روایتی زنده ازشکنجه وتجاوزدرزندانهای ایران(بخش دوم)

مصاحبه ای بامینوهمیلی فعال سیاسی، پناهندگی وحقوق بشر

کلیک کنید »» http://siyahkhane.blogfa.com

منتشرشده در:  on اکتبر 31, 2009 at 12:46 ب.ظ ۱ دیدگاه

یک دیدگاه Leave a comment.

  1. نویسنده: حسین
    پنجشنبه 30 مهر1388 ساعت: 19:9
    خانم محمدی این قسمت هم مانند اولی پر از درد و اندوه بود بویژه حکایت همسری که باید همراه میشد . . . با اجازه تان در بلاگ نیوز لینک داده شد
    وب سایت

    نویسنده: نجفی
    شنبه 2 آبان1388 ساعت: 6:59
    نسیم عزیز:
    گفتگویت با خانم همیلی را خواندم و خاطرات آن دوران را بار دیگر برایم زنده کرد.سوالات حساب شده و جوابها نیز صادقانه بود. همچنین مرا یاد حکایتی انداخت که سالها پیش آن را در کتابی خواندم که متاسفانه هنوز مصداق جامعه کنونی ایرانی نیز هست که در ذیل می آورم :
    وقتی قطار تهران – شاه عبدالعظیم در تهران راه اندازی شد بچه ها تا وقتی که قطار ایستاده بود آن را موجود عجیبی می دیدند با تکریم و احترام به او نگاه می کردند وقتی به راه می افتاد همان بچه ها می دویدند و به او سنگ می زدند و حمله ور می شدند.
    این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام و تعظیم و تجلیل است. اما همین که به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی کند بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب می شود و این نشانه ی یک جامعه ی مرده و منطقش منطق ماشین دودی است.ولی جامعه ی زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلم است نه ساکت متحرک است نه ساکن باخبر ترند نه بی خبرتر.
    درود بر تو و محمد و همیلی ها و …

    نویسنده: آشنا
    دوشنبه 4 آبان1388 ساعت: 12:29
    با آرزوی توفیق روز افزون
    وب سایت

    نویسنده: تنها
    دوشنبه 4 آبان1388 ساعت: 23:4
    سلام
    شما چه رشته ای میخوندین؟
    کجا؟
    من کاردانی دانشگاه اصفهان بودم
    کارشناسی علوم پزشکی کاشان قبول شدم
    هر دوش یه جورایی خوب بود یه جورایی هم بد؟
    ولی شکر که داره میگذره؟
    خوش به حالت یسری حق کشی ها و ظلم هایی که تو ایران میشه شاید اونجا نباشه ولی آخرش هیچ کجا وطن آدم نمیشه؟
    من که طاقت دوری از وطنم را ندارم
    عکس منو میتونی از تو لوگوی ویلاگم ببینی
    یه عکسم داخل وبلاگم هست
    البته من پسرم اسمم محمد هست
    ممنون که به من سر زدین
    خوشحال میشم بازم سر بزنین
    خیلی دلم گرفته است وبی حوصله شدم

    برگرفته ازوبلاگ:
    SIYAHKHANE سایه روشن ٍ تصویر و کلمه


Leave a Comment