify;">بدست جلادان اسلام وسرمایه احساس میکنم</p>
<p style="text-align:justify;">دردی عمیق وغیر قابل تسکین</p>
<p style="text-align:justify;">ناباوری عظیم ازاعدامت،ناباوری وباز هم ناباوری</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">بنفشه کمالی 11-11-2009</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
Posted in شعر  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/3968/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/3968/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/3968/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/3968/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/3968/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/3968/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/3968/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/3968/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/3968/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/3968/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3968&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/11/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>فمینیسم،سنگرگریز</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/09/%d9%81%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85%d8%8c%d8%b3%d9%86%da%af%d8%b1%da%af%d8%b1%db%8c%d8%b2/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/09/%d9%81%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85%d8%8c%d8%b3%d9%86%da%af%d8%b1%da%af%d8%b1%db%8c%d8%b2/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 20:05:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطلب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3960</guid>
		<description><![CDATA[

قبل ازپرداختن به بحث فمینیسم میخواهم درموردبحث قبلی واشاره به نظررفیق پارسانیک- جوتوضیح کوتاهی بدهم.اگرچه نوشتم این بحث ازنظرمن تمام است،امااین اشارۀ ایشان که برخوردمن باعث سوءتعبیرورنجشش شده است رابایدقدری توضیح دهم.رفیق پارسادراَخرین نوشته اش بنام:&#8221;خودشکن،آینه شکستن خطاست،پاسخی به نقدرفیق بهروزشادیمقدم&#8221;اَورده است:&#8221;رفیق بهروزشادیمقدم که خودازخواننده گان مقاله اش خواسته بودتابه نقدوبررسی مقاله ی ایشان بپردازند،اکنون [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3960&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;"><span id="more-3960"></span>قبل ازپرداختن به بحث فمینیسم میخواهم درموردبحث قبلی واشاره به نظررفیق پارسانیک- جوتوضیح کوتاهی بدهم.اگرچه نوشتم این بحث ازنظرمن تمام است،امااین اشارۀ ایشان که برخوردمن باعث سوءتعبیرورنجشش شده است رابایدقدری توضیح دهم.رفیق پارسادراَخرین نوشته اش بنام:&#8221;خودشکن،آینه شکستن خطاست،پاسخی به نقدرفیق بهروزشادیمقدم&#8221;اَورده است:&#8221;رفیق بهروزشادیمقدم که خودازخواننده گان مقاله اش خواسته بودتابه نقدوبررسی مقاله ی ایشان بپردازند،اکنون ازنقدنوشته ی خودبرافروخته شده وبه جای تن سپردن به نتایج مکالمه و تصحیح گفته های خویش،میکوشدباتهمت وافترا،منتقدراازکرده ی خویش پشیمان کند.ایشان در مقاله ای باعنوان«مارکسیسم یک کلیت است»که دروبلاگ اکتبرمنتشر کرده است،مدعی شده است که من به جای فاکت آوردن ازنوشته ی ایشان،باتفسیروتعبیرخودساخته،به نقدعبارت ایشان پرداخته ام.به بیان دیگرایشان مدعی شده اند،آن چه من گفته ام ربطی به گفته ی وی ندارد.رفیق بهروزدرمقاله ی«مارکسیسم یک کلیت است»برای اثبات مدعای خودبه سه نمونه ازگفته ی خودو نقدمن استناد کرده است.من درادامه بی پایه بودن ادعای ایشان رااثبات خواهم کرد.اماشایسته تر آن بودکه رفیق بهروزصادقانه وشجاعانه مسئولیت گفته های خودرامیپذیرفت،وبارفع خطاهای خود،برثمربخش بودن گفت- و-گوی بین ماتاکیدمیکرد.امامتاسفانه ایشان ترجیح داده است پرونده ی جدلی راکه میتوانست نمونه ای ازگفت-وگویی روشنگر باشد،باافتراوتهمت به پایان برساند. بگذریم.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق پارسادرجریان این بحث چندجاازگفته های من فراتررفته ونظرات ومواضعی رابه من نسبت داده است.اشاره من به این مواردبود.اَن مواردرامیاورم:</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">«من نمیدانم رفیق بهروزچگونه توانسته است این همه تناقض وآشفتگی رادریک بندبه رشتۀتحریردرآورد.ازاین بابت بایدبه وی تبریک گفت.وی از یک سومیگویدمخالف اعدام اسیران ودستگیرشده گان وتسلیم شده گان است،ازسوی دیگرمیگویدنبایدبگذاریم مخالفت باحکم اعدام،دست وپای مارادراعدام کردن اسیران ودستگیرشده گان وتسلیم شده گان ببندد.البته ایشان چارۀرفع این تناقض را هم یافته است،میگویدکمونیست هانبایددرسیاست رسمی وعلنی شان حکم اعدام رادردستورکارشان بگذارند،به عبارت دیگربه زعم ایشان میتوان به طوررسمی وعلنی مخالف حکم اعدام بود،امابه طورغیررسمی وپنهانی به اعدام دستگیرشده گان واسیران پرداخت.آیااین چیزی جزماکیاولیسم سیاسی است&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">&#8220;تحلیل وی ازوضعیت موجودنیزبسیارقابل توجه است،ایشان براین باوراندکه درشرایط کنونی،وضعیت برای پراتیک نظرات مارکسیست هاچندان مساعدنیست.ایشان البته توضیح نداده اندکه وضعیت برای پراتیک کدام نظرات مارکسیست هامساعدنیست.آیامنظوروی این است که دروضعیت کنونی،شرایط برای پراتیکی کردن ایدۀ تیرباران واعدام مساعد نیست؟اگرمنظوروی اشاره به این امراست،حق با ایشان است.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">&#8220;ایشان توضیح نداده اندکه مابه رغم مخالفت جدی بااعدام ودرحالی که درسیاست رسمی وعلنی نیزاعدام کردن رادردستورقرارنداده ایم،چگونه میتوانیم خودراازاعدام کردن محروم نکنیم.&#8221;آیادرچنین شرایطی جزبه طورغیررسمی وغیرعلنی اعدام کردن،راهی پیش روی ماوجوددارد؟&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">دراین سه پاراگراف بخش هایی راکه برجسته کرده ام،مواردی است که به بحث من ونظرمن ربطی ندارد.اگرنوشته ام که درسیاست رسمی وعلنی مان بایدبیایدکه مخالف اعدام هستیم،درکنارش هم اَمده که ممکن است وشایددرشرایطی به این ابزار(اعدام)متوسل شویم.دیگراضافه کردن جملاتی که بوی ِروش وسیاست غیراصولی وِتوطئه گرانه میدهد،مثل:&#8221;امابه طورغیررسمی وپنهانی به اعدام دستگیرشده گان واسیران پرداخت.&#8221;و&#8221;آیادرچنین شرایطی جزبه طورغیررسمی وغیرعلنی اعدام کردن،راهی پیش روی ماوجوددارد؟&#8221;حرف ونظرمن نیست.یادرجای دیگرومجزاازبحث اعدام نوشته ام:&#8221;دروضعیت کنونی،شرایط برای پراتیک کردن سیاست هایمان مساعدنیست.&#8221;اینجاهم بااَوردن اضافاتی ازطرف رفیق پارساروش اوراغیرسیاسی برخوردکردن وطنعه زنی میدانم که نوشته:&#8221;آیامنظوروی این است که دروضعیت کنونی،شرایط برای پراتیکی کردن ایدۀ تیرباران واعدام مساعدنیست؟اگرمنظوروی اشاره به این امراست،حق با ایشان است.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">من به مواردفوق دراین بحث اشاره کرده ام واَنراروشی نابجاکه به سطح بحث لطمه خواهدزد،دانستم وبه هیچ وجه قصدتوهین وافترانداشته ام.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">بااین حال استقبال رفیق پارساازبحث سیاسی،استقلال فکریش،روشنگری،مرزبندی های درستش باچپ موجود،طرفدارمبارزۀ نظری بودنش،ازبرخوردهای چپ دوربودنش ونحوۀ بحث ایشان درمچموع نشان دادکه ازاستثنأرفقای جدی وصاحب نظراست.من نه تنهاقصدهیچگونه تهمت وافترایی به ایشان نداشته ام،بلکه برایش احترام قائلم.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">++++</p>
<p style="text-align:justify;">فمینیسم،سنگرگریز</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">درضمن بحث قبلی،بحث فمینیسم نیزپیش اَمد،دراین جاابتدابرای روشن شدن،متن حرف های رفیق پارساوخودم راخواهم اَورد:</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق پارسانیک جو:&#8221;برای مثال پیش ازآن که افق وموضع فمینیستی شکل بگیرد،زن ستیزی جاری درادبیات فارسی امری پنهان وپذیرفته شده بود،درواقع آشکار شدن زن ستیزی جاری درادبیات فارسی ونقدآن،حاصل بازخوانی ادبیات فارسی بارویکردی فمینیستی است.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">بهروز:&#8221;اینجابه فمینیسم وجایگاه ووزن اَن اهمیت خاصی داده ای.فمینیسم همچون عکس العمل واقعی ودرست ِزن وستم وارده براوکه ستمگرش رامردمیشناسدوتلاشش این است به هم سطح بودن بامرددرجامعه برسد،قابل درک است وبایدازاین جریان وخواسته وشعارهای درستش دفاع کرد.امافمینیسم نه ضدسرمایه ونه ضداین نظام است ونه برابری طلب،همچون مارکسیست هاوتمام تلاش وحرفش اینست که زن رادرهرنظامی تامرحله وجایگاه مردان بکشاندوضدمردبودنش درنزدافکارعمومی بیشترازهمه چیزش است.حالاچگونه تنهااین جریان توانسته&#8221;نقادادبیات ِزن ستیزفارسی&#8221;بوده باشدوتفکر&#8221;بازخوانی ادبیات فارسی&#8221;وضدیت باضدزن بودن درادبیات  نتیجۀ&#8221;رویکردی فمینیستی&#8221;است،نظرنادرست رفیق پارسااست.قطعا&#8221;فمینیسم هم براین ادبیات نقدداشته وتلاش کرده است،اماهمۀنگرش نقادانه رادراین موردبه پای اَنهانوشتن کمی زیادی سخاوتمندانه است وکم التفاتی صاحب این نظررابه تاثیرات مارکسیسم برادبیات مردسالارانه ازجمله درادبیات فارسی میرساند.ورفیق پارساقبول داردکه تنهانگرش درست،اصولی،برابری طلبانه وضدزن ستیزی فقط مربوط به افکارمارکسیستی است.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق پارسانیک جو:&#8221;اماآن چه ازاین نیزچشم گیرتراست،آگاهی اندک ایشان ازجنبش ونظریه های فمینیستی وجسارت فوق العادۀوی درمعرفی ونقدفمینیسم است.نزدایشان فمینیسم نه جنبش ونظریه،بل عکس العمل است.جای بسی تاسف است که یک مارکسیست باادبیاتی شبیه ادبیات روزنامۀکیهان این چنین به معرفی فمینیسم میپردازد.ایشان اگربافمینیست های سوسیالیست یاکمونیست آشنابود،دست کم یادآورمیشدکه بورژوا-فمینیست هایالیبرال– فمینیست هاچنین میپندارند،نه آن که این گونه غیر مسولانه این تصورات خام رابه تمامی فمینیست هانسبت دهد.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">ردوبدل نظرات من ورفیق پارسادراین موردسبب شدتانظرم دربارۀ فمینیسم بنویسم.بااین توضیح که هدف اصلی این نوشته نقدوبررسی فمینیسم نیست،بلکه نقدنگرش وموضع چپ به این پدیده است.درنوشتۀ کوتاه بالانخواستم فمینیسم راتوضیح داده باشم.بلکه چهارچوبۀ کلی نگرش ووضعیت این جریان رادروضعیت حاضربیان کردم.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">درضمن لازم است گفته شودکه طرف این بحث ومخاطبش،اََن بخش اززنان چپ ومبارزی است که درروندمبارزه ودرتنگناهای اَن ازکمونیسم روی برگردانده،گریزی زده وسنگرامن وراحت تری رابرگزیده اند.همچنین طیفی ازچپ که ازفمینیسم پدیده ای مثبت ساخته ومدافع وپشتیبانش شده است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">فمینیسم جریانی سابقه دارباافت وخیزهایش،جنشی براَمده ازسالهای محرومیت وبی حقوقی زنان،تلاشی برای کسب حقوق پایمال شدۀ نصفی ازانسانها،درجوامعی که ازحقوق زنان دراَن خبری نبوده ونیست،هست.امااکنون این جریان تنهاشامل مواردفوق نیست،بلکه پدیده ای التقاتی،باناروشنی ها،توهم اَفرینی هاوانحرافات دیگرراهم شامل میشود.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">به نظام اجتماعی وبنیادهای پایه ای جامعه بی توجه بودن،طبقات جامعه راندیدن،اصل رابرمبارزۀ طبقاتی وتغیرنظام(سرمایه داری)نگذاشتن(کلیت فمینیسم)،بنیادوبرپایی نظامی برابررادراهداف خودقرارندادن(کلیت فمینیسم)،درعوض برسرخواسته ها،مطالبات ونیاززنان رفتن وازبورژوازی واقمارش این مواردراطلب کردن،مشکل رافقط درموقعیت نابرابرزن بامرددیدن،تلاش اصلی وسعی فراوان نمودن که زن به موقعیت مرد(مردبه مثابه محصول جامعۀ سرمایه داری)رساندن واصل مبارزۀ خودرابراَن گذاشتن وبه ضدمردتبدیل شدن هم،کلا&#8221;تصویری است از کلیت فمینیسم درشرایط ووضعیت کنونی.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">فمینیسم نه مسئلۀ ماونه راه حل است،پدیده ای  است که ادعای جنبشی وراه حل بودن داردودرمیدان عمل خود،مشکل زاوتوهم اَفرین شده است.درپائین مطلبی ازیک سایت که به طورمختصرفمینیسم رامعرفی کرده،میاورم.(1)</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">فمینیسم هرچه هست ونیست،بایدبه مثابه جریان،گرایش وتفکراَنرادربطن هرجامعه ای که موردارزیابی است،شناخت وموردنقدوبررسی قرارداد.فمینیسم هامختلف اند.(2)بااین احوال بحث من اینجادرموردفمینیسم به صورت مشخص ومجردنیست،بلکه درموردچپ&#8221;فمینیسم شده&#8221; یا&#8221;فمینیسم زده&#8221;است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">تسلط گرایشات غیرکارگری وغیرمارکسیستی برچپ ایران،شکست چپ درمقابل جمهوری اسلامی دردهۀ60،ناکامی دراَرمان های براَوردنشده وندیده اش،قدبرافراشتن واقعیت های خشن وواقعی زندگی وفرهنگ غالب ومسلط جامعه،منجمله درروابط ومناسبات اجتماعی بین زن ومردونگرش حاکم براین روابط درمقابل مبارزین،درخودداشتن ِپیش زمینۀ فرهنگی وفرهنگ موجوددرجامعه درموردنگرش زن به مردوبلعکس وطغیان درمقابل مردسالاری،مایوس ازکمونیسم ودوردیدن وشایدغیرممکن دانستن اَن(ازنظربرخی)،اینهاطیفی اززنان متعلق به عرصۀ مبارزۀ سیاسی واحزاب وسازمان های چپ رابه دامن  فمینیسم کشانده است.این طیف هنوزخودراکمونیست دانسته وازفمینیسم وفمینیسم بودن خودنیزدفاع میکندواین تفکردرتفکرشان،اَنهایی که خودراکمونیست میدانندوهم فمینیسم،جای سئوال وبحث است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">این نوع نگرش وازدودیدگاه به مسائل نگریستن تنهادرصورتی ممکن است که باتوجه به فاصلۀ نگرشی دوراین دوجریان(کمونیسم وفمینیسم)،ازشدت یکی به نفع دیگری کاست وازایده هاوسیاست های سوسیالیستی،به نفع فمینیسم کم وکوتاه اَمد.کمونیستی که به فمینیسم تکیه میدهدوخودرافمینیسم هم میداند!یاکمونیسم رانشناخته ویاباکمونیسم وکمونیست بودنش مشکل داردویامیخواهدگام به گام ازموضع قبلیش عقب نشینی کندودرسنگرگریزبماند.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">شایدگفته شودکه جریانات وگرایش های فمینیستی مختلف،باهم فرق دارندوفمینیسم واقعی چیزدیگری است.قطعا&#8221;فلان جریان فمینیستی بامثلا&#8221;«فمینیسم ِاسلامی»درسالهای اخیردرایران،که تجسم جریانی توسری خورده(ازجمهوری اسلامی)،لیبرال واسلام زده است،فرق داردومابایدبین اَنهااین تفکیک راقائل شویم.امابحث برسروضعیت عمومی ِکلیت فمینیسم،باتوجه به دیدگاه ونگرششان به جامعه،پروسۀ تغیروتحولات اَنها،سمت گیریها،تاثیراتی که تابه حال ازخودبرجایی گذاشته وجایگاه سیاسیشان است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">زمانیکه جریانی،تفکری،جنبشی دریک جامعه همۀ هم وغمش این باشدکه موقعیت زن ولابدشخصیت زن رابه موقعیتی ِمشابه موقعیت مرددرهمان جامعه برساند،چیززیادی درنظرنداردواین خواسته اش جالب هم نمیتواندباشد.چون این معیاروایده ال،همانندوهمطرازمردبودن وشدن(مرد،جایگاه وموقعیتش به مثابه محصولی ازجامعه سرمایه داری)خودپدیده جالبی نیست.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">ازطرف دیگرمگرغیرازاین است که فمینیست ها&#8221;مفهوم خواهري جهاني&#8221;هم درنظردارندوخانه وخانوادۀ زن میخواهندوغیرجنس خودرابه حریمشان راه نمیدهند.شایدگفته شود:من یامای فمینیست اینطورنیستیم.درجواب بایدگفت که اگرشماهم اینطورباشید،دیگرکاملا&#8221;فمینیستی ونمیتوانی ادعاکنی کمونیست هم هستی.درهرحال فمینیست هایافمینیست هایی&#8221;اینطوری&#8221;هم هستند.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">کمونیستی که به حقانیت مارکسیسم باوردارد،مارکسیستی که اهداف وخواسته هایش روشن است ودربرنامه وسیاست هایش حقوق همۀ اقشاروطبقات وازجمله زنان تحت ستم جامعه رامدنظردارد،لزومی نمیبیندونداردباهرجریانی(باحداقل وحداکثرخواسته هایش)دست درگردن شود.مگراینکه کمبودی درمارکسیسم ویاکمونیست بودن خودمشاهده کند.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">موضع مامیتوانددرمقابل جریانات صرفا&#8221;فمینیستی ومدافع حقوق زنان درجامعه که نه ادعای سوسیالیست وکمونیست بودن دارندوبه مثابه یک جنبش ویک تفکردرجامعه،روشن باشد،که روشن است.درمقابل سیاست هاوتفکرشان ودرمقابل خواسته هاومطالباتشان،موضع ماپشتیبانی ودفاع ازخواسته های برحقشان خواهدبود.مثل هرحرکت وخواست برحق دیگری.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">اگربرای زن تحت ستم درجامعه،فمینیسم یک ضرورت وجوابی به مشکلات زندگی وفکری اوست،برای یک روشنفکروکمونیست(زن یامرد)،فمینیسم غیرازضرورت ِدفاع ازخواسته ومطالباتشان درپشتیبانی اززنان وانحرافات فکری ونگرشی اَن،چه مزیتی دارندکه مارکسیسم ندارد؟</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">درعصرکنونی ودردروره ای که کمونیسم تازه اززیرضرب خارج شده ودرغایب حضورمارکسیسم واقعی دراکثرنقاط دنیا،طبیعی است که یک راه برای برون رفت ازمشکلات وطرح خواسته هاومطالبات زنان،بخصوص درکشورهایی که کمونیسم ممنوع است،فمینیسم وروی اَوری به اَن ازطرف زنان جامعه میباشد.این راه جواب هایی میگیردولی دراساس راه حل قطعی نیست واگربه ظاهرراهی باشد،امادرواقع بیراهه است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">اگربرای زنان جامعه عقب افتاده فمینیسم یک نقطۀ امیدوکانال مبارزاتیست،امادرجوامع دیگرچون کشورهای اروپایی وبرای قشرروشنفکروچپی که بامسائل اَشناست،قضیه فرق میکند.برای این طیف زنان روشنفکرومدعی حقوق زن،برافراشتن پرچم فمینیستی یک ژست سیاسی هم هست.بااین اوصاف وباوجودکمونیسم ودفاع سرسختانه اش ازحقوق زنان،روی اَوری به هرجریان دیگری ازجمله فمینیسم باتوجه به شناختی که ازدنیاوزندگی ومبارزه داریم،برای اَن کس که روزی،روزگاری کمونیست بودویاهنوزخودراکمونیست میداند،اَن جریان ودراین جافمینیسم فقط یک&#8221;سنگرگریز&#8221;است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">بهروزشادیمقدم  2009 .11. 10</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;"><strong>(1)جنبش</strong><strong> </strong><strong>فمينيسم ازابتداي پيدايش سعي داشت زنان رابه يك اردوگاه واحدايدئولوژيكي برساند. فمينيسم هاقصدداشتندمفهوم خواهري جهاني راجامه</strong><strong> </strong><strong>عمل بپوشانند،امادرطول تاريخ به جاي تكامل گرفتار تشتت وتفرقه فكري</strong><strong> </strong><strong>شدند</strong><strong>.</strong><strong>به</strong><strong> </strong><strong>طوركلي ميتوان نقطة شروع فمينيسم رااواخرقرن هجدهم به ويژه پس ازانقلاب كبيرفرانسه ذكر كرد،امادرتقسيمات قراردادي ترتاريخ فمينيسم رادر3موج تقسيم بندي ميكنند</strong><strong>. </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>موج اول:درسال 1830شروع شد.مري وليتون كرافت بانوشتن كتاب«حقانيت</strong><strong> </strong><strong>حقوق زن»(1792)تأثير اصلي رابراين موج گذاشت.پس ازوي جان استوارت</strong><strong> </strong><strong>ميل باهمكاري همسراولش هري تيلوركتاب«انقياد زنان» (1869)رانوشت كه</strong><strong> </strong><strong>تأثيرمهم بعدي رابراين موج گذاشت.نگارش اين كتاب درحالي صورت گرفت كه</strong><strong> </strong><strong>زنان دردوره ويكتوريا،دراوج سركوب به سرميبردند.ميتوان گفت اساساًٌانديشه حقوق ليبرال كلاسيك،زمينه اصلي بروزاين موج به شمارميرود،ديدگاهي كه برخاسته ازانديشه جان لاك بود.گسترش حقوق مدني وسياسي به</strong><strong> </strong><strong>ويژه اعطاي حق رأي به زنان،خواسته وهدف اصلي اين موج بود.البته دركناراين موارداهداف ديگري نيزدنبال ميشدكه ازجمله آن هاميتوان به</strong><strong> </strong><strong>دستيابي زنان به كارآموزشي،آموزش وكار،بهبودموقعيت زنان متأهل درقوانين،حق برابربامردان براي طلاق ومتاركه قانوني ومسائل پيرامون</strong><strong> </strong><strong>ويژگي هاي جنسي اشاره كرد</strong><strong>.</strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong><strong>موج دوم</strong><strong>:</strong><strong>فمينيسم ازدهه 1960آغازشد.موج اول تاحدي توانست وضعيت زنان</strong><strong> </strong><strong>رادر رابطه بابرخي از مسائل بهبودبخشد.گسترش آموزش وپرورش،ورودزنان</strong><strong> </strong><strong>به مشاغل متعدد،قانوني شدن سقط</strong><strong> جنين،پرداخت دسمتزدبرابربه زنان،برخورداري ازحقوق مدني برابرو گسترش امكانات كنترل مواليه ازجمله نتايج</strong><strong> </strong><strong>مهم تلاش هادرموج اول بود.همين مسائل باعث شد كه برخي ازفمينيست هابه</strong><strong> </strong><strong>دنبال قدم برداشتن درگام هاي بعدي باشند</strong><strong>.»هدف اصلي ومهم فمينيست هادرموج دوم«نجات زن»بودفمينيست هاي موج دوم،معتقد بودندرهايي زنان ازنابرابري هاكافي نبوده وبايدزنان راازدست</strong><strong> </strong><strong>مردان نجات داد.نقدساختارهاي ايدئولوژيك ريشه دارمانند«مردسالاري»و</strong><strong> </strong><strong>قرارداداجتماعي»،دركليت ازدواج،تأكيدبرتبحروحرفه اقتصادي ازجمله ويژگي هاي مهم فمينيست هاي موج دوم به شمارميرود</strong><strong>.</strong><strong>اين افرادمعتقدبودندبراي رهايي ونجات زن،بايدروحيات زنانه راازبين</strong><strong> </strong><strong>بردوآن قدربه سمت افراط رفتند كه برظاهري مردانه درپوشش،موهاي</strong><strong> </strong><strong>كوتاه،كفش بدون پاشنه،كت وشلوارزمخت وچهره بدون آرايش و&#8230;</strong><strong> </strong><strong>تأكيد داشتند</strong><strong>.</strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong><strong>موج سوم:فمينيست هاازاوايل دهه 1990شروع وبه دليل آثارمخرب افراط</strong><strong> </strong><strong>فمينيست هاي موج دوم، دراين دوره سعي شدتاحدودي ديدگاه هاي فمينيستي</strong><strong> </strong><strong>تعديل شود.تحت همين شرايط بودكه دولت هاي تاچروريگان ضمن مبارزه باديدگاه هاي تندروهاخواستاراعاده ازدست رفتة«ارزش هاي</strong><strong> </strong><strong>خانوادگي»شدندودرمجموع فمينيسم دراوايل دهه 1990يك فرآينداعتدال راتجربه كرد</strong><strong>.</strong><strong>برخلاف موج دوم،فمينيست هادراين موج برظاهرزنانه ورفتارظريف تأكيدميورزند.آنان معتقدبه احياي نقش مادري بوده وازخانواده فرزندمحوروهمچنين زندگي خصوصي دفاع ميكنند</strong><strong>.<br />
</strong><strong>گرايش پست مدرن:اين گرايش نيز بر «حذف مرد سالاري» تأكيد دارد با اين تفاوت كه آنها</strong><strong> </strong><strong>معتقدند براي احقاق حقوق زنان و حذف مردسالاري بايد ساختار شكني كرد. به</strong><strong> </strong><strong>اعتقاد اين گروه كليه برخوردهايي كه بين پسر و دختر تفاوت ايجاد مي كند</strong><strong> </strong><strong>ناشي از ساخت هايي اجتماعي هستند كه موجب بردگي زن در طول تاريخ شده و</strong><strong> </strong><strong>بايد ساخت شكني شود. تحت تأثير همين نگرش ها، در دهة 1990 علاقه فكري</strong><strong> </strong><strong>فمينيست ها از موضوعات سياسي و اقتصادي به سمت موضوعات فرهنگي،روان</strong><strong> </strong><strong>شناختي و زبان شناختي سوق پيدا كرده است</strong><strong>.</strong><strong>باتوجه به مطالب بالا مي توان مكاتب فمينيستي را به صورت زير تقسيم بندي كرد</strong><strong>:«فمينيسم ليبرال،فمينيسم راديكال،فمينيسم پست مدرن،فمينيسم سياه</strong><strong> </strong><strong>پوستان،فمينيسم آنارشيم،مكتب اكوفمينيسم،همچنين فمينيسم مدرن نيزازديگرشاخه هاي فمينيسم است كه در قرن بيستم بوجودآمده است.»</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong><strong>جمعبندي: </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>موج اول:قرن17و</strong><strong>18</strong><strong>فمينيست هاي اثبات گراكه تلاش ميكردندوجودزن رابه عنوان</strong><strong> </strong><strong>يك موجودمستقل معرفي كنند،بايدبه عنوان يك انسان به آن نگاه شود مثل يك</strong><strong> </strong><strong>مرد</strong><strong>.</strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong><strong>موج دوم</strong><strong>:</strong><strong>تلاش ميكردندهرگونه تفاوت وتضادناشي ازجنسيت راازبين برندوزنان</strong><strong> </strong><strong>نيزمثل مردان از حقوق برابربرخوردارباشندودرفعاليت هاي اجتماعي</strong><strong> </strong><strong>مشاركت كنند</strong><strong>.<br />
</strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> موج سوم:(مدرن)(قدرت طلب):معتقدندنه تنهازن فرودست نيست بلكه فرادست نيزهم</strong><strong> </strong><strong>است- حتي ادعاميشودزنان ميتوانندوحق دارندقدرت زنانه راجايگزين آن</strong><strong> </strong><strong>چيزي نمايندكه</strong><strong> تاكنون مردانه بوده است.(درمقابل ديدگاه مردسالاري)</strong><strong>پست مدرن ها(ديدگاه جديد): معتقدبه نوعي تعادل،حفظ نظام خانواده- همراه باتعادل درمشاركت بيرون خانه ميشوند</strong><strong>.</strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong><strong>نتيجه گيري</strong><strong>:</strong><strong>جنبش فمينيسم ازابتداي پيدايش سعي داشت زنان رابه يك اردوگاه واحدايدئولوژيكي برساند. فمينيسم هاقصدداشتندمفهوم خواهري جهاني راجامه</strong><strong> </strong><strong>عمل بپوشانند،امادرطول تاريخ به جاي تكامل گرفتارتشتت وتفرقه فكري</strong><strong> </strong><strong>شدند.اگرچه دستيابي به حق رأي،نقطة عطفي درتكامل آراي فمينيستي وكسب</strong><strong> </strong><strong>يك حق سياسي اساسي ازسوي زنان بوده است،مع الوصف ازدهه 1920 برخوردهاي</strong><strong> </strong><strong>متفاوتي به وجودآمد،به طوري كه فمنيسم تبديل به تفكري فاقدوحدت نظرومملو ازآراي ضدونقيض شدوبسياري ازصاحبنظران تنوع درفمينيسم رانشانه ضعف وعدم بلوغ اينايدئولوژي ميدانندوآن رامكتبي پوياامادرگيربامبارزه ميشناسند</strong><strong>. منبع</strong><strong>:</strong><strong>پژوهشگ:سیدعبدالمجیدزواری</strong><strong><br />
</strong><strong>اندیشکده روابط بین الملل</strong><strong> </strong><strong><a href="http://www.irtt.ir/" target="_blank">www.irtt.ir</a></strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>(2)<a title="فمینیسم سوسیالیستی" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C">فمینیسم سوسیالیستی</a>/<a title="فمینیسم لیبرال" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84">فمینیسم لیبرال</a>/<a title="فمینیسم مارکسیستی" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C">فمینیسم مارکسیستی</a>/<a title="فمینیسم آنارشیستی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم آنارشیستی</a>/<a title="فمینیسم رادیکال" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84">فمینیسم رادیکال</a>/<a title="فمینیسم مدرن" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86">فمینیسم مدرن</a>/<a title="فمینیسم اسلامی" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C">فمینیسم اسلامی</a>/<a title="فمینیسم آفریقائی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%82%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم آفریقائی</a>/<a title="فمینیسم آمازونی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%88%D9%86%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم آمازونی</a>/<a title="فمینیسم ضد نژاد پرستانه (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%B6%D8%AF_%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF_%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم ضد نژاد پرستانه</a>/<a title="فمینیسم سیاه پوستان (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87_%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم سیاه پوستان</a>/<a title="فمینیسم مغلطه‌ای (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%85%D8%BA%D9%84%D8%B7%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم مغلطه‌ای</a> /<a title="فمینیسم فرهنگی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم فرهنگی</a>/<a title="فمینیسم متضاد (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%85%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم متضاد</a>/<a title="فمینیسم اقتصادی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم اقتصادی</a>/<a title="فمینیسم هستی گرایی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C_%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم هستی گرایی</a>/<a title="فمینیسم ژاپنی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم ژاپنی</a>/<a title="فمینیسم فرانسوی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم فرانسوی</a>/<a title="فمینیسم فردگرایی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم فردگرایی</a>(</strong><strong>همچنین به عنوان فمینیسم طرفدارآزادی نیزشناخته میشود</strong><strong>)/<a title="فمینیسم همجنس باز(زن) (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%87%D9%85%D8%AC%D9%86%D8%B3_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%28%D8%B2%D9%86%29&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم همجنس باز(زن)</a>/<a title="فمینیسم مذکر (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%85%D8%B0%DA%A9%D8%B1&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم مذکر</a></strong><strong> </strong><strong>یا</strong><strong> </strong><strong><a title="فمینیست موافق مردان (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA_%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیست موافق مردان</a></strong><strong>/<a title="فمینیسم مادی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم مادی</a>/<a title="فمینیسم جدید (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم جدید</a>/<a title="فمینیسم پاپ (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%BE%D8%A7%D9%BE&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم پاپ</a>/<a title="فمینیسم بعد از مستعمرات (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%A8%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم بعداز-مستعمرات</a>/<a title="فمینیسم پست مدرنی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%BE%D8%B3%D8%AA_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم پست مدرنی</a></strong><strong> </strong><strong>که شامل نظریه</strong><strong> </strong><strong><a title="فراهنجار" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1">فراهنجار</a> </strong><strong>می‌باشد</strong><strong>.</strong><strong>/<a title="فمینیسم طرفدار جنس (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%B7%D8%B1%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%AC%D9%86%D8%B3&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم طرفدار جنس</a>(</strong><strong>همچنین به عنوان فمینیسم آزادی جنسی نیز شناخته می‌شود، فمینیسم جنس مطلق و فمینیسم خود خواه</strong><strong>)/<a title="فمینیسم روانکاوانه (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم روانکاوانه</a>/<a title="فمینیسم طرفدار اصلاحات سیاسی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%B7%D8%B1%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم طرفدار اصلاحات سیاسی</a>/<a title="فمینیسم جداگرایی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم جداگرایی</a>/<a title="فمینیسم معنوی (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم معنوی</a>/<a title="فمینیسم دیدگاه (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم دیدگاه</a>/<a title="فمینیسم جهان سوم (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D9%88%D9%85&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم جهان سوم</a>/<a title="فمینیسم تغییر ملیت (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم تغییر ملیت</a>/<a title="فمینیسم تغییر(جابجائی) (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%28%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D8%A6%DB%8C%29&amp;action=edit&amp;redlink=1">فمینیسم تغییر(جابجائی)</a></strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
Posted in مطلب  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/3960/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/3960/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/3960/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/3960/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/3960/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/3960/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/3960/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/3960/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/3960/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/3960/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3960&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/09/%d9%81%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85%d8%8c%d8%b3%d9%86%da%af%d8%b1%da%af%d8%b1%db%8c%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مطالب مربوط به بحث اعدام</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/05/%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d9%85%d8%b1%d8%a8%d9%88%d8%b7-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-2/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/05/%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d9%85%d8%b1%d8%a8%d9%88%d8%b7-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 12:01:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[بحث و نظر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3946</guid>
		<description><![CDATA[خودشکن،آینه شکستن خطاست پارسانیک جو

-مارکسیسم یک کلیت است.بهروز

=چگونه بورژوازی ازمرتدان استفاده میکند.لنین 
-بازخوانی یک پاسخ(نقدی برپاسخ)رفیق بهروزشادی مقدم پارسانیک جو

-بدون نقداثباتی،هرتئوری وپراتیک مارکسیسم 
درخورحفظ وانتقال است.بهروز
-آیاطرح ایدۀ تیرباران واعدام متعلق به مارکسیسم است؟
نقدی بررفیق شادی مقدم پارسانیک جو 
 -نگرشی منزه طلبانه به مارکسیسم بهروز
-آیااعدام شکلی ازمبارزۀسوسیالیستی است؟نقدی برمقالۀ 
مارکسیسم واعدام پارسانیک جو
-مارکسیسم واعدام بهروز
Posted in بحث و نظر       [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3946&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><pre><strong><a href="../2009/11/04/%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%8c%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">خودشکن،آینه شکستن خطاست </a></strong><strong>پارسانیک جو</strong>

<strong><a href="../2009/11/02/%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b3%db%8c%d8%b3%d9%85-%db%8c%da%a9-%da%a9%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">-مارکسیسم یک کلیت است.</a></strong><strong>بهروز</strong>

<strong><a href="../2009/11/01/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%98%d9%88%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/">=چگونه بورژوازی ازمرتدان استفاده میکند.لنین </a></strong></pre>
<pre><strong><a href="../2009/10/29/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88/">-بازخوانی یک پاسخ(نقدی برپاسخ)رفیق بهروزشادی مقدم</a> پارسانیک جو</strong><strong>
</strong></pre>
<pre><strong><a href="../2009/10/25/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%82%d8%af%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa%db%8c%d8%8c%d9%87%d8%b1%d8%aa%d8%a6%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%88%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%a9/">-بدون نقداثباتی،هرتئوری وپراتیک مارکسیسم </a>
<a href="../2009/10/25/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%82%d8%af%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa%db%8c%d8%8c%d9%87%d8%b1%d8%aa%d8%a6%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%88%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%a9/">درخورحفظ وانتقال است.</a></strong><strong>بهروز</strong></pre>
<pre><strong>-</strong><strong><a href="../2009/10/24/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%a7%db%8c%d8%af%db%80-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%aa%d8%b9%d9%84%d9%82-%d8%a8%d9%87-%d9%85/">آیاطرح ایدۀ تیرباران واعدام متعلق به مارکسیسم است؟</a>
<a href="../2009/10/24/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%a7%db%8c%d8%af%db%80-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%aa%d8%b9%d9%84%d9%82-%d8%a8%d9%87-%d9%85/">نقدی بررفیق شادی مقدم </a></strong><strong>پارسانیک جو</strong><strong> </strong></pre>
<pre><strong> <a href="../2009/10/15/%d9%86%da%af%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%b2%d9%87-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b3%db%8c%d8%b3%d9%85/">-نگرشی منزه طلبانه به مارکسیسم </a></strong><strong>بهروز</strong></pre>
<pre><strong>-<a href="../2009/10/13/%d8%a2%db%8c%d8%a7%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b4%da%a9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%80%d8%b3%d9%88%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b3/">آیااعدام شکلی ازمبارزۀسوسیالیستی است؟نقدی برمقالۀ </a>
<a href="../2009/10/13/%d8%a2%db%8c%d8%a7%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b4%da%a9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%80%d8%b3%d9%88%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b3/">مارکسیسم واعدام </a></strong><strong>پارسانیک جو</strong></pre>
<pre><strong>-</strong><strong><a href="../2009/10/06/%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b3%db%8c%d8%b3%d9%85-%d9%88%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85/">مارکسیسم واعدام </a></strong><strong>بهروز</strong></pre>
Posted in بحث و نظر  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/3946/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/3946/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/3946/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/3946/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/3946/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/3946/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/3946/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/3946/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/3946/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/3946/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3946&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/05/%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d9%85%d8%b1%d8%a8%d9%88%d8%b7-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خودشکن،آینه شکستن خطاست</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/04/%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%8c%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/04/%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%8c%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 01:23:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطلب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3940</guid>
		<description><![CDATA[پارسا نیک جو
پاسخی به نقد رفیق بهروز شادی مقدم
رفیق بهروز شادی مقدم که خود از خواننده گان مقاله اش خواسته بود تا به نقد و بررسی مقاله ی ایشان بپردازند، اکنون از نقد نوشته ی خود برافروخته شده و به جای تن سپردن به نتایج مکالمه و تصحیح گفته های خویش، می کوشد با تهمت [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3940&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">پارسا نیک جو</p>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-3940"></span>پاسخی به نقد رفیق بهروز شادی مقدم</p>
<p style="text-align:justify;">رفیق بهروز شادی مقدم که خود از خواننده گان مقاله اش خواسته بود تا به نقد و بررسی مقاله ی ایشان بپردازند، اکنون از نقد نوشته ی خود برافروخته شده و به جای تن سپردن به نتایج مکالمه و تصحیح گفته های خویش، می کوشد با تهمت و افترا، منتقد را از کرده ی خویش پشیمان کند. ایشان در مقاله ای با عنوان « مارکسیسم یک کلیت است» که در وبلاگ اکتبر منتشر کرده است، مدعی شده است که من به جای فاکت آوردن از نوشته ی ایشان، با تفسیر و تعبیر خود ساخته، به نقد عبارت ایشان پرداخته ام. به بیان دیگر ایشان مدعی شده اند، آن چه من گفته ام ربطی به گفته ی وی ندارد. رفیق بهروز در مقاله ی « مارکسیسم یک کلیت است» برای اثبات مدعای خود به سه نمونه از گفته ی خود و نقد من استناد کرده است. من در ادامه بی پایه بودن ادعای ایشان را اثبات خواهم کرد. اما شایسته تر آن بود که رفیق بهروز صادقانه و شجاعانه مسئولیت گفته های خود را می پذیرفت، و با رفع خطا های خود، بر ثمر بخش بودن گفت- و &#8211; گوی بین ما تاکید می کرد. اما متاسفانه ایشان ترجیح داده است پرونده ی جدلی را که می توانست نمونه ای از گفت- و گویی روشنگر باشد، با افترا و تهمت به پایان برساند. بگذریم.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق بهروز در مقاله ی « مارکسیسم یک کلیت است» مدعی شده است که: « رفیق پارسا نوشته: &#8220;مهم تر آن که وی مدعی شده بود که اعدام شکلی از مبارزه ی سوسیالیستی است.&#8221; من نوشتم اعدام به مثابه ابزاری می تواند در شرایطی در مبارزه ی ما شاید به کار آَید. » ای کاش ایشان بار دیگر به مقاله ی « مارکسیسم و اعدام» که خود نوشته است رجوع می کرد و گفته ی خود را از همان مقاله نقل می کرد. وی در آن مقاله نوشته است: « برای برتری بر دشمن و به سرانجام رساندن مبارزه ی طبقاتی و پیروزی سوسیالیسم اشکالی از مبارزه لازم است. اعدام شاید یکی از این شکل ها باشد.» بنابر این وی ننوشته است اعدام شاید در مبارزه به کار آید، بل نوشته است، اعدام شاید یکی از اشکال به سرانجام رساندن مبارزه ی طبقاتی و پیروزی سوسیالیسم باشد. توجه کنید وی از نقش احتمالی اعدام در به سرانجام رساندن مبارزه ی طبقاتی و پیروزی سوسیالیسم سخن می گوید، و نه حتا از نقش احتمالی اعدام در آغاز و استقرار سوسیالیسم. در نتیجه وی اعدام را تا استقرار جامعه ی کمونیستی، یکی از اشکال سیاست کیفری جامعه ی سوسیالیستی می داند.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق بهروز در ادامه نوشته است: « رفیق پارسا نوشته:&#8221; البته ایشان در این مقاله مدعی شده که طرح ایده ی اعدام و تیر باران  متعلق به مارکسیسم است. تصور من آن است که رفیق بهروز شادی مقدم، کم تر به معنای کلماتی که در نوشته ی خود بکار می گیرد، توجه می کند. و گر نه چگونه ممکن است ایشان، طرح ایده و اجرای حکمی شرم آور را که عمری بسی بیشتر از مارکسیسم دارد، منتسب به مارکسیسم کند.&#8221; من ننوشتم که ایده و مقوله ی اعدام (به طورکلی (مربوط به چه کسی هست یا نیست، بلکه نوشتم که اطلاعیه و طرح مربوط به تیر باران و موضع گیری بلشویک ها به عرصه ی مبارزه و پراتیک  مارکسیسم مربوط می شود.» رفیق بهروز مدعی است که نوشته است اطلاعیه و طرح مربوط به تیر باران &#8230; به عبارت دیگر ایشان مدعی است که من عبارت اطلاعیه و طرح مربوط به تیر باران وی را به عبارت ایده و طرح اعدام و تیر باران تبدیل کرده ام. بهتر است با رجوع به مقاله ی « نگرشی منزه طلبانه به مارکسیسم»، ببینیم عین عبارت ایشان چیست؟ وی در این مقاله که پاسخی است به نقد من، نوشته است: « باید به خاطر داشت که طرح ایده تیرباران واعدام متعلق به عرصه ی فعالیت ومبارزه ی مارکسیسم است، مگر این که موضع لنین وپراتیکش را در این مورد کمونیستی ندانند و جای نقد این پراتیک را خالی بگذارند.» جز اظهار تاسف، هر چه بگویم زائد است، زیرا متن ایشان بی نیاز از هر توضیحی است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">ایشان در فرازی دیگر مدعی شده است: « از رفیق پارسا که اهل بحث سیاسی است،توقع نداشتم به جای فاکت آَوردن از حرف های من، دوباره به روش غیر سیاسی طعنه زنی متوسل شود و از فرط بی استدلالی هر چند که من نوشته ام:&#8221;اعدام دستگیر شدگان و اسیران&#8221; موضع من نیست، بازهم با منطق خاص خودش نتیجه گرفته که:&#8221; به عبارت دیگر به زعم ایشان می توان به طور رسمی و علنی مخالف حکم اعدام بود،اما به طور غیررسمی و پنهانی به اعدام دستگیر شده گان و اسیران پرداخت.آیا این چیزی جز ماکیاولیسم سیاسی است&#8221;» من پیش از هر توضیحی،  نخست عین نوشته ی ایشان را بار دیگر نقل می کنم، سپس با واسازی نوشته ی وی نشان خواهم داد، آن چه من از متن ایشان استنباط کرده ام نه حاصل منطق خاص من، بل حاصل ناخودآگاه متن ایشان است. و اما متن نوشته ی ایشان: « من درمقابل مخالفین اعدام نگفته ام طرفدار اعدام کردنم و باید کمونیست ها در سیاست رسمی و علنی شان اعدام کردن را در دستور کارشان بگذارند. این نظر و موضع بیش ازحد ضد انسانی و با مارکسیسم هم خوانی ندارد. نوشته ام ما مخالفین جدی و واقعی اعدام کردن هستیم،همچنان که مخالف دیکتاتوری و جنگ می باشیم. امابرای پیشبرد سیاست و اهدافمان مجبوریم و به ما تحمیل شده است از ابزار جنگ و سرکوب استفاده کنیم، درشرایطی مشابه شرایط بلشویکها و شاید شرایط های حاد دیگری، نباید با دگم ها و روش و نگرش های دست و پا گیر از توسل به ابزاری همانند اعدام و تهدید به اَن خود را محروم کنیم. همچنان که لنین وبلشویکها این کار را نکردند.» همان گونه که می بینید رفیق بهروز به روشنی می گوید : « نگفته ام طرفدار اعدام کردنم و باید کمونیست ها در سیاست رسمی و علنی شان اعدام کردن را در دستور کارشان بگذارند. این نظر و موضع بیش از حد ضد انسانی و با مارکسیسم هم خوانی ندارد .» تا این جا رفیق به صراحت گفته هم طرف دار اعدام کردن نیست، هم مخالف در دستور کار گذاشتن اعدام در سیاست رسمی و علنی کمونیست هاست، اگر سخن ایشان با همین گفته ها به پایان رسیده بود، تناقضی در کار نبود. اما ایشان در ادامه، با به میان کشیدن پای اما و ولی که در ظاهر به امری استثنایی دلالت می کند، اما همواره در عمل به استثنایی قاعده ساز تبدیل می شود، گفته ی روشن خود را در پرده ی ابهام فرو می برد. بار دیگر به این بخش از نوشته ی وی دقت کنید« نوشته ام ما مخالفین جدی و واقعی اعدام کردن هستیم&#8230; امابرای پیشبرد سیاست و اهدافمان مجبوریم و به ما تحمیل شده است&#8230; درشرایطی مشابه شرایط بلشویکها و شاید شرایط های حاد دیگری، نباید با دگم ها و روش و نگرش های دست و پا گیر از توسل به ابزاری همانند اعدام و تهدید به اَن خود را محروم کنیم.» همان گونه که می بینید همین اما به روشنی و صراحت تناقض ایشان را آشکار می کند، مخالف جدی اعدام کردن هستیم، اما نباید در شرایطی از توسل به ابزاری همانند اعدام خود را محروم کنیم. ایشان توضیح نداده اند که ما به رغم مخالفت جدی با اعدام و در حالی که در سیاست رسمی و علنی نیز اعدام کردن را در دستور قرار نداده ایم، چگونه می توانیم خود را از اعدام کردن محروم نکنیم. آیا در چنین شرایطی جز به طور غیر رسمی و غیر علنی اعدام کردن، راهی پیش روی ما وجود دارد؟ بنابر این بر خلاف ادعای رفیق بهروز، من با منطق خاص خود تناقض نیافریده ام، بل تناقض نهفته در متن ایشان را قدری آشکارتر کرده ام. البته رفیق بهروز مدعی است که من نیز خود دچار تناقض هستم، زیرا از یک سو بر این باورم که می توان به سرکوب نیروهایی پرداخت که با توسل به شیوه های قهرآمیز در برابر دولت کارگری قرار گرفته اند، و از سوی دیگر مخالف اعدام اسیران و تسلیم شده گان همان شورش ها هستم. من هر چه در نوشته ی خود تأمل کردم متوجه تناقض خود نشدم، اما توانستم متوجه تناقض تراشی رفیق بهروز شوم. رفیق بهروز آگاهانه یا ناآگاهانه می خواهد القا کند که بین کشتن دشمن مسلح در میدان نبرد با اعدام دشمن تسلیم یا اسیر شده هیچ تفاوتی وجود ندارد. بر پایه همین برداشت، مدعی می شود که من چگونه می توانم هم موافق کشتن دشمن مسلح در میدان نبرد باشم، هم  با اعدام اسیران مخالفت کنم. اگر وی قدری صادقانه تأمل می کرد، متوجه می شد که بین کشتن در میدان نبرد با اعدام کردن تفاوت بسیار است. برای روشن تر شدن تفاوت کشتن و اعدام کردن به معنای متفاوت این دو خبر فرضی توجه کنید. کومه له طی حمله به یکی از پایگاه های سپاه پاسداران، بیست تن از نیروهای دشمن را اعدام کرد. کومه له طی حمله به یکی از پایگاه های سپاه پاسداران، بیست تن از نیروهای دشمن را کشت. آیا این دو خبر، شرح یک رویداد واحد هستند؟ اگر کومه له در واکنش به خبر نخست اعلام نماید که ما ضمن تکذیب خبر اعدام بیست تن از نیروهای دشمن، خبر کشته شدن بیست تن از نیروهای دشمن را تایید می کنیم، دچار تناقض شده است؟ در نتیجه تناقض ادعایی شما حاصل موضع من نیست، بل محصول و زاییده ی درهم آمیزی کشته شدن و اعدام کردن، در ذهن و زبان شماست.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">من چون بسیاری از کمونیست ها بر این باورم که کمونیسم، نه کیش و آیین، بل جنبش ضد سرمایه داری طبقه ی کارگر است، بنابر این به زعم من نمی توان کسانی را که از آموزه های بنیادی و اساسی کمونیسم، به مثابه علم شرایط رهایی طبقه ی کارگر روی برمی گردانند، مرتد نامید. زیرا مرتد، واژه ای آیینی و دینی است. در نتیجه به باور من درست آن است که ما چنین کسانی را با توجه به سرشت و مضمون طبقاتی آموزه ها و موضع گیری هایشان معرفی و افشا کنیم. رفیق بهروز اما به رغم آن که کمونیسم را کیش و آیین نمی پندارد، بر این باور است که چنین کسانی را نمی توان با سرشت و مضمون طبقاتی آموزه هایشان معرفی و افشا کرد، زیرابه باور ایشان « باید در نظر گرفت که احزاب بورژوایی که داعیۀ سوسیالیستی دارند با جریان و شخصی  که از کمونیسم (یک راه)برگشت می زند و با اتخاذ راه دیگری(ضد کمونیستی) خود را هنوز کمونیست  جا می زند، یکی نیستند و مقوله ی این برگشت فقط سوسیالیسم بورژوایی نمی تواند باشد و بالاتر از اَن است. عنوان سوسیالیسم بورژوایی به جریان و تفکری تعلق دارد که با مواضع و برنامه و سیاست هایش شناخته شده است، مرتد اَن است که از امر سوسیالیسم برگشت زده و در مقابل اَن و به نفع دشمنان سوسیالیسم شیادانه عمل می کند. مرتد عامل و ابزار بورژوازی است بر علیه مارکسیسم. » رفیق بهروز مدعی است که جریان ها و افراد مرتد، چون از امر سوسیالیسم برگشت زده اند و شیادانه عمل می کنند و عامل و ابزار بورژوا هستند، بالاتر از سوسیالیسم بورژوایی اند و با آن یکی نیستند، زیرا سوسیالیسم بورژوایی با مواضع و برنامه و سیاست ها یشان شناخته شده هستند. به عبارت دیگر رفیق بهروز شاخص هایی چون برگشت زدن از امر سوسیالیسم، شیادانه عمل کردن و عامل و ابزار بورژوازی بودن را، شاخص های متمایز کننده ی صف مرتد ها از سوسیالیست های بورژوا معرفی می کند. من نمی دانم منظور رفیق بهروز از عبارت امر سوسیالیستی چیست، که به گمان وی مرتد ها از آن برگشت زده اند و سوسیالیست های بورژوا از آن برگشت نزده اند. یا بر چه اساسی ایشان می پندارد که سوسیالیست های بورژوا شیادانه عمل نمی کنند، و ابزار و عامل بورژوا نیستند. به باور من رفیق بهروز برای توجیه کاربرد واژه ی مرتد، به گرداب چنین آشفته گویی هایی در افتاده است.</p>
<p style="text-align:justify;">http://agahbash.blogfa.com/</p>
Posted in مطلب  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/3940/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/3940/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/3940/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/3940/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/3940/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/3940/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/3940/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/3940/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/3940/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/3940/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3940&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/04/%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%8c%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مارکسیسم یک کلیت است.</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/02/%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b3%db%8c%d8%b3%d9%85-%db%8c%da%a9-%da%a9%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/02/%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b3%db%8c%d8%b3%d9%85-%db%8c%da%a9-%da%a9%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 00:18:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطلب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3928</guid>
		<description><![CDATA[


درجواب به نوشتۀرفیق پارسانیک جوبنام:&#8221;بازخوانی یک پاسخ(نقدی برپاسخ رفیق بهروزشادی مقدم)&#8221;مواردی راتوضیح خواهم دادواین قسمت بحث لااقل ازطرف من تمام شده است ودرمطلب دیگری به بحث&#8221;فمینیسم&#8221;خواهم پرداخت.

رفیق پارسانوشته:&#8221;مهم ترآن که وی مدعی شده بودکه اعدام شکلی ازمبارزۀسوسیالیستی است.&#8221;
- من نوشتم اعدام به مثابه ابزاری میتوانددرشرایطی درمبارزۀ ماشایدبه کاراَید.اسم گذاشتن روی این مقولات(مانند اعدام شکلی ازمبارزۀسوسیالیستی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3928&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;"><span id="more-3928"></span>درجواب به نوشتۀرفیق پارسانیک جوبنام:&#8221;بازخوانی یک پاسخ(نقدی برپاسخ رفیق بهروزشادی مقدم)&#8221;مواردی راتوضیح خواهم دادواین قسمت بحث لااقل ازطرف من تمام شده است ودرمطلب دیگری به بحث&#8221;فمینیسم&#8221;خواهم پرداخت.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق پارسانوشته:&#8221;مهم ترآن که وی مدعی شده بودکه اعدام شکلی ازمبارزۀسوسیالیستی است.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">- من نوشتم اعدام به مثابه ابزاری میتوانددرشرایطی درمبارزۀ ماشایدبه کاراَید.اسم گذاشتن روی این مقولات(مانند اعدام شکلی ازمبارزۀسوسیالیستی وغیره)موردمناقشه واختلاف نظرمن نمیتواندباشد.چنانچه ماجنگ طبقاتی رامدنظرداریم وبه اََن معتقدیم،امانمیشودگفت مقولۀ&#8221;جنگ&#8221;فقط مربوط به سوسیالیست هاوشکلی ازمبارزۀ سوسیالیستی است.چون دشمنان سوسیالیسم هم ازجنگ استفاده میکنند.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">ایشان نوشته اند:&#8221;هم چنین بااشاره به نظرمارکس نشان دادم که حکم اعدام،حتابه مثابه سیاستی کیفری،هرگزموردپذیرش مارکس نبوده است،بنابراین چگونه میتوان مدعی شدکه اعدام شکلی ازمبارزۀسوسیالیستی است.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">- بحث استفادۀ احتمالی ازاین ابزاربه مارکسیسم ِبعدازمارکس مربوط میشودومارکسیسم یک کلیت است.مارکس وانگلس بنیانگذارمارکسیسم ولنین ادامه دهنده ومکمل اَن بوده است.رفیق پارسابایددرنظرداشته باشدکه  نادیده گرفتن،حذف،ازکنارلنین،نظرات وپراتیکش ردشدن واوراازمارکسیسم جداکردن،تجدیدطلبی وانحرافات دیگربه همراه دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">لنین به مثابه یکی ازاَموزگاران اصلی مارکسیسم ودرکنارمارکس وانگلس،خودبه مثابه مبشروتجسم انقلاب ِمارکسیستی،دراثبات وبه مرحلۀ عمل کشاندن انقلاب سوسیالیستی نقش درجه اول راداشته است.کنارزدن،ردنظرات ِوپراتیک ِلنین به معنای ردودوری ازمارکسیسم خواهدبود.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق پارسانوشته:&#8221;البته ایشان دراین مقاله مدعی شدکه طرح ایدۀاعدام وتیرباران  متعلق به مارکسیسم است.تصورمن آن است که رفیق بهروزشادیمقدم،کم تربه معنای کلماتی که درنوشتۀخودبکارمیگیرد،توجه میکند.وگرنه چگونه ممکن است ایشان،طرح ایده واجرای حکمی شرم آورراکه عمری بسی بیشترازمارکسیسم دارد،منتسب به مارکسیسم کند.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">- من ننوشتم که ایدۀ ومقولۀاعدام(به طورکلی)مربوط به چه کسی هست یانیست،بلکه نوشتم که اطلاعیه وطرح مربوط به تیرباران وموضع گیری بلشویکهابه عرصۀ مبارزه وپراتیک  مارکسیسم مربوط میشود.شرم آوربودن اَنرابایدبانقدودرارتباط باسالهای طرح اَن موضع درشوروی ولزوم وارائه بدیل دیگری درقبال&#8221;مخالفان اهل مدارا&#8221;وبه جای اَن(چیزی که رفیق پارساتااین جای بحث ازاَن پرهیزکرده)نشان داد.درغیراَن صورت بااَوردن کلمۀ(شرم آوربودن) ورداَن موضع،فقط باموضع قبول نداشتن،دربهترین حالت اخلاقی برخوردکردن وجواب پراتیک مشخص راندادن است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق پارسانوشته:«من نمیدانم رفیق بهروزچگونه توانسته است این همه تناقض وآشفتگی رادریک بندبه رشتۀتحریردرآورد.ازاین بابت بایدبه وی تبریک گفت.وی از یک سومیگویدمخالف اعدام اسیران ودستگیرشده گان وتسلیم شده گان است،ازسوی دیگرمیگویدنبایدبگذاریم مخالفت باحکم اعدام،دست وپای مارادراعدام کردن اسیران ودستگیرشده گان وتسلیم شده گان ببندد.البته ایشان چارۀرفع این تناقض را هم یافته است،میگویدکمونیست هانبایددرسیاست رسمی وعلنی شان حکم اعدام رادردستورکارشان بگذارند،به عبارت دیگربه زعم ایشان میتوان به طوررسمی وعلنی مخالف حکم اعدام بود،امابه طورغیررسمی وپنهانی به اعدام دستگیرشده گان واسیران پرداخت.آیااین چیزی جزماکیاولیسم سیاسی است&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">ودرمطلب قبلیش هم اَورده بودکه:&#8221;تحلیل وی ازوضعیت موجودنیزبسیارقابل توجه است،ایشان براین باوراندکه درشرایط کنونی،وضعیت برای پراتیک نظرات مارکسیست هاچندان مساعدنیست.ایشان البته توضیح نداده اندکه وضعیت برای پراتیک کدام نظرات مارکسیست هامساعدنیست.آیامنظوروی این است که دروضعیت کنونی،شرایط برای پراتیکی کردن ایدۀ تیرباران واعدام مساعد نیست؟اگرمنظوروی اشاره به این امراست،حق با ایشان است.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">- اولا&#8221;ازرفیق پارساکه اهل بحث سیاسی است،توقع نداشتم به جای فاکت اَوردن ازحرفهای من، دوباره به روش غیرسیاسی طعنه زنی متوسل شودوازفرط بی استدلالی هرچندکه من نوشته ام:&#8221;اعدام دستگیرشدگان واسیران&#8221;موضع من نیست،بازهم بامنطق خاص خودش نتیجه گرفته که:&#8221;به عبارت دیگربه زعم ایشان میتوان به طوررسمی وعلنی مخالف حکم اعدام بود،امابه طورغیررسمی وپنهانی به اعدام دستگیرشده گان واسیران پرداخت.آیااین چیزی جزماکیاولیسم سیاسی است&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">مواضع من دراین چندمطلب روشن واَشکاراست ولزومی به تعبیروتفسیراَنچنانی که رفیق کرده،ندارد.این نحوۀ برخوردوروش،مربوط به کسی است که پای استدلالش چوبین شده ولنگ میزندوحرف دیگری ساخته وبه مخالف بحثش منتسب میکندتانظرش راپیش ببرد.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق پارساکه مدعی است من&#8221;این همه تناقض وآشفتگی&#8221;دارم،اماخوددرجواب این سئوال که: آیاشماکه مخالف حکم اعدام هستید،باصدورحکم اعدام توسط لنین نیزمخالف هستید؟جواب میدهد:&#8221;بدیهی است که من خواهم گفت بله.&#8221;وازطرف دیگرمینویسد:&#8221;رفیق بهروز پرسیده بوداگردرشرایطی مشابه لنین وبلشویک هاقراربگیریدآیابازهم فرمان تیرباران واعدام صادرنخواهیدکرد؟من درپاسخ به این پرسش نوشته ام:«من نیزبراین باورم که باهمه کس میتوان مدارا کردجزبامخالفان اهل مدارا.به همین دلیل باسرکوب هرگروهی که بخواهدباتوسل به اعمال قهرآمیز،قدرت حکومت کارگری راتهدیدبکند،موافق هستم،زیراازآن گریزی نیست.امابااعدام اسیران همان گروه مخالف هستم،&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">- اینجارفیق پارسابه طورضمنی موضع لنین درقبال&#8221;مخالفان اهل مدارا&#8221;راتائیدمیکندولی بازحرف از&#8221;اعدام اسیران&#8221;میزندکه مخالف اَن است ومیداندماهم مخالف اَنیم.درضمن ایشان که مینویسد:&#8221;من براستی ازموضع متناقض شمادرشگفتم.&#8221;به این قسمت ازنوشتۀخودش دقت کندتاتناقض موضعش راببیند.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">لنین هم بابورژواهای روسیه&#8221;مخالفان اهل مدارا&#8221;دروضعیت خطیری که سوسیالیسم درهنگام جنگ بااَن روبروبود،به ابزار ِتهدیدبه تیرباران متوسل شدو&#8221;موافق&#8221;بود&#8221; باسرکوب هرگروهی که بخواهدباتوسل به اعمال قهرآمیز،قدرت حکومت کارگری راتهدیدبکند&#8221;و&#8221;ازآن گریزی&#8221;نداشت.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">ایشان نوشته اند:&#8221;رفیق عزیزکسی که درلباس مارکسیسم بخواهدمنافع سرمایه راپیش برد،روایت اش ازمارکسیسم بورژوایی است،میتوان سوسیالیسم آن فردراسوسیالیسم بورژوایی نام نهاد،دیگرچه نیازی است که ازیک واژۀآیینی ومذهبی چون مرتداستفاده کرد.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">بایددرنظرگرفت که احزاب بورژوایی که داعیۀ سوسیالیستی دارندباجریان وشخصی  که ازکمونیسم (یک راه)برگشت میزندوبااتخاذراه دیگری(ضدکمونیستی)خودراهنوزکمونیست  جامیزند،یکی نیستندومقولۀ این برگشت فقط سوسیالیسم بورژوایی نمیتواندباشدوبالاترازاَن است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">عنوان سوسیالیسم بورژوایی به جریان وتفکری تعلق داردکه بامواضع وبرنامه وسیاست هایش شناخته شده است،مرتداَن است که ازامرسوسیالیسم برگشت زده ودرمقابل اَن وبه نفع دشمنان سوسیالیسم شیادانه عمل میکند.مرتدعامل وابزاربورژوازی است برعلیه مارکسیسم.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">دراینجابرای ختم این بحث بخشی ازمقالۀ لنین راکه به مقولۀ&#8221;اعدام&#8221;درارتباط با&#8221;کائوتسکی مرتد&#8221;پرداخته،میاورم:</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">&#8220;بعضی از«رعد آسا»ترین افتراهای اوبرعلیه بلشویکهانشان خواهددادکه تاچه حداودرارتدادش از سوسیالیسم وانقلاب پیش رفته است،ارتدادی که خودش راپشت نام مارکسیسم پنهان کرده است.استامپفرمینویسد:«کائوتسکی به تفصیل توضیح میدهدکه تاچه حدبلشویکهاهمیشه درپایان درمقابل اهداف قول داده شده خودشان قرارمیگیرند:آنهاباحکم اعدام مخالفت میکردند،ولی حالابه کشتارهای دسته جمعی متوسل میشوند.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">اولا،گفتن اینکه بلشویکهادرزمان انقلاب هم باحکم اعدام مخالف بودند،دروغی محض است.در دومین کنگره حزب درسال 1903،هنگامی که بلشویسم برای اولین بارنمودارگشت،پیشنهادشدکه الغاء حکم اعدام به عنوان یکی ازخواسته هادربرنامه حزب قرارگرفته وبعداقامه بشود،ولی خلاصه مذاکرات نشان میدهندکه این موضوع باعث به وجودآمدن این مسئله طعنه آمیزشدکه:«برای نیکلای دوم هم؟».حتی درسال1903منشویکهاهم جرئت فراخوانی برای رأی گیری درباره پیشنهادمربوط به لغو حکم اعدام برای تزاررانکردند.ودر 1917درزمان حکومت کرنسکی،من درپراودانوشتم که هیچ حکومت انقلابی نمیتواندحکم اعدام راباطل کند؛مسئله دراینجااین است که یک حکومت خاص ازاین حکم برعلیه کدام طبقه سودخواهد جست.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">کائوتسکی تاکنون فراموش کرده است که درشرایط انقلاب چگونه بیاندیشدوآنقدربااپورتونیسم هرزه اشباع شده که قادربه تجسم این موضوع نیست که یک حزب انقلابی پرولتری علناًخیلی وقت پیش ازپیروزی اش،لزوم مجازات اعدام رادرخصوص ضدانقلابیون موردتأییدقرار میدهد.کائوتسکی«صادق»،مرددرستکارویک اپورتونیست صادق،کاملابی شرمانه مطالب دروغینی رادرباره مخالفانش مینویسد.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">ثانیاً،هرکسی که حداقل درکی ازانقلاب داشته باشدبه این نکته واقف خواهدگشت که در اینجامادرباره انقلاب بطورکلی بحث ومفاوضه نمیکنیم،بلکه انقلابی رابررسی میکنیم که از میان کشتاربزرگ امپریالیستی خلقهاظهورکرده است.آیاکسی میتواندتصوریک انقلاب پرولتری رابکندکه ازدرون چنین جنگی ظهورکرده وفارغ ازتوطئه گران ضدانقلابی وحملات صدهاهزارمأموروابسته به طبقات زمینداروسرمایه دارباشد؟</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">آیاکسی میتواندتصوریک حزب انقلابی طبقه کارگررابکندکه برای چنین حملاتی آن هم درحین یک جنگ داخلی بی نهایت خشن،درحالیکه بورژوازی درفکرواردساختن نیروهای بیگانه برای سرنگونی حکومت کارگران میباشد،مجازات مرگ راتعیین نکند؟هرکسی،بجزفضل فروشان بیچاره ومسخره،بایدبه این سؤالات جواب منفی بدهد.لیکن کائوتسکی دیگرقادرنیست این مسائل رادرجایگاه مشخص تاریخی شان به همان طریقی ببیندکه قبلامیدید.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">ازمقالۀ:<a href="http://www.azadi-b.com/J/2009/10/post_426.html">چگونه بورژوازی ازمرتدان استفاده میکند</a>.لنين</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">بهروز شادیمقدم  2009 . 2.11</p>
<p><a href="../2009/10/25/%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d9%85%d8%b1%d8%a8%d9%88%d8%b7-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85/">مطالب مربوط به بحث اعدام </a></p>
Posted in مطلب  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/3928/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/3928/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/3928/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/3928/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/3928/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/3928/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/3928/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/3928/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/3928/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/3928/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3928&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/02/%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b3%db%8c%d8%b3%d9%85-%db%8c%da%a9-%da%a9%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>چگونه بورژوازی ازمرتدان استفاده میکند.</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/01/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%98%d9%88%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/01/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%98%d9%88%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 09:47:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[متون مارکسیستی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3923</guid>
		<description><![CDATA[
لنين

October 31, 2009

ایستگاههای رادیوئی ما از پخش پیام هایی که از کارنارون (بریتانیا)، پاریس و دیگر مراکز اروپائی می رسند، جلوگیری می کنند. امروزه پاریس مبدل به مرکز اتحاد امپریالیستی جهان شده و از اینرو پیام های رادیوئی آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است. چند روز پیش، در سیزدهم سپتامبر، ایستگاه رادیوئی دولتی این [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3923&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">لنين</p>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-3923"></span></p>
<p style="text-align:justify;">October 31, 2009</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">ایستگاههای رادیوئی ما از پخش پیام هایی که از کارنارون (بریتانیا)، پاریس و دیگر مراکز اروپائی می رسند، جلوگیری می کنند. امروزه پاریس مبدل به مرکز اتحاد امپریالیستی جهان شده و از اینرو پیام های رادیوئی آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است. چند روز پیش، در سیزدهم سپتامبر، ایستگاه رادیوئی دولتی این مرکز امپریالیسم جهانی خبر انتشار یک کتاب جدید ضد بلشویکی تألیف کارل کائوتسکی(1)، مرتد مشهور و رهبر انترناسیونال دوم را پخش کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">میلیونرها و مولتی میلیونرها هیچ وقت ایستگاه رادیوئی دولتی خودشان را بخاطر هیچ و پوچ مورد استفاده قرار نمی دهند. آنها لازم دانستند که جنگ صلیبی تازه کائوتسکی را تبلیغ بکنند. این آقایان مجبور هستند که برای جلوگیری از موج رو به رشد بلشویسم، به هر چیزی چنگ بزنند – حتی به یک کاه ناچیز، حتی به کتاب کائوتسکی. ما تشکرات صمیمانه خودمان را بخاطر کمک میلیونرهای فرانسوی به ما در امر تبلیغات شکوهمند بلشویکی و مسخره ساختن ضد بلشویسم هرزه کائوتسکی نثار آنها می کنیم.</p>
<p style="text-align:justify;">امروز، هیجدهم سپتامبر، من شماره 7 سپتامبر Vowarts، روزنامه سوسیال شوینیستهای آلمانی و قاتلان کارل لیبکنشت (2) و روزا لوکزامبورگ (3)، را دریافت کردم. فریدریک استامپفر  در این روزنامه مقاله ای درباره کتاب جدید کائوتسکی (تروریسم و کمونیسم) نوشته و در آن چندین عبارت و قطعه از کتاب نقل کرده است. هنگامی که ما مقاله استامپفر و پیام رادیوئی پاریس را مقایسه می کنیم، متوجه می شویم که اساس این پیام را به احتمال خیلی زیاد، مقاله استامپفر تشکیل می دهد. کتاب کائوتسکی از طرف شیدمانها  و نوسکه ها  یعنی محافظان بورژوازی آلمان و قاتلان کمونیستهای آلمانی، و از طرف آنهایی که در مبارزه با کمونیسم بین المللی به صفوف امپریالیستهای آنتانت پیوستند، مورد تحسین قرار گرفته است. یک نمایش بی نهایت آموزنده! و موقعی که من (در کتابم موسوم به «انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد») کائوتسکی را به عنوان چاکر بورژوازی توصیف کردم، منشویکهای ما یعنی آن نمایندگان برجسته انترناسیونال برن(زرد)(4)، نتوانستند کلمات به قدر کافی محکم برای بیان خشمشان بیابند.</p>
<p style="text-align:justify;">ولی، حضرات محترم این علیرغم آزردگی خاطر شما، یک واقعیت است. شیدمانهای Vowarts و میلیونرهای آنتانت هنگامی که دست به تمجید کائوتسکی می زنند و او را بمثابه سلاحی در مبارزه برعلیه بلشویسم جهانی بلند می کنند، بطور یقین با من همکاری نمی کنند. در خصوص بورژوازی، کائوتسکی – حتی اگر او باور نکرده و مطابق میلش نباشد – مهر تأییدی بر آنچه که من او را توصیف کرده بودم، زده است.</p>
<p style="text-align:justify;">بعضی از «رعد آسا» ترین افتراهای او برعلیه بلشویکها نشان خواهد داد که تا چه حد او در ارتدادش از سوسیالیسم و انقلاب پیش رفته است، ارتدادی که خودش را پشت نام مارکسیسم پنهان کرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">استامپفر می نویسد:«کائوتسکی به تفصیل توضیح می دهد که تا چه حد بلشویکها همیشه در پایان در مقابل اهداف قول داده شده خودشان قرار می گیرند: آنها با حکم اعدام مخالفت می کردند، ولی حالا به کشتارهای دسته جمعی متوسل می شوند &#8230;»</p>
<p style="text-align:justify;">اولا، گفتن اینکه بلشویکها در زمان انقلاب هم با حکم اعدام مخالف بودند، دروغی محض است. در دومین کنگره حزب در سال 1903، هنگامی که بلشویسم برای اولین بار نمودار گشت، پیشنهاد شد که الغاء حکم اعدام به عنوان یکی از خواسته ها در برنامه حزب قرار گرفته و بعد اقامه بشود، ولی خلاصه مذاکرات نشان می دهند که این موضوع باعث به وجود آمدن این مسئله طعنه آمیز شد که:« برای نیکلای دوم هم؟ ». حتی در سال 1903 منشویکها هم جرئت فراخوانی برای رأی گیری درباره پیشنهاد مربوط به لغو حکم اعدام برای تزار را نکردند. و در 1917 در زمان حکومت کرنسکی، من در پراودا نوشتم که هیچ حکومت انقلابی نمی تواند حکم اعدام را باطل کند؛ مسئله در اینجا این است که یک حکومت خاص از این حکم برعلیه کدام طبقه سود خواهد جست. کائوتسکی تاکنون فراموش کرده است که در شرایط انقلاب چگونه بیاندیشد و آنقدر با اپورتونیسم هرزه اشباع شده که قادر به تجسم این موضوع نیست که یک حزب انقلابی پرولتری علناً خیلی وقت پیش از پیروزی اش، لزوم مجازات اعدام را در خصوص ضدانقلابیون مورد تأیید قرار می دهد. کائوتسکی «صادق»، مرد درستکار و یک اپورتونیست صادق، کاملا بی شرمانه مطالب دروغینی را درباره مخالفانش می نویسد.</p>
<p style="text-align:justify;">ثانیاً، هر کسی که حداقل درکی از انقلاب داشته باشد به این نکته واقف خواهد گشت که در اینجا ما درباره انقلاب بطور کلی بحث و مفاوضه نمی کنیم، بلکه انقلابی را بررسی می کنیم که از میان کشتار بزرگ امپریالیستی خلقها ظهور کرده است. آیا کسی می تواند تصور یک انقلاب پرولتری را بکند که از درون چنین جنگی ظهور کرده و فارغ از توطئه گران ضدانقلابی و حملات صدها هزار مأمور وابسته به طبقات زمیندار و سرمایه دار باشد؟ آیا کسی می تواند تصور یک حزب انقلابی طبقه کارگر را بکند که برای چنین حملاتی آن هم در حین یک جنگ داخلی بی نهایت خشن، در حالیکه بورژوازی در فکر وارد ساختن نیروهای بیگانه برای سرنگونی حکومت کارگران می باشد، مجازات مرگ را تعیین نکند؟ هر کسی، بجز فضل فروشان بیچاره و مسخره، باید به این سؤالات جواب منفی بدهد. لیکن کائوتسکی دیگر قادر نیست این مسائل را در جایگاه مشخص تاریخی شان به همان طریقی ببیند که قبلا می دید.</p>
<p style="text-align:justify;">ثالثاً، اگر که کائوتسکی دیگر ناتوان از تجزیه و تحلیل بوده و درباره بلشویکها دست به نوشتن مطالب دروغین می زند، اگر او نمی تواند فکر کند، یا حتی نمی تواند مسئله جنبه های مشخص و متمایز یک انقلاب برخاسته از چهار سال جنگ را در نظر بگیرد، اقلا که می توانست یک نگرش دقیق تری نسبت به آنچه که در حول و حوش او می گذرد، داشته باشد. قتل کارل لیبکنشت و روزا لوکزامبورگ  توسط مأمورین نظامی در جمهوری دمکراتیک آلمان، چه چیزی را ثابت می کند؟ فرار از زندان این مأموران، که بطور مضحکی محکومیتهای ملایمی به آنها داده شده بود، چه چیزی را ثابت می کند؟ Herr   کائوتسکی و تمام حزب «مستقل» او (مستقل از پرولتاریا ولی کاملا متکی به تعصبات و خرافات خرده بورژوائی) از این حقایق طفره می روند و به نالیدن، محکوم ساختن و ضجه های مضحک قناعت می ورزند. کاملا به این جهت است که کارگران انقلابی بیش از پیش در سراسر جهان از کائوتسکی ها، لونگوت ها، مک دونالدها و توراتی ها روی برگردانده و به کمونیستها می پیوندند، چون پرولتاریای انقلابی در مقابل ضدانقلاب به پیروزی نیاز دارد نه «محکوم کردن» توخالی آن.</p>
<p style="text-align:justify;">رابعاً، مثل اینکه ظاهراً اساس کتاب کائوتسکی را مسئله « تروریسم » تشکیل می دهد. این نکته از عنوان کتاب و نیز از بیان استامپفر مبنی بر اینکه « بدون تردید، کائوتسکی در این ادعا که اصل اساسی کمون نه تروریسم، بلکه حق انتخاب همگانی بود، محق است » آشکار می شود. من در «انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد» برای نشان دادن اینکه تمام این صحبتها درباره «اصل اساسی» یک تعبیر مطلق هجو آمیزی از مارکسیسم است، مدارک فراوانی را نقل کردم. هدف من در اینجا یک چیز دیگری است. برای نشان دادن اینکه تا چه اندازه تحقیقات کائوتسکی در باب مسئله « تروریسم » ارزشمند هستند و اینکه این تحقیقات در خدمت کدام طبقه می باشند، من مقاله کوتاهی از یک نویسنده لیبرال را تمام و کمال نقل خواهم کرد. این مقاله، نامه ای است به The New Republic (25 ژوئن 1919) که یک روزنامه لیبرال آمریکائی است که بطور کلی، بیان کننده نقطه نظرات خرده بورژوائی است. به هر حال، بر نوشته های کائوتسکی ترجیح دارد زیرا آن دیدگاه را تحت عنوان سوسیالیسم انقلابی یا مارکسیسم ارائه نمی دهد.</p>
<p style="text-align:justify;">این متن کامل نامه است:</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">مانرهایم  و کولچاک</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">آقای محترم: دول متحده از به رسمیت شناختن حکومت شورائی روسیه امتناع ورزیده اند چون، بطوری که اظهار می دارند:</p>
<p style="text-align:justify;">1- حکومت شوروی طرفدار آلمان است یا بود.</p>
<p style="text-align:justify;">2- حکومت شوروی بر اساس تروریسم قرار گرفته است.</p>
<p style="text-align:justify;">3- حکومت شوروی غیر دمکراتیک بوده و نماینده مردم روسیه نمی باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">ضمناً دول متحده خیلی وقت پیش حکومت فعلی گاردهای سفید را در فنلاند تحت دیکتاتوری ژنرال مانرهایم، به رسمیت شناخته اند، گرچه چنین می نماید:</p>
<p style="text-align:justify;">1- که نیروهای آلمانی به افراد گارد سفید در سرنگون ساختن جمهوری سوسیالیستی فنلاند کمک کردند و ژنرال مانرهایم هم تلگرامهای متعددی حاکی از همفکری و احترام به قیصر فرستاد. در این ضمن حکومت شوروی به شدت با تبلیغات خود در میان سپاهیان جبهه روسیه، موجب تضعیف حکومت آلمان می شد. حکومت فنلاند به مراتب بیشتر از حکومت روسیه، طرفدار آلمان بود.</p>
<p style="text-align:justify;">2- که حکومت فعلی فنلاند با به دست گرفتن زمام قدرت، با خونسردی تمام در عرض چند روز 16.700 نفر از اعضای جمهوری سوسیالیستی پیشین را اعدام کرده و بیش از 70.000 نفر را در اردوگاههای گرسنگی محبوس ساخت. در مقابل آن، کل اعدامهای انجام شده در روسیه برای سالی که تا اول نوامبر 1918 طول کشید، رسماً 3.800 تن بود، منجمله بسیاری از مأموران فاسد شوروی و نیز ضدانقلابیون. حکومت فنلاند به مراتب تروریستی تر از حکومت روسیه بود.</p>
<p style="text-align:justify;">3- که پس از کشتن و محبوس ساختن تقریباً 90.000 سوسیالیست و راندن بیش از 50.000 نفر به طرف مرز روسیه، حکومت گاردهای سفید شرایط را به اندازه کافی مناسب برای برگزاری انتخابات دید و تذکر این نکته لازم است که فنلاند کشوری کوچک با حوزه انتخابیه ای تنها در حدود 400.000 تا است. علیرغم تمام پیش بینی ها، یک اکثریتی از سوسیالیستها انتخاب گشتند ولی ژنرال مانرهایم همانند متحدانش بعد از انتخابات ولادی وستک ، به هیچ یک از آنها اجازه نداد که در کرسی خود قرار بگیرد. در این ضمن حکومت شوروی تمام آنهایی را که برای گذراندن زندگی هیچ فعالیت مفیدی را انجام نمی دادند، از حق رأی دادن محروم ساخته بود. حکومت فنلاند بطور قابل ملاحظه ای کمتر از حکومت روسیه دمکراتیک بود.</p>
<p style="text-align:justify;">و این داستان درباره آن قهرمان بزرگ دمکراسی و نظم نوین آدمیرال کولچاک از امسک  ممکن است بارها تکرار گردد، آدمیرالی که حکومتهای متحده از او حمایت کرده، او را تأمین و مجهز ساخته و حالا در شرف تأیید رسمی اش هستند.</p>
<p style="text-align:justify;">بنابراین هر گونه استدلالی که متفقان بر ضد شناسائی شورویها دارند می تواند با نیرو و صداقت بیشتری برعلیه مانرهایم و کولچاک همراه باشد. تاکنون این یکی ها به رسمیت شناخته شده اند و محاصره روسیه قحطی زده باز هم شدیدتر می شود.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">استوارت چیس</p>
<p style="text-align:justify;">واشنگتن، دی سی.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">این نامه که یک بورژوا لیبرال آن را نوشته، به بهترین وجهی تمام پستی های کائوتسکی ها، مارتف ها ، چرنف ها ، برانتینگ ها  و دیگر قهرمانان انترناسیونال زرد برن و خیانت آنها را به سوسیالیسم، نشان می دهد.</p>
<p style="text-align:justify;">برای اینکه اولا، کائوتسکی و تمامی این قهرمانان، درباره روسیه شوروی در باب مسئله تروریسم و دمکراسی، دروغ بافی می کنند. ثانیاً، آنها جریانات را نه از نقطه نظر مبارزه طبقاتی، به همانسان که در واقع در مقیاس جهانی و در حادترین شکل ممکنه خود تکامل می یابد، بلکه از دیدگاه یک خرده بورژوا و آدم کوته فکری ارزیابی می کنند که در آرزوی آن چیزهایی است که ممکن بود واقع شوند. مثلا اگر هیچ پیوند نزدیکی بین دمکراسی بورژوائی و سرمایه داری وجود نمی داشت، اگر در دنیا هیچ گارد سفیدی یافت نمی شد، اگر بورژوازی جهانی از آنها پشتیبانی نمی کرد و غیره و غیره. ثالثاً، مقایسه این نامه آمریکائی با نوشته های کائوتسکی و شرکاء ، آشکارا نشان خواهد داد که نقش عینی و واقعی کائوتسکی همانا چاکری در آستان بورژوازی است.</p>
<p style="text-align:justify;">بورژوازی جهانی در تلاش برای نابودی قدرت شوروی، با این ادعا که حکومتی تروریستی و غیر دمکراتیک است، مانرهایم ها و کولچاک ها را در زیر چتر حمایت خود قرار می دهد. واقعیتها اینطور هستند. و کائوتسکی، مارتف، چرنف و شرکاء هم فقط همراه با بورژوازی درباره تروریسم و دمکراسی به نغمه سرائی می پردازند، و هدف بورژوازی جهانی از این نغمه سرائی چیزی نیست بجز فریب کارگران و درهم کوبیدن انقلاب آنها. صداقت شخصی آن «سوسیالیستهایی» که از روی کند ذهنی شان «صادقانه» همان نغمه را سرمی دهند، به هیچ وجه ماهیت واقعی آن نغمه را عوض نمی کند. «اپورتونیستهای صادق» یعنی کائوتسکی ها، مارتف ها، لونگوت ها و شرکاء به ضدانقلابیون «صادقی» (با بی عرضگی بی مانند آنها) مبدل گشته اند.</p>
<p style="text-align:justify;">یک لیبرال آمریکائی می فهمد – نه به دلیل اینکه از لحاظ تئوریکی توانائی آن را دارد، بلکه تنها چون ناظر دقیق پیشرفتها و جریانات از یک روزنه به قدر کافی وسیع و در یک مقیاس جهانی است – که بورژوازی جهانی دست به سازماندهی و برپائی یک جنگ داخلی برعلیه پرولتاریای انقلابی زده و بنابراین از کولچاک و دنیکین در روسیه، از مانرهایم در فنلاند، از خادمان بورژوازی در قفقاز یعنی منشویکهای جورجیان ، از امپریالیستها و کرنسکی های لهستانی در لهستان، از شیدمانها در آلمان و از ضدانقلابیون (منشویکها و سرمایه داران) در مجارستان و غیره حمایت می کند.</p>
<p style="text-align:justify;">ولی کائوتسکی همانند آدم کوته فکر مرتجع و کینه توزی، درباره ترسها و خوفهای جنگ داخلی شروع به ندبه و زاری می کند! تمام اثرات درک انقلابی و تمام نمود واقع گرائی تاریخی (چون مدت زمانی است که اجتناب ناپذیری تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی به واقعیت پیوسته است) ناپدید گشته اند. به علاوه این کار مستقیماً بورژوازی را تقویت و به آنها کمک می کند، و کائوتسکی هم عملا در جنگ داخلی که در تمام جهان مشتعل گشته آشکارا در کنار بورژوازی قرار دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">فریادها، شکایتها، گریه و زاری ها و هیجانات کائوتسکی در مورد جنگ داخلی همگی در خدمت مکتوم داشتن ناکامی او به عنوان یک تئوریسین می باشند. برای اینکه بلشویکها محق بودن خودشان را خیلی وقت پیش به اثبات رسانیده اند، آنها در پائیز 1914 به دنیا اعلام داشتند که جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی مبدل خواهد گشت. مرتجعان رنگ وارنگ از این حرف عصبانی شده یا فقط به آن خندیدند، ولی بازهم بلشویکها محق بودند. این آقایان برای مکتوم داشتن ورشکستگی کاملشان، حماقت و کوته بینی شان، باید تلاش می کردند تا خرده بورژوازی را با نشان دادن فجایع و نکبت های جنگ داخلی مرعوب بکنند. این دقیقاً کاری است که کائوتسکی به عنوان یک رجل سیاسی انجام می دهد.</p>
<p style="text-align:justify;">تا چه حدود مضحکی، کائوتسکی در این کار پیش رفته است. این را می توان از جملات زیر تشخیص داد. او ادعا می کند که گویا هیچ امیدی به یک انقلاب جهانی وجود ندارد – و شما فکر می کنید که مبنای استدلال او را چه چیزی تشکیل می دهد؟ یک انقلاب در اروپا با خصوصیات [انقلاب] روسی به مفهوم «وقوع Entfessellung جنگ داخلی در سراسر دنیا در مدت یک نسل کامل» خواهد بود، و به علاوه نه فقط یک جنگ طبقاتی واقعی، بلکه یک «جنگ برادر کشی میان پرولترها» خواهد بود. حروفی که بر روی آنها تکیه شده متعلق به کائوتسکی بوده و استامپفر آنها را – البته با بَه بَه و چَه چَه – نقل کرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">بله اراذل و دژخیمان شیدمان برای تمجید این حرفها دلیل خوبی در دست دارند! ما در اینجا با یک «رهبر سوسیالیست» ای روبرو هستیم که مردم را با شبح انقلاب ترسانده و آنها را از انقلاب می رماند! ولی خیلی عجیب است چون در اینجا مطلبی است که کائوتسکی آن را مسکوت می گذارد، [امپریالیستهای] پر قدرت آنتانت به مدت تقریباً دو سال است که برعلیه روسیه مشغول مبارزه هستند و بدان وسیله، انقلاب در این کشورها به جنب و جوش درمی آید. اگر انقلاب حتی همین حالا هم شروع بشود، حتی اگر تنها در مرحله ابتدائی و در یک یا دو تا از کشورهای بزرگ آنتانت، این کار فی الفور به جنگ داخلی در روسیه پایان خواهد داد و فی الفور، صدها میلیون نفر را در مستعمرات، که در آنجا عصیان و خشم مردم به نقطه غلیانی رسیده و تنها از طریق اعمال قهر کشورهای اروپائی با آن مقابله می شود، آزاد خواهد ساخت.</p>
<p style="text-align:justify;">حالا کائوتسکی برای اعمالش، علاوه بر پلیدی روح پست اش که در طول جنگ امپریالیستی آن را نشان داده، آشکارا انگیزه دیگری را به پیش می کشد – او از جنگ داخلی دنباله دار در روسیه می ترسد. و این ترس او را از دیدن مبارزه بورژوازی کل جهان با روسیه، باز می دارد. یک انقلاب در یکی یا دو تا از کشورهای ابرقدرت اروپائی کاملا سلطه بورژوازی جهانی را به تحلیل برده، خیلی از شالوده های تسلط او را نابود و بالاخره در هیچ کجا برای او پناهگاه مطمئنی باقی نخواهد گذاشت.</p>
<p style="text-align:justify;">جنگ دو ساله بورژوازی جهانی برعلیه پرولتاریای انقلابی روسیه عملا انقلابیون را در همه جا تشجیع کرده است، چون می کند که پیروزی در یک مقیاس جهانی خیلی نزدیک و آسان است.</p>
<p style="text-align:justify;">تا آنجائی که به جنگ داخلی « بین پرولترها » مربوط می شود، ما آن استدلال را از چرنف ها و مارتف ها هم شنیده ایم. برای تشخیص نادرستی عمیق آن، مثال ساده ای را در نظر می گیریم. به هنگام انقلاب کبیر فرانسه، بخشی از دهقانان، دهقانان ونده ، بر له پادشاه و برعلیه جمهوری جنگیدند. در ژوئن 1848 و مه 1871، بخشی از کارگران در لشکرهای کاوی ناک  و گالیفه  که توانستند صدای انقلاب را خاموش سازند، به خدمت پرداختند. حال اگر شخصی استدلالش این بود که: من از «جنگ داخلی میان دهقانان در فرانسه سال 1792 و میان کارگران در 1848 و 1871» متأسفم، شما درباره او چه می گفتید؟ شما حتماً می گفتید که این شخص یک آدم ریاکار و مدافع ارتجاع ، سلطنت و کاوی ناکها است.</p>
<p style="text-align:justify;">و البته حق به جانب شما خواهد بود.</p>
<p style="text-align:justify;">امروز، تنها یک خرفت درمانده از درک این موضوع عاجز خواهد ماند که آنچه در روسیه اتفاق افتاده است (و در بقیه جهان شروع شده یا مراحل رشد خود را می گذراند) عبارت است از جنگ داخلی از طرف پرولتاریا برعلیه بورژوازی. هیچ مبارزه طبقاتی نبوده، و نمی تواند باشد، که در آن بخشی از طبقه پیشرو در کنار نیروهای ارتجاعی باقی نمانده باشد. این امر در مورد جنگ داخلی هم صدق می کند. بخشی از کارگران عقب مانده عزم کمک به بورژوازی برای یک دوره طولانی یا کوتاه مدت را دارند. ولی تنها اراذل می توانند از این موضوع برای موجه جلوه دادن پیوستن خودشان به بورژوازی استفاده کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">از لحاظ تئوریکی، این امتناعی است از درک آن چیزهایی که حقایق تکامل و توسعه جنبش کارگری جهان پیوسته از 1914 تاکنون، درباره آنها مشغول داد زدن و هشدار دادن بود. جدائی اقشار فوقانی طبقه کارگر که به وسیله یک نوع زندگی خاص طبقه متوسط و اپورتونیسم فاسد گشته و با «شغل های گوارا» و باج سبیل های بورژوائی دیگر تطمیع می شد در پائیز سال 1914 در یک مقیاس جهانی شروع به شکل گیری کرده و بین سالهای 1915 و 1918 به تکامل کاملش رسید. کائوتسکی با بی اعتنایی به این واقعیت تاریخی و نکوهش کمونیستها بخاطر شکاف [انداختن] در جنبش، برای هزارمین بار، نقش خودش را به عنوان چاکر آستان بورژوازی نشان می دهد.</p>
<p style="text-align:justify;">در طی چهل سال یعنی از 1852 تا 1892، مارکس و انگلس سخن از بخشی (یعنی اقشار بالائی، رهبران و «آریستوکراسی») از کارگران در بریتانیا به میان می آوردند که بطور دائم التزایدی بورژوائی می شدند و این امر به واسطه منافع و امتیازات مستعمراتی و انحصارات آن کشور به وقوع می پیوست. مثل روز روشن است که انحصارات امپریالیستی قرن بیستم در تعدادی از کشورهای دیگر ملزم و در پی ایجاد همان پدیده نظیر بریتانیا هستند. در تمام کشورهای پیشرفته ما شاهد فساد، رشوه گیری و پیوستن رهبران طبقه کارگر و اقشار فوقانی این طبقه به بورژوازی هستیم و این کار در نتیجه صدقه هایی است که از طرف بورژوازی داده می شود، که برای این رهبران «شغل های گوارا» تأمین کرده، از منافعش ذره بی مقداری به اقشار بالائی می دهد، بدترین دستمزد و شاق ترین کارها را به کارگران عقب مانده ای که وارد کشور می شوند تحمیل می کند و امتیازات «اشرافیت کارگری» را در مقابل اکثریت طبقه کارگر افزایش می دهد.</p>
<p style="text-align:justify;">جنگ 18 – 1914 خیانت رهبران و اقشار فوقانی پرولتاریا، خیانت تمام سوسیال – شوینیستها، گومپرزها ، برانتینگ ها، رنادل ها ، مک دونالدها، شیدمانها و غیره را به سوسیالیسم و وفاداری نسبت به بورژوازی، بطور انکار ناپذیری اثبات کرده است. و بدیهی است که بخشی از کارگران با بی حالی و تنبلی مطلقی، تا مدت زمانی به دنبال این اراذل بورژوائی کشیده خواهند شد.</p>
<p style="text-align:justify;">اکنون انترناسیونال برن، انترناسیونال هویس مانزها ، واندروالدها  و شیدمانها بمثابه انترناسیونال زرد این خائنین به سوسیالیسم شکل کاملی به خود گرفته است. اگر با آنها مبارزه نشود، اگر شکافی که آنها به وجود آورده اند، از بین نرود، در آن صورت دیگر مکانی برای سوسیالیسم واقعی و فعالیت صادقانه به نفع انقلاب اجتماعی وجود نخواهد داشت.</p>
<p style="text-align:justify;">بگذار مستقل های آلمانی برای نشستن بین دو صندلی  تقلا بکنند – سرنوشت آنها چیزی بیش از این نخواهد بود. شیدمانها، کائوتسکی را به عنوان «مرد خودشان» در آغوش کشیده و استامپفر هم این را تبلیغ می کند. در حقیقت، کائوتسکی رفیق با ارزشی برای شیدمانها محسوب می شود. وقتی هیلفردینگ ، مستقل دیگر و دوست کائوتسکی، در لوسرن (5) پیشنهاد کرد که شیدمان از انترناسیونال اخراج گردد، رهبران واقعی انترناسیونال زرد فقط به او خندیدند. پیشنهاد او یا نمونه ای از حماقت مفرط یا نمونه ای از سالوسی مفرط بود؛ او می خواست که به عنوان یک چپ در میان توده های کارگر به خودنمائی پرداخته و در همان حال، جای خود را در انترناسیونال خادمان بورژوازی حفظ کند! صرف نظر از آنچه که باعث انگیزش این رهبر (هیلفردینگ) شد، در نتیجه ذیل دیگر نمی توان تردید داشت – جبونی و بی عرضگی مستقل ها و پیمان شکنی شیدمانها، برانتیگ ها و واندروالدها حتماً به یک جنبش نیرومندتر توده های پرولتری، مستقل و جدا از این رهبران خائن منجر خواهد شد. در بعضی از کشورها، امپریالیسم می تواند به کار جدا ساختن کارگران تا یک مرحله نسبتاً طولانی ادامه بدهد. نمونه بریتانیا این حکم را ثابت می کند، ولی یگانگی انقلابیون و اتحاد توده ها با انقلابیون و طرد عناصر زرد، در یک مقیاس جهانی، با قاطعیت و مطمئناً به پیشروی خودش ادامه می دهد. موفقیت عظیم انترناسیونال کمونیست مهر اثباتی است بر این امر: در آمریکا، یک حزب کمونیست تشکیل گردیده است(6)، در پاریس، کمیته احیاء تماسهای بین المللی (7) و کمیته دفاع سندیکائی (8) به نفع انترناسیونال سوم، پا به میدان گذارده اند، و علاوه بر این دو روزنامه چاپ پاریس از انترناسیونال سوم حمایت می کنند: روزنامه انترناسیونال (9) متعلق به ریموند پری کا و روزنامه تیره سنسور (10) (بلشویک؟) متعلق به ژرژ آنگتی. در بریتانیا، ما در آستانه تشکیل یک حزب کمونیست هستیم که با این کار، بهترین عناصر حزب سوسیالیست بریتانیا، کمیته های شاپ استواردز (11)، افراد انقلابی عضو اتحادیه های کارگری و غیره در همبستگی و اتحاد قرار می گیرند. چپ های سوئد، سوسیال دمکراتهای نروژی، کمونیستهای آلمانی، احزاب سوسیالیست ایتالیا و سوئیس سرسختانه در کنار اسپارتاکیست های آلمانی (12) و بلشویکهای روسیه قرار گرفته اند.</p>
<p style="text-align:justify;">انترناسیونال کمونیستی در طی چند ماه بعد از تشکیل آن در اوایل امسال، مبدل به یک سازمان جهانی شده که توده ها را رهبری می کند و بدون قید و شرط دشمن خائنان به سوسیالیسم در انترناسیونال زرد برن و اتحادیه لوسرن خواهد بود.</p>
<p style="text-align:justify;">در پایان خبری کاملا آموزنده می خوانیم که روشنگر نقشی است که رهبران اپورتونیست اجراء کرده اند. روزنامه لافویله (13) چاپ ژنو در یک ضمیمه ویژه چاپ شده به چندین زبان خارجی، خبر کنفرانس سوسیالیستهای زرد را در ماه اوت در لوسرن نشر داد. چاپ انگلیسی این روزنامه (شماره 4، چهارشنبه 6 اوت) دارای مصاحبه ای با ترولسترا، رهبر معروف حزب اپورتونیستی در هلند، می باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">« ترولسترا گفت که انقلاب نهم نوامبر آلمان باعث سراسیمگی زیادی در میان رهبران سیاسی و صنفی هلند شده بود. برای چند روز متوالی، دسته های حاکم در هلند در یک حالت اضطراب و وحشت به سر می بردند، مخصوصاً اینکه شنیده بودند که در ارتش عملا ناآرامی عمومی به وقوع پیوسته است.</p>
<p style="text-align:justify;">او در ادامه می گوید که شهرداران رتردام و لاهه در پی ایجاد سازمانهای خاص خودشان بمثابه یک نیروی کمکی ضدانقلاب، بودند. کمیته ای متشکل از ژنرال های پیشین – در میان این ژنرال ها، افسر پیری بود که به شرکت در سرکوبی قیام بکسورها در چین مباهات می کرد – تلاش می کردند تا برخی از رفقای ما را به اقدام مسلحانه بر ضدانقلاب تشویق کرده و آنها را گمراه سازند. طبیعی است که تلاشهای آنها در این مورد نتیجه وارونه ای ببار آورده و زمانی در رتردام به نظر می رسید که یک شورای کارگری برپا خواهد گشت. لیکن رهبران سیاسی و صنفی، این روشها را قبل از موقع  دانسته و خودشان را در حدود تنظیم یک برنامه حداقل کارگری و انتشار یک درخواست شدید اللحن از توده ها مقید ساختند.»</p>
<p style="text-align:justify;">این چیزی است که ترولسترا گفت. او لاف زنی زیادی هم می کند و شرح می دهد که چگونه سخنرانی های آتشین انقلابی که در آن حتی دعوت به تصرف قدرت هم شده بود انجام داده است، چگونه او به عدم کفایت پارلمان و دمکراسی سیاسی هم واقف گشته و مبارزه از طریق «راههای غیرقانونی» و «دیکتاتوری پرولتاریا» را در دوران گذار و غیره و غیره مورد تأیید قرار داده است.</p>
<p style="text-align:justify;">ترولسترا نمونه شاخصی است از رهبری فرومایه و اپورتونیست، که به بورژوازی خدمت کرده و کارگران را فریب می دهد. در حرف، او همه چیز را قبول خواهد کرد – شوراهای کارگری، دیکتاتوری پرولتری و هر چیزی که دلتان بخواهد. ولی عملا، او خائن پست نسبت به کارگران و عامل بورژوازی است. ترولسترا رهبر آن «رهبران سیاسی و صنفی» است که در سرنوشت سازترین لحظه، بورژوازی هلند را با ملحق ساختن نیروهای خودی به آنها نجات دادند.</p>
<p style="text-align:justify;">آن حقایق فاش شده به وسیله ترولسترا به قدر کافی واضح بوده و به یک جهت بسیار صریحی اشاره می کند. ارتش هلند بسیج گشته و پرولتاریا در ارتشی با بخشهای فقیر مردم، مسلح و متحد شده بود. انقلاب آلمان کارگران را تحریک به قیام کرده و «عملا ناآرامی عمومی در ارتش» به وجود آمده بود. خوب، واضح است که وظیفه رهبران انقلابی عبارت بود از رهبری توده ها به سوی انقلاب، و نه از دست دادن لحظه مناسب، هنگامی که تسلیح کارگران و تأثیر انقلاب آلمان می توانست موضوع را فی الفور به آخر برساند.</p>
<p style="text-align:justify;">ولی رهبران خیانت پیشه که ترولسترا در رأس آنها قرار گرفته است، نیروهای خودشان را به بورژوازی ملحق می سازند. کارگران را با رفرم ها و هنوز هم بیشتر با وعده های رفرم از حرکت بازداشتند. «درخواستهای شدید اللحن» و عبارت انقلابی را برای آرام کردن – و فریب دادن – کارگران بکار می بردند. همین ترولستراها و «رهبران» مشابه او، که انترناسیونال دوم برن و لوسرن را تشکیل می دهند، با کمک به بورژوازی در آرام ساختن ارتش، سرمایه داری را نجات دادند.</p>
<p style="text-align:justify;">جنبش کارگری با به کنار انداختن این خائنان و خیانت پیشگان، ترولستراها و کائوتسکی ها، به حرکت خود ادامه داده و خودش را از قید آن قشر بالائی مبدل شده به قشر بورژوائی، که توده ها را گمراه ساخته و سیاست های سرمایه داری را تعقیب می کند، خلاص خواهد کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">20 سپتامبر سال 1919</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">بعد التحریر</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">کائوتسکی به حکم مقاله استامپفر دیگر در مورد نظام سیاسی شوروی سکوت کرده است. آیا او از این مسئله اصلی صرف نظر کرده است؟ آیا او بازهم در پی دفاع از چیزهای مبتذل و پیش پا افتاده ای است که در رساله او « برعلیه دیکتاتوری پرولتاریا » بیان شده است؟ آیا او ترجیح می دهد که از این موضوع عمده چشم پوشی کرده و مسائل فرعی دیگر را به پیش بکشد؟ برای پاسخ به همه این سؤالات باید منتظر بررسی و تحقیق درباره رساله کائوتسکی بود.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">منتشره در سپتامبر 1919</p>
<p style="text-align:justify;">در شماره 5 مجله انترناسیونال کمونیست</p>
<p style="text-align:justify;">امضاء : ن . لنین</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">کلیات آثار</p>
<p style="text-align:justify;">جلد 30</p>
<p style="text-align:justify;">ص 37 – 27</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">توضیحات</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">1- کارل کائوتسکی (1938 – 1854) – رهبر سوسیال دمکراسی آلمان و انترناسیونال دوم. او در ابتدا مارکسیست بود ولی بعدها به عنوان مرتد از مارکسیسم و ایدئولوگ سانتریسم (کائوتسکیسم) شهرت یافت. این ایدئولوژی خطرناک ترین و موذی ترین نوع اپورتونیسم بود.</p>
<p style="text-align:justify;">2- کارل لیبکنشت (1919 – 1871) – چهره ای برجسته در جنبش طبقه کارگر آلمان و جهان. رهبر سوسیال دمکراتهای جناح چپ آلمان. یکی از سازمان دهندگان و رهبران گروه اسپارتاکوس. در انقلاب نوامبر 1918 آلمان، همراه با روزا لوکزامبورگ، پیشاهنگ انقلابی کارگران آلمان، شرکت جستند. لیبکنشت روزنامه Die Rote Fahne (بیرق سرخ) را انتشار داده و بنیانگذار حزب کمونیست آلمان و یکی از رهبران قیام کارگران برلین در ژانویه 1919 بود. بعد از سرکوبی قیام، او از طرف ضدانقلابیون به قتل رسید.</p>
<p style="text-align:justify;">3- روزا لوکزامبورگ (1919 – 1871) – رهبر برجسته جنبش جهانی طبقه کارگر و جناح چپ انترناسیونال دوم، بنیانگذار و رهبر حزب سوسیال دمکرات لهستان. او از سال 1897 نقش فعالی را در جنبش سوسیال دمکراتیک آلمان ایفا کرد. روزا لوکزامبورگ یکی از بنیانگذاران گروه اسپارتاکوس در آلمان بود. در انقلاب 1918، او یکی از رهبران پیشاهنگ انقلابی کارگران آلمان بود. روزا لوکزامبورگ سهم ارزنده ای در کنگره گشایشی حزب کمونیست آلمان داشت و بالاخره در ژانویه 1919، توسط ضدانقلابیون به قتل رسید.</p>
<p style="text-align:justify;">4- اشاره ای است به تشکیلات احزاب سوسیال – شوینیستی و سانتریستی که در کنفرانسی در برن به تاریخ فوریه 1919 با هدف احیاء انترناسیونال دوم به وجود آمد.</p>
<p style="text-align:justify;">5- یکی از کنفرانس های انترناسیونال دوم که در (9 – 2) اوت 1919 در شهر لوسرن واقع در سوئیس برگزار شد.</p>
<p style="text-align:justify;">6- حزب کمونیست آمریکا در سپتامبر 1919 به وجود آمد. تحت تأثیر انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر روسیه، جناح چپ حزب سوسیالیست آمریکا مبدل به هسته اولیه حزب کمونیست آمریکا شد.</p>
<p style="text-align:justify;">7- کمیته احیاء تماس های بین المللی توسط نمایندگان فرانسوی کنفرانس سوسیالیستی بین المللی زیمر والد (سپتامبر 1915) در ژانویه 1916 در پاریس تشکیل شد. این کمیته فعالیت ترویجی را برعلیه جنگ امپریالیستی رهبری کرده و تعداد زیادی جزوات و اعلامیه های افشاگرانه درباره اهداف غارتگرانه امپریالیست ها و خیانت سوسیال شوینیستها به منافع طبقه کارگر نشر و پخش می کرد. تحت تأثیر انقلاب اکتبر روسیه و اعتلای جنبش کارگری در فرانسه، این کمیته به مرکز فعالیت عناصر انقلابی و انترناسیونالیست مبدل گشت. در سال 1920، این کمیته در حزب کمونیست فرانسه ادغام شد.</p>
<p style="text-align:justify;">8- کمیته دفاع سندیکالیستی در پائیز سال 1916 توسط گروهی از اتحادیه گرایانی که از کمیته احیاء تماس های بین المللی دوری گزیده بودند، به وجود آمد. افراد سندیکالیست فعالیت پارلمانی را رد می کردند. در ماه مه 1919، کمیته دفاع سندیکالیستی تصمیم گرفت که به انترناسیونال کمونیستی بپیوندند؛ انقلابی ترین عناصر آن وارد کمیته انترناسیونال سوم شدند.</p>
<p style="text-align:justify;">9- انترناسیونال – روزنامه هفتگی اتحادیه کارگران فرانسوی و ارگان کمیته دفاع سندیکالیستی، که از فوریه تا جولای 1919 در پاریس انتشار می یافت.</p>
<p style="text-align:justify;">10- تیره سنسور – روزنامه ای یومیه با تمایلات کمونیستی که از آوریل تا ژوئن 1919 در پاریس انتشار می یافت.</p>
<p style="text-align:justify;">11- کمیته شاپ استواردز – نهادهای انتخابی کارگران که در بسیاری از مؤسسات صنعتی در جنگ اول جهانی در بریتانیا به وجود آمدند. به هنگام مداخله مسلحانه خارجی در روسیه بعد از انقلاب اکتبر، این کمیته ها به حمایت از روسیه شوروی برخاستند. بعضی از رهبران آنها (ویلیام کالاچر و دیگران) به حزب کمونیست بریتانیا پیوستند.</p>
<p style="text-align:justify;">12- اسپارتاکیست ها – اعضای سازمان انقلابی سوسیال دمکراتهای چپ آلمان، که توسط کارل لیبکنشت، روزا لوکزامبورگ، فرانتس مهرینگ و کلارا زتکین در شروع جنگ اول جهانی تأسیس یافت. اسپارتاکیست ها ترویج انقلابی را در بین توده ها هدایت کرده، دمونستراسیون های توده ای ضد جنگ را سازمان داده، اعتصابات را رهبری کرده و بالاخره خصلت امپریالیستی جنگ جهانی و خیانت رهبران اپورتونیست سوسیال دمکراسی را افشا می کردند. در نوامبر 1918، در طی انقلاب آلمان، اسپارتاکیست ها اتحادیه اسپارتاکوس را تشکیل دادند. در کنگره گشایشی 30 دسامبر 1918 تا اول ژانویه 1919، آنها حزب کمونیست آلمان را تشکیل دادند.</p>
<p style="text-align:justify;">13- لافویله – روزنامه ای یومیه که از اوت 1917 در ژنو انتشار می یافت. اگر چه رسماً این روزنامه به هیچ حزبی تعلق نداشت، ولی از موضع اپورتونیستی انترناسیونال دوم جانبداری می کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">کمونیستهای انقلابی</p>
<p style="text-align:justify;">info@k-en.com          http://www.k-en.com</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">- Karl Liebknecht</p>
<p style="text-align:justify;">- Rosa Luxemburg</p>
<p style="text-align:justify;">- Friedrich Stampfer</p>
<p style="text-align:justify;">- Scheidmanns</p>
<p style="text-align:justify;">- Noskes</p>
<p style="text-align:justify;">1 &#8211; اشاره به قتل کارل لیبکنشت و روزا لوکزامبورگ بعد از قیام ناموفق برلن در 15 ژانویه 1919 &#8211; م</p>
<p style="text-align:justify;">- آقا &#8211; م</p>
<p style="text-align:justify;">- Mannerheim</p>
<p style="text-align:justify;">- Kolchak</p>
<p style="text-align:justify;">- Vladivostok</p>
<p style="text-align:justify;">- Omsk</p>
<p style="text-align:justify;">- Stuart Chase</p>
<p style="text-align:justify;">- Martovs</p>
<p style="text-align:justify;">- Chernovs</p>
<p style="text-align:justify;">- Brantings</p>
<p style="text-align:justify;">- منشویکهای گرجستان  The Georgian Mensheviks</p>
<p style="text-align:justify;">- Vendee ناحیه ای در غرب فرانسه که صحنه شورشهای سلطنت طلبان بود. (96 – 1793) &#8211; م</p>
<p style="text-align:justify;">- Cavaignnac نام ژنرالی که قیام کارگران پاریس را در 1848 سرکوب ساخت.</p>
<p style="text-align:justify;">- Galliffet</p>
<p style="text-align:justify;">- Gomperses</p>
<p style="text-align:justify;">- Renaudels</p>
<p style="text-align:justify;">- Huysmauses</p>
<p style="text-align:justify;">- Vanderveldes</p>
<p style="text-align:justify;">- بین دو صندلی نشستن کنایه ای است از لنین درباره اپورتونیست ها. (م)</p>
<p style="text-align:justify;">- Hilferding</p>
<p style="text-align:justify;">- Lucerne</p>
<p style="text-align:justify;">- The committee for the Re – establishment of international contacts</p>
<p style="text-align:justify;">- The syndicalist Defence Committe</p>
<p style="text-align:justify;">- L’ Internationale</p>
<p style="text-align:justify;">- Le Tire Censure</p>
<p style="text-align:justify;">- The shop stewards comittees</p>
<p style="text-align:justify;">- Premature</p>
<p style="text-align:justify;">برگرفته ازسایت: کمونیستهای انقلابی</p>
<p style="text-align:justify;">
Posted in متون مارکسیستی  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/3923/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/3923/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/3923/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/3923/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/3923/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/3923/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/3923/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/3923/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/3923/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/3923/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3923&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/11/01/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%98%d9%88%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>روایتی زنده ازشکنجه وتجاوزدرزندانهای ایران(بخش دوم)</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/10/31/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87-%d9%88%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%b2%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-2/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/10/31/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87-%d9%88%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%b2%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 12:46:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات زندان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3919</guid>
		<description><![CDATA[مصاحبه ای بامینوهمیلی فعال سیاسی، پناهندگی وحقوق بشر

کلیک کنید »» http://siyahkhane.blogfa.com
Posted in خاطرات زندان       <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3919&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>مصاحبه ای بامینوهمیلی فعال سیاسی، پناهندگی وحقوق بشر</p>
<p><span id="more-3919"></span></p>
<p>کلیک کنید »» <a href="http://siyahkhane.blogfa.com/" target="_blank">http://siyahkhane.blogfa.com</a></p>
Posted in خاطرات زندان  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/3919/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/3919/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/3919/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/3919/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/3919/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/3919/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/3919/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/3919/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/3919/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/3919/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3919&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/10/31/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87-%d9%88%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%b2%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بازخوانی یک پاسخ(نقدی برپاسخ رفیق بهروزشادی مقدم)</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/10/29/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/10/29/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 21:47:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطلب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3912</guid>
		<description><![CDATA[
پارسا نیک جو
رفیق بهروز شادی مقدم در نوشته ای با عنوان « بدون نقد اثباتی، هر تئوری مارکسیسم در خور حفظ و انتقال است»، در ادامه ی گفت – و گویی که بین ما در باره ی لغو حکم اعدام جریان دارد، برای روشن شدن جوانبی از بحث توضیحاتی داده است. متن کامل مقاله ی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3912&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">پارسا نیک جو</p>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-3912"></span>رفیق بهروز شادی مقدم در نوشته ای با عنوان « بدون نقد اثباتی، هر تئوری مارکسیسم در خور حفظ و انتقال است»، در ادامه ی گفت – و گویی که بین ما در باره ی لغو حکم اعدام جریان دارد، برای روشن شدن جوانبی از بحث توضیحاتی داده است. متن کامل مقاله ی ایشان را می توانید در وبلاگ اکتبر http://shadochdt.wordpress.com  بخوانید. من نیز به سهم و زعم خویش می کوشم با نقد و بررسی توضیحات ایشان به روشن شدن بیشتر بحث کمک کنم.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">نگاهی به ادعاهای تا کنونی رفیق شادی مقدم</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق شادی مقدم در مقاله ی « مارکسیسم و اعدام» مدعی شده بود که مارکسیست ها بنا به ضرورت مجازند از روش ها و ابزارهایی که روزانه دشمنان بشریت علیه مردم استفاده می کنند، بهر ببرند. سپس بر پایه همین حکم کلی نتیجه گرفته بود که کمونیست ها نمی توانند از بکارگیری سلاح اعدام چشم بپوشند. مهم تر آن که وی مدعی شده بود که اعدام شکلی از مبارزه ی سوسیالیستی است. در همین مقاله نیز برای اثبات مدعای خویش به استفاده ی عملی لنین از حکم اعدام و تیر باران استناد کرده بود. من در نوشته ای با عنوان« آیا اعدام شکلی از مبارزه ی سوسیالیستی است؟» به نقد حکم کلی ایشان و  پیامد های خطرناک پذیرش این حکم پرداختم. هم چنین با اشاره به نظر مارکس نشان دادم که حکم اعدام، حتا به مثابه سیاستی کیفری، هرگز مورد پذیرش مارکس نبوده است، بنابر این چگونه می توان مدعی شد که اعدام شکلی از مبارزه ی سوسیالیستی است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق شادی مقدم در نوشته ای با عنوان « نگرشی منزه طلبانه به مارکسیسم» ضمن بی پاسخ گذاشتن نقد من به دو مدعای پیشین خود، کوشید با برجسته کردن شبه پرسش خود، از بحث مشخص حول دو مدعای پیشین خود طفره رود. البته ایشان در این مقاله مدعی شد که طرح ایده ی اعدام و تیر باران  متعلق به مارکسیسم است. تصور من آن است که رفیق بهروز شادی مقدم، کم تر به معنای کلماتی که در نوشته ی خود بکار می گیرد، توجه می کند. و گرنه چگونه ممکن است ایشان، طرح ایده و اجرای حکمی شرم آور را که عمری بسی بیشتر از مارکسیسم دارد، منتسب به مارکسیسم کند. ایشان در همین نوشته ی خود از چپ ها ی مخالف حکم اعدام پرسیده است، شما که مخالف حکم اعدام هستید درباره ی صدور حکم اعدام توسط لنین چه می گویید و اگر به جای وی بودید چه می کردید؟ یا اگر در وضعیتی چون وضعیت بلشویک ها قرار بگیرید چه می کنید؟ من در پاسخ خود در مقاله ای با عنوان« آیا طرح ایده ی اعدام متعلق به مارکسیسم است؟» توضیح داده ام که پرسش های رفیق بهروز در این بحث، نه پرسش جدی، بل شبه پرسش است. با این وجود من به سهم خود به شبه پرسش های وی پاسخ روشن و مشخص خود را ارائه دادم. بنابراین به اعتبار توضیح اجمالی یاد شده می توان گفت، محل نزاع ما حول چهار محور زیر می چرخد: 1- آیا مارکسیست ها مجازند در صورت نیاز و ضرورت، از روش ها و ابزاری که دشمنان بشریت علیه مردم استفاده می کنند، در مبارزه علیه دشمنان بشریت استفاده کنند؟ 2- آیا اعدام شکلی از مبارزه ی سوسیالیستی است؟ 3- آیا طرح ایده ی اعدام و تیر باران متعلق به مارکسیسم است؟ 4-  آیا پرسش های طرح شده از سوی رفیق بهروز در این بحث، پرسشی جدی است یا شبه پرسش است؟</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">بررسی آخرین پاسخ ایشان</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق بهروز در آخرین نوشته ی خود می گوید: « پرسش روشن مرا رفیق پارسا ”شبه پرسش” میداند و برای”پرسش جدی” معیاری گنگ و پیچیده ذکر کرده است (من بعدازچندبارخواندن هنوز دقیقا ”متوجه منظورش نشدم.)» من در نقد خود مدعی شده بودم که : « به باور من پرسش جدی، پرسشی است که با اشاره به امر ناگفته و نادیده ای، گفته ها و دیده ها را روشن تر کند.» رفیق بهروز این  عبارت مرا گنگ و پیچیده می خواند. بناچار من برای روشنتر شدن معنای عبارت خود می کوشم ضمن یک مثال، منظور خود را از معنای پرسش جدی و تمایز آن با شبه پرسش، ساده تر بیان کنم. فرض کنید در مقابل این گزاره « ایده ئولوژی، آگاهی کاذب است.» دو نفر به طرح پرسش بپردازند. نفر نخست، از کسی که به صدق این گزاره باور دارد بپرسد، آیا ایده ئولوژی اسلام سیاسی نیز کاذب است؟ آیا لیبرالیسم به مثابه یک ایده ئولوژی نیز کاذب است؟ آیا ایده ئولوژی &#8230; نیز کاذب است؟ بدیهی است که پاسخ به تمامی این پرسش ها، یک بله ساده است و بس. به باور من این گونه پرسش ها، مصداق شبه پرسش اند، نه پرسش جدی. زیرا نه طرح این پرسش ها، و نه پاسخ دادن به این پرسش ها، هیچ یک سبب روشن تر شدن معنای گزاره ی «ایده ئولوژی، آگاهی کاذب است.»، نمی شود. حال برای روشنتر شدن معنای پرسش جدی، بهتر است به طرح  پرسش های جدی نفر دوم توجه کنیم. آیا منظور شما از آگاهی کاذب، آگاهی ناراست، یا ناصادق است؟ اگر منظور شما از آگاهی کاذب، آگاهی ناراست یا ناصادق است، آیا می توان گفت، تمامی گزاره های ناصادق، گزاره های ایده ئولوژیک هستند؟ برای مثال آیا می توان گفت گزاره ی کاذب دو به اضافه دو می شود پنج، گزاره ای ایده ئولوژیک است؟ نه خیر منظور من از آگاهی کاذب، آگاهی ناراست نیست، بل منظور آگاهی وارونه و فریبنده است. آیا ایده ئولوگ، آگاهانه به ترویج آگاهی وارونه می پردازد، یا متعلق آگاهی وی وارونه است؟ آیا&#8230; به باور من این پرسش و پاسخ ها، مصداق پرسش و پاسخ های جدی هستند، زیرا هم طرح این پرسش ها، هم پاسخ به این پرسش ها سبب روشن تر شدن معنای گزاره ی « ایده ئولوژی، آگاهی کاذب است.» می شود. من به اعتبار این برداشت از پرسش جدی و شبه پرسش، هم چنان بر این باورم که پرسش رفیق بهروز از چپ های مخالف حکم اعدام، شبه پرسش است، نه پرسش جدی. وی از ما می پرسد، آیا شما که مخالف حکم اعدام هستید، با صدور حکم اعدام توسط لنین نیز مخالف هستید؟ بدیهی است که من خواهم گفت بله.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">من در نقد خود گفته بودم من با اعدام اسیران و دستگیر شده گان و تسلیم شده گان میدان جنگ و پیکار طبقاتی و  شورش های قهر آمیز مخالف هستم. رفیق بهروز می گوید: « مواردی که رفیق اَورده و با اَن مخالف است،جزء اصول و طبعا ”منهم با اَن موافقم. اما رفیق پارسا از بحث من استنباط درستی نکرده است. من درمقابل مخالفین اعدام نگفته ام طرفدار اعدام کردنم و باید کمونیست ها در سیاست رسمی و علنی شان اعدام کردن را در دستور کارشان بگذارند. این نظر و موضع بیش ازحد ضد انسانی و با مارکسیسم هم خوانی ندارد. نوشته ام ما مخالفین جدی و واقعی اعدام کردن هستیم،همچنان که مخالف دیکتاتوری و جنگ می باشیم. امابرای پیشبرد سیاست و اهدافمان مجبوریم  و به ما تحمیل شده است از ابزار جنگ و سرکوب استفاده کنیم، درشرایطی مشابه شرایط بلشویکها و شاید شرایط های حاد دیگری، نباید با دگم ها و روش و نگرش های دست و پا گیر از توسل به ابزاری همانند اعدام  و تهدید به اَن خود را محروم کنیم. همچنان که لنین وبلشویکها این کار را نکردند.» من نمی دانم رفیق بهروز چگونه توانسته است این همه تناقض و آشفتگی را در یک بند به رشته ی تحریر در آورد. از این بابت باید به وی تبریک گفت. وی از یک سو می گوید مخالف اعدام اسیران و دستگیر شده گان و تسلیم شده گان است، از سوی دیگر می گوید نباید بگذاریم مخالفت با حکم اعدام، دست و پای ما را در اعدام کردن اسیران و دستگیر شده گان و تسلیم شده گان ببندد. البته ایشان چاره ی رفع این تناقض را هم یافته است، می گوید کمونیست ها نباید در سیاست رسمی و علنی شان حکم اعدام را در دستور کارشان بگذارند، به عبارت دیگر به زعم ایشان می توان به طور رسمی و علنی مخالف حکم اعدام بود، اما به طور غیر رسمی و پنهانی به اعدام دستگیر شده گان و اسیران پرداخت. آیا این چیزی جز ماکیاولیسم سیاسی است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">رفیق بهروز پرسیده بود اگر در شرایطی مشابه لنین و بلشویک ها قرار بگیرید آیا باز هم فرمان تیر باران و اعدام صادر نخواهید کرد؟ من در پاسخ به این پرسش نوشته ام: « من نیز بر این باورم که با همه کس می توان مدارا کرد جز با مخالفان اهل مدارا. به همین دلیل با سرکوب هر گروهی که بخواهد با توسل به اعمال قهرآمیز، قدرت حکومت کارگری را تهدید بکند، موافق هستم، زیرا از آن گریزی نیست. اما با اعدام اسیران همان گروه مخالف هستم، زیرا ناگزیر نیستیم که آن ها را اعدام کنیم، می توانیم آن ها را زندانی کنیم. هم چنین در این نیز شکی ندارم که به رغم میل ما پیکار طبقاتی هرگز از سویه های خشونت بار عاری نبوده و نخواهد بود، و پیروزی انقلاب کارگری بناگزیر در گرو پیروزی طبقه ی کارگر در لحظه ی پیکار قهر آمیز خواهد بود. به همین دلیل بر ضرورت سازماندهی و پیکار نیروی قهر انقلابی در برابر نیروی قهر ارتجاعی تاکید می کنم. اما با اعدام افراد ضد انقلابی که پس از انقلاب توسط حکومت کارگری بازداشت و دستگیر می شوند، مخالفم. در میدان جنگ نیز بدیهی است که نمی توان از کشتن دشمن پرهیز کرد، اما از اعدام و تیرباران اسیران و جاسوسانی که دستگیر شده اند و یا آنانی که ازمیدان جنگ فرار می کنند به هیچ وجه دفاع نخواهم کرد.» ایشان در نقد پاسخ من می گوید: « اما در مقابل سئوالی که طرح شده هنوز رفیق پارسا بدون ارائه هیچ راه حل و بدیلی در اَن شرایط درمقابل بلشویکها قرار گرفته&#8230; قبول باید کرد این موضع و بدیل نمی شود و همچین موضع نا روشن و بدون راه حلی ارائه دادن در اَن روزها و در اَینده هم با اجازۀ رفیق پارسا در بهترین حالت یک شعار سیاسی بی مورد خواهد بود.» پاسخ من خیلی شفاف و صریح چگونگی برخورد کمونیست ها، با ستیزه جویان، جنگ افروزان و نیروهای ضد انقلاب و هم چنین با اسیران و تسلیم شده گان و دستگیر شده گان در سه موقعیت شورش های قهر آمیز، جنگ و انقلاب تشریح کرده است. اما باز به زعم رفیق من هیچ راه حلی ارائه ندادم. من تصور می کنم مرغ ایشان یک پا بیشتر ندارد، یعنی تنها راه حل همان اعدام است و بس.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">من در مقاله ی خود نوشته بودم: « رفیق شادی مقدم به دلیل آن که من چون ایشان « طرح ایده ی تیرباران و اعدام را متعلق به عرصه ی فعالیت ومبارزه ی مارکسیسم» نمی پندارم، مرا به منزه طلبی متهم می کند.» ایشان در پاسخ به این گفته ی من نوشته است: « راست می گوید و باید اضافه کرد اگر این منزه طلبی  نیست، پس چیست؟» رفیق عزیز این منزه طلبی نیست، بل طرد ایده ها و روش های بورژوایی از صف جنبش کمونیستی است. به این دلیل ساده که من طرح ایده ی اعدام را متعلق به مارکسیسم، نمی دانم.  من بر این باورم که طرح ایده ی اعدام، متعلق به طبقات سرکوب گر حاکم است. هر چند چنان که پیش از این گفتم به هیچ وجه این واقعیت را انکار نمی کنم که مارکسیست هایی بوده اند که در عمل از این حربه بهره برده اند، اما نمی توان به استناد بکار گیری این حربه، طرح ایده ی اعدام را مارکسیستی تلقی کرد. من براستی از موضع متناقض شما در شگفتم، شما چگونه می توانید از یک سو اعدام را ابزار دشمنان بشریت معرفی  کنید، از سوی دیگر طرح ایده ی اعدام را متعلق به مارکسیسم  بپندارید!  کار من نقد و افشای این تناقضات است.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">من در مقاله ی « آیا طرح ایده ی اعدام متعلق به مارکسیسم است» نوشته ام: « برای مثال پیش از آن که افق و موضع فمینیستی شکل بگیرد، زن ستیزی جاری در ادبیات فارسی امری پنهان و پذیرفته شده بود، در واقع آشکار شدن زن ستیزی جاری در ادبیات فارسی و نقد آن، حاصل بازخوانی ادبیات فارسی با رویکردی فمینیستی است.» ایشان در نقد نوشته ی من گفته است: « اینجا به فمینیسم و جایگاه و وزن اَن اهمیت خاصی داده ای. فمینیسم همچون عکس العمل  واقعی و درست  ِزن و ستم  وارده بر او که ستمگرش را مرد می شناسد و تلاشش این است به هم سطح بودن با مرد در جامعه برسد، قابل درک است و باید از این جریان و خواسته و شعارهای درستش دفاع کرد. اما فمینیسم نه ضد سرمایه و نه ضد این نظام است و نه برابری طلب،همچون مارکسیست ها و تمام تلاش وحرفش اینست که زن را در هر نظامی تا مرحله و جایگاه مردان بکشاند و ضد مرد بودنش در نزد افکارعمومی بیشتر از همه چیزش است. حالا چگونه تنها این جریان توانسته”نقاد ادبیات ِزن ستیزفارسی” بوده باشد و تفکر” بازخوانی ادبیات فارسی” و ضدیت با ضد زن بودن در ادبیات  نتیجۀ ”رویکردی فمینیستی”است، نظر نادرست رفیق پارسا است. قطعا”فمینیسم هم بر این ادبیات نقد داشته و تلاش کرده است، اماهمۀ نگرش نقادانه را دراین مورد به پای اَنها نوشتن کمی زیادی سخاوتمندانه است و کم التفاتی صاحب این نظر را به تاثیرات مارکسیسم بر ادبیات مردسالارانه ازجمله در ادبیات فارسی می رساند. و رفیق پارسا قبول دارد که تنها نگرش درست، اصولی، برابری طلبانه و ضد زن ستیزی فقط مربوط به افکار مارکسیستی است. » تصور من این است که اگر رفیق پیش از آن که به نقد عبارت من بپردازد، در معنای کلماتی که من بکار برده ام کمی دقت می کرد، این عبارات آشفته را نمی نوشت. مهم تر آن که اگر ایشان در نقد نوشته ی من کمی امانت و انصاف را رعایت می کرد، این همه معانی بی ربط را به متن من نسبت نمی داد. من در نوشته ی خود به پدیدار شدن افق و موضع فمینیستی، اشاره کرده ام، ایشان درباره ی فمینیسم سخن می گوید، من گفته ام در واقع آشکار شدن زن ستیزی جاری در ادبیات فارسی و نقد آن، حاصل بازخوانی ادبیات فارسی با رویکرد فمینیستی است، ایشان پنداشته اند که من گفته ام تنها فمینیست ها نقاد ادبیات زن ستیز فارسی بوده اند. در نتیجه بین آن چه که من نوشته ام و آن چه ایشان برداشت کرده است، هیچ ربطی، جز بی ربطی قابل تصور نیست! اما آن چه از این نیز چشم گیر تر است، آگاهی اندک ایشان از جنبش و نظریه های فمینیستی و جسارت فوق العاده ی وی در معرفی و نقد فمینیسم است. نزد ایشان فمینیسم نه جنبش و نظریه، بل عکس العمل است. ایشان می پندارد فمینیسم ستمگرش را مرد می پندارد و تمام تلاش وحرفش اینست که زن را در هر نظامی تا مرحله و جایگاه مردان بکشاند و ضد مرد بودنش در نزد افکارعمومی بیشتر از همه چیزش است. جای بسی تاسف است که یک مارکسیست با ادبیاتی شبیه ادبیات روزنامه ی کیهان این چنین به معرفی فمینیسم می پردازد. ایشان اگر با فمینیست های سوسیالیست یا کمونیست آشنا بود، دست کم یادآور می شد که بورژوا- فمینیست ها یا لیبرال – فمینیست ها چنین می پندارند، نه آن که این گونه غیر مسولانه این تصورات خام را به تمامی فمینیست ها نسبت دهد.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">ایشان در مقاله ی « نگرش منزه طلبانه به مارکسیسم» گفته بودند درشرایط  کنونی، وضعیت برای پراتیک نظرات مارکسیست ها چندان مساعد نیست. من در نقد نظر وی مدعی شدم که : « اما من بر خلاف ایشان بر این باورم که در تاریخ ایران هیچ گاه مارکسیست ها، چون امروز فرصت مساعدی برای تحقق ایده های کمونیستی در اختیار نداشته اند.» رفیق بهروز در پاسخ به این نظر من در مقاله ی « بدون نقد اثباتی&#8230;»  نوشته است: « شکست چپ در دهۀ 60و عوارض اَن، تلاشی، پراکندگی و گسست جریانات چپ، تسلط سنت ها، انحرافات فکری و بینشی بر این چپ، بریدگی و عدم ارتباط ارگانیک با جنبش ها و مبارزۀ طبقاتی در جامعۀ ایران، در حاشیه قرار گرفتن و بی تاثیر بودن اَنها، محدود بودن فعالیتش به ارتباط های ضعیف و پراکنده با داخل کشور و پخش کردن خبرات ایران، اَکتیو درحد فعالیت اینترنتی و مواردی اَکسیون، مراحل ابتدایی شناخت و نزدیکی گرایشات کمونیستی واقعی و کارگری، این است وضعیت عمومی جریان چپ و گرایش های مارکسیستی وبا این اوصاف نا مساعد طبعا”این چپ بیشتر فرصت ها را از دست خواهد داد». من با تصویری که رفیق بهروز از جریان ها و احزاب چپ خارج از کشور ارائه می دهد تا حدودی موافقم. اما به باور من موقعیت سازمان ها و احزاب چپ خارج کشور را نباید معیاری برای سنجیدن موقعیت نیروی اجتماعی چپ تلقی کرد. زیرا در شرایط کنونی جامعه ی ما، چپ به مثابه یک گرایش اجتماعی، حضوری فعال در عرصه ی پیکار طبقاتی دارد. نکته ی دیگر آن که موضوع اختلاف ما، ارزیابی موقعیت برای پراتیک مارکسیست ها بود، نه ارزیابی موقعیت مارکسیست ها برای پراتیک. به عبارت دیگر رفیق بهروز در پاسخ خود موضوع بحث را تغییر داده است. من نیز اگر بخواهم درباره ی این موضوع جدید توضیح دهم خواهم گفت، به رغم آن که موقعیت برای پراتیک ایده های چپ فراهم است، اما چپ در موقعیتی نیست که بتواند از فرصت های پیش رو بیشترین بهره را ببرد.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">من در مقاله ی « آیا طرح ایده ی اعدام&#8230;» نوشته بودم: « کمونیسم آیین و کیش نیست، بنابر این نمی توان چون مومنان و متعصبان کیش ها و آیین ها، کسانی را که از کمونیسم روی بر می گردانند مرتد نامید و در صورت امکان و نیاز آن ها را محاکمه و اعدام کرد. کمونیسم جنبش ضد سرمایه داری طبقه ی کارگر است، کسی که پشت به این جنبش می کند، خواسته یا ناخواسته به اردوی بورژوازی می پیوندد. » ایشان در پاسخ به نقد من نوشته اند: « با تائید حرف رفیق در تاکید بر کمونیسم واقعی و بدور از هر آیین و کیشی، اما اگر کمونیستی از ایده اش برگشت و در لباس مارکسیسم بخواهد منافع سرمایه را پیش برد، مرتد است وغیر مرتد چه چیز دیگری میتواند باشد، ولی کسی نگفته و نباید گفته شود که مرتدرا باید محاکمه و اعدام کرد.» رفیق عزیز کسی که در لباس مارکسیسم بخواهد منافع سرمایه را پیش برد، روایت اش از مارکسیسم بورژوایی است، می توان سوسیالیسم آن فرد را سوسیالیسم بورژوایی نام نهاد، دیگر چه نیازی است که از یک واژه ی آیینی و مذهبی چون مرتد استفاده کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">http://agahbash.blogfa.com/</p>
<p style="text-align:justify;">
Posted in مطلب  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/3912/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/3912/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/3912/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/3912/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/3912/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/3912/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/3912/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/3912/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/3912/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/3912/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3912&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/10/29/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ستون بحث ونظر(24)</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/10/29/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b124-2/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/10/29/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b124-2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 15:15:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[بحث و نظر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3905</guid>
		<description><![CDATA[کامنت های مربوط به مطلب: &#8220;بدون نقداثباتی،هرتئوری وپراتیک مارکسیسم درخورحفظ وانتقال است.&#8221;دراینجامیاَورم.
حمید:باسلام به رفيق عزیزبهروزدراين نوشته رفیق بهروزشمابه چندمسئله اشاره نموده ای وازآنهاگذشته ای.ازآن جمله مخالف بودن سوسیالیست هاوکمونیست هاباجنگ ودیکتاتوری است.سئوال من ازشما رفیق گرامی این است که کدام کمونیست های مارکسی ولنینی باجنگ ودیکتاتوری به طورکلی مخالفند؟مگردرادبیات مارکسیستی به طور مشخص جنگ انقلابی ودفاع [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3905&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">کامنت های مربوط به مطلب: &#8220;<a href="../2009/10/25/%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%82%d8%af%d8%a7%d8%ab%d8%a8%d8%a7%d8%aa%db%8c%d8%8c%d9%87%d8%b1%d8%aa%d8%a6%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%88%d9%be%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%a9/">بدون نقداثباتی،هرتئوری وپراتیک مارکسیسم درخورحفظ وانتقال است.&#8221;</a>دراینجامیاَورم.</p>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-3905"></span>حمید:باسلام به رفيق عزیزبهروزدراين نوشته رفیق بهروزشمابه چندمسئله اشاره نموده ای وازآنهاگذشته ای.ازآن جمله مخالف بودن سوسیالیست هاوکمونیست هاباجنگ ودیکتاتوری است.سئوال من ازشما رفیق گرامی این است که کدام کمونیست های مارکسی ولنینی باجنگ ودیکتاتوری به طورکلی مخالفند؟مگردرادبیات مارکسیستی به طور مشخص جنگ انقلابی ودفاع ازآن دربرابر پاسیفیست هاموجودنیست؟مگرمارکس وانگلس برای قهرنقش مامای زایش جامعه نواز جامعه کهنه قائل نشده اند؟ولی من باآنکه خیلی ازمارکس وانگلس نخوانده ام امادرهیچ نوشته ای ندیده ام که مارکس یاانگلس اراعدام به دفاع برخاسته باشند.اماخوانده ام که با اعدام مخالف بوده اند.حداقل مارکس دراین رابطه نوشته ای هرچندنه بلندولی داردکه به طورکلی بااعدام مخالفت نموده است.موفق وپیروزباشیدرفیق شماحمید</p>
<p style="text-align:justify;">بهروز:رفيق حمیدگرامی باسلام درجواب سئوالی که مطرح نموده اید،من ننوشته ام که کمونیست ها”بطور کلی مخالف”جنگ ودیکتاتوری هستند.بلکه مارکسیسم بنابه اَرمان وجهان بینیش دراساس بامقولاتی چون جنگ،خون ریزی،دیکتاتوری وسرکوب مخالف است،امابنابه ضرورت ولزوم امرمبارزۀ طبقاتی بایددرابتدابه جنگ طبقاتی ودیکتاتوری پرولتاریامتوسل شدواین دومسئلۀ تفکیک شده وقابل تفکیک برای مابایدباشد.درموردمسائل دیگرکه نوشته ای،من دراَن سه مطلب اَنهارادرنظرداشته، توضیح ونظرم رانوشته ام.برداشتم ازکامنت شمااین است که مطالب فوق رابادقت نخوانده ای.خوشحال میشوم نظرات انتقادی شماراداشته باشم.باسپاس.</p>
<p style="text-align:justify;">قادرصنعتکار:بادنبال کردن پلیمک تاکنونی دررابطه بااعدام،خواننده طبیعتابه این نتیجه میرسد که دراین زمینه اختلاف نظرصریحی بین دیدگاه مارکس وعملکردلنین وجوددارد.باتوجه به این که لنین متاخرترازمارکس بوده میتوان چنین نتیجه گرفت که لنین بادیدگاه مارکس توافق نداشته است.امابه نظر من چنین تناقضی واقعی نیست.بلکه ناشی ازخلط مبحث ساده ای است.در سیستم قضایی سوسیالیستی کارگری قطعا مجازات اعدام محلی ازاعراب ندارد.اساسا نفس پدیده مجازات درسوسیالیسم منتفی است.اقدام لنین درگذشته،یعنی استفاده ازمجازات اعدام،تنهادرچارچوب جنگهای داخلی وبعنوان یک سیاست وابزارجنگی درشرایط ویژه ای غیر قابل اجتناب بوده ودرشرایط مشابه اجتناب ناپذیرخواهد بود.اصولادرجریان جنگی که دشمن انبوه شهروندان راهدف قرارداده،این حربه ای است دردست فرمانده هان جنگی درامر دفاع.یکی ازفرامین لنین برای اعدام خاطیان،مربوط به اقدام گسترده ضدانقلاب باهمراهی تجاربورژوابرای احتکاروتشدیدقحطی وآوارکردن مصائب ناشی ازآن برسرخانواده های کارگران وزحمتکشان شوروی بود.احتکارونابودی شیرموجب مرگ ومیرکودکان ودرواقع عاملی برای قتل وعام گسترده کودکان بود.درچنین شرایطی احتکار، بخشی ازیک نقشه وعمل نظامی وباهدف مستقیم قتل وعام عمومی است.چیزی مثل به توپ یاموشک بستن مناطق مسکونی.همچنین اعلام حکم اعدام آمرین وعاملین چنین جنایتی نیزدرگیرودارومتن مستمرآن نیزدرحکم بخشی ازخشونت وترورانقلابی و جنگی است، ونه امرمربوط به سیستم قضایی یک جامعه.</p>
<p style="text-align:justify;">بهروز:باتشکرازرفیق قادرکه باکامنت بجاوروشنگرش نظروموضع مراروشن ترکرد.</p>
<p style="text-align:justify;">
Posted in بحث و نظر  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/3905/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/3905/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/3905/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/3905/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/3905/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/3905/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/3905/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/3905/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/3905/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/3905/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3905&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/10/29/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b124-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>اتفاق</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/10/27/%d8%a7%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%82/</link>
		<comments>http://shadochdt.wordpress.com/2009/10/27/%d8%a7%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%82/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 21:39:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شادیمقدم</dc:creator>
				<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3889</guid>
		<description><![CDATA[درسوگ رفیق شهین زمانی
وبه امیدتسلی خاطری برای رفیق هدایت
 
اتفاق
 
اگرشاعربودم-
برایت
برای اَنهاکه زندگی راگم میکنند-
شعری می سرودم.
کلام ازبیان این اتفاق عاجزاست.
شما-
شماها-
که زندگی رابرای انسانهامیخواستید-
چرازندگی راخودنخواستید؟
شماکه این زندگی راگم وگورکردید
چگونه زندگی خودراگم کردید؟
چرازندگی راگم کردید؟
 
بهروزشادیمقدم 2009.27.10 


Posted in شعر       <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3889&subd=shadochdt&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><pre><strong>درسوگ رفیق شهین زمانی</strong></pre>
<pre><strong>وبه امیدتسلی خاطری برای رفیق هدایت</strong></pre>
<pre><strong> </strong></pre>
<pre><strong><span id="more-3889"></span>اتفاق</strong></pre>
<pre><strong> </strong></pre>
<pre><strong>اگرشاعربودم-</strong></pre>
<pre><strong>برایت</strong></pre>
<pre><strong>برای اَنهاکه زندگی راگم میکنند-</strong></pre>
<pre><strong>شعری می سرودم.</strong></pre>
<pre><strong>کلام ازبیان این اتفاق عاجزاست.</strong></pre>
<pre><strong>شما-</strong></pre>
<pre><strong>شماها-</strong></pre>
<pre><strong>که زندگی رابرای انسانهامیخواستید-</strong></pre>
<pre><strong>چرازندگی را</strong><strong></strong><strong>خود</strong><strong>نخواستید؟</strong></pre>
<pre><strong>شماکه این زندگی راگم وگورکردید</strong></pre>
<pre><strong>چگونه زندگی خودراگم کردید؟</strong></pre>
<pre><strong>چرازندگی راگم کردید؟</strong></pre>
<pre><strong> </strong></pre>
<pre><strong>بهروزشادیمقدم 2009.27.10 </strong></pre>
<p><strong><br />
</strong></p>
Posted in شعر  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/shadochdt.wordpress.com/3889/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/shadochdt.wordpress.com/3889/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/shadochdt.wordpress.com/3889/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/shadochdt.wordpress.com/3889/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/shadochdt.wordpress.com/3889/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/shadochdt.wordpress.com/3889/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/shadochdt.wordpress.com/3889/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/shadochdt.wordpress.com/3889/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/shadochdt.wordpress.com/3889/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/shadochdt.wordpress.com/3889/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=shadochdt.wordpress.com&blog=2529448&post=3889&subd=shadochdt&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shadochdt.wordpress.com/2009/10/27/%d8%a7%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">shadochdt</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>