<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: ستون بحث ونظر(18)</title>
	<atom:link href="http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 05 Jan 2010 21:32:50 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: بهروز</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-374</link>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 Jul 2009 21:01:37 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-374</guid>
		<description>حزب توده ازبدوتشکیل یک جریان رفرمیست ودست ساختۀ روسیه بودوباکمونیسم هیچ ربطی نداشته وندارد.سازشکاری وفرصت طلبی،خزیده سیاست های روسیه رادنبال کردن،ضدانقلابی عمل نمودن،مدافع وهمکارحکومت های ارتجاعی ودیکتاتوری درجنبش های اجتماعی بودن،خصلت نمای این حزب واحزاب برادرش دردنیابوده وهست .
سازمان فدائیان اکثریت هم درسال58 به این صف شریف ملحق شد.
شوروی فروپاشیدوبرادران توده ای و اکثریتی ازرژیم انقلابی اسلامیشان ضربۀ جانانه ای خوردندوازخودوهمکاری جنایت کارانه شان انتقادی نکردند.بایددرفردای انقلاب به خاطرهمین جرمشان محاکمه ومجازات شوند.
حزب توده وسازمان فدائیان اکثریت هنوزباتزبه غایت راست وارتجاعیشان&quot;راه رشدغیرسرمایه داری&quot;و&quot;گذارمسالمت اَمیز&quot;شان وباهمان روش وسیاست فرصت طلبانه ونوکرمنشانه شان درسیاست جاری ایران دنبال رزق وروزیشان هستند.دراوضاع واحوال کنونی هم درجوٍعمومی باچه مشقت وبدبختی ای وبرخلاف تمایل وخواست سیاسی  خودفقط ازیک بخش ازرژیم دفاع میکنند،به امیداینکه فرداازکلیت اَن.
بااین حال نقش روسیۀ قبل ازفروپاشی ویدک کشیدن نام کمونیسم بدنبال این احزاب درانظاردنیا،روسیه واحزاب وابسته اش راکمونیستی وانمودکرده،حزب توده،سازمان فدائیان اکثریت وحزب رنجبران ایران واشغال های دیگرازنوع خودشان درصف بندی های مبارزۀ سیاسی ودرذهنیت توده هابدلیل ادعای فرصت طلبانۀ خودشان،درصف چپ قرارداده شده اند.درواقع میشودگفت اینهاجریانات ارتجاعی و راست درجنبش چپ هستند.
اماضدانقلابی خواندن اَنان(حزب توده وسازمان فدائیان اکثریت)درشرایط کنونی اشتباه است . 
انقلابی وضدانقلابی بودن هرجریانی رابایدباعملکردهاومواضعش درقبال انقلاب، طبقات ونیروهای سیاسی انقلابی وهمچینن صف ضدانقلاب دید.
حزب توده وسازمان فدائیان اکثریت ازسال58به بعدتازمان ضربه خوردن وتارومارشان،حکومت جمهوری اسلامی راانقلابی ونیروهای انقلابی راضدانقلابی ارزیابی میکردند.دراَن شرایط این موضعشان درقبال ضدانقلاب غالب ونیروهای مخالفش موضعی ضدانقلابی بود.
درشرایط کنونی که ازموقعیت انقلابی درجامعۀ ایران خبری نیست وحزب توده وسازمان فدائیان اکثریت خودرامخالف به قول خودشان حاکمیت ولایت فقیه میدانندودرواقع موضعشان نسبت به رژیم به تمامی موضع دفاع وپشتیبانی نیست، نمیشوداَنهاراضدانقلاب نامید.
اینکه این دوجریان باتوجه به دیدگاه هاوتئوری های ارتجاعیشان درمقابل انقلاب اجتماعی وسوسیالیستی ودربرابرطبقۀ کارگروحزبش دراَینده خواهند ایستادوضدانقلابی عمل خواهندکرد،واضح است.اما ضدانقلابی نامیدن اَنهاامروز،بایدباتوجه به مواضع ونظراتشان درمقابل حاکمیت ونیروهای درگیردرمبارزۀ کنونی دیدوبه اَن برخوردکرد. 
دیدگاهی که دراین بحث ضدانقلابی بودن امروزاین دوجریان رابه دیدگاه فکری وموضع گیری قطعیشان درمبارزۀ طبقاتی ودرمقابل طبقۀ کارگروحزبش ودربرابردیکتاتوری پرولتاریاربط میدهد،به نکته ای که اشاره کردیم توجه ندارد.
درشرایط کنونی که هنوزمبارزه به اَن مرحلۀ موردنظر(انقلاب سوسیالیستی) نرسیده ونیروهای سیاسی باحکومت جمهوری اسلامی درگیرهستندو طرفداران رژیم معلوم اند،این دوجریان درصف مدافعین تمامیت رژیم وهمکاران اَن قرارندارند،درنتیجه تحلیل وارزیابی فوق درست نیست وضدانقلابی نامیدن اَنهاغلط میباشد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حزب توده ازبدوتشکیل یک جریان رفرمیست ودست ساختۀ روسیه بودوباکمونیسم هیچ ربطی نداشته وندارد.سازشکاری وفرصت طلبی،خزیده سیاست های روسیه رادنبال کردن،ضدانقلابی عمل نمودن،مدافع وهمکارحکومت های ارتجاعی ودیکتاتوری درجنبش های اجتماعی بودن،خصلت نمای این حزب واحزاب برادرش دردنیابوده وهست .<br />
سازمان فدائیان اکثریت هم درسال58 به این صف شریف ملحق شد.<br />
شوروی فروپاشیدوبرادران توده ای و اکثریتی ازرژیم انقلابی اسلامیشان ضربۀ جانانه ای خوردندوازخودوهمکاری جنایت کارانه شان انتقادی نکردند.بایددرفردای انقلاب به خاطرهمین جرمشان محاکمه ومجازات شوند.<br />
حزب توده وسازمان فدائیان اکثریت هنوزباتزبه غایت راست وارتجاعیشان&#8221;راه رشدغیرسرمایه داری&#8221;و&#8221;گذارمسالمت اَمیز&#8221;شان وباهمان روش وسیاست فرصت طلبانه ونوکرمنشانه شان درسیاست جاری ایران دنبال رزق وروزیشان هستند.دراوضاع واحوال کنونی هم درجوٍعمومی باچه مشقت وبدبختی ای وبرخلاف تمایل وخواست سیاسی  خودفقط ازیک بخش ازرژیم دفاع میکنند،به امیداینکه فرداازکلیت اَن.<br />
بااین حال نقش روسیۀ قبل ازفروپاشی ویدک کشیدن نام کمونیسم بدنبال این احزاب درانظاردنیا،روسیه واحزاب وابسته اش راکمونیستی وانمودکرده،حزب توده،سازمان فدائیان اکثریت وحزب رنجبران ایران واشغال های دیگرازنوع خودشان درصف بندی های مبارزۀ سیاسی ودرذهنیت توده هابدلیل ادعای فرصت طلبانۀ خودشان،درصف چپ قرارداده شده اند.درواقع میشودگفت اینهاجریانات ارتجاعی و راست درجنبش چپ هستند.<br />
اماضدانقلابی خواندن اَنان(حزب توده وسازمان فدائیان اکثریت)درشرایط کنونی اشتباه است .<br />
انقلابی وضدانقلابی بودن هرجریانی رابایدباعملکردهاومواضعش درقبال انقلاب، طبقات ونیروهای سیاسی انقلابی وهمچینن صف ضدانقلاب دید.<br />
حزب توده وسازمان فدائیان اکثریت ازسال58به بعدتازمان ضربه خوردن وتارومارشان،حکومت جمهوری اسلامی راانقلابی ونیروهای انقلابی راضدانقلابی ارزیابی میکردند.دراَن شرایط این موضعشان درقبال ضدانقلاب غالب ونیروهای مخالفش موضعی ضدانقلابی بود.<br />
درشرایط کنونی که ازموقعیت انقلابی درجامعۀ ایران خبری نیست وحزب توده وسازمان فدائیان اکثریت خودرامخالف به قول خودشان حاکمیت ولایت فقیه میدانندودرواقع موضعشان نسبت به رژیم به تمامی موضع دفاع وپشتیبانی نیست، نمیشوداَنهاراضدانقلاب نامید.<br />
اینکه این دوجریان باتوجه به دیدگاه هاوتئوری های ارتجاعیشان درمقابل انقلاب اجتماعی وسوسیالیستی ودربرابرطبقۀ کارگروحزبش دراَینده خواهند ایستادوضدانقلابی عمل خواهندکرد،واضح است.اما ضدانقلابی نامیدن اَنهاامروز،بایدباتوجه به مواضع ونظراتشان درمقابل حاکمیت ونیروهای درگیردرمبارزۀ کنونی دیدوبه اَن برخوردکرد.<br />
دیدگاهی که دراین بحث ضدانقلابی بودن امروزاین دوجریان رابه دیدگاه فکری وموضع گیری قطعیشان درمبارزۀ طبقاتی ودرمقابل طبقۀ کارگروحزبش ودربرابردیکتاتوری پرولتاریاربط میدهد،به نکته ای که اشاره کردیم توجه ندارد.<br />
درشرایط کنونی که هنوزمبارزه به اَن مرحلۀ موردنظر(انقلاب سوسیالیستی) نرسیده ونیروهای سیاسی باحکومت جمهوری اسلامی درگیرهستندو طرفداران رژیم معلوم اند،این دوجریان درصف مدافعین تمامیت رژیم وهمکاران اَن قرارندارند،درنتیجه تحلیل وارزیابی فوق درست نیست وضدانقلابی نامیدن اَنهاغلط میباشد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بنفشه</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-373</link>
		<dc:creator>بنفشه</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Jul 2009 14:07:45 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-373</guid>
		<description>باسلام به رفیق حمیدگرامی 
من هم براین نظرهستم که بشریت(تحت استثمار)برای رهایی خویش وبرای رهایی ازنابودی قطعی هیچ راهی به جزنابودی سیستم ونظام سرمایه داری وبرقراری وتحقق جامعۀ کمونیستی ندارد.طبقۀ کارگرودر کناراوکمونیستهای انقلابی،شرکت کنندگان اصلی وبرندگان حتمی این نبردرهایی بخش برای تمام بشریت خواهندبود.شرکت همگی مادرسازماندهی این مبارزه امری ضروری و حیاتی میباشد.
با درود. بنفشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باسلام به رفیق حمیدگرامی<br />
من هم براین نظرهستم که بشریت(تحت استثمار)برای رهایی خویش وبرای رهایی ازنابودی قطعی هیچ راهی به جزنابودی سیستم ونظام سرمایه داری وبرقراری وتحقق جامعۀ کمونیستی ندارد.طبقۀ کارگرودر کناراوکمونیستهای انقلابی،شرکت کنندگان اصلی وبرندگان حتمی این نبردرهایی بخش برای تمام بشریت خواهندبود.شرکت همگی مادرسازماندهی این مبارزه امری ضروری و حیاتی میباشد.<br />
با درود. بنفشه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حميد</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-372</link>
		<dc:creator>حميد</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jul 2009 17:13:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-372</guid>
		<description>با سلام  به رفيق گرامي و عزيزم بنفشه

خيلي ممنون از توضيحات در مورد نيروهاي ضد كمونيست و ضد كارگر

من بر اين باورم كه هيچ قله اي نيست كه فتح كردني نباشد.انسان مي تواند و مجبور است كه اگر مي خواهد نابود نگردد؛ جامعه  موجود طبقاتي را تغيير بلكه نابود نموده و بر ويرانه هاي آن يناي جامعه اي بريزد كه در آن نعم مادي توليد شده  بر طبق رفع نيازهاي انسانها سامان يابد. ولي براي ساختن چنين جامعه اي طبقه كارگر نمي تواند سازمان نيابد و حزب خود را به وجود نياورد و اين هم همانطور كه خودت نوشته اي سخت و طولاني ولي شدني بوسيله خود كارگران و پي بردگان به نقش طبقه تاريخ ساز طبقه كارگر، مبارزه خود را هر بيشتر در راه برداشتن موانع سازمان يابي توده اي طبقاتي و حزبي طبقه كارگر و همراه و در كنار طبقه سازمان و سامان دهيم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام  به رفيق گرامي و عزيزم بنفشه</p>
<p>خيلي ممنون از توضيحات در مورد نيروهاي ضد كمونيست و ضد كارگر</p>
<p>من بر اين باورم كه هيچ قله اي نيست كه فتح كردني نباشد.انسان مي تواند و مجبور است كه اگر مي خواهد نابود نگردد؛ جامعه  موجود طبقاتي را تغيير بلكه نابود نموده و بر ويرانه هاي آن يناي جامعه اي بريزد كه در آن نعم مادي توليد شده  بر طبق رفع نيازهاي انسانها سامان يابد. ولي براي ساختن چنين جامعه اي طبقه كارگر نمي تواند سازمان نيابد و حزب خود را به وجود نياورد و اين هم همانطور كه خودت نوشته اي سخت و طولاني ولي شدني بوسيله خود كارگران و پي بردگان به نقش طبقه تاريخ ساز طبقه كارگر، مبارزه خود را هر بيشتر در راه برداشتن موانع سازمان يابي توده اي طبقاتي و حزبي طبقه كارگر و همراه و در كنار طبقه سازمان و سامان دهيم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بنفشه</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-363</link>
		<dc:creator>بنفشه</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 19:56:23 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-363</guid>
		<description>رفیق حمید گرامی با سلام مجدد.
متونی را که نام برده اید،متونی که توسط رفقا ایرج اذرین و رضا مقدم نوشته شده است  را خوانده ام.در فرصتهای اینده حتما نوشته های دیگری را که نام برده ایدرا مطالعه خواهم کرد.
 ما،همگی مارکسیستهای-انقلابی باید سعی خود را در ایجاد حزب واقعی کمونیستی به کار ببریم .راه بسیار دشوار و طولانی در پیش روی داریم ولی نه غیر ممکن.به امید ان روز

با درود. بنفشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفیق حمید گرامی با سلام مجدد.<br />
متونی را که نام برده اید،متونی که توسط رفقا ایرج اذرین و رضا مقدم نوشته شده است  را خوانده ام.در فرصتهای اینده حتما نوشته های دیگری را که نام برده ایدرا مطالعه خواهم کرد.<br />
 ما،همگی مارکسیستهای-انقلابی باید سعی خود را در ایجاد حزب واقعی کمونیستی به کار ببریم .راه بسیار دشوار و طولانی در پیش روی داریم ولی نه غیر ممکن.به امید ان روز</p>
<p>با درود. بنفشه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بنفشه</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-362</link>
		<dc:creator>بنفشه</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 19:46:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-362</guid>
		<description>رفیق حمید عزیز با سلام.
ممنون از تو ضیحات بسیار روشن و با ارزشتان در مورد جریان ضد کمونیستی و ارتجاعی حزب توده و اکثریت این جریانات متاسفانه از بدو تشکیلشان تا کنون به جنبش کمونیستی و طبقۀ کارگرضربات مهلک و جبران ناپذیری وارد کرده اند. افشائ و برخورد پایه ای به ریشۀ نظری اینان کار مداوم و تمام نشدنی کمو نیستهای -انقلابی می باشد.و هر کدام از ما که مسلح به اگاهی در مورد ماهیت این جریانات اپورتونیسم_رویزیونیست هستیم باید بطور دائم این جریانات را افشائ کرده و انقلابیون کمونیست و کارگران را از الوده شدن به ایده ای انان و توهم در مورد این گروهها بر حذر داریم.جریاناتی مثل حزب توده با دیدگاه راه رشد غیر سر مایه داری، گزیدن پارلمان بورزوایی،رد دیکتاتوری پرولتاریا،سر سپردگی همیشگی خود به قدرت های امپریالیستی، سازش مداوم با رژیم های بر سر قدرت در ایران، خزیرن در میان شکافها و صدها مورد دیگر دشمنی خود را با طبقۀ کارگر به ثبوت رسانده اند. با احترام. بنفشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفیق حمید عزیز با سلام.<br />
ممنون از تو ضیحات بسیار روشن و با ارزشتان در مورد جریان ضد کمونیستی و ارتجاعی حزب توده و اکثریت این جریانات متاسفانه از بدو تشکیلشان تا کنون به جنبش کمونیستی و طبقۀ کارگرضربات مهلک و جبران ناپذیری وارد کرده اند. افشائ و برخورد پایه ای به ریشۀ نظری اینان کار مداوم و تمام نشدنی کمو نیستهای -انقلابی می باشد.و هر کدام از ما که مسلح به اگاهی در مورد ماهیت این جریانات اپورتونیسم_رویزیونیست هستیم باید بطور دائم این جریانات را افشائ کرده و انقلابیون کمونیست و کارگران را از الوده شدن به ایده ای انان و توهم در مورد این گروهها بر حذر داریم.جریاناتی مثل حزب توده با دیدگاه راه رشد غیر سر مایه داری، گزیدن پارلمان بورزوایی،رد دیکتاتوری پرولتاریا،سر سپردگی همیشگی خود به قدرت های امپریالیستی، سازش مداوم با رژیم های بر سر قدرت در ایران، خزیرن در میان شکافها و صدها مورد دیگر دشمنی خود را با طبقۀ کارگر به ثبوت رسانده اند. با احترام. بنفشه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حميد</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-360</link>
		<dc:creator>حميد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 19:10:31 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-360</guid>
		<description>با سلام و بخشش از اين كه به اسمت در پائين كمنت توجه نكرده بودم.

 و اما در مورد دو نكته  مي خواهم كوتاه صحبت نمايم و مفصل آنها را براي بعد به گذارم.

١- در كورد حزب توده و اكثريت؛ من هم كاملا با شما موافقم كه اين نوع سازمان ها و احزاب هيچ ربطي به كمونيسم ماركسي- لنيني ندارند و هيچ گاه نيز نداشته اند. اگر به تاريخ چه آنها نگاهي بياندازيم؛ اولي از رفورميسم سليمان ميرزا اسكندي و سوسياليسم استاليني مخلوط به اسلامگرائي سرچشمه مي گيرد و ديگري نيز از وحدت خلقيون انقلابي(مائوئيسم و چه گورائيسم) و نسل انقلابي بورزوازي ملي؛ بعد از شكست حزب توده در سال هاي دهه ١٣٣٠ ( كودتاي ٢٨ مرداد) و پيرروزي دست نشاندگان كاپيتاليسم امپرياليستي غربي به سركزدكي كاپيتاليسم آمريكائي سرچشمه مي گيرد. اين نيرو يغني اكثريت قبل و بعد از انقلاب ٥٧ به دامن حزب توده بر مي گردد و در جنايت هايش بر ضد نيروهاي راديكال و انقلابي و تودههاي رنجديده و در ركاب جمهوري اسلامي شركت و شمشير مي زند كه هنوز هم ادامه دارد. بحث بيشتر را به بعد موكول مي كنم. با اميد اين كه از نقطه نظرات شما و ديگران نيز من و كارگران ايران بيشتر مطلع و بهره گرديم. 
٢- در رابطه با احزاب سه گانه و ديدگاه منصور حكمت؛ در آينده حتما در اين رابطه  مطلب خواهيم نوشت؛ ولي آيا شما كتاب ايرج آذرين بنام دردفاع از ماركسيسم و در نقد مشي جديد حزب كمونيست كارگري و نوشته ي رضا مقدم به نام در اين بن بست؛ سه حزب كمونيست كارگري در پايان راه و مقاله موضع حزب كمونيست كارگري در رابطه با برخورد به دولت ها از ايرج آذرين و رضا مقدم را مطالعه كرده ايد؟ 
٣- در رابطه با چپ راديكال و انقلابي هم در آينده بايد كار كنيم تا زمينه را براي به وجود آمدن حزب كمونيستي يا سوسياليستي(ماركسي- لنيني) آماده شود. من معتقد هستم كه يكي از موانع ؛ توجه كنيد يكي از موانع پا گيري حزب كارگران كمونيست اين سازمانها و احزاب هستند. البته در اين رابطه نيز ما در اتحاد سوسياليستي كارگري نوشته هاي زير را داريم: الف تزهائي در باره چپ؛ خط مشي سوسياليسم كارگري؛ مصوب كنفرانس سه اتحاد سوسياليستي كارگري و نورستارگان مرده نوشتۀ ایرج اَذرین ونيز عروج سوسياليسم كارگري در ايران نوشته جمعي از فعالين سوسياليست داخل ايران را داريم ولي باز هم احتياج مبرم به نقدهاي عميق مي باشد. 
آرزوي موفقيت شما عزيزان را دارم. بايد دانست خيلي كار داريم و فاصله زماني هميشه كم؛ چون هر روز اين نظم انسانكش به جانباختن و رنج و شكنجه هزاران انسان بلكه ميليونها انسان در ايران و جهان به پايان مي رسد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام و بخشش از اين كه به اسمت در پائين كمنت توجه نكرده بودم.</p>
<p> و اما در مورد دو نكته  مي خواهم كوتاه صحبت نمايم و مفصل آنها را براي بعد به گذارم.</p>
<p>١- در كورد حزب توده و اكثريت؛ من هم كاملا با شما موافقم كه اين نوع سازمان ها و احزاب هيچ ربطي به كمونيسم ماركسي- لنيني ندارند و هيچ گاه نيز نداشته اند. اگر به تاريخ چه آنها نگاهي بياندازيم؛ اولي از رفورميسم سليمان ميرزا اسكندي و سوسياليسم استاليني مخلوط به اسلامگرائي سرچشمه مي گيرد و ديگري نيز از وحدت خلقيون انقلابي(مائوئيسم و چه گورائيسم) و نسل انقلابي بورزوازي ملي؛ بعد از شكست حزب توده در سال هاي دهه ١٣٣٠ ( كودتاي ٢٨ مرداد) و پيرروزي دست نشاندگان كاپيتاليسم امپرياليستي غربي به سركزدكي كاپيتاليسم آمريكائي سرچشمه مي گيرد. اين نيرو يغني اكثريت قبل و بعد از انقلاب ٥٧ به دامن حزب توده بر مي گردد و در جنايت هايش بر ضد نيروهاي راديكال و انقلابي و تودههاي رنجديده و در ركاب جمهوري اسلامي شركت و شمشير مي زند كه هنوز هم ادامه دارد. بحث بيشتر را به بعد موكول مي كنم. با اميد اين كه از نقطه نظرات شما و ديگران نيز من و كارگران ايران بيشتر مطلع و بهره گرديم.<br />
٢- در رابطه با احزاب سه گانه و ديدگاه منصور حكمت؛ در آينده حتما در اين رابطه  مطلب خواهيم نوشت؛ ولي آيا شما كتاب ايرج آذرين بنام دردفاع از ماركسيسم و در نقد مشي جديد حزب كمونيست كارگري و نوشته ي رضا مقدم به نام در اين بن بست؛ سه حزب كمونيست كارگري در پايان راه و مقاله موضع حزب كمونيست كارگري در رابطه با برخورد به دولت ها از ايرج آذرين و رضا مقدم را مطالعه كرده ايد؟<br />
٣- در رابطه با چپ راديكال و انقلابي هم در آينده بايد كار كنيم تا زمينه را براي به وجود آمدن حزب كمونيستي يا سوسياليستي(ماركسي- لنيني) آماده شود. من معتقد هستم كه يكي از موانع ؛ توجه كنيد يكي از موانع پا گيري حزب كارگران كمونيست اين سازمانها و احزاب هستند. البته در اين رابطه نيز ما در اتحاد سوسياليستي كارگري نوشته هاي زير را داريم: الف تزهائي در باره چپ؛ خط مشي سوسياليسم كارگري؛ مصوب كنفرانس سه اتحاد سوسياليستي كارگري و نورستارگان مرده نوشتۀ ایرج اَذرین ونيز عروج سوسياليسم كارگري در ايران نوشته جمعي از فعالين سوسياليست داخل ايران را داريم ولي باز هم احتياج مبرم به نقدهاي عميق مي باشد.<br />
آرزوي موفقيت شما عزيزان را دارم. بايد دانست خيلي كار داريم و فاصله زماني هميشه كم؛ چون هر روز اين نظم انسانكش به جانباختن و رنج و شكنجه هزاران انسان بلكه ميليونها انسان در ايران و جهان به پايان مي رسد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بنفشه</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-358</link>
		<dc:creator>بنفشه</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 11:02:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-358</guid>
		<description>رفیق حمید گرامی با سلامم مجدد.
در مباحث قبلی تان به حزب توده و اکثریت اشاره کرده بودیدو اینکه شما این احزاب را چپ و انقلابی نمی دانید.البته تاکید کنم که من با شما هم نظر هستم و این احزاب، گروهها و برادران انها را ضد انقلابی و ضد مارکسیستی و ارتجاعی ارزیابی می کنم.ولی می خواستم از شما تقاضا کنم که اگر برایتان مقدور میباشد(این فراخوان به رفقای دیگر که این مباحث را دنبال می کنندهم می باشد.امید وارم که رفقای بیشتری در این بحث ها شر کت کنند)نظر تان را در مورد این جریانات  بیشتر تو ضیح دهید و این مسئله را از زوایای مختلف بشکافید .من فکر می کنم که فقط سیاستها و مو ضعگیری این جریانات در بر خورد به جمهوری اسلامی نبوده که این گروههاواحزاب را ضدانقلابی-ارتجاعی کرده است، بلکه این انحراف ریشۀ عمیق تری دارد و در تمامی دیدگا هها،ایدئولوژی، برنامه و تاروپود این احزاب و گروه های همگون نهفته است.در ضمن  علاقمند هستم که نظرتان را در رابطه با موضع گروه های مثل این احزاب،(توده،اکثریت )و شعبات(ضد انقلابی و ارتجاعی)ان را بعد از دهۀ 60 بدانم.زیرا که در شرایط کنونی از چپ و راست اینطور به نظر می رسد که الان  همه مخالف سر سخت جمهوری اسلامی هستند و در این راستا تو همات زیادی به اینگونه جریانات ضد انقلابی در بین افراد سیاسی بو جود امده است و بحث و برخورد در این رابطه و شکافتن عمیق و پایۀاین جریانات به توهم زدایی در مورد این جریانات کمک می کند.امیدوارم که انجام این پیشنهاد برای شما زحمت زیادی در بر نداشته باشد .به امید بحث های پر بار اینده. با درود. بنفشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفیق حمید گرامی با سلامم مجدد.<br />
در مباحث قبلی تان به حزب توده و اکثریت اشاره کرده بودیدو اینکه شما این احزاب را چپ و انقلابی نمی دانید.البته تاکید کنم که من با شما هم نظر هستم و این احزاب، گروهها و برادران انها را ضد انقلابی و ضد مارکسیستی و ارتجاعی ارزیابی می کنم.ولی می خواستم از شما تقاضا کنم که اگر برایتان مقدور میباشد(این فراخوان به رفقای دیگر که این مباحث را دنبال می کنندهم می باشد.امید وارم که رفقای بیشتری در این بحث ها شر کت کنند)نظر تان را در مورد این جریانات  بیشتر تو ضیح دهید و این مسئله را از زوایای مختلف بشکافید .من فکر می کنم که فقط سیاستها و مو ضعگیری این جریانات در بر خورد به جمهوری اسلامی نبوده که این گروههاواحزاب را ضدانقلابی-ارتجاعی کرده است، بلکه این انحراف ریشۀ عمیق تری دارد و در تمامی دیدگا هها،ایدئولوژی، برنامه و تاروپود این احزاب و گروه های همگون نهفته است.در ضمن  علاقمند هستم که نظرتان را در رابطه با موضع گروه های مثل این احزاب،(توده،اکثریت )و شعبات(ضد انقلابی و ارتجاعی)ان را بعد از دهۀ 60 بدانم.زیرا که در شرایط کنونی از چپ و راست اینطور به نظر می رسد که الان  همه مخالف سر سخت جمهوری اسلامی هستند و در این راستا تو همات زیادی به اینگونه جریانات ضد انقلابی در بین افراد سیاسی بو جود امده است و بحث و برخورد در این رابطه و شکافتن عمیق و پایۀاین جریانات به توهم زدایی در مورد این جریانات کمک می کند.امیدوارم که انجام این پیشنهاد برای شما زحمت زیادی در بر نداشته باشد .به امید بحث های پر بار اینده. با درود. بنفشه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بنفشه</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-357</link>
		<dc:creator>بنفشه</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 09:35:11 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-357</guid>
		<description>رفیق حمید عزیزبا سلام.
 ممنون از دادن نظرتان .در کامنت قبلی،متاسفانه بر حسب اتفاق اسم من بالای کامنت  شمارۀ 6 نیامده و به جای ان به طور اتومات ناشناس  نوشته شده است.البته اگر دقت کرده باشید در زیران  کامنت اسمم را نوشته ام.به هر حال با پوزش ،اشتباه عمدی نبوده است.
اما تو ضیحات شما در رابطه بااحزاب سه گانه کمونیست کارگری مفید بود.پیشنهاد من این است که اگر برایتان امکان دارد ان را به صورت یک مطلب جداگانه بنویسید و در همین سایت درج نمائید.مسائل زیادی را روشن خواهد کرد.
در رابطه با فازهای مختلف کمونیسم. تو ضیح به جایی داده اید.منظورمن  هم مراحل مختلف در جامعۀ کمونیستی میباشد.مارکس در نقد برنامۀ گوتا همانطور که شما اشاره کرده اید از این مراحل(فازها)نام برده است. در نقد بر نامۀ گوتا مارکس نظر خود را در این باره بدین گونه نوشته است.
مارکس جامعۀ کمونیستی را به :مرحلۀ اولیۀ جامعۀ کمونیستی و مرحلۀ بالاتر تقسیم بندی کرده.نقل قول از مارکس:&quot;یعنی موقعی که جامعه پس از دردهای طولانی زایمان از بطن جامعۀ سرمایه داری بیرون میاید ،این کمبودها اجتناب ناپذیر خواهد بود.تنها در مرحلۀ بالاتر جامعه کمونیستی،یعنی پس از اینکه تبعیت اسارت بار انسان از تقسیم کار پایان میپذیردو کار از یک وسیلۀ(معاش)به یک نیاز زندگی تبدیل میگردد.هنگامیکه تضاد بین کاربدنی و فکری از جامعه رخت بر میبندد.بالاخره هنگامیکه نیروهای تولیدی همراه تکامل همه جانبۀ افراد افزایش یابد و چشمه های ثروت تعاونی جامعه فوران نماید.تنها در ان جامعه می توان از افق محدود بورژوایی فرا تر رفت و جامعه خواهد تو انست این شعار را بر پر چم خود بنویسد((از هر کس بر حسب توانش و به هر کس به اندازۀ نیازش))
نقل قول کامل از کتاب نقد بر نامۀ گوتا اثر مارکس.تر جمۀع.م
رفیق حمید ممنون از پیشنهادتان مبنی بر دوباره خواندن این کتاب. من نقد بر نامۀ گوتا را قبلا خوانده بودم و الان دوباره ان را مطالعه کردم. به امید بحث های اینده و  امید تلاشهای همۀ ما در راه بر پایی جامعۀ کمونیستی.
با احترام. بنفشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفیق حمید عزیزبا سلام.<br />
 ممنون از دادن نظرتان .در کامنت قبلی،متاسفانه بر حسب اتفاق اسم من بالای کامنت  شمارۀ 6 نیامده و به جای ان به طور اتومات ناشناس  نوشته شده است.البته اگر دقت کرده باشید در زیران  کامنت اسمم را نوشته ام.به هر حال با پوزش ،اشتباه عمدی نبوده است.<br />
اما تو ضیحات شما در رابطه بااحزاب سه گانه کمونیست کارگری مفید بود.پیشنهاد من این است که اگر برایتان امکان دارد ان را به صورت یک مطلب جداگانه بنویسید و در همین سایت درج نمائید.مسائل زیادی را روشن خواهد کرد.<br />
در رابطه با فازهای مختلف کمونیسم. تو ضیح به جایی داده اید.منظورمن  هم مراحل مختلف در جامعۀ کمونیستی میباشد.مارکس در نقد برنامۀ گوتا همانطور که شما اشاره کرده اید از این مراحل(فازها)نام برده است. در نقد بر نامۀ گوتا مارکس نظر خود را در این باره بدین گونه نوشته است.<br />
مارکس جامعۀ کمونیستی را به :مرحلۀ اولیۀ جامعۀ کمونیستی و مرحلۀ بالاتر تقسیم بندی کرده.نقل قول از مارکس:&#8221;یعنی موقعی که جامعه پس از دردهای طولانی زایمان از بطن جامعۀ سرمایه داری بیرون میاید ،این کمبودها اجتناب ناپذیر خواهد بود.تنها در مرحلۀ بالاتر جامعه کمونیستی،یعنی پس از اینکه تبعیت اسارت بار انسان از تقسیم کار پایان میپذیردو کار از یک وسیلۀ(معاش)به یک نیاز زندگی تبدیل میگردد.هنگامیکه تضاد بین کاربدنی و فکری از جامعه رخت بر میبندد.بالاخره هنگامیکه نیروهای تولیدی همراه تکامل همه جانبۀ افراد افزایش یابد و چشمه های ثروت تعاونی جامعه فوران نماید.تنها در ان جامعه می توان از افق محدود بورژوایی فرا تر رفت و جامعه خواهد تو انست این شعار را بر پر چم خود بنویسد((از هر کس بر حسب توانش و به هر کس به اندازۀ نیازش))<br />
نقل قول کامل از کتاب نقد بر نامۀ گوتا اثر مارکس.تر جمۀع.م<br />
رفیق حمید ممنون از پیشنهادتان مبنی بر دوباره خواندن این کتاب. من نقد بر نامۀ گوتا را قبلا خوانده بودم و الان دوباره ان را مطالعه کردم. به امید بحث های اینده و  امید تلاشهای همۀ ما در راه بر پایی جامعۀ کمونیستی.<br />
با احترام. بنفشه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حميد</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-356</link>
		<dc:creator>حميد</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 22:20:40 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-356</guid>
		<description>سلام ناشناس گرامي

به نظر من همان طور كه در كمنت قبلي نوشتم؛ احزاب سه گانه اساسا خود را با حزب و جامعه و حزب شخصيت ها و مديا و مخصوصا حزب و قدرت سياسي ( اين نوع نگاه را گدينز تئوري سين بريتانيائي در رابطه با حزب جديد كارگر انگليس؛ حزب بلر تئوريزه نموده است و منصور حكمت از ايشان اقتباس كرده است. )مشخص و تعريف مي كنند. اين نگاه ربطي به سوسياليسم كارگري و يا كمونيسم كارگري (سوسياليسم ماركسي) به نظر من نداردو و اما در باره اينكه نوشته ايد؛ بايد در باره كمونيسم نوشت؛ من با شما موافقم؛ اما ماركس در نقد برنامه گوتا اين مسئله را بيان مي كند. كه جامعه كمونيستي ( توجه كنيد كه ماركس از يك جامعه كمونيست در دو فاز صحبت مي كند و نه سوسياليسم و كمونيسم) داراي دو فاز است؛ در فاز اول كه از درون جامعه سرمايه داري متولد شده است؛ هنوز طبقات و دولت طبقاتي يعني ديكتاتوري پرولتري را يدك مي كشد. اين دولت مخصوص كه براي اولين بار در تاريخ دولت طبقه اصلي استثمار شده بر عليه طبقه استثمارگر است با زدودن طبقات از جامعه؛ خود را نيز از هيز انتفاع خارج مي كند و به خواب ابدي فرو خواهد رفت. در اين فاز هنوز جامعه از نابرابريهاي جامعه طبقاتي زنج مي برد و چنين است كه هر كس به اندازه توانش كار مي كند و به اندازه كارش از نعم توليد شده برداشت مي كند و اما در فاز دوم جامعه كمونيستي كه اساسا جامعه اي بين المللي است و نه ملي به نظر من ديگر نه از مالكيت خصوصي وطبقات و مبارزه طبقات و دولت بمثابه دستگاه سركوب يك طبقه بوسيله طبقه ديگر است؛ نشاني نيست و نعم مادي به وفور توليد مي شود. جامعه مي تواند بر پرچمش اين شعار را حك  كند. از هركس به اندازه توان و به هركس به اندازه نياز. 
پس در اين جا مي بينيم كه از يك جامعه كمونيستي در دو فاز اول و دوم صحبت در ميان است؛ واز سوسياليسم بعنوان مرحله اول و كمونيسم بعنوان مرحله دوم خبري نيست. براي آگاهي بيشتر مي تواني به همين كتاب يعني نقد برنامه گوتا  كه حتما خوانده ايد؛ دوباره مراجعه نمائي. 
موفق و پيروز باشيد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام ناشناس گرامي</p>
<p>به نظر من همان طور كه در كمنت قبلي نوشتم؛ احزاب سه گانه اساسا خود را با حزب و جامعه و حزب شخصيت ها و مديا و مخصوصا حزب و قدرت سياسي ( اين نوع نگاه را گدينز تئوري سين بريتانيائي در رابطه با حزب جديد كارگر انگليس؛ حزب بلر تئوريزه نموده است و منصور حكمت از ايشان اقتباس كرده است. )مشخص و تعريف مي كنند. اين نگاه ربطي به سوسياليسم كارگري و يا كمونيسم كارگري (سوسياليسم ماركسي) به نظر من نداردو و اما در باره اينكه نوشته ايد؛ بايد در باره كمونيسم نوشت؛ من با شما موافقم؛ اما ماركس در نقد برنامه گوتا اين مسئله را بيان مي كند. كه جامعه كمونيستي ( توجه كنيد كه ماركس از يك جامعه كمونيست در دو فاز صحبت مي كند و نه سوسياليسم و كمونيسم) داراي دو فاز است؛ در فاز اول كه از درون جامعه سرمايه داري متولد شده است؛ هنوز طبقات و دولت طبقاتي يعني ديكتاتوري پرولتري را يدك مي كشد. اين دولت مخصوص كه براي اولين بار در تاريخ دولت طبقه اصلي استثمار شده بر عليه طبقه استثمارگر است با زدودن طبقات از جامعه؛ خود را نيز از هيز انتفاع خارج مي كند و به خواب ابدي فرو خواهد رفت. در اين فاز هنوز جامعه از نابرابريهاي جامعه طبقاتي زنج مي برد و چنين است كه هر كس به اندازه توانش كار مي كند و به اندازه كارش از نعم توليد شده برداشت مي كند و اما در فاز دوم جامعه كمونيستي كه اساسا جامعه اي بين المللي است و نه ملي به نظر من ديگر نه از مالكيت خصوصي وطبقات و مبارزه طبقات و دولت بمثابه دستگاه سركوب يك طبقه بوسيله طبقه ديگر است؛ نشاني نيست و نعم مادي به وفور توليد مي شود. جامعه مي تواند بر پرچمش اين شعار را حك  كند. از هركس به اندازه توان و به هركس به اندازه نياز.<br />
پس در اين جا مي بينيم كه از يك جامعه كمونيستي در دو فاز اول و دوم صحبت در ميان است؛ واز سوسياليسم بعنوان مرحله اول و كمونيسم بعنوان مرحله دوم خبري نيست. براي آگاهي بيشتر مي تواني به همين كتاب يعني نقد برنامه گوتا  كه حتما خوانده ايد؛ دوباره مراجعه نمائي.<br />
موفق و پيروز باشيد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بنفشه</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-354</link>
		<dc:creator>بنفشه</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 21:50:10 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-354</guid>
		<description>رفیق حمید عزیز با سلام.
 ممنون از دادن نظراتتان، دقیقا درست نوشته اید که سه جریان کمونیسم-کارگری در رابطه با اعتراضات بخشی از مردم به نتایج انتخابات با هم تفاوت  نطری دارندد.در مورداستراتژی انها دقیقا نمی دانم که اینطور باشد باید در این رابطه بیشتر  مطالعه کنم
 من هم به قدرت خود طبقه کارگر و به وجود اوردن شوراهای خودطبقه معتقد هستم.در نهایت طبقۀ کارگر است که باید قدرت را در دست بگیرد من فکر می کنم سوسیالیم_مارکسی که نام برده اید بیشتر منظور را می رساند تا سوسیالیسم کارگری و دراین رابطه جای کمونیسم که مرحله ایی بالاتر از دیکتاتوری پرولتاریا ( سوسیالیم_کارگری) است را هم باید مشخص کرد.زیرا که در نهایت کمونیسم هدف نهایی ما  می باشد.با درودهای رفیقانه.بنفشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفیق حمید عزیز با سلام.<br />
 ممنون از دادن نظراتتان، دقیقا درست نوشته اید که سه جریان کمونیسم-کارگری در رابطه با اعتراضات بخشی از مردم به نتایج انتخابات با هم تفاوت  نطری دارندد.در مورداستراتژی انها دقیقا نمی دانم که اینطور باشد باید در این رابطه بیشتر  مطالعه کنم<br />
 من هم به قدرت خود طبقه کارگر و به وجود اوردن شوراهای خودطبقه معتقد هستم.در نهایت طبقۀ کارگر است که باید قدرت را در دست بگیرد من فکر می کنم سوسیالیم_مارکسی که نام برده اید بیشتر منظور را می رساند تا سوسیالیسم کارگری و دراین رابطه جای کمونیسم که مرحله ایی بالاتر از دیکتاتوری پرولتاریا ( سوسیالیم_کارگری) است را هم باید مشخص کرد.زیرا که در نهایت کمونیسم هدف نهایی ما  می باشد.با درودهای رفیقانه.بنفشه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حميد</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-353</link>
		<dc:creator>حميد</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 18:14:40 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-353</guid>
		<description>با سلام مجدد

اينكه فرق هائي مثل هر پديده ديگري در جهتن در احزاب سه گانه هم وجود دارند آري. مثلا در بر خورد به جنبش توده هاي به خاسته ايران در همين امروز. اما به نظر من در پايه و اساس با همديگر  فرقي ندارند و اساسا كماكان از يك استزاتزي؛ اگر بتوان استزاتزي ناميد پيروي مي كنند. استراتزي سه جريان هنوز همان تئوري (حزب و جامعه؛ جزب شخصيت ها و حزب و قدرت سياسي) را تشكيل مي دهد و اين جا و آن جا تفاوت دارند.
 ولي در مورد كمونيسم وسوسياليسم؛ من هماكنون خودم را متعلق به آن رگه از كمونيسم ماركسي؛ سوسياليسم كارگري مي دانم كه فرقي بين كمونيسم و سوسياليسم نمي بيند و متعقد است كه رهائي كارگران و رهائي كل  جامعه بدست كارگران انجام خواهد گرفت و نه طبقات ديگر. خود كارگران بايد بيش از همه براي رهائي خود رنج و زحمت بكشند و براي به سرانجام رساندنش كه با جكومت كارگري در شكل شوراهاي كارگري خواهد بود و نه حزبي؛ بايد خزب شان را به وجود بياورند. 
با اميد اين كه بتوانيم ما هم در هموار كردن و برداشتن موانع بر سر راه متشكل شدن كارگران و به همراه كارگران سوسياليست و كمونيست قدمي هر چند كه خيلي خيلي كوچك بر داريم. 
شاد باشيد
حميد قرباني</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام مجدد</p>
<p>اينكه فرق هائي مثل هر پديده ديگري در جهتن در احزاب سه گانه هم وجود دارند آري. مثلا در بر خورد به جنبش توده هاي به خاسته ايران در همين امروز. اما به نظر من در پايه و اساس با همديگر  فرقي ندارند و اساسا كماكان از يك استزاتزي؛ اگر بتوان استزاتزي ناميد پيروي مي كنند. استراتزي سه جريان هنوز همان تئوري (حزب و جامعه؛ جزب شخصيت ها و حزب و قدرت سياسي) را تشكيل مي دهد و اين جا و آن جا تفاوت دارند.<br />
 ولي در مورد كمونيسم وسوسياليسم؛ من هماكنون خودم را متعلق به آن رگه از كمونيسم ماركسي؛ سوسياليسم كارگري مي دانم كه فرقي بين كمونيسم و سوسياليسم نمي بيند و متعقد است كه رهائي كارگران و رهائي كل  جامعه بدست كارگران انجام خواهد گرفت و نه طبقات ديگر. خود كارگران بايد بيش از همه براي رهائي خود رنج و زحمت بكشند و براي به سرانجام رساندنش كه با جكومت كارگري در شكل شوراهاي كارگري خواهد بود و نه حزبي؛ بايد خزب شان را به وجود بياورند.<br />
با اميد اين كه بتوانيم ما هم در هموار كردن و برداشتن موانع بر سر راه متشكل شدن كارگران و به همراه كارگران سوسياليست و كمونيست قدمي هر چند كه خيلي خيلي كوچك بر داريم.<br />
شاد باشيد<br />
حميد قرباني</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بنفشه</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-352</link>
		<dc:creator>بنفشه</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 20:45:48 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-352</guid>
		<description>رفیق حمید گرامی با سلام مجدد.
با سپاس از نظراتتان،و از اینکه می توانیم به عنوان رفقای جنبش کمونیستی_پرولتری با هم وارد بحث و گفتگو شویم بسیار خوشحالم. در مورد جریانات کمونیسم کارگری بخشا با شما موافق هستم. احزاب و گر وهای منشعب شده از این جریان را نمی شود همگی در یک ظرف قرار داد با هم اختلافاتی دارند.
در مورد سوسیالیم و کمونیسم مارکسی من فکر می کنم که لفظ سوسیالیست برای دورۀ خاصی در جنبش پرولتری صدق می کرده و بعد از مرزبندی مارکس_انگلس با انواع سوسیالیسم های غیر پرولتری دیگر درست  نیست که این اسامی که شبهه ایجاد می کنند را بکار برد، خصوصا در دوران کنونی به نظر من بهتر است که از کمونیسم_انقلابی نام ببریم تا که مرز خود را با انواع گرایشاتی که به غلط به نام کمونیسم شناخته شده اند را روشن کنیم.
به امید بحث های اینده.با احترام. بنفشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفیق حمید گرامی با سلام مجدد.<br />
با سپاس از نظراتتان،و از اینکه می توانیم به عنوان رفقای جنبش کمونیستی_پرولتری با هم وارد بحث و گفتگو شویم بسیار خوشحالم. در مورد جریانات کمونیسم کارگری بخشا با شما موافق هستم. احزاب و گر وهای منشعب شده از این جریان را نمی شود همگی در یک ظرف قرار داد با هم اختلافاتی دارند.<br />
در مورد سوسیالیم و کمونیسم مارکسی من فکر می کنم که لفظ سوسیالیست برای دورۀ خاصی در جنبش پرولتری صدق می کرده و بعد از مرزبندی مارکس_انگلس با انواع سوسیالیسم های غیر پرولتری دیگر درست  نیست که این اسامی که شبهه ایجاد می کنند را بکار برد، خصوصا در دوران کنونی به نظر من بهتر است که از کمونیسم_انقلابی نام ببریم تا که مرز خود را با انواع گرایشاتی که به غلط به نام کمونیسم شناخته شده اند را روشن کنیم.<br />
به امید بحث های اینده.با احترام. بنفشه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حميد</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-351</link>
		<dc:creator>حميد</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 17:23:50 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-351</guid>
		<description>با سلام

خيلي ممنون و سپاس از شمل رفيق عزيز بنفشه

همان طور كه در كامنت قبلي نيز نوشتم؛ ديكتاتوري آشكار و زمخت سرمايه در ايران و مخصوصا در شكل و قواره قرون وسطائي اسلامي يك پديده ي عيني و واقعي است كه بهيچ سريشم حتي به بدترين ديكتاتوريهاي معمولي سرمايه داري نمي شود مقايسه كرد. اما در دل اين ديكتاتوري است كه امروزه مبارزات توده اي و كارگري جاري هستند. در دل اين ديكتاتوري سرمايه بايد  ديد كه سوسياليست هاي كارگري (يا كمونيست هاي كارگري) چگونه مي توانند حزب خودشان كه حتما حزبي انترناسيوناليست و ضد سرمايه است  بسازند. حتما در ساختن  و توده اي شدن چنين حزبي؛ سوسياليست هاي برخاسته از طبقات ديگر هم نقشي بسزا خواهند داشت. ولي نيروي اصلي كادري و رهبري آنرا به نظر من از دورن مبارزه طبقاتي طبقه كارگر بر عليه سرمايه و دولتش؛ يعني خود رهبران عملي و آگاه بر ماركسيسم جنبش كارگري هستند كه براي رهائي خود به نيروي طبقاتي خود در ستاد رهبري طبقه براي گردآوري نيروي طبقه و ديگر جنبش ها گردهم جمع مي شوند و نه اساسا نيروي برخاسته از طبقات ديگر حال با رويكرد رهایي طبقه كارگر! اما اينكه نوشته ايد “احزاب سوسياليست كارآئي خود را از دست داده اند؛” بايد بگويم كه متإسفانه احزاب كمونيست و حتي بنام كمونيست كارگري نيز اگر وضعيت بدتر از سوسياليست نداشته باشند؛ بهتر نيستند. مثلا به خود ايران نگاه كن؛ اين احزاب سه گانه ”كمونيست كارگري“ به هر چيزي شباهت دارند جز حزب كارگران كمونيست و يا سوسياليست. آيا بي غير از اين است؟ و به طور دقيق بگويم از نظر من فرقي بين سوسياليست ماركسي و كمونيسم ماركسي موجود نيست. ماركس و انگلس اين را در مانيبست توضيح داده اند. 
موفقيت شما را كه در متشكل شدن كارگران در تشكل هاي توده اي طبقاتي شان ( صنفي و سياسي) براي پيروزي بر دولت سرمايه اسلامي است را خواهانم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام</p>
<p>خيلي ممنون و سپاس از شمل رفيق عزيز بنفشه</p>
<p>همان طور كه در كامنت قبلي نيز نوشتم؛ ديكتاتوري آشكار و زمخت سرمايه در ايران و مخصوصا در شكل و قواره قرون وسطائي اسلامي يك پديده ي عيني و واقعي است كه بهيچ سريشم حتي به بدترين ديكتاتوريهاي معمولي سرمايه داري نمي شود مقايسه كرد. اما در دل اين ديكتاتوري است كه امروزه مبارزات توده اي و كارگري جاري هستند. در دل اين ديكتاتوري سرمايه بايد  ديد كه سوسياليست هاي كارگري (يا كمونيست هاي كارگري) چگونه مي توانند حزب خودشان كه حتما حزبي انترناسيوناليست و ضد سرمايه است  بسازند. حتما در ساختن  و توده اي شدن چنين حزبي؛ سوسياليست هاي برخاسته از طبقات ديگر هم نقشي بسزا خواهند داشت. ولي نيروي اصلي كادري و رهبري آنرا به نظر من از دورن مبارزه طبقاتي طبقه كارگر بر عليه سرمايه و دولتش؛ يعني خود رهبران عملي و آگاه بر ماركسيسم جنبش كارگري هستند كه براي رهائي خود به نيروي طبقاتي خود در ستاد رهبري طبقه براي گردآوري نيروي طبقه و ديگر جنبش ها گردهم جمع مي شوند و نه اساسا نيروي برخاسته از طبقات ديگر حال با رويكرد رهایي طبقه كارگر! اما اينكه نوشته ايد “احزاب سوسياليست كارآئي خود را از دست داده اند؛” بايد بگويم كه متإسفانه احزاب كمونيست و حتي بنام كمونيست كارگري نيز اگر وضعيت بدتر از سوسياليست نداشته باشند؛ بهتر نيستند. مثلا به خود ايران نگاه كن؛ اين احزاب سه گانه ”كمونيست كارگري“ به هر چيزي شباهت دارند جز حزب كارگران كمونيست و يا سوسياليست. آيا بي غير از اين است؟ و به طور دقيق بگويم از نظر من فرقي بين سوسياليست ماركسي و كمونيسم ماركسي موجود نيست. ماركس و انگلس اين را در مانيبست توضيح داده اند.<br />
موفقيت شما را كه در متشكل شدن كارگران در تشكل هاي توده اي طبقاتي شان ( صنفي و سياسي) براي پيروزي بر دولت سرمايه اسلامي است را خواهانم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بنفشه</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-350</link>
		<dc:creator>بنفشه</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 16:02:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-350</guid>
		<description>رفیق حمید عزیز با سلامهای گرم به شما.
ممنون از شرکتتان در بحث.من هم همانطور که در کامنتهای قبلی نوشته ام جریانات ارتجاعی و ضد انقلابی را مثل حزب توده و اکثریت جریانات چپ نمی دانم و همانطور که بر همه نیروهای مبارز و چپ اشکار و روشن بوده و هست این جریانات ارتجاعی و ضدکارگری و ضد مردم زحمتکش و ضد انقلابی، در مقاطع مختلف با همکاری بارژیم جمهوری اسلامی و همدست سرکوبگران شدن ضربات مهلکی به نیروهای مبارز وارد کردند و من هم ان ها را در زمرۀ نیروهای چپ قلمداد نمی کنم علیرغم هر اسمی که خودشان بر خود بگذارند.
در مورد قسمت دوم بحث من با رفیق بهروز: در مورد این بحث که چرا چپ گوشه نشین شده و نتوانسته با مردم ارتباط بر قرار سازد کمی اختلاف نظر داشتم مبنی بر اینکه نقش سرکوب ، و دستگیری و شکنجه و اعدام را و نیز عدم ازادی های سیاسی و فشار فوق بشری بر نیروهای مبارز را از طرف رژیمهای حاکم و مشخصا رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی را یکی از دلایل مهم عدم ارتباط نیروهای مبارز با کارگران و زحمتکشان می دانم و رفیق بهروز این جنبه را به نظر من کم رنگتر می دیدبحث من با رفیق بهروز بیشتر در این رابطه  بوده.و من روی این بخش تا کید داشته و دارم. 
در مورد قسمت اخر بحث شما راجع به اینکه این چپ هنوز کارگری و کمونیستی نیست و به دنبال خلق و ضد امپریالیست است وانهم نه به طور عمیق و اساسی بلکه در ظرفیت سیاسی ضد امپریالیست است و عمیقا کارگری و ضد سرمایه نیست با شما موافق هستم.
 در مورد حزب سوسیالیست در این مرحلۀ تاریخی که ما در ان قرار داریم احزاب سوسیالیست کارایی خود را از دست داده اند و باید حزب کمونیست با دید انترناسیو نالیستی پا به عرصۀ و جود بگذارد.در ضمن نقش مهم و سازندۀ پیشروان کمونیست را نباید نادیده گرفت ولی با پیوند با طبقۀ کارگر، مثل حزب بلشویک قبل و در دوران انقلاب پرولتری و شکوهمند اکتبر..به امید بحث های پر باراینده.
با درود های رفیقانه. بنفشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رفیق حمید عزیز با سلامهای گرم به شما.<br />
ممنون از شرکتتان در بحث.من هم همانطور که در کامنتهای قبلی نوشته ام جریانات ارتجاعی و ضد انقلابی را مثل حزب توده و اکثریت جریانات چپ نمی دانم و همانطور که بر همه نیروهای مبارز و چپ اشکار و روشن بوده و هست این جریانات ارتجاعی و ضدکارگری و ضد مردم زحمتکش و ضد انقلابی، در مقاطع مختلف با همکاری بارژیم جمهوری اسلامی و همدست سرکوبگران شدن ضربات مهلکی به نیروهای مبارز وارد کردند و من هم ان ها را در زمرۀ نیروهای چپ قلمداد نمی کنم علیرغم هر اسمی که خودشان بر خود بگذارند.<br />
در مورد قسمت دوم بحث من با رفیق بهروز: در مورد این بحث که چرا چپ گوشه نشین شده و نتوانسته با مردم ارتباط بر قرار سازد کمی اختلاف نظر داشتم مبنی بر اینکه نقش سرکوب ، و دستگیری و شکنجه و اعدام را و نیز عدم ازادی های سیاسی و فشار فوق بشری بر نیروهای مبارز را از طرف رژیمهای حاکم و مشخصا رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی را یکی از دلایل مهم عدم ارتباط نیروهای مبارز با کارگران و زحمتکشان می دانم و رفیق بهروز این جنبه را به نظر من کم رنگتر می دیدبحث من با رفیق بهروز بیشتر در این رابطه  بوده.و من روی این بخش تا کید داشته و دارم.<br />
در مورد قسمت اخر بحث شما راجع به اینکه این چپ هنوز کارگری و کمونیستی نیست و به دنبال خلق و ضد امپریالیست است وانهم نه به طور عمیق و اساسی بلکه در ظرفیت سیاسی ضد امپریالیست است و عمیقا کارگری و ضد سرمایه نیست با شما موافق هستم.<br />
 در مورد حزب سوسیالیست در این مرحلۀ تاریخی که ما در ان قرار داریم احزاب سوسیالیست کارایی خود را از دست داده اند و باید حزب کمونیست با دید انترناسیو نالیستی پا به عرصۀ و جود بگذارد.در ضمن نقش مهم و سازندۀ پیشروان کمونیست را نباید نادیده گرفت ولی با پیوند با طبقۀ کارگر، مثل حزب بلشویک قبل و در دوران انقلاب پرولتری و شکوهمند اکتبر..به امید بحث های پر باراینده.<br />
با درود های رفیقانه. بنفشه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حميد</title>
		<link>http://shadochdt.wordpress.com/2009/06/25/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%ab-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b118/#comment-349</link>
		<dc:creator>حميد</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Jul 2009 21:39:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://shadochdt.wordpress.com/?p=3138#comment-349</guid>
		<description>با سلام به شما دو رفيق ارجمندم

رفقاي عزيز؛ اينكه ديكتاتوري در جامعه اي چون ايران يك مانع مهم و اصلي در قلع و قمع چپ و مخصوصا كمونيست ها است؛ فكر كنم براي همه ما پذيرفته شده است. و باز اين مسئله چپ انقلابي و راديكال (من اصلا نيروهائي چون اكثزيت و حزب توده را چپ نمي دانم. چون اين ها از مدافعين جمهوري اسلامي بودند و هستند و متاسفانه بايد بگويم خواهند بود.) را بايد با مفروض داشتن ديكتاتوري لجام گسيخته  مورد نقد و بررسي قرار داد. به نظر من در اين بحث حق با بهروز است؛ چون چپ ايران؛ چپي انقلابي اما نه از زاويه كارگري و در ضديت با سرمايه  و با تكيه بر مبارزه طبقاتي كارگران بر عليه نظم موجود و معطوف شدن بر سازماندهي اين مبارزه حي و حاضر بلكه متكي بر نيروي خلق و يا اكنون بر مردم و...( نوشته هاي رهبران كنوني حككا ها را نگاه كنيد)؛ و برعليه امپرياليسم و آن هم نه امپرياليسم بعنوان بالاترين مرحله سرمايه داري بلكه بعنوان يك سياست؛ سياست غارتگرانه و ديكتاتوري شاه و بعد ديكتاتوري مذهبي جمهوري اسلامي. امروز هم برخي به نوعي طرفدار سكولاريسم غربي( تو بخوان امپرياليستي) برعليه اسلام سياسي هستند. چپ اگر چپ سوسياليستي  است بايد تكليف خود را بنيادا با اين سياست هر دم دنبال يك جنبش روان شدن؛ مشخص نمايد و خود را جزئي از جنبش طبقه كارگر بداند و با افت و خيز آن جفت شود؛ تا بتواند برديكتاتوري سرمايه چيره گردد. و گرنه كار هاي ديگر؛ در نهايت به منافع سرمايه و به ضرر كارگران و توده هاي ستم ديده و استثمار شده تمام خواهد شد. چپ در جامعه ايران فداكاري هاي بي نظير از خود نشان داده است ولي اين فداكاريها همواره بعلت متكي نشدن بر پايه طبقاتي اش ملاخور شده است. حزب سوسياليست و يا كمونيست حزب كارگران سوسياليست و از دل مبارزه طبقاتي جاري اساسا و با شركت سوسياليست هائي از طبقات ديگر ساخته مي شود و نه حزب كادرهاي برخاسته از فرزندان روشنفكر و روشن بين طبقات دارااساسا و با شركت آحادي از طبقه كارگر. چپ ايران به نظر من ازكمبود يك سياست و استراتزي كارگري رنج برده و هنوز نيز مي برد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام به شما دو رفيق ارجمندم</p>
<p>رفقاي عزيز؛ اينكه ديكتاتوري در جامعه اي چون ايران يك مانع مهم و اصلي در قلع و قمع چپ و مخصوصا كمونيست ها است؛ فكر كنم براي همه ما پذيرفته شده است. و باز اين مسئله چپ انقلابي و راديكال (من اصلا نيروهائي چون اكثزيت و حزب توده را چپ نمي دانم. چون اين ها از مدافعين جمهوري اسلامي بودند و هستند و متاسفانه بايد بگويم خواهند بود.) را بايد با مفروض داشتن ديكتاتوري لجام گسيخته  مورد نقد و بررسي قرار داد. به نظر من در اين بحث حق با بهروز است؛ چون چپ ايران؛ چپي انقلابي اما نه از زاويه كارگري و در ضديت با سرمايه  و با تكيه بر مبارزه طبقاتي كارگران بر عليه نظم موجود و معطوف شدن بر سازماندهي اين مبارزه حي و حاضر بلكه متكي بر نيروي خلق و يا اكنون بر مردم و&#8230;( نوشته هاي رهبران كنوني حككا ها را نگاه كنيد)؛ و برعليه امپرياليسم و آن هم نه امپرياليسم بعنوان بالاترين مرحله سرمايه داري بلكه بعنوان يك سياست؛ سياست غارتگرانه و ديكتاتوري شاه و بعد ديكتاتوري مذهبي جمهوري اسلامي. امروز هم برخي به نوعي طرفدار سكولاريسم غربي( تو بخوان امپرياليستي) برعليه اسلام سياسي هستند. چپ اگر چپ سوسياليستي  است بايد تكليف خود را بنيادا با اين سياست هر دم دنبال يك جنبش روان شدن؛ مشخص نمايد و خود را جزئي از جنبش طبقه كارگر بداند و با افت و خيز آن جفت شود؛ تا بتواند برديكتاتوري سرمايه چيره گردد. و گرنه كار هاي ديگر؛ در نهايت به منافع سرمايه و به ضرر كارگران و توده هاي ستم ديده و استثمار شده تمام خواهد شد. چپ در جامعه ايران فداكاري هاي بي نظير از خود نشان داده است ولي اين فداكاريها همواره بعلت متكي نشدن بر پايه طبقاتي اش ملاخور شده است. حزب سوسياليست و يا كمونيست حزب كارگران سوسياليست و از دل مبارزه طبقاتي جاري اساسا و با شركت سوسياليست هائي از طبقات ديگر ساخته مي شود و نه حزب كادرهاي برخاسته از فرزندان روشنفكر و روشن بين طبقات دارااساسا و با شركت آحادي از طبقه كارگر. چپ ايران به نظر من ازكمبود يك سياست و استراتزي كارگري رنج برده و هنوز نيز مي برد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
