فریاد

بنفشه کمالی

(برای احسان که به خاطرعقایدانسانی خودبه دست

جانیان رژیم جمهوری اسلامی ددمنشانه اعدام شد.)

اَه چگونه بازگوکنم این دردعمیق را

فریادی ازدرون اعصاروقرون برمیکشم

تمامی دردهای عظیم بشرسرکوب شده رافریادمیکنم

حس عمیقِ ویران گرنفرت ازشمایان،جلادان

جلادان حامی سرمایه ودین،قاتلان بهترین فرزندان کار

بازاَفرینان ویرانگری ومرگ

بازدوباره جلادان ومرگ اَفرینان –

جان عزیزی را،انسانی شریف واَزاده را

باسبعیت کوروحیوانی خودبه انتهارساندند

دردی عظیم وبی انتها وبیکران درذهن وروان خویش،

ازنابودی توانسان ازاده وبزرگ وخوب،

بدست جلادان اسلام وسرمایه احساس میکنم

دردی عمیق وغیر قابل تسکین

ناباوری عظیم ازاعدامت،ناباوری وباز هم ناباوری

بنفشه کمالی 11-11-2009

منتشرشده در:  on نوامبر 11, 2009 at 5:30 ب.ظ (10) دیدگاه

10 دیدگاه Leave a comment.

  1. سلام عزیز
    احسان به خیل عظیمان مان پیوست.به خیل عظیمان از اسپارتاکوسیان صلیب شده درراه راه روم تاروزالوگزامبورگ و لیبکنشت کمونیست در آبهای راین برلین تاشاهرخ زنده بادسوسیالیسم گویان درخیابانهای شهرسنندج خونین دریک صحرگاه سردپائیزسال60 تاخیل عظیمان قتل عام شدۀ سال 67 به فرمان جلادبزرگ خمینی خون اشام تا…..نداو سهراب درخیابان های تهران تا ترانه تجاوز شده،سوخته شده پیکرنازنینش بدست جانیان امام زمان،حلقه به گوشان سرمایه وسرمایه داران.آه کی رسدهنگامه رزم سرخ کارگران برخاسته به تقاص همه پدران وفرزندان.میدانم که اَن هنگام نزدیک ونزدیکترمیشود.طلوع سرخ روزجاویدان ماندگاردرروزگاران را از بس این شب سیه میبینم.احسان هم اَنرا دیده بودکه نوشت هیج وقت ازمرگ نهراسیدم.زیرامرگ ازبرای زندگان،مرگ نیست،رازی است ماندگاروجاویدان.آه که آبیدررابا تمام عظمتش گریان کردند.آبیدرامشب همراه مادرانت اشک ریزان است.اماچه باک که نوبت خنده اش هم میرسد!!نوبت قاه قاه کودکان،خنده وشادی دختران وپسران آری این رااطمینانم هست.

  2. رفیق حمید گرامی‌ام

    بااحترام وارزش گذاری فراوان به روحیۀ مبارزه جویانه و پر شور شما.بی شک تاریخ مقاومت انسان استثمار شده بر علیه استثمارگران ومسیر مبارزه برای رهائی بشر،همیشه دشوار وتوائم با سرکوب و زندان و اعدام(از طرف استثمارکنندگان بر علیه استثمار شوندگان) بوده و خواهد بود(همانطور که شما بدرستی نمونه هائی از مقاومتها و حماسه های مقاومت را نام برده اید).دراین راه انسانهای انقلابی و کمونیستهای بیشماری بر خاک و خون افتاده و خواهند افتاد.راه پیروزی دشوار و ناهموارولی غیر ممکن نیست.

    با اینحال وعلیرغم تمامی اگاهی و درک علمی که هر انسان کمونیستی ازقوانین مبارزۀ طبقاتی و مسیر تاریخ با خود حمل میکند،اعدام هر رفیقی بسیارجانکاه و دردناک و غیر قابل باور میباشد.
    به امید پیروزی نهائی و تحقق جامعه‌ای(کمونیسم) که در آن هیچ انسانی(ارگانی-دولتی) انسان دیگر را استثمار،شکنجه،زندان واعدام نکند.

  3. سلام عزیز

    قلبم را غمی بزرگ از این شب و این خفاشان خون آشام شب بیدار در هم میفشاردو از خود می پرسم ایامرگ غنچه نشکفته در بهار راکسی یارای باورهست؟ اما بگذار این غم جانگداز از غم مرگ یاران ان جاویدانان به کینه به این نظام استثمارگر بی رحم و کشنده تبدیل کنیم. قناری را بر اتش شاخ یاس کباب کردن چه کسی می تواند باور نماید؟ حان ای پلیدان، حان ای انسانکشان پلیدتر از خدای جبار وصف شده در مذهب تان، ای دشمنان انسانیت و انسان، دیر نیست که شما و نظم ضد انسانتان را به گور تاریخ بسپاریم. دیر نیست که لشکر کارگران چون دریائی خروشان برسرتان به خروشد و نیست و نابودتان، اری نیست و نابودتان کند. ما می ائیم ما میائیم، در صف های میلیونی با توپ و مسلسل برای رزم نهائی می آئیم. می ائیم تا نظم استثمارگرتان را بروبیم. نظم ضد انسان و جلاد نواز تان را . انگاه گلی، از جنس شقایق سرخ بر سر هر خیابان می نشانیم. خیابانهای مان را از نامهایتان پاک می کنیم.قطره اشکی نیز به یاد عزیزانم از دیده روان خواهیم کرد ولی خنده مان جاویدان خواهد بود. آه ای قلب من دوام بیاور، تورا لازم دارم . مرا آیا به صبح خواهی رساند؟ ولی اگر هم نرسم چه باک!

  4. رفیق حمید عزیز

    اندوه مادیری نخواهد پائید،روز پیروزی کارگران و زحمتکشان بر علیه ارتجاع نزدیکتر و نزدیکتر میشود.ان روز را ما همگی با جشن و سرور برگزار خواهیم کرد. به امید ان روز وعلیرغم تمامی سرکوبهای جلادان و مدافعان سرمایه به مبارزه خودادامه خواهیم داد.

    با درودهای انقلابی

  5. سلام عزیز
    کاملا باور دارم که دیر نیست آن روز.

    تابستان سال 1355 رژیم شاه سرمست اعلام کرده بود که همه را کشتیم. همه چیز تمام شد.ارتجاع سرخ و سیاه رابه سکشت دادیم. عکس ها را با پیکرهای متلاشی از تیرهای دژخیمان ساواک در رزونامه ها چاپ کرده بودند. من ساعت 10 به دانشگاه آمدم ( دانشگاه تبریز)، روزنامه اطلاعات را بطور گسترده در دانشکده ها پخش کرده بودند.من روزنامه را برداشته و در حیاط دانشگاه به روزنامه و پیکرهای متلاشی شده نگاه می کردم.جو سنگینی بود و ناامیدی داشت بر من چیره می شد. به دور دورها نگاه می کردم.اشک در چشمانم حلقه بسته بود. بغض گلویم را گرفته بود. خودم را ساواک شایع کرده بود که ساواکی هستم وخیلی ها نیز متأسفانه این حیله ساواک را باور کرده بودند. ناگاه متوجه شدم که دارم بر روی کاغذ روزنامه می نویسم که “در افق کور سوی نوری نمایان است. روشنی را بایددید و قبول کرد. خورشید نمرده است، بلکه شایدکه ابری سیاه رویش را پوشانده است. ابر هر جند سنگین، همیشگی نیست. خورشید از پشت ابر دارد سوسو زنان خود را نشان می دهد.” لبخندی بر لبانم نشست و بلند شده و روزنامه را پاره کردم . باور کردم که حرکت ادامه دارد، باید تلاش کرد. اکنون اماسحر نزدیک است . باور دارم که خورشیدانقلاب دارد طلوع می کند.
    سال 1357 شاه فرار کرد و رزژیمش سرنگون گردید. بورژوازی عاجز از شکست انقلاب و در عدم سازماندهی وتشکل یافتن کارگران وتوده زحمتکش در حزب سوسیالیست شان، سرکوبی کارگران را به نیروی فالانژ و بی ریشه ی لمپنی که همواره در خدمت ارتجاع چه مذهبی و چه غیرمذهبی قرار داشت، سپردو این نیرو تحقیر شده که اسلحه را بر بازوهای خوددید، به انقلاب حمله ورشد و انقلاب را به خون کشید و برخون انقلاب پایه های سیاه حکومت پلید خود را این بار با استفاده از قوانین ارتجاعی هزارو چهار ساله پایه گذاری نمود. ولی دیری نه گذشت که انقلاب قفنوس وار از دورن آتش سر برکشیدو می رود که بساطش را برچیند و نظام ضد انسان سرمایه را با حکومتش به گور تاریخ بسپارد.برای رسیدن انقلاب به اهدافش بایست دانست که

    کارگران متحد و متشکل را هیچ کس یارای شکست شان نیست.
    برای پیروزی با معنی انقلاب نوین می بایست کارگران تشکل یابند و برای این کار با هر چه در توان داریم کوشش کنیم.

    “انقلاب با شکوه است وهر آنجه جز آن بیهوده” روزالوکزامبورک

    ” انقلاب جشن کارگران است” فکر کنم که لنین گفته بود.

    ” خواستن بایستن است. بایستن رسیدن است.” ناشناس

    رفیقتان
    حمید قربانی

  6. اعدام احسان بدست رژیم سیاه جمهوری اسلامی همۀ اَزادی خواهان ومردم تحت ستم ایران رامتاثرکرد.شعررفیق بنفشه انعکاس این تاثروبیان اَن است.ونوشتۀ رفیق حمیدهم درتکمیل واضافه براَن.

  7. رفیق‌حمید‌عزیزممنون‌ازاینکه تجربیات با ارزش خودرا با مادر میان گذاشته وما را در خواندن ان شریک کردید. حوادث و تغیرات سیاسی و اجتماعی خیلی سریع میتواننداز فازی به فاز دیگری تبدیل شوند، به همین دلیل خیلی وقتها پیش بینی روند اَنها مشکل میباشد.برای پیروزی نهائی وواقعی(سو سیالیسم)ما مبارزین کمونیست و طبقۀ کارگربه تشکل،اَمادگی و اَگاهی فراوانی نیازدارد .این ابزار نقش کلیدی و اساسی را( به نظر من )در رقم زدن تحولات به نفع طبقۀ بالنده(طبقۀ کارگر)دارند.متاسفانه بدون شرکت اَگاهانه و متشکل طبقۀ کارگر،تاکنون همۀ جانفشانی به نفع بورژوازی و به وقوع فجایع غیرقابل جبرانی برای طبقۀ کارگروکمونیستهاوسایراقشارواقعا”دموکرات جامعه تمام شده است.اما من یقین دارم که پیروزی در اَینده ای نه چندان دور از ما است.رفیق حمید عزیزخوشحالیم که شمابعدازمدتی غیبت برگشتید و با مسئولیت و شور و علاقه درنوشتن نظراتتان فعال هستید.امیدوارم که رفقای بیشتری این روش انقلابی شما را در پیش گیرند. رفیق شمابنفشه

  8. رفیق بهروز عزیز بادرودهای گرم به شما،ممنون ازکامنتتان.درست است اعدام جنایتکارانۀ احسان توسط رژیم جمهوری اسلامی برای من بسیار متاثرکننده وغیرقابل باور بود.علیرغم اینکه ماهیت ضد بشری این رژیم سالهای زیادی است که برهمگان روشن میباشد،بااینحال زمانی که اینگونه خبرهارامیخوانیم باز هم تاثیرو ضربۀ اَن بسیارعمیق است.هرچندکه مابایداندوه خویش را به خشم انقلابی برعلیه دولت حامی سرمایه(مذهب) در ایران وجهان تبدیل کنیم. با درود های رفیقانه بنفشه

  9. با سلامبه شما ودرود بر کارگران هفت تپه و علی نجاتی و دیگر رفقای زندانی اش

    قبل ار همه چیز باید بگویم، کمترین کار یک انسان خواستار برچیده شدن استثمار انسان از انسان بایداین باشدکه از تجربیات تلخ و شیرین زندگی خود با دیگر انسانها و مخصوصا رفقایش حرف بزند، زیرا هر جندکه به باور من نمیشود گفت که گذشته چراغ راه آینده است، چون در آینده مسائل عدیده ای است که درگذشته وجود ندشتند . ازطرف دیگر برای پایه ریزی آینده نمی توان بر دیوار آوارشده گذشته تکیه کردوباید خاطر و مغز را از بار گذشتگان خالی نمود، زیرا سنگینی بارگذشته گان میتواند جلوی راهروی به اینده را بگیرد. ولی با این همه می توان با بیان گذشته از تکرار گذشته و اشتباهاتش جلوگیری کرد.
    اما چرا این نوشته را با دورد بر کارگران هفت تپه شروع کردم آیا این هم فقط ادای یک وظیفه است. به باور من نه، هر چند وظیفه خود میدانم که سر تعظیم در مقابل این همه از خودگذشتگی این کارگران فرود آورم و این هم یک واقعیتی است که از مبارزه آنها در قابل کارفرما و دولت کارفرمایان منشا می گیرد و نه ازباورهای ان چنانی. اما رفقا و دوستان عزیز در همین چند هفته اخیر مابادوسه نوشته،به صورت نامه از علی نجاتی رهبر اکنون زندانی به همراه 4 نفر دیگر از مسئولین سندیکای کارگران روبرو شدیم. این کارگر مبارز و سوسیالیست، این انسان آگاه به منافع طبقاتی خویش، در حالی که می دانست که چندروز بعد بایدبه زندان رود و این نامه نوشتن ها می توانند بعنوان مدرک در شکنجه گاه مورد استفاده مأموران سرمایه قرار گیرند واو را بیشتر مورد بی حرمتی و آزار و اذیت قرار دهند، به ما نوشت که ” ما میدانیم برای به دست آوردن مطالبات و خواسته های خود چاره ای جز اتحاد و دست یابی به تشکل مستقل از کارفرما و دولت نداشته و نداریم.”این یعنی اینکه کارگران رها نمی شوند مگر اینکه به نیروی خود و تشکل خود باور بیاورندوباور خود را از دیگران ببرندتابه سازماندهی خویش بپردازند.کارگر متفرق هیچ چیزی نیست جز وسیله سوداندوزی برای سرمایه داران و مزدوران انها اما کارگر متحد و متشکل همه چیز.او در ادامه نامه سوم خود بعد از اشاره به یک سال فعالیت سندیکای کارگران هفت تپه و پذیذفتن نقاط و ضعف کارخودشان بعنوان رهبران این سندیکا و چگونه گی برخورد دیگران به این نقاط قوت و ضعف وپذیرش انتقاد های دلسوزانه و سازنده و نقد برخی از نظرات هپروتی برخی از ما که خودمان را عالم دهر می دانیم. می نویسد
    “امیدوارم در این مدت شش ماهه، علاوه بر کمک های مادی، و از آن مهم تر برای حمایت های معنوی از نمایندگان کارگران هفت تپه، تمام کارگران و فعالان دلسوز با دوری کردن از هرگونه مباحث حاشیه ای، با اتحاد هر چه بیشتربا تمام نیروی خود برای دفاع از حقوق کارگران هفت تپه و نمایندگان محبوس آنان تلاش کنند. نباید گذاشت که این دوره ی حبس، بدون ِ اعتراضات ِ کارگران در هر کجا به زندانی شدن این چند نفر و دیگر کارگران زندانی از جمله اقایان اسالو و مددی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد، بگذرد. ما در زندان، اخبار ِ اقدامات شما را خواهیم شنید و از آن دلگرمی خواهیم گرفت.” این یعنی همه ما را به مبارزه وباز هم مبارزه فراخواندن و جهت مبارزه نیز باید در جهت برطرفی موانع دخالت طبقه کارگر در اوضاع سیاسی موجود و متشکل شدن کارگران باشد. نامه را با عبارت تلاش برای متحد و متشکل شدن کارگران تمام می کند. همه ما به باور من در این شرایط حساس، وظیفه داریم که در ایام زندان این فعالین عزیز طبقه کارگر به یادآنها ودیگر کارگران زندانی و دیگرزندانیان و بویژه زندانیان سیاسی باشیم و از کمک مادی و معنوی به خانوادههای این عزیزان خودداری نکنیم و بدانیم برای پایان دادن به کشتار و فقرو نداری موجود و زندان و شکنجه واعدام ورود طبقه کارگر در هئیت یک طبقه و با خواست ها وتشکلات طبقاتی خود لازم وضروری است و بدون هزمونی یافتن طبقه کارگر بر جنبش توده ای جاری بر ضددیکتاتوری و برای آزادی ودموکراسی این جنبش هم بدون سرنگونی جمهوری اسلامی سرمایه و باشکست پایان خواهد یافت. عمر زجر دادن به انسان و کشتار انسانها حال در شکل شنیع اعدام و یا با جنگ و بمب و غیره افزایش می یابد. همه ما خواندیم که در اخبار نوشته شده بودکه 3 کارگر افغانستانی در میان قیرداغ سوختند. روزی نیست که از این فجایع نداشته باشیم. شاید هم انها به توانند جهان را به نابودی بکشانند. کوشش و سعی مان ضامن پیروزی ما ست.بربریت یا سوسیالیسم هر دو قابل تحققند
    رفیقتان
    حمید قربانی

  10. رفیق حمیدعزیزباسلام.
    بادرودبه کارگرآگاه وفعال علی نجاتی که درتلاش برای متشکل کردن کارگران هم طبقۀ خویش باخطرات بسیاری روبروگردیده است (بازداشت شده است)ولی این موانع باعث دلسردی وعدم فعالیت های او نشده است.بااحترام به وتقدیرازکارگرانی که درشرایط اقتصادی وسیاسی بسیارمشکل ودشواروجوسرکوب،زندان وخطراعدام،به مبارزه باسیستم ودفاع ازحق خویش وسایرکارگران برمیخیزند.این کارگران مبارزدربدست آوردن خواستهای خویش بایدازجانب نیروهای مبارز،آگاه وآزادیخواه جامعه موردحمایت قرارگیرندو پشتیبانی شوند.
    به امید تشکیل حزب انقلابی طبقۀکارگر(کمونیستی)وبه میدان آمدن طبقۀ کارگربه شکل یک طبقۀ آگاه ومتشکل ومسلح به ایده های سوسیالیستی و دردست گرفتن ورهبری مبارزات آتی درجامعه.مستحکم باداتحادکارگران بانیروهای انقلابی ودموکرات جامعه درهمۀ ابعادمبارزاتی آن.


Leave a Comment