وقتی درحین بحثی،بحث جدی دیگری میاَیدوبحث قبلی راعقب میزند،میرساندکه بحث جدیدلااقل برای شرکت کنندگان اَن مهم تراست.بحث”کومه له”درستون بحث ونظر(15)هنوزبازاست.این ستون به بحث”اَزادی بیان”اختصاص دارد .
1. عبه شنو:سلام این مباحث راچرا به سایتهای پربیننده تری نمیبریدتاآدمهای بیشتری واردبحث بشوند؟من ازشیوه بحث ر.بهروز خیلی خوشم میآیدوقلم ر.مختار هم شیواست.امیدوارم كه نوشته هائی ازایشان رادرسایتهای دیگری هم ببینیم.
2. بهروز:رفیق عبه باسلام وتشکرازنظرمثبتت من این مباحث رابرای “سایت اَزادی بیان”فرستادم ،متاسفانه درج نشد.
3.بنفشه:یک سئوال ویک انتقادازسایت اَزادی بیان .رفقای گرامی سایت اَزادی بیان با سلام های گرم،خسته نباشید.رفقای عزیزمن ازمراجعه کنندگان ثابت سایت اَزادی بیان هستم وتاکنون 3 مطلب برای سایت شما فرستاده ام که هر 3 این مطالب درسایت شمادرج شده اند.سایت اَزادی بیان رامن یکی ازسایت های باکیفیت وسیاسی میدانم.من الان مدت چندماهی است که باسایت یادبورفیق شاهدخت شادیمقدم نیز همکاری نزدیک دارم واین سایت رابابحث هاومطالبی که دراَن درج میگردد سایتی بسیارباکیفیت ودرراستای انقلاب،مارکسیسم و کمونیسم میدانم و مسئول این سایت رفیق بهروز را رفیقی بسیارمسئول،انقلابی وکمونیست ارزیابی میکنم.درسایت یادبودبحثهای بسیارزنده بادینامیک بالایی دربین مراجعه کنندگان این سایت درجریان است.که به پربارشدن وانتقادی شدن فضای سیاسی کمک میکند.خودمن هم ازشرکت کنندگان ثابت در این بحث هاوازکامنت گذاراران درسایت یادبودشاهدخت شادیمقدم هستم.امروزدربخش کامنت های جدیدی که در سایت یادبود شاهدخت شادیمقدم گذاشته شده بودیکی ازکامنت گذاران( عبه شنو) از رفیق بهروز شادیمقدم پرسیده بودکه :بهتر نیست که شما این نظرات رادرسایت های پربیننده تردرج کنید. من هم خودم همین نظررادارم وفکرمیکنم که اگر بحث هایی که درسایت یادبودهست درسایت پربیننده تری مثل سایت”اَزادی بیان”درج شوندبازدهی اَنها بیشترومثبت تراست.درجواب این سئوال وتقاضای ماکه چرادرسایتهای پربیننده ترگذاشته نمیشوندپاسخ رفیق بهروزدرکامنتی که برای (رفیق عبه)گذاشته این است که او(رفیق بهروز شادیمقدم)این پیشنهادرابه سایت اَزادی بیان داده ولی شما (مسئولین سایت اَزادی بیان) بااین پیشنهاد او موافقت نکرده ایدودرج نشده است.برای من خیلی عجیب است وقابل تصورنیست که شمابادیدگاه دموکراتیک وبادرکی که ازاَزادی بیان داریدواززاویۀ همبستگی کمونیستی ورفیقانه بادرج وبخش نظرات سایت یادبوددرسایت اَزادی بیان موافقت نداشته ومخالف درج بخش بحث ونظرسایت یادبوددرسایت اَزادی بیان باشید.من دوست دارم که دلایل شمارادراین رابطه بشنوم ودرواقع به این موضع سایت اَزادی بیان که بخشهایی ازبجثهای سایت یادبودرادرسایت اَزادی بیان نمیگذاریدانتقاددارم.امیدوارم که دراین تصمیم خودتان تجدیدنظرکنیدوبه درج مطالب ستون بحث ونظر اقدام ورزید.بااحترام بنفشه /26.3.2009
4. ghader:رفیق بنفشه من فکرمیکنم که بایددرارزیابی تان سایت آزادی بیان تجدیدنظرکنید.سایت مذکور در چارچوب منافع فرقه ای حکمتیست هافعالیت میکند.وچون این منافع درمقابل آزادی برابری وجمهوری انقلابی کارگریست،سایت آزادی بیان هم درنهایت دراین مسیر پیش می رود. من شخصاهیچ نوشته ومطلبی رابه این سایت نفرستاده ام وبه رفقایی که این کاررا کرده اند نیز دراین موردتذکرداده ام.همان طورکه دیده ای درمیان تمام مطالبی که درسایت شادیمقم بودو درسایت به اصطلاح آزادی بیان درج نگردیدنوشته کوتاه معرفی وبلاگ قادر بود.قطب بندی شدن جنبش سوسیالیستی کارگری درمقابل انواع نحله های فکری ضدکمونیستی ایجاب میکندکه این دوره گذاروپرآشوب همه با همی ظاهری یی که محصول عوامل مختلف از جمله دوره آغازین همه گیرشدن وب و استفاده ازآن است پشت سرگذاشته شود.دراین موردودرمقایسه با حکمتیست هاسایت عمومی گرایش دیگری ازحککا(جناح تقوایی-صابر)روزنه؛شفاف تر و روراست تر عمل کرده است.برای نمونه میگویم که در دوره قبل ازکنگره کذایی حکمتیست هاودراوج کمپین حمایت ازسولیداری سنتر،تمام نوشته هایی که دربخش ویژه این سایت درج میشد مختص کسانی بودکه به اتحاد سوسیالیستی فحاشی کرده بودند.این سیاست ارتجاعی کماکان دراشکال دیگرپیش برده خواهدشد.به هرحال آرزوی من این است که باتکمیل پروسه اضمحلال حزب حکمتیست وخلاصی اعضای آن ازچنبره عشیره مدرسی مسئولین آزادی بیان هم نفس راحتی بکشندوهوای آزادراتجربه کنند.باتشکرقادر
5.بهروز:برای رفع ابهام.درارتباط بااشارۀ رفیق قادربه عدم درج یادداشت”یک وبلاگ جدی”درسایت اَزادی بیان بایدبگویم:من نوشتۀ کوتاه”یک وبلاگ جدی”که درموردوبلاگ قادر است جهت درج به”سایت اَزادی بیان”ندادم.اگربعدا”لازم شدعلت این نفرستادن راتوضیح خواهم داد.
6.ناشناس:بهروزجان سلام.چطوری؟من مشكلی كه باكامنت گذاشتن دروبلاگ دارم این است كه هربحث جدی ای را كه بكنی،همیشه كسانی میآیندوبحث رابه جائی میكشندكه به نظرنمیآیداصلااشتیاقی به این بحث دارند.من دربحثت دربارۀ كومله وتصفیه فراكسیون كلی به اینجاسر زدم.تنهاكسی بحث به دردبخوریكرد رفیق مختار است.بحث خودشماعالی است.من بابحث وارزیابی مختارمسئله دارم،امابحثی سیاسی کرد،كه تابحال كمتردیده بودم.من باگفتن به رفقایی كه بانظرات ایرج آذرین ورضامقدم دركومله هم نظرندواینكه به اینهابگوییم جاسوس كاردرستی نمیدانم.امابقیه دوستان راببین واقعاچه میگویند.میخاهم ناشناس بمانم.
7.بهروز:رفیق ناشناس باسلام درهربحثی ممکن است نظراتی بیایدکه درراستای بحث اصلی نباشد.بااین حال ازاینکه بحث برایت جالب بوده،خوشحالیم.درمورد”جاسوس”نامیدن افرادبدون ارائۀ دلیل قانع کننده،حق باشماست.برایت سلامتی وموفقیت اَرزومیکنم.
8.سوران(مسئول سایت اَزادی بیان)توضيح کوتاهى درموردسوال وانتقادر.بنفشه.دوست گرامى درجواب سوال وانتقادشمالطفا به نکات زير توجه کنيد:-اولاخودتان نوشته ايدکه براي سايت ما ٣مطلب فرستاده ايدوهرسه مطلب درج شده است.-دوماتمام مطالب نوشته شده توسط رفيق بهروزشاديمقدم درسايت مابدون استثنا درج شده است.سومامن نظر خودم دررابطه بادرج نظرات در بخش نظردهي وبلاگهارا راي رفيق بهروزقبلانوشته ام.-چهارماجواب سوال اخيررفيق بهروزدررابطه بادرج نظرات درپايين مطلب مربوط به فراکسيون درون کومه له دروبلاگ يادبود شاهدخت راهنوزننوشته ام وتصميم داشتم درتعطيلات آخرهفته بطورمفصل نوشته براي ايشان بفرستم.وامادرموردانتقادشما:دوست گرامي اگرشماوبازديد کنندگان سايت توجه کرده باشندهم مطالب شماوهم رفيق بهروزتاکنون درج شده است وفقط نظرات شماوچندنفرديگربااسم مستعاردرقسمت نظرخواهي وبلاگ يادبودشاهدخت رادرج نکرده ايم.براي اطلاع شماطبق موازين سايت اگرکسي مطلبي رابااسم مستعار بفرستددرج نميکنيم حال چه برسدبه نظر دادن دروبلاگ ياسايت ديگربااسم مستعار.اينجابايداصافه کنم که درموردخودشماهم بااسم مستعار بنفشه استثناقائل شديم.يقينادربخش نظردهي به نکات مهمي اشاره ميشودوحتمابحثهاي خوبي درجريان است ولي بااين وصف بايدتاکيد کنم که طبق موازين سايت ازدرج مطالب ونظرات بااسم مستعاروکلابازچاپ بخش نظرات سايتهاي ديگرمعذوريم.اگرشما فکرميکنيدکه بحثهاي خوب و جديي درجريان است که بايدخيليهاي ديگربخوانند بهترين راه حل اين است که به اين دوستان نظردهنده توصيه کنيدکه بااسم ورسم واقعي خودنظراتشان رابصورت مقاله نوشته ودراختيارمردم قراردهند.ماهم ازدرج مطالبشان بدينصورت که عرض کردم باکمال ميل استقبال ميکنيم .اين دوستان ميتوانندمانندرفيق بهروزبااسم ورسم خودشان هرچيزي رابه نقدبکشندوآنوقت اگرماازدرج مطالبشان خودداري کرديم حق باشما خواهدبودوبه ماانتقادوارد است.بحث دراين موردازطرف ماخاتمه يافته است واميداست اين توضيحات کوتاه قانع کننده بوده باشد.روزوروزگار خوبي رابرايتان آرزومنديم. بااحترام سوران
9.بنفشه:رفیق سوران عزیزباسلام .خسته نباشید.باتشکرازدادن نظرتان وتوضیحاتتان درموردسئوال وانتقاد من به سایت ازادی بیان.دررابطه با موازین شمادرموردعدم درج مطالب بانام مستعاردر سایت ازادی بیان وچون که سایت ازادی بیان زیرنظرومسئولیت شماورفقایتان اداره میشود، شماکاملاازادهستیدکه تعیین کنیدکه کدام مطلب رادرج بکنیدیانه.اماباتوجه به اینکه بسیاری ازرفقایی که مقاله،مطلب وشعرمینویسندونظرات و دیدگاهای سیاسی،ادبی،اجتماعی وفرهنگی خودرادرسایت ازادی بیان ویاسایت های دیگردردسترس عموم قرارمیدهند.همان طورکه شما مطلع هستید،درگیرمبارزبارژیمی ضدبشری،دیکتاتور،سرمایه داری ومذهبی هستندکه دربسیاری موارداین رفقابه دلایل امنیتی که برای خودو خانواده هایشان وجوددارد،متاسفانه نمیتوانندبااسم واقعی خودبنویسندومن معتقدم از زاویۀ مبارزه بارژیم ومحدودیت این رفقاوهمبستگی انقلابی و کمونیستی و ازادی خواهانه نباید عاملی باعث شود که این رفقاودوستان ازاین امکان بسیارخوبی است که وجودداردباهم وارد بحث و گفتگوهای سیاسی شوند،محروم گردند.درعین حال خوانندگان این مطالب ازمبازۀ سیاسی ونظری که بین نیروهای سیاسی وافرادمنفرددر جریان است نیزمحروم گردند.زیراکه مبارزۀ سیاسی نظری به این امرمهم که پیشروی جوسیاسی وبالا بردن اگاهی به طور کلی است کمک میکند.درادامه باسپاس ازشما به خاطردرج مطالب من درسایت ازادی بیان وتوضیحات شماپیرامون ضوابط درج مطالب درسایت ازادی بیان.برای شماموفقیت درانجام این کارباارزش(مسئولیت این سایت)رادارم. بااحترام.بنفشه
10.محسن:من با نام اصلی و حقیقی خودم برای سایت آزادی بیان مطلب فرستاده ام وچاپ نکرده است اینکه سوران میگویدماضوابط داریم دروغ میگوید.ضوابط سایت برمبنای سیاست حکمتیستهاطراحی میشود حتی از یک دوستی در میان حکمتیستهاشنیده ام که تیمی برای پیدا کردن آی پی یکی ازرفقای ما در لندن بکار گرفته شده است که با نام شاهو آرمانی مطلب نوشته که بدانند کیست؟ وسوران این اطلاعات را در اختیارآقای مدرسی گذاشته.بنابر سایت مذکور کاملا جانبدار است وما مطلبی ازمخالفین جدی اینها ندیده ایم چاپ کنند. این سایت در اتهام به کومله ورفقای اتحادسوسیالیست کارگری نقش یک تریبون ارتجاعی داشته است که قطعا هیچ کمونیستی که حیطه فعالیتش ایران است نباید این رافراموش کندکه این سایت دردفاع ازمرکز همبستگی آمریکاوحکمتیستهاعلیه فعالین کارگری وکمونیستهای ایرانی لجن پراکنی کرده است و اتهامات اینها را در سایتشان پخش کرده است.صفحه ویژه برایش گذاشته است.
11.بنفشه:رفیق قادرعزیزباسلام وخسته نباشید.باتشکرازگذاشتن کامنت دررابطه باسئوال وانتقادمن ازسایت اَزادی بیان.البته همانطور که دربالامشاهده میکنیدرفیق مسئول سایت اَزادی بیان(ر.سوران)نظرخودرادرآن موردداده اند.من هم سعی میکنم که به یادداشت این رفیق پاسخ دهم. امادررابطه باکامنت شما رفیق عزیز.ارزیابی من از سایت اَزادی بیان همان ارزیابی است که درکامنت ِسئوال وانتقادداشتم و اَن این است که سایت اَزادی بیان راهنوزسایتی باکیفیت سیاسی،دموکراتیک که درراستای پیش بردنظرات مارکسیستی میباشدارزیابی میکنم.وبا توجه به تجربۀ 2ساله ای که درمراجعه به نوشته هایی که دراین سایت درج میشونددارم این سایت راباتمام اشکالات وکمبودهایی که دارددر مجموع سایتی دموکراتیک میدانم که درسطع وسیعی به درج مطالبی که برای اَن فرستاده میشود،البته اگراین مطالب طبق توضیح مسئول سایت بانام مستعارنباشنداقدام میکنند.درموردنکتۀ بعدی که با ان اشاره کرده اید.موضوع رابطۀ سایت آزادی بیان باحزب حکمتیست هااست که بایدبگویم که من باشما دراین موردهم نظرنیستم.زیراکه اگراینچنین بوداین سایت خودراسایت حکمتیست هامینامید دلیلی نداشت که این مسئله راپنهان کندومن معتقدم که بایدافرادوگروه هاراهمانطورکه خودشان خودرامینامندبایداَنهارابه همان نام خطاب کرد.نه آنطورکه ما فکرمیکنیم که باید نامیده شوند و یا اَنطورکه مایلیم اَنها را بنامیم.اگر سایت اَزادی بیان این اسم را انتخاب کرده است و نه اسم حزب حکمتیست را،این دلیل برای من کافی است که اَنهارابه همین نام بنامم.همانطورکه رفقای اتحادسوسیالیستی کارگری رابه همین نام وتشکیلاتی که دارندازاَنها نام میبرم ونه مثل رفقایی که بابرخوردغیراصولی به این رفقا(آذرین ومقدم)به اَنها نام محفل وعناوین اشتباه ونادرست دیگر رابه کار میبرند،که من به این گونه بخوردهاهم انتقاددارم.برخوردغلط وغیراصولی اشتباه است.مهم نیست که ازکدام طرف باشد.هرکدام ازرفقاکه به اَن دچارشوندقابل انتقادهستند.اینکه سایت روزنه درمقایسه روراست تروشفاف تراست،متاسفانه من دراین مورداطلاعات کافی ندارم که اظهار نظرکنم ممکن است که اینطورکه نوشته ایدباشد،باتوجه به تجربیاتتان بااین احزاب وسایت روزنه وشمادراین رابطه دارای تجربۀ بیشتری باشید. دررابطه باسایت روزنه من شخصا”تجربه ای ندارم.درپایان من معتقدم که اگررفقای اتحادسوسیالیستی کارگری وهواداران این تشکیلات هم مطلبی رابرای سایت اَزادی بیان بفرستند،البته بدون نام مستعار(بانام واقعی)براساس گفتۀ مسئول سایت ر.سوران این مطالب دراَن سایت درج خواهدشد.باتوجه به اینکه شرط درج مطالب برای ر.سوران داشتن نام واقعی ونه مستعارمیباشد.رفیق قادرعزیزبه امید بحث های پرباروشفاف اَینده. بااحترام. بنفشه
12.بهروز:مباحث رفقا درمورد”سایت اَزادی بیان”مراوادارکردنظرم رادرمورداین سایت به صورت فشرده بیان کنم:“سایت اَزادی بیان”سهم مهمی دراشاعۀ نظرات،مبارزات نظری وروی اَوری انسانهادردنبال کردن مسائل داشته است.درکناراَن زحمات هرروزه،چاپ مقالات ودسته بندی اَنها،کمک های جانبی،نظم وتوضیح صبورانه به صاحبان نظرهای مختلف ومشکلات ناشی ازاَن،همه نتیجۀ کاروتلاش رفیق سوران مسئول این سایت بوده است.سایت یادبودشاهدخت خودنتیجۀ بخشی اززحمات رفیق سوران است.این سایت تاحدودزیادی دمکرات است واین دراین دنیای پرازتناقض امروزچیزساده ای نیست وجذب اَن همه مراجعه کننده به اَن سایت بی سابقه است واَزادی بیان تریبونی است که میشودافکارکمونیستی راازطریق اَن به خیلی هارساندواین دروضعیت کنونی چیزکمی هم نیست وتلاش صبورانه رفیق سوران پشتوانه اش بوده است .دموکرات بودن هم وقتی انسان صاحب نظراست،دراین عرصه مشکلاتی به همراه خواهدداشت.بااین همه به نظرم این رفیق ظرفیت های بالایی داردودرمجموع دمکرات ترین سایت رااداره میکند.امادریک جااین دمکراسی واَنجاکه پای نظروعقیدۀ خودرفیق سوران پیش بیایدطبعا”خراش برمیداردوبه واقع دمکراسی “سایت اَزادی بیان”زیرسئوال میرودوجانبداراست ودموکراتیک بودنش دردرجه دوم قرارمیگیرد .رفیق سوران مثلا”نسبت به حزب حکمتیست چه درانتقادبه این حزب وچه دراختیارنهادن سایت اَزادی بیان برای این حزب واقعا”دموکرات برخوردمیکند.اماپای”اتحادسوسیالیستی کارگری”وطرفدارانش پیش بیاید،چون این جریان راقبول نداردودرواقع مخالف اَن است مسئله فرق میکندومحدودیت به نسبت برای اَنهاقائل است.رفیق سوران به حق(کاری به درستی وغلطی موضع ونظرش دراین مورد ندارم)ونه همچون یک دموکرات بلکه مثل صاحب نظرودارای موضع(مثل همه)موضع میگیرد وطبعا”این حق اوست،امامشکل این است که فراموش میکندکه لازم است این جاهم دموکراسی رعایت شودوبه اَنها میدانی مثل دیگران داده شود.اینجاست که”سایت اَزادی بیان”دیگرکمتردموکرات است وفکرنمیکنم خودرفیق سوران هم درجادادن به”اتحادسوسیالیستی کارگری”وطرفدارانش زیادادعای دموکرات بودن درعمل داشته باشد.بااین همه درعالم رفاقت وخارج ازاختلاف نظرهاوروش هامن رفیق سوران رارفیق خودمیدانم .
Ghader.13 :رفقابنفشه وبهروزگرامی.من ضمن تداوم احترام به نظرشمادرموردسایت آزادی بیان برعقیده خودم دمورداین تریبون کماکان ایمان دارم. اینکه انتظار ندارم درنتیجه مباحثی درمحدوده کامنت گذاری عقایدبنیادین کسی تغییرکند.امافکر میکنم که چنین تغییروتبدیلاتی نتیجه پروسه ای است که روشنگری ولودرحدکامنت برآن تاثیرگذارخواهد بود.رفیق بنفشه؛ دلیل اینکه سایت آزادی بیان سایت حکمتیست یا جناحی ازحکمتیست ها نام گذاری نشده ومقالات آن به قلم بدستان حکمتیست محدود نمانده این است که با این کار مراجعین آن بشدت کاهش خواهند یافت.ادعای سوران درموردچاپ مقالات بانام واقعی نیزواقعی نیست.بسیاری ازنامهایی که درهمین بخش ویژه سایت درج گردیده بااسامی مستعارهستند.من کنکاش برای اثبات این امرراخطا میدانم مگراینکه برایم ثابت شده باشد که یک چهره رژیمی پشت نام مستعار پنهان شده است.نفس چنین شرطی نیز برای درج مطلب در سایت به دلایلی که رفیق بنفشه ذکر کرد غلط است به اضافه اینکه همه نویسندگان خارجه نشین نیستندوهمه ساکنان خارج پناهنده نیستندوهمه پناهندگان فعال علنی نیستند.اصولاواساسا مبارزه سیاسی سوسیالیستی وکارگری ؛ همانطورکه لنینسم منادی آن است ، تلفیق کار علنی و مخفی است.واین دوحیطه شامل کار نگارش هم می شود،واین فقط ازحسن تصادف نیست که درجریان کمپین حمایت ازسولیداریتی سنترونیزاعلام بی خطری آن،همه کسانی که برعلیه اتحادسوسیالیستی کارگری وجناح چپ حزب کمونیست درسایت آزادی بیان فحاشی کردند،شامل محفل امید،شخص بهرام رحمانی ،لیلا دانش،واحزاب سه گانه حککا وغیره به درجات مختلف،به صورت عریان یاشرمگینانه مخالف لنینسم هستند.بااحترام کارگر مهاجرغیرپناهنده بانام مستعار قادر
14.مختار:سلام.راستش منتظر ادامه نوشته رفیق بهروزشدم كه این بحث رااینجاادامه بدهیم كه بحث ظاهرا بسیار مظلوم عبه شنو ـخدا برایت نسازدعبه ـ مسیرراعوض كرد و منهم دلم می خواهد كه نظرم را اینجابنویسم.در مورد استفاده ازنام مستعار،متأسفانه حق باسوران است. دوستانی اینجا میخواهندومعلوم نیست چرا اینقدر اصراردارند كه از این كارفضیلتی بسازند.من ازحرف سوران و تاحدودی هم بنفشه، چنین استنباط نكرده ام كه اصلا كسی با نام مستعار ننویسید. منظورشان بیشتراین است كه پشت نام مستعار فحاشی نكنید. همه میدانیم كه قریب به اتفاق نامهای كامنتها مستعارند.بعضی ها باسمه ای میخواهند به زور به این و آن بقبولانند كه نه اسمشان مستعارنیست واگر هم هست دلیل خاصی دارد.مثلا این دوستمان قادربرای اینكه بگویدكه مجبورشده است این كاررا بكند،دیگران را احمق حساب میكندو میگویدكه بخاطر اینكه مهاجر و غیرپناهنده است (یعنی به ایران رفت و آمد دارد و در نتیجه نمیتواند با اسم واقعی اظهار نظر كند) اینجا با اسم مستعار كامنت می گذارد.آخر قادر جان ماهم دنیا دیدهام، از پشت كوه كه یكراست نیامدهایم پشت كامپیوتر! مگر امروز منصور اسانلو، محمود صالحی، جوانمیر مرادی،جعفر عظیم زاده، محسن حكیمی،ابراهیم مددی،علی نجاتی، رضا شهابی، بهزاد سهرابی،محمد اشرفی، ثقفی و دهها كس دیگر با اسم مستعار با رژیم در افتاده اندكه قادر و محسن ومختار و بنفشه مجبور بوده باشند نقاب بپوشند!؟نه جانم مسئله فراتراز این چیزهاست. كسانی حامل چنین نگرشی هستندكه در هر شرایطی باید پشت اسامی ای مثل تقی و نقی و سكینه قایم ماند. مثلا رهبری چریكهای معروف به اشرف دهقانی هنوز دست اسمی است تحت عنوان “پولاد”. این یك نگرش است.اما سیامك كامران وقتی مجبورنیست به منصور حكمت فحش بدهد و ادای مورخ و تئوریسین در بیاورد،با امضای ایرج آذرین حضور به هم میرساند. مسئله فراتر از كامنت گذاشتن است. دارد یك معضل می شود و در نتیجه از جدیت میافتد و بهمین جهت هم هست كه سوران حق دارد كه كامنت كسی را كه با اسم (مختار) مینویسد روی سایتش نگذارد. بروید سایتها و نشریه اتحادسوسیالیستی را نگاه كنید.پر است از اسامی كامپیوتری مثل سیامك كامران،لنا،جهانگیر پایدار، قادر، سهراب صبح، رستم بعدازظهر، زال عصر و غیره كه اسامی یك بار مصرفی هستندبا نوشته هائی پر از فحاشی و پاپوش دوزی. همین مرض سراغ حزب دو سه نفر علی جوادی هم رفته است كه نشریه ایشان هم پراست از اسامی یك بار مصرف كامپیوتری.تا زمانی كه ما میشناختیم و با ما بودند، علی جوادی، آذر ماجدی و سیاوش دانشور بودند. دو روز بعد از رفتن یك شبه میلیونی میشوند و از هر گوشه و كنار با اسامی عجیب و غریب نویسنده فرموله شده از نشریه شان سر در میآورند! محفل آذرین و مقدم هم همچنین. در نتیجه نمی شودكلا به“تعبیر”سوران از مقوله “آزادی بیان” خورده گرفت. مشكل از فرهنگی است كه جدا نباید به اپوزیسیون راه بیابد.بهرحال من خودم ترجیح می دهم كه برویم سربحث كومه له.مخلص همگی مختار
1.محسن:این دوستان حکمتی هر سه فرقه مغلطه میکنند.نام مستعار چیه که گویا مشکل شان شده که اگر کسی با اسم مثلا محمد آسف یا تقی نبدری یاهر چی مقاله بنویسد چرا باید چاپ نکنندوبه بهانه اینکه باید بدانند طرف کجاست وچکاره است. تعداد زیادی از همین حکمتیها هنوز با اسامی “مستعار” مینویسند.وخودنادر وقتی که مقاله ای مینویسدعلیه راه کارگری که به کومله فحاشی میکندبا اسم دیگری. به قول منصور حکمت دورانی که کمونیست بود ناسیونالیستها ازش این سوال را میکردند میگفت چکار داری اسم من چیست و بچه کیم حرف من و نظر من را گوش کنید.اینکه بسیاری از نام های منصورحکمت فقط یکبار مصرف داشته و یادو بار هیچکدام از اینها برایشان سوال نمیشود ولی اگر من به و یا مخالفین سیاسیشان این کار را بکنندوبه هر دلیل قانع کننده ای که برای خود دارندبرای اینها مشکل میشودومیایندتیوری هم براش میتراشند.من شخصابرایم کثر شان است ونمیخوام طرف اینها بشوم و اسم خود را پای نوشته ای علیه حکمتیستها بنویسم.من با اسم واقعی خودم دراین ظرفیت ظاهر نمیشوم. همینطور که مارکس زمانه شما وقتی به رفقای تا یک روز قبل خودش گفت پایشان تو سفارتخانه ها است. با امضای برگ جقندری مثل اصغر کریمی این کار را کرد. جهت اطلاع منصور حکمت بیش از ۷ تا نام “مستعار” داشته.
2.بهروز:بحث نام حقیقی ونام مستعارودرست بودن ونادرست بودن اَن هابستگی به ضرورت وعدم ضرورت وکلا”موقعیت افراددرشرایط های مختلف دارد.طبعا”منظورماازافراد،فردمبارزوفعال است.برای فعالیت مخفی وکارغیرعلنی اسم بایدمستعارباشد.برای شرایط علنی تصمیم باخودشخص است.اگرشخصی مطلب مینویسد،اگرکامنت میگذارد،اگرانتقادمیکند،برای طرف مقابل چه فرق میکندکه اسم یک”نام”باشدیا”نام ونام فامیلی”،نظراتش اهمیت دارد.امااگرهمین شخص عرصۀ نظراتش راوسیع ترکندودرمباحثش واردمقولاتی شودکه لازم به شناختنش شود،(مثلا”ادعاکندزندانی بوده و”ایکس”رابه همکاری بارژیم متهم نماید،بایدهویت خودش مشخص باشد.)دیگراینجانام مستعارنیست،بلکه پرده ایست که خودرااَن پشت قایم کرده اس.دریک بحث پالتاکی،کامنت گذاری،نوشتن مطالب وانتقادسیاسی الزاما”دانستن نام حقیقی افرادضروزتی ندارد.شخصی دوست داردنام خودش رابگویدویکی دیگربه هردلیلی نمیخواهد.قیدوتبصرۀ نام”مستعار”نباشد،دیگراین جازیادی است.مادرروزصدهامطلب ازنام های اَشناکه به نویسندگانش مطمئن هستیم،میبینیم وهیچ رغبتی به خواندنشان نداریم.درعوض به بعضی از انتقاد،بحث ومطالب نام های غیراَشناومستعارگرایش وعلاقه داریم.خودمن مطالب خیلیهارانمیخوانم،اماکامنتهای رفقامختار،ناصر،محسن،قادر،بنفشه،فریدو…که فکرمیکنم همه اسم مستعارهستند،راخواهم خواندوبه نوشتۀ اَنهاباهراختلافی که داشته باشم ،اعتماددارم .
3.قادر:مختار عزیزمن اولین بارمقاله “آل احمدهای پلاستیکی”نوشته نادربهنام رادرکیهان حزب اله مطالعه کردم.وقتی که درمقدمه اش مقاله رابه اپوزیسیون مهاجرنشین منتسب میکرد،این رابحساب شناعت همیشگی کیهانی هاگذاشتم.آن روزهاعباس معروفی هازیرضرب کیهانی هاقرارداشتندومن به خاطرم هم خطور نمیکردکه نادروحکمت اسامی دوگانه فردواحدی هستند.هنوزهم بسیاری ازایرانی هاکه حکمت و حککا رانمیشناسندبابرداشت اولیه من ازآن مقاله کیهان شریک هستند.یادداشت مذکورمنصور حکمت کامنت هم نبود.مقاله ای مثلا”جدی بود.مصیبت اینجاست که بسیاری ازاعضای حککاهنوزهم وقتی که به یک هنرمند،خواه رئالیست خواه رمانتیست خواه اهل سینماخواه داستان نویس میخواهندفحش بدهند.میگویند”آل احمد پلاستیکی”.یعنی اینکه آقای مختار!درته وتوی ضمیرتان هم کمترین انتقادی و رنجشی نسبت به استفاده ازنام مستعاربرای فحاشی کردن ندارید.امادراعلام همنظری باسوران برای بهانه قرار دادن اسم مستعارجهت سانسور،من خودشیرینی و سالوسی نمیبینم.دراین موردازبنیادهای نظری مشترکی تغذیه میکنید.به همین دلیل است که سایت روزنه برای عقب نماندن ازقافله ستونی رابه خبرگذاری های امپریالیستی اختصاص داده. کاری که رمزموفقیت سایت آزادی بیان محسوب می شود. یک نویسنده با اسم مستعار تا کجا باید خبیث باشدکه ازنگاه امثال سوران خطرناک تراز دستگاه های مهندسی افکار تلقی گردد؟
4.بهروز:نوشتۀرفیق قادرعزیزواشاره اش به مطلب “ماهواره وال احمدهای پلاستیکی ازنادربهنام(منصورحکمت)مرابه دوباره خواندن اَن ترغیب کرد .من فکرمیکنم منصورحکمت به خاطراین نام مستعاربرای این مطلب انتخاب کرد،که خارج ازدایرۀ حزبی هم نوشته اش خواننده داشته باشد .واضح است که انتخاب این نام ازطرف منصورحکمت ازسرهیچ ملاحظه کاری وخودقایم کردنی نبوده است.درشجاعت منصورحکمت درطرح نظراتش تردیدی نیست ونبایدباشد .اینکه درزمان نوشتن این مطلب نویسندگان ایران زیرضرب رژیم بودند،درصورتی بی توجهی منصورحکمت رانشان میدادکه درنوشته اش این قشررا رادیکال وضدرژیم ارزیابی میکرد،نوشته اَنهاراغیرازاین معرفی میکند .دراین تاریخ فکرکنم عباس معروفی که مطلب منصورحکمت اشاره به نظرات اوست،درخارج کشوربه بسرمیبردو مطلبش درنشریۀ نیمروزدرج شده بود .اینکه بعضی ازطرفداران منصورحکمت بادرک غلط،ناقص ومحدودازادبیات به این مقاله استنادکرده واظهارنظرمیکنند،بحث رفیق قادردرست است. شیوۀ برخورداین هابامطلب جالب وهنوزمعتبروخواندنی منصورحکمت فرق دارد. (مطلب “ماهواره وال احمدهای پلاستیکی” دربخش ” ادبیات وفرهنگ همین سایت موجوداست.)نکتۀ ظریفی که دراین عنوان منصورحکمت برای بعضی ازاهل قلم هست این است که میخواهدبگویدکه : شما(بعضی ازاهل قلم) حتی ال احمد واقعی نیستید(ال احمدباهمۀ افکارارتجاعی ومذهبی که داشت درعرصۀ نظروسیاست اَدم شجاعی بودودرمواجه باخطرنمیگفت : من فقط نویسنده ام .) بلکه ال احمدپلاستیکی هستید .
5.مختار:رفیق قادر عزیز، رفقای دیگرمن ابدا نگفته ام كه پشت نام مستعار به دیگران فحاشی كنید. میگویم كه این معضل است كه كسی مثل سوران را به این سمت می راند كه بگوید من نمی دانم مختار كیست و مقاله اش را درج نمی كنم. منظورش هم مشخصا مختار نیست، بلكه این قبلا معضلی بوده و ایشان هم برای خودش قاعده ای گذاشته است. من از اینكه سوران طرفدار حزب حكمتیست و نظرات كورش مدرسی است، كاری ندارم. مگر كسی كه طرفدار نظرات عبدالله مهتدی است ما را مستلزم می سازد كه با ایشان حرف نزنیم و با صرف گفتن اینكه ایشان با عبدالله مهتدی است حرف ایشان را نه گوش بدهیم و متقابلا با ایشان حرف بزنیم.رفیق قادر شما طوری در باره منصور حكمت حرف می زنید كه انگار ایشان یك دیو است. منصور حكمت من سراغ ندارم كه با كسی برخورد غیرسیاسی كرده باشد. رفیق قادر نازنین، خودت كه به خارج مهاجرت كرده ای، انصافت از وجودت به كجا مهاجرت كرده كه نوشته های “نادر بهنام” در باره مجاهدین، در باره اعدام مخالفین سیاسی، در باره همین آل احمد و غیره را با نوشته سیامرك كامران كه مورد مخالفت عالم و آدم قرار گرفت، مقایسه كنید. منصور حكمت مثل هر انسانی میتوانست اشتباه كند. برای مثال آنچه را كه شما می گوئید در باره عباس معروفی می تواند اشتباه باشد. اما منصور حكمت عمدا خبیث نبود. عمدا پشت نام “نادر بهنام” قائم نمی شد كه عباس معروفی را خراب كند. واقعا انصاف داشته باش.قادر عزیز، وارد یك سری مسائل دیگری شده كه نمی دانم چه بگویم. اینكه اخباری از سایتهای دیگر در سایت روزنه هستند را نقطه ضعف آن سایت دانسته و می خواهی روزنه و سیاست پشت آن را یك راست تقدیم آن “خبرگزاریهای امپریالیستی” می كنید!؟رفیق قادر عزیز، ما در سیاست، و بخصوص در سیاست كمونیستی كوچكترین منفعت شخصی ای نداریم كه مجبور باشیم اینطوری حقایق را وارونه جلوه دهیم.رفیق قادر من در آخر می خواهم این نكته را با شما در میان بگذارم. من اینجا فقط در باره اینجور مسائل اظهار نظر نكرده ام. من اولین بار با نقد بنیادهای نظری ایرج آذرین با رفیق عزیزم بهروز وارد بحث شدم. طوری كه هم ایرج آذرین در جلسه اش به آن اشاره می كند و هم بهمن شفیق. از شما سئوال می كنم شما كه از من اینقدر بدتان می آید و می خواهید یك شیطان بسازید كه گویا من ضمیرم ناراحت نیست و از همان جائی تغذیه میكنم كه سوران (اینها فحش نیستند، اما كلمات غیردوستانه ای هستند)، چرا به این موضوع نمی پردازید و اجازه بدهید كه من و بهروز و دیگران از اشتباهاتی كه می كنیم خلاص شویم.صمیمانه می گویم و منتظر جواب در این مورد هستم.مخلص همگی مختار
6.قادر:رفیق مختاراستفاده از اسم مستعار دلایل گوناگونی می تواند داشته باشد. مهمترین آن قایم شدن است. ظاهرا واژه قایم شدن نزد شما و رفیق بهروز بار منفی دارد، بر خلاف مثلا پنهان کاری. یا اصول مخفی کاری. به هر حال به قول رفیق بهروز هر کسی برای استفاده از آن برای خود دلایلی دارد و شما مختار عزیر با آن مشکل داری. یکجا قبولش داری یکجا ردش می کنی. بهر حال اصل بحث این است که مسئول سایت آزادی بیان آن را برای درج نکردن مطالب دیگران بهانه کرده است.مختارعزیز حککا به پنج شش گروه و حزب و کانون تقسیم شده. وقتی که مجموعا در مقابل منفعت مشترک و پایه ای موضع میگیرند نزد شما این می شود عالم و آدم! تازه من کی و کجا بحث نادر را با سیامک کامران مقایسه کرده ام؟ سیامک کامران نقدی به مصطفی صابر از رهبران حککا نوشت و یک جنبه اش این بود که کار نوشتن و نقد کردن دیگران را جدی تر بگیر. نتیجه هم گرفت. شما می توانید سبک نگارش و دقت نظری را که مصطفی صابر در نوشته هایش بعد از آن مقاله بکار برده و می برد را با نوشته های قبل از نقد مذکور مقایسه کنید. این آدم از این رو به آن رو شد. نوشته های متعاقب نقد مذکور مصطفی را من در میان همه نوشته های رفقای حککا بیشتر از همه و با رغبت و نه مثل شما به عنوان وظیفه جانکاه حزبی می خوانم. می توانی به وبلاگ قادر سر بزنی و نوشته ای از صابر را که به آن لینک زده شده و به پیش از این مباحث کامنتی است را مشاهده کنی.مختار عزیز این تو هستی که عامدانه برداشت های عجیب و غریب از نظرات من داری. اختصاص یک ستون به خبرگزاری های امپریالیستی را به منزله پیوستن روزنه به آنها مطرح نکردم. بحث من روشن است . سوال من کماکان این است که درج مقاله با اسم مستعار نتایج اش مخرب تر از اختصاص یک ستون از سه ستون سایت به خبرگزاریهایی است که خودتان هم قبول دارید که در قلب دستگاه مهندسی افکار عمومی قرار دارند؟ مقاله یک کارگر را که از داخل ایران فرستاده بعد از چک هویت طرف از طریق تلفن در سایت درج می کنند بعد اخبار و گزارش های خبری و تفاسیر مربوطه بی بی سی را درسته به خورد مراجعین می دهند. چرا که هویت ارائه دهندگانش مشخص است.
7.بهروز:باسلام فکرکنم رفیق قادرازجملۀ من درست برداشت نکردکه نوشتم:”واضح است که انتخاب این نام ازطرف منصورحکمت ازسرهیچ ملاحظه کاری وخودقایم کردنی نبوده است.”واژه قایم شدن نزدمن برای محفوظ ماندن اصلا” بارمنفی ندارد.اماقایم شدن شخصیت سیاسی شناخته شده وغیراَن درپشت یک نام دیگرواهدافی راتعقیب کردن،قطعا” منفی است. مثل نام مستعاری که درسایت “بروسکۀ زحمتکشان” برعلیه منصورحکمت مینوشت یا”نویدی” نامی که درنشریۀ نیمروزاوراساواکی نامید.
8.مختار:بهروز جان سلام، رفقای دیگر همچنین .بهروز جان حسن معارفی پور از كومه له نوشته كوتاهی در باره كتاب و نظرات آذرین نوشته كه گرچه آماتوری است و در نوشتن آن عجله كرده است، اما به نظرم جالب است. اینكه بالاخره كسانی پیدا شدند در كومه له نظرات راست ایرج آذرین، كه عنوان سوسیالیسم كارگری هم به آن داده است را نقد كرده اند و رسما گفته اند این تئوریها راه به ناكجا آباد است، اتفاق میمونی است. این همچنین خیلی امیدوار كننده است كه كسانی پیدا شده اند و در كومه له سفت و سخت از سوسیالیسم دفاع می كنند، اتفاق مهمتری است.مخلص مختار
9.محسن:این دوستان طرفدار حکمت مثل اینکه یا حافظه شان خوب کار نمیکند یا اینکه عقل و شعور خواننده گان را دست کم میگیرند. فرض کنیم مقاله سیامک کامران بد بوده است اما اینها یادشان میرود که در مقابل هزاران مقاله واطلاعیه و فحشنامه علیه مخالفین خود صادر کرده اند. تو روز روشن حزب کمونیست کارگری اطلاعیه داد که مستعفیون سال 99 یک پایشان در سفارتخانه هاست. روزنامه ای به اسم جواب های هوی است به دستور م. ح. چاپ شد. کادرهای فحاش حزب همه آماده بیعت شدند که علیه رفقای دیروز خود نه بحث و جدل سیاسی و استدلال که روزگار دوری یکی از خثیثه های برجسته م. ح. بود٬ بکنند بلکه با فحاشی و اتهام و پرووک کردن و جاسوس و اطلاعاتی و حجاریانی ٬ ضد کمونیست و خاتمی چی ….. خوانندن مخالفین خود خواستند جلو اعتراض را بگیرند. جالب است همین سبک و سنت و روش مورد تایید منصور حکمت در دوران اختلاف درون فرقه ای خودشان سالهای بعد از مرگ حکمت دوباره میدان دار شد و هنوز هم ادامه دارد. اینها باید پررو باشند که بیاین یک مقاله اتحاد سوسیالیستی را در مقابل آنهمه هتاکی و فحاشی علم کنند که گویا فحاشی شده به لیدر و امام زمان. آقای مختار خوشحال است که کسی کتاب ایرج را راست تلقی کند ای کاش در چپ ایران چند نفر دیگر مثل ایرج حتی “راست” اش را داشتیم و ای کاش چپ حکمتیستی هم پیدا میشد که مثل بچه آدم یک نقد سیاسی و تٸوریک علیه ایرج مینوشت و ای کاش مرکز سقل دنیا ی این نوع چپ اینقدر کوچک نبود و ای کاش میشد به اینها فهماند که زاویه دیدشان را بزرگتر کنند. و ای کاش به اینها حالی میکرد که م ح هم یک فعال سیاسی و انسان جاٸزلاخطای بود و با کارهای مثبت و منفی که قابل بررسی هستند. و با پیغمبر خواندن و مارکس زمانه خواندنش فقط عمق نادانی و تحجر کسی را میرساند که پایش روی زمین نیست حالیش نیست که در دنیا چی میگذرد.
10.مختار:محسن جان،من معنای كلمه “خثیثه” را نمی دانم؛ اما این نكته را یادآوری كنم حضورتان كه كتاب ایرج راست كه چه عرض كنم، در خدمت جنب و جوش صندوق بین المللی پول و بانك جهانی است. یعنی در خدمت تئوریهای میلتون فریدمن و مكتب شیكاگو، كه در هر گوشه و كنار این جهان مورد تنفر كارگران بود. هیچ حد و اندازه ای تنفر از منصور حكمت نمی تواند كوچكترین پرده ی ساتری بر این افتضاح بی مانند در بین چپهای سابق را ماستمالی كند. من در همین كامنتهای وبلاگ بهروز نظرم را در باره این كتاب و تئوریهای آن نوشته ام، توصیه ام این است كه جواب آنها را بدهید. خود را به صحرای كربلا زدن، دردی را از شما، كه طرفدار تزهای مندرج در كتاب آذرین هستید را دوا نخواهد كرد.با احترام مختار
11.بنفشه:رفقای گرامی با سلام باتشکرازرفیق بهروزبه خاطر اعتمادی که به صداقت رفقای کامنت گذارداردواین صداقت خودرفیق بهروز رامیرساند.بحث آزادی بیان به طور کلی و درسایت های ایرانی به طورخاص متاسفانه علیرغم شروع مثبت اَن متاسفانه کمی به جهت دیگری سوق داده شده است که امیدوارم رفقابه این نکته توجه داشته باشند وسعی کنند که دوباره جهت گیری مثبت اَنرابه این بحث بازگردانند..با توجه به اینکه هربارآزردگی ها و دشمنی های قدیمی و زخمهای کهنه از یک اختلاف حل نشدنی به انحأ واشکال مختلف و بشکل غیررفیقانه ودشمنانه سرباز میکنند و خودرا نشان میدهند واین مسئله هربارسایۀ بسیارسنگینی برروی بحثهای سالم میافکند وبرای رفقایی که در رونداین اختلافات وتغییر تحولات حکا واحزاب کمونیسم کارگری نبوده اند وازاختلافات درونی این جریانات بی خبرهستند،بحثی بسیارناخوشایندوبابازدهی منفی میباشد.امیدوارم که بحث هادرفضایی دیگرادامه پیدا کند. با احترام. بنفشه
12.محسن:راستش مختار گرامی اولا اشتباه املای را سخت نگیر کامنت است و با عجله مینویسم. ث را به ص تبدیل کن. اما من دشمنی با کسی ندارم ولی از کسی چند کلمه این ور و اون ور از رهبرش یاد گرفته و پرتاب میکند زیاد خوشم نمیاد. کتاب ایرج مدون است و کتبی اگر مورد نفرت کارگرها است بایستی خود کارگرها نظرشان این باشد نه کسی که طرفدار حکمت است واین ایرج به یک دلیل تنها و تنها یک دلیل مورد نفرت تمام شاخه های حکمت قرار گرفته چون نقد جدی و تٸوری از اینها کرده و من مطمٸنم اگر ایرج در این سازمانها میماند نفر دوم بود و حالا نونش در روغن بود و مختار هم در رکابش به مخالفین فحاشی میکرد البته اگر ایرج هم به این سقوط سیاسی و اخلاقی دچار میشد (با معذرت از ایرج چون ایرج بسیار مودب تر و شریفتر از آن است که به طرفدار هاش بگوید فحاشی بکنید “غیر استدلالی و از موضع بالا برخورد کنید”) چون کسی بیش از ایرج به م ح نزدیکتر نبوده در طول تما م زندگی سیاسیش. من شخصا بحثهای ایرج را قبول دارم و نفرتی از م ح هم ندارم و به دوره ای از فعالیت سیاسی اش که در اتحاد مبارزان و حکا بود علیرغم هر انتقادی که داشته باشم اما در کل در جهت درستی بوده است اما اگر نقدی به م ح بعدی دارم نقدم به سنتها٬ سیاستهای راست و غیر مارکسیستی اش به مدت کوتاهی بعد از تشکیل حککا است٬ دارم. من معلوم است باید از سیاستی که کورش را تربیت میکند که به کارگرها و کمونیستها فحاشی کند و کارگر ها را تحقیر کند و به آنها بگوید بروید سپایس گیرل گوش کنید تا انگلیسی یاد بگیرید و مورد تایید م ح بود نفرت دارم. اما اینها از ما بودند که راه را گم کردند. تحت فضای ارتجای دنیای پس از شکست کمونیسم اردوگاهی و دنیای روی کار آمدن تٸورهای که گفتند پایان تاریخ است و موج سوم است و حقیقت مرد. هر نوع اندیشه انسانی و برابری طلبانه را زیر سوال بردند. تا چه رسد به کمونیسم. من یادم است خبرنگار بی شرف بی بی سی از اریک هابزبام تاریخدان مارکسیست دنیا به دلیل نیم قرن عضویت در حزب کمونیست بریتانیا پرسید آیا پشیمان نیستید که نیم قرن کمونیست بودید؟ در جواب گفت آیا باید پشیمان باشم که انسان از گرسنگی نباید بمیرد. استثمار نباشد. ناعدالتی و… نباشد….. تو این دوره خیلیها رفتند م حکمت هم متاسفانه رفت ای کاش نمیرفت و نویسنده همان تفاوتهای ما میماند و ادامه دهنده همان خط سیاسی میبود نه نقش شاگرد شوفر همایون اردلان بازی کند. آن دوره که مارکسیست بود برای نه من خیلیها بزرگ بود چون من فکر میکردم میخواهد پیش برنده و خدمتگذار امر بزرگی باشد فراتر از جنبش کومله پیش برود. ای کاش همانطور مانده بود و ما امروز مجبور نشویم دوستان گرامی خود را (امثال مختار) برنجانیم که دنبال نخود سیاه فرستاده شده اند. من فکر نمیکنم ایرج آذرین از مباحث قدیمی خود پشیمان شده و یا گروهی را لس آنجلس فرستاده تا ستاد مشترک با راست و ارتجاع ببندد که گویا آنتی اسلامی هستند و سکولار. و یا جنبشی هست سکولار جوانان طرفدار بویزون و مادونا و مایکل جکسون جلودار هستند اگر زیاد بشن تا حد ۴۰۰ هزار اینها را به اقتدار میرساند لنین براشون پوشیدنی یا خوردنی است مهم نیست و کارگرها هم انشاالله تعالی خواهند آمد.بحث ایرج یک بحث جدی تئوریک در حیطه مارکسیسم است و مارکسیستها متوجه میشوند خوب و بدش را کارگرها و کمونیستها تشخیص خواهند داد خوبش را بر میدارند و تدقیق میکنند و بدش را هم نقد خواهند کرد.
13.بهروز:لازم است درموردچگونگی بحث کنونی،به خصوص بحث رفقامختارومحسن نکاتی رایاداَورشوم:اگربه عنوان ستون بحث ونظرهاتوجه کنید، عناوین ِ:تصفیه/کومه له/اَزادی بیان درسایت هاو..اَمده است. مراجعین به این بحث هاتوقع دارندکه ازمباحث رفقاباهردرجه اختلاف به نتایج وروشنگری هایی برسند.-ازبحث اصلی نبایددورشد.-زمان برای مباحث دیگرهست.-به مرورزمان درارتباط بامطالب ونوشته هاموضوعاتی راکه قابل بحث وبررسی هستند،درستونی خواهم اَورد.-اگرچه اصولا”وبنابه اعتقادبرخوردو نظراتی راقبول ندارم که درلای مباحث بکارمیرودوبیان میشود،امابه خاطراصل اَزادی بیان،تابه حال بااَن مخالفتی نشده.این به معنای درستی اَن نظرات وروش هانیست .-برخوردهای غیررفیقانه،عصبی وتندحتی اگربحث جالبی هم درمیان باشد،اَنرابه حاشیه میراندوتاثیرمنفی خواهدداشت واین باهدف ماازطرح این مباحث مغایرت دارد.-شخصا”دراین مباحث خواسته ام روی بحث اصلی نظربدهم واختلاف نظرهایم رادربحث های جانبی به بعدموکول کرده ام.ازرفقا درخواست میکنم که به این اصل درمباحثۀنظری ماتوجه داشته باشند.-به امیدبحث های پیشروواصولی
14.محسن:رفیق بهروز عزیزمن قبول میکنم ولی بعضی وقتها بحثهای مخالفین چنان پرووکاتیو است آدم پرووک میشود و فراموش میکند که اصلا سر چه چیزی قرار بوده بحث و تبادل نظر بشود. با پوزش از شما من سعی میکنم دیگر وارد چنین بحثی نشوم مگر اینکه مجبور باشم.
15.بهروز:باتشکروسلام به رفیق محسن عزیز.خوشحال میشویم که بحث هابه روال رفیقانه وروشن قبل پیش برود.به هرحال درهربحثی مسائل فرعی واشکال پیش میاَید.موفق وشادباشید
Gladder16. :رفقای گرامی ورود گاه به گاه بحث های فرعی و توقف ناگزیر و یا رضامندانه آن از جانب طرفین نشان میدهد که فاکتورهای دیگری غیرازمستعاربودن یانبودن نامهادرپیشبردتقریبامسئولانه نوعی مناظره ادامه دارمی توانندنقش بازی کنند.دررمان صد سال تنهایی، وقتی که خوزه آرکادیوبوئندیامشاعیرش دچاراختلال میشودازدنیای زندگان کنده و به گفتگوی مداوم با ارواح و اجنه مشغول میشود. خانواده، اورا به درختی می بندند و به حال خود رهایش می کنند. کشیش روستا برای ارتباط با وی در همان پای درخت به بازی تخته نرد (یاشاید شطرنج) دعوتش میکند. اما پاسخ خوزه آرکادیو کشیش را دچار شگفتی و وحشت می کند: “من وارد بازی ای که طرفین قواعدش را قبول دارند نمی شوم!”کسی هم که در اینجا کامنت می گذارد و از بحثی دفاع می کند و جریانی را هدف قرار میگیرد، طبیعتا با دنیای ارواح سر و کار ندارد . برای پیش گیری از فرار طرف صحبتش هم که شده باید به حداقلی از قواعد متعارف به عنوان شروط گفتگو گردن بگذارد. وگرنه رفیق مختار، من یا رفیق محسن می توانیم در سایت های پربیننده تری که کشته مرده فحاشی به جریان دیگریست هرچه عقده داریم در قالب مقاله و تحلیل خالی کنیم و خیالمان هم راحت باشد که پای طرف برای مقابله به مثل به آنجا باز نمی شود. به هزار و یک بهانه و عنوان راهش را سد می کنند.به هر حال جای خوشوقتی است که در همین اثنا مقاله حسن معارفی پور بیرون آمد . من پیش بینی کرده بودم که اخراج فراکسیون اقلیت آغاز مشکلات کومله است. می دانستم که جناح سانتر در کومله با دخالت فعال در این فراشد اهداف دیگری را دنبال می کند. معارفی پور را زیاد نمی شناسم اما از فحوای همین نوشته اش می توان فهمید که تعرض سانتر در کومله به جناح چپ می رود که آغاز شود. در این باره یقینا همگان ماجراها را شاهد خواهیم بود و احتمالا نظر خواهیم داد و خواهیم نوشت. با آن شوق و ذوقی که مختار نفس نفس زنان خبر مقاله حسن را آورد من انتظار داشتم که روزنه آن را چاپ کند. نوشته های محفل امید را هم به همین ترتیب چاپ کرده بودند آخر.با تشکر قادر
بهروز:یک سبک نگارش عالی,رفقای عزیزباسلام.حالاکه این بحث ظاهرا”تمام شده است،میخواهم به یک مسئله خارج ازبحث بپرادزم واَن سبک نگارش رفیق قادراست .رفیق قادرصنعتکاران رامیشناسیم،مسئول وبلاگ “قادر”ویکی ازشرکت کنندگان دراین مباحث.سبک نگارش یکی ازارکان اصلی درنوشتن است.نوشته ای که متکی به ظرافت های زبانی،ادبی وسیاسی وتلفیق این هاباهم نباشد،ضمن اینکه ممکن است مطلب ازنظرمضمون درست باشد،امابرایی وگیریایی یک نوشتۀ قوی ازنظرزبانی وادبی راندارد .زبان نوشتاری رفیق قادربابهره گیری ازنثرغنی زبان فارسی وقطعا”تعمق درادبیات اَن ازیک طرف وبه کارگیری کلمات درجای خودوپرهیزازکلمات زیادی نمونۀ یک نثرخوب فارسی رابدست میدهد.به یک نمونه ازنوشتۀ اَخرین کامنتش وبخشی ازایمیلی که برایم فرستاده نگاه کنیم :-”دررمان صدسال تنهایی، وقتی که “خوزه آرکادیوبوئندیا”مشاعیرش دچار اختلال میشودازدنیای زنده گان کنده و به گفتگوی مداوم باارواح واجنه مشغول میشود.خانواده اورابه درختی میبندندوبه حال خودرهایش میکنند.کشیش روستابرای ارتباط باوی درهمان پای درخت به بازی تخته نرد(یاشایدشطرنج) دعوتش میکند.اما پاسخ “خوزه آرکادیو”کشیش رادچارشگفتی و وحشت میکند: “من واردبازی ای که طرفین قواعدش راقبول دارندنمی شوم!”-”بهرحال من آدمها ورهبران سیاسی راباهمه سایه روشن هایشان نگاه میکنم.فکرمیکنم که دفاع یامقابله یکجانبه ازاوبدون دیدن تفاوت های اساسی درسیرزندگی سیاسی اش کارغیرممکن ومتناقضی ازآب درخواهد آمد.مگر اینکه فرددرلوای نقدوی تواماقصدتختئه لنینیسم راداشته باشد.من فکرمیکنم که منصورحکمت باچهارچوب فکری وشخصیتی سالهای جوانی ومیانسالی اش درمقابل منصورحکمت سالهای آخرمیایستاد.”به امیدخواندن نوشته های بیشترازرفیق قادر.توجه :برای تسهیل درخواندن،کامنت های زیرراتاشمارۀ(17)درستونی که خواندیداَورده ام.
این دوستان حکمتی هر سه فرقه مغلطه میکنند. نام مستعار چیه که گویا مشکل شان شده که اگر کسی با اسم مثلا محمد آسف یا تقی نبدری یا هر چی مقاله بنویسد چرا باید چاپ نکنند و به بهانه اینکه باید بدانند طرف کجاست و چکاره است. تعداد زیادی از همین حکمتیها هنوز با اسامی “مستعار” مینویسند. و خود نادر وقتی که مقاله ای مینویسد علیه راه کارگری که به کومله فحاشی میکند با اسم دیگری. به قول منصور حکمت دورانی که کمونیست بود ناسیونالیستها از ش این سوال را میکردند میگفت چکار داری اسم من چیست و بچه کیم حرف من و نظر من را گوش کنید. اینکه بسیاری از نام های منصور حکمت فقط یکبار مصرف داشته و یا دو بار هیچکدام از اینها برایشان سوال نمیشود ولی اگر من به و یا مخالفین سیاسیشان این کار را بکنند و به هر دلیل قانع کننده ای که برای خود دارند برای اینها مشکل میشود و میایند تیوری هم براش میتراشند. من شخصا برایم کثر شان است و نمیخوام طرف اینها بشوم و اسم خود را پای نوشته ای علیه حکمتیستها بنویسم. من با اسم واقعی خودم در این ظرفیت ظاهر نمیشوم. همینطور که مارکس زمانه شما وقتی به رفقای تا یک روز قبل خودش گفت پایشان تو سفارتخانه ها است. با امضای برگ جقندری مثل اصغر کریمی این کار را کرد. جهت اطلاع منصور حکمت بیش از ۷ تا نام “مستعار” داشته.
بحث نام حقیقی ونام مستعارودرست بودن ونادرست بودن اَن ها بستگی به ضرورت وعدم ضرورت وکلا” موقعیت افراددرشرایط های مختلف دارد.طبعا”منظورماازافراد،فردمبارزوفعال است .
برای فعالیت مخفی وکارغیرعلنی اسم بایدمستعارباشد.برای شرایط علنی تصمیم باخودشخص است .
اگرشخصی مطلب مینویسد، اگرکامنت میگذارد، اگرانتقادمیکند،برای طرف مقابل چه فرق میکند که اسم یک”نام”باشدیا”نام ونام فامیلی”،نظراتش اهمیت دارد.
امااگرهمین شخص عرصۀ نظراتش راوسیع ترکندودرمباحثش واردمقولاتی شودکه لازم به شناختنش شود،(مثلا”ادعاکندزندانی بوده و”ایکس”رابه همکاری بارژیم متهم نماید،بایدهویت خودش مشخص باشد.) دیگراینجانام مستعارنیست ،بلکه پرده ایست که خودرااَن پشت قایم کرده است .
دریک بحث پالتاکی،کامنت گذاری،نوشتن مطالب وانتقادسیاسی الزاما”دانستن نام حقیقی افرادضروزتی ندارد .شخصی دوست داردنام خودش رابگویدویکی دیگربه هردلیلی نمیخواهد.
قیدوتبصرۀ نام”مستعار”نباشد،دیگراین جازیادی است .
مادرروزصدهامطلب ازنام های اَشناکه به نویسندگانش مطمئن هستیم،میبینیم وهیچ رغبتی به خواندنشان نداریم.درعوض به بعضی از انتقاد،بحث ومطالب نام های غیراَشناومستعارگرایش وعلاقه داریم .خودمن مطالب خیلی هارانمیخوانم،اماکامنت های رفقامختار،ناصر،محسن،قادر،بنفشه،فریدو…
که فکرمیکنم همه اسم مستعارهستند،راخواهم خواندوبه نوشتۀ اَنهاباهراختلافی که داشته باشم ،اعتماددارم .
مختار عزیز
من اولین بارمقاله “آل احمدهای پلاستیکی”نوشته نادربهنام رادرکیهان حزب اله مطالعه کردم.وقتی که درمقدمه اش مقاله رابه اپوزیسیون مهاجرنشین منتسب میکرد،این رابحساب شناعت همیشگی کیهانی هاگذاشتم.آن روزهاعباس معروفی هازیرضرب کیهانی هاقرارداشتندومن به خاطرم هم خطور نمیکردکه نادروحکمت اسامی دوگانه فردواحدی هستند.هنوزهم بسیاری ازایرانی هاکه حکمت و حککا رانمیشناسندبابرداشت اولیه من ازآن مقاله کیهان شریک هستند.یادداشت مذکورمنصور حکمت کامنت هم نبود.مقاله ای مثلا”جدی بود.مصیبت اینجاست که بسیاری ازاعضای حککاهنوزهم وقتی که به یک هنرمند،خواه رئالیست خواه رمانتیست خواه اهل سینماخواه داستان نویس میخواهندفحش بدهند
میگویند”آل احمد پلاستیکی”.یعنی اینکه آقای مختار!درته وتوی ضمیرتان هم کمترین انتقادی و رنجشی نسبت به استفاده ازنام مستعاربرای فحاشی کردن ندارید.
امادراعلام همنظری باسوران برای بهانه قرار دادن اسم مستعارجهت سانسور،من خودشیرینی و سالوسی نمیبینم.دراین موردازبنیادهای نظری مشترکی تغذیه میکنید.به همین دلیل است که سایت روزنه برای عقب نماندن ازقافله ستونی رابه خبرگذاری های امپریالیستی اختصاص داده. کاری که رمزموفقیت سایت آزادی بیان محسوب می شود. یک نویسنده با اسم مستعار تا کجا باید خبیث باشدکه ازنگاه امثال سوران خطرناک تراز دستگاه های مهندسی افکار تلقی گردد؟
نوشتۀرفیق قادرعزیزواشاره اش به مطلب “ماهواره وال احمدهای پلاستیکی ازنادربهنام(منصورحکمت)مرابه دوباره خواندن اَن ترغیب کرد .
من فکرمیکنم منصورحکمت به خاطراین نام مستعاربرای این مطلب انتخاب کرد،که خارج ازدایرۀ حزبی هم نوشته اش خواننده داشته باشد .
واضح است که انتخاب این نام ازطرف منصورحکمت ازسرهیچ ملاحظه کاری وخودقایم کردنی نبوده است.درشجاعت منصورحکمت درطرح نظراتش تردیدی نیست ونبایدباشد .
اینکه درزمان نوشتن این نوشته نویسندگان ایران زیرضرب رژیم بودند،درصورتی بی توجهی منصورحکمت رانشان میدادکه درنوشته اش این قشررارادیکال وضدرژیم ارزیابی میکرد،نوشته اَنهاراغیرازاین معرفی میکند .
دراین تاریخ فکرکنم عباس معروفی که مطلب منصورحکمت اشاره به نظرات اوست،درخارج کشوربه بسرمیبردو مطلبش درنشریۀ نیمروزدرج شده بود .
اینکه بعضی ازطرفداران منصورحکمت بادرک غلط،ناقص ومحدودازادبیات به این مقاله استنادکرده واظهارنظرمیکنند،بحث رفیق قادردرست است. شیوۀ برخورداین هابامطلب جالب وهنوزمعتبروخواندنی منصورحکمت فرق دارد. (مطلب “ماهواره وال احمدهای پلاستیکی” دربخش ” ادبیات وفرهنگ همین سایت موجوداست .)
نکتۀ ظریفی که دراین عنوان منصورحکمت برای بعضی ازاهل قلم هست این است که میخواهدبگویدکه : شما(بعضی ازاهل قلم) حتی ال احمد واقعی نیستید(ال احمدباهمۀ افکارارتجاعی ومذهبی که داشت درعرصۀ نظروسیاست اَدم شجاعی بودودرمواجه باخطرنمیگفت : من فقط نویسنده ام .) بلکه ال احمدپلاستیکی هستید .
رفیق قادر عزیز، رفقای دیگر
من ابدا نگفته ام كه پشت نام مستعار به دیگران فحاشی كنید. میگویم كه این معضل است كه كسی مثل سوران را به این سمت می راند كه بگوید من نمی دانم مختار كیست و مقاله اش را درج نمی كنم. منظورش هم مشخصا مختار نیست، بلكه این قبلا معضلی بوده و ایشان هم برای خودش قاعده ای گذاشته است. من از اینكه سوران طرفدار حزب حكمتیست و نظرات كورش مدرسی است، كاری ندارم. مگر كسی كه طرفدار نظرات عبدالله مهتدی است ما را مستلزم می سازد كه با ایشان حرف نزنیم و با صرف گفتن اینكه ایشان با عبدالله مهتدی است حرف ایشان را نه گوش بدهیم و متقابلا با ایشان حرف بزنیم.
رفیق قادر شما طوری در باره منصور حكمت حرف می زنید كه انگار ایشان یك دیو است. منصور حكمت من سراغ ندارم كه با كسی برخورد غیرسیاسی كرده باشد. رفیق قادر نازنین، خودت كه به خارج مهاجرت كرده ای، انصافت از وجودت به كجا مهاجرت كرده كه نوشته های “نادر بهنام” در باره مجاهدین، در باره اعدام مخالفین سیاسی، در باره همین آل احمد و غیره را با نوشته سیامرك كامران كه مورد مخالفت عالم و آدم قرار گرفت، مقایسه كنید. منصور حكمت مثل هر انسانی میتوانست اشتباه كند. برای مثال آنچه را كه شما می گوئید در باره عباس معروفی می تواند اشتباه باشد. اما منصور حكمت عمدا خبیث نبود. عمدا پشت نام “نادر بهنام” قائم نمی شد كه عباس معروفی را خراب كند. واقعا انصاف داشته باش.
قادر عزیز، وارد یك سری مسائل دیگری شده كه نمی دانم چه بگویم. اینكه اخباری از سایتهای دیگر در سایت روزنه هستند را نقطه ضعف آن سایت دانسته و می خواهی روزنه و سیاست پشت آن را یك راست تقدیم آن “خبرگزاریهای امپریالیستی” می كنید!؟
رفیق قادر عزیز، ما در سیاست، و بخصوص در سیاست كمونیستی كوچكترین منفعت شخصی ای نداریم كه مجبور باشیم اینطوری حقایق را وارونه جلوه دهیم.
رفیق قادر من در آخر می خواهم این نكته را با شما در میان بگذارم. من اینجا فقط در باره اینجور مسائل اظهار نظر نكرده ام. من اولین بار با نقد بنیادهای نظری ایرج آذرین با رفیق عزیزم بهروز وارد بحث شدم. طوری كه هم ایرج آذرین در جلسه اش به آن اشاره می كند و هم بهمن شفیق. از شما سئوال می كنم شما كه از من اینقدر بدتان می آید و می خواهید یك شیطان بسازید كه گویا من ضمیرم ناراحت نیست و از همان جائی تغذیه میكنم كه سوران (اینها فحش نیستند، اما كلمات غیردوستانه ای هستند)، چرا به این موضوع نمی پردازید و اجازه بدهید كه من و بهروز و دیگران از اشتباهاتی كه می كنیم خلاص شویم.
صمیمانه می گویم و منتظر جواب در این مورد هستم.
مخلص همگی مختار
رفیق مختار
استفاده از اسم مستعار دلایل گوناگونی می تواند داشته باشد. مهمترین آن قایم شدن است. ظاهرا واژه قایم شدن نزد شما و رفیق بهروز بار منفی دارد، بر خلاف مثلا پنهان کاری. یا اصول مخفی کاری. به هر حال به قول رفیق بهروز هر کسی برای استفاده از آن برای خود دلایلی دارد و شما مختار عزیر با آن مشکل داری. یکجا قبولش داری یکجا ردش می کنی. بهر حال اصل بحث این است که مسئول سایت آزادی بیان آن را برای درج نکردن مطالب دیگران بهانه کرده است.
مختار عزیز حککا به پنج شش گروه و حزب و کانون تقسیم شده. وقتی که مجموعا در مقابل منفعت مشترک و پایه ای موضع میگیرند نزد شما این می شود عالم و آدم! تازه من کی و کجا بحث نادر را با سیامک کامران مقایسه کرده ام؟ سیامک کامران نقدی به مصطفی صابر از رهبران حککا نوشت و یک جنبه اش این بود که کار نوشتن و نقد کردن دیگران را جدی تر بگیر. نتیجه هم گرفت. شما می توانید سبک نگارش و دقت نظری را که مصطفی صابر در نوشته هایش بعد از آن مقاله بکار برده و می برد را با نوشته های قبل از نقد مذکور مقایسه کنید. این آدم از این رو به آن رو شد. نوشته های متعاقب نقد مذکور مصطفی را من در میان همه نوشته های رفقای حککا بیشتر از همه و با رغبت و نه مثل شما به عنوان وظیفه جانکاه حزبی می خوانم. می توانی به وبلاگ قادر سر بزنی و نوشته ای از صابر را که به آن لینک زده شده و به پیش از این مباحث کامنتی است را مشاهده کنی.
مختار عزیز این تو هستی که عامدانه برداشت های عجیب و غریب از نظرات من داری. اختصاص یک ستون به خبرگزاری های امپریالیستی را به منزله پیوستن روزنه به آنها مطرح نکردم. بحث من روشن است . سوال من کماکان این است که درج مقاله با اسم مستعار نتایج اش مخرب تر از اختصاص یک ستون از سه ستون سایت به خبرگزاریهایی است که خودتان هم قبول دارید که در قلب دستگاه مهندسی افکار عمومی قرار دارند؟ مقاله یک کارگر را که از داخل ایران فرستاده بعد از چک هویت طرف از طریق تلفن در سایت درج می کنند بعد اخبار و گزارش های خبری و تفاسیر مربوطه بی بی سی را درسته به خورد مراجعین می دهند. چرا که هویت ارائه دهندگانش مشخص است.
باسلام
فکرکنم رفیق قادرازجملۀ من درست برداشت نکردکه نوشتم:”واضح است که انتخاب این نام ازطرف منصورحکمت ازسرهیچ ملاحظه کاری وخودقایم کردنی نبوده است.”
واژه قایم شدن نزدمن برای محفوظ ماندن اصلا” بارمنفی ندارد.اماقایم شدن شخصیت سیاسی شناخته شده وغیراَن درپشت یک نام دیگرواهدافی راتعقیب کردن،قطعا” منفی است. مثل نام مستعاری که درسایت “بروسکۀ زحمتکشان” برعلیه منصورحکمت مینوشت
یا”نویدی نامی که درنشریۀ نیمروزاوراساواکی نامید.
بهروز جان سلام، رفقای دیگر همچنین
بهروز جان حسن معارفی پور از كومه له نوشته كوتاهی در باره كتاب و نظرات آذرین نوشته كه گرچه آماتوری است و در نوشتن آن عجله كرده است، اما به نظرم جالب است. اینكه بالاخره كسانی پیدا شدند در كومه له نظرات راست ایرج آذرین، كه عنوان سوسیالیسم كارگری هم به آن داده است را نقد كرده اند و رسما گفته اند این تئوریها راه به ناكجا آباد است، اتفاق میمونی است. این همچنین خیلی امیدوار كننده است كه كسانی پیدا شده اند و در كومه له سفت و سخت از سوسیالیسم دفاع می كنند، اتفاق مهمتری است.
مخلص مختار
این دوستان طرفدار حکمت مثل اینکه یا حافظه شان خوب کار نمیکند یا اینکه عقل و شعور خواننده گان را دست کم میگیرند. فرض کنیم مقاله سیامک کامران بد بوده است اما اینها یادشان میرود که در مقابل هزاران مقاله واطلاعیه و فحشنامه علیه مخالفین خود صادر کرده اند. تو روز روشن حزب کمونیست کارگری اطلاعیه داد که مستعفیون سال 99 یک پایشان در سفارتخانه هاست. روزنامه ای به اسم جواب های هوی است به دستور م. ح. چاپ شد. کادرهای فحاش حزب همه آماده بیعت شدند که علیه رفقای دیروز خود نه بحث و جدل سیاسی و استدلال که روزگار دوری یکی از خثیثه های برجسته م. ح. بود٬ بکنند بلکه با فحاشی و اتهام و پرووک کردن و جاسوس و اطلاعاتی و حجاریانی ٬ ضد کمونیست و خاتمی چی ….. خوانندن مخالفین خود خواستند جلو اعتراض را بگیرند. جالب است همین سبک و سنت و روش مورد تایید منصور حکمت در دوران اختلاف درون فرقه ای خودشان سالهای بعد از مرگ حکمت دوباره میدان دار شد و هنوز هم ادامه دارد. اینها باید پررو باشند که بیاین یک مقاله اتحاد سوسیالیستی را در مقابل آنهمه هتاکی و فحاشی علم کنند که گویا فحاشی شده به لیدر و امام زمان. آقای مختار خوشحال است که کسی کتاب ایرج را راست تلقی کند ای کاش در چپ ایران چند نفر دیگر مثل ایرج حتی “راست” اش را داشتیم و ای کاش چپ حکمتیستی هم پیدا میشد که مثل بچه آدم یک نقد سیاسی و تٸوریک علیه ایرج مینوشت و ای کاش مرکز سقل دنیا ی این نوع چپ اینقدر کوچک نبود و ای کاش میشد به اینها فهماند که زاویه دیدشان را بزرگتر کنند. و ای کاش به اینها حالی میکرد که م ح هم یک فعال سیاسی و انسان جاٸزلاخطای بود و با کارهای مثبت و منفی که قابل بررسی هستند. و با پیغمبر خواندن و مارکس زمانه خواندنش فقط عمق نادانی و تحجر کسی را میرساند که پایش روی زمین نیست حالیش نیست که در دنیا چی میگذرد.
محسن جان،
من معنای كلمه “خثیثه” را نمی دانم؛ اما این نكته را یادآوری كنم حضورتان كه كتاب ایرج راست كه چه عرض كنم، در خدمت جنب و جوش صندوق بین المللی پول و بانك جهانی است. یعنی در خدمت تئوریهای میلتون فریدمن و مكتب شیكاگو، كه در هر گوشه و كنار این جهان مورد تنفر كارگران بود. هیچ حد و اندازه ای تنفر از منصور حكمت نمی تواند كوچكترین پرده ی ساتری بر این افتضاح بی مانند در بین چپهای سابق را ماستمالی كند. من در همین كامنتهای وبلاگ بهروز نظرم را در باره این كتاب و تئوریهای آن نوشته ام، توصیه ام این است كه جواب آنها را بدهید. خود را به صحرای كربلا زدن، دردی را از شما، كه طرفدار تزهای مندرج در كتاب آذرین هستید را دوا نخواهد كرد.
با احترام
مختار
رفقای گرامی با سلام
باتشکرازرفیق بهروزبه خاطر اعتمادی که به صداقت رفقای کامنت گذارداردواین صداقت خودرفیق بهروز رامیرساند.
بحث آزادی بیان به طور کلی و درسایت های ایرانی به طورخاص متاسفانه علیرغم شروع مثبت اَن متاسفانه کمی به جهت دیگری سوق داده شده است که امیدوارم رفقابه این نکته توجه داشته باشند وسعی کنند که دوباره جهت گیری مثبت اَنرابه این بحث بازگردانند..با توجه به اینکه هربارآزردگی ها و دشمنی های قدیمی و زخمهای کهنه از یک اختلاف حل نشدنی به انحأ واشکال مختلف و بشکل غیررفیقانه ودشمنانه سرباز میکنند و خودرا نشان میدهند واین مسئله هربارسایۀ بسیارسنگینی برروی بحثهای سالم میافکند وبرای رفقایی که در رونداین اختلافات وتغییر تحولات حکا واحزاب کمونیسم کارگری نبوده اند وازاختلافات درونی این جریانات بی خبرهستند،بحثی بسیارناخوشایندوبابازدهی منفی میباشد.امیدوارم که بحث هادرفضایی دیگرادامه پیدا کند.
با احترام. بنفشه
راستش مختار گرامی اولا اشتباه املای را سخت نگیر کامنت است و با عجله مینویسم. ث را به ص تبدیل کن. اما من دشمنی با کسی ندارم ولی از کسی چند کلمه این ور و اون ور از رهبرش یاد گرفته و پرتاب میکند زیاد خوشم نمیاد. کتاب ایرج مدون است و کتبی اگر مورد نفرت کارگرها است بایستی خود کارگرها نظرشان این باشد نه کسی که طرفدار حکمت است واین ایرج به یک دلیل تنها و تنها یک دلیل مورد نفرت تمام شاخه های حکمت قرار گرفته چون نقد جدی و تٸوری از اینها کرده و من مطمٸنم اگر ایرج در این سازمانها میماند نفر دوم بود و حالا نونش در روغن بود و مختار هم در رکابش به مخالفین فحاشی میکرد البته اگر ایرج هم به این سقوط سیاسی و اخلاقی دچار میشد (با معذرت از ایرج چون ایرج بسیار مودب تر و شریفتر از آن است که به طرفدار هاش بگوید فحاشی بکنید “غیر استدلالی و از موضع بالا برخورد کنید”) چون کسی بیش از ایرج به م ح نزدیکتر نبوده در طول تما م زندگی سیاسیش. من شخصا بحثهای ایرج را قبول دارم و نفرتی از م ح هم ندارم و به دوره ای از فعالیت سیاسی اش که در اتحاد مبارزان و حکا بود علیرغم هر انتقادی که داشته باشم اما در کل در جهت درستی بوده است اما اگر نقدی به م ح بعدی دارم نقدم به سنتها٬ سیاستهای راست و غیر مارکسیستی اش به مدت کوتاهی بعد از تشکیل حککا است٬ دارم. من معلوم است باید از سیاستی که کورش را تربیت میکند که به کارگرها و کمونیستها فحاشی کند و کارگر ها را تحقیر کند و به آنها بگوید بروید سپایس گیرل گوش کنید تا انگلیسی یاد بگیرید و مورد تایید م ح بود نفرت دارم. اما اینها از ما بودند که راه را گم کردند. تحت فضای ارتجای دنیای پس از شکست کمونیسم اردوگاهی و دنیای روی کار آمدن تٸورهای که گفتند پایان تاریخ است و موج سوم است و حقیقت مرد. هر نوع اندیشه انسانی و برابری طلبانه را زیر سوال بردند. تا چه رسد به کمونیسم. من یادم است خبرنگار بی شرف بی بی سی از اریک هابزبام تاریخدان مارکسیست دنیا به دلیل نیم قرن عضویت در حزب کمونیست بریتانیا پرسید آیا پشیمان نیستید که نیم قرن کمونیست بودید؟ در جواب گفت آیا باید پشیمان باشم که انسان از گرسنگی نباید بمیرد. استثمار نباشد. ناعدالتی و… نباشد….. تو این دوره خیلیها رفتند م حکمت هم متاسفانه رفت ای کاش نمیرفت و نویسنده همان تفاوتهای ما میماند و ادامه دهنده همان خط سیاسی میبود نه نقش شاگرد شوفر همایون اردلان بازی کند. آن دوره که مارکسیست بود برای نه من خیلیها بزرگ بود چون من فکر میکردم میخواهد پیش برنده و خدمتگذار امر بزرگی باشد فراتر از جنبش کومله پیش برود. ای کاش همانطور مانده بود و ما امروز مجبور نشویم دوستان گرامی خود را (امثال مختار) برنجانیم که دنبال نخود سیاه فرستاده شده اند. من فکر نمیکنم ایرج آذرین از مباحث قدیمی خود پشیمان شده و یا گروهی را لس آنجلس فرستاده تا ستاد مشترک با راست و ارتجاع ببندد که گویا آنتی اسلامی هستند و سکولار. و یا جنبشی هست سکولار جوانان طرفدار بویزون و مادونا و مایکل جکسون جلودار هستند اگر زیاد بشن تا حد ۴۰۰ هزار اینها را به اقتدار میرساند لنین براشون پوشیدنی یا خوردنی است مهم نیست و کارگرها هم انشاالله تعالی خواهند آمد.
بحث ایرج یک بحث جدی تٸوریک در حیطه مارکسیسم است و مارکسیستها متوجه میشوند خوب و بدش را کارگرها و کمونیستها تشخیص خواهند داد خوبش را بر میدارند و تدقیق میکنند و بدش را هم نقد خواهند کرد.
لازم است درموردچگونگی بحث کنونی،به خصوص بحث رفقامختارومحسن نکاتی رایاداَورشوم:
اگربه عنوان ستون بحث ونظرهاتوجه کنید، عناوین ِ:تصفیه/کومه له/اَزادی بیان درسایت هاو..اَمده است. مراجعین به این بحث هاتوقع دارندکه ازمباحث رفقاباهردرجه اختلاف به نتایج وروشنگری هایی برسند.
-ازبحث اصلی نبایددورشد.
-زمان برای مباحث دیگرهست.
-به مرورزمان درارتباط بامطالب ونوشته هاموضوعاتی راکه قابل بحث وبررسی هستند،درستونی خواهم اَورد.
-اگرچه اصولا”وبنابه اعتقادبرخوردو نظراتی راقبول ندارم که درلای مباحث بکارمیرودوبیان میشود،امابه خاطراصل اَزادی بیان،تابه حال بااَن مخالفتی نشده.این به معنای درستی اَن نظرات وروش هانیست .
-برخوردهای غیررفیقانه،عصبی وتندحتی اگربحث جالبی هم درمیان باشد،اَنرابه حاشیه میراندوتاثیرمنفی خواهدداشت واین باهدف ماازطرح این مباحث مغایرت دارد.
-شخصا”دراین مباحث خواسته ام روی بحث اصلی نظربدهم واختلاف نظرهایم رادربحث های جانبی به بعدموکول کرده ام.ازرفقا درخواست میکنم که به این اصل درمباحثۀنظری ماتوجه داشته باشند.
-به امیدبحث های پیشروواصولی
رفیق بهروز عزیز من قبول میکنم ولی بعضی وقتها بحثهای مخالفین چنان پرووکاتیو است آدم پرووک میشود و فراموش میکند که اصلا سر چه چیزی قرار بوده بحث و تبادل نظر بشود. با پوزش از شما من سعی میکنم دیگر وارد چنین بحثی نشوم مگر اینکه مجبور باشم.
باتشکروسلام به رفیق محسن عزیز
خوشحال میشویم که بحث هابه روال رفیقانه وروشن قبل پیش برود.
به هرحال درهربحثی مسائل فرعی واشکال پیش میاَید.
موفق وشادباشید.
رفقای گرامی
ورود گاه به گاه بحث های فرعی و توقف ناگزیر و یا رضامندانه آن از جانب طرفین نشان میدهد که فاکتورهای دیگری غیر از مستعار بودن یا نبودن نامها در پیشبرد تقریبا مسئولانه نوعی مناظره ادامه دار می توانند نقش بازی کنند.
در رمان صد سال تنهایی، وقتی که خوزه آرکادیو بوئندیا مشاعیرش دچار اختلال میشود از دنیای زنده گان کنده و به گفتگوی مداوم با ارواح و اجنه مشغول میشود. خانواده، اورا به درختی می بندند و به حال خود رهایش می کنند. کشیش روستا برای ارتباط با وی در همان پای درخت به بازی تخته نرد (یاشاید شطرنج) دعوتش میکند. اما پاسخ خوزه آرکادیو کشیش را دچار شگفتی و وحشت می کند: “من وارد بازی ای که طرفین قواعدش را قبول دارند نمی شوم!”
کسی هم که در اینجا کامنت می گذارد و از بحثی دفاع می کند و جریانی را هدف قرار میگیرد، طبیعتا با دنیای ارواح سر و کار ندارد . برای پیش گیری از فرار طرف صحبتش هم که شده باید به حداقلی از قواعد متعارف به عنوان شروط گفتگو گردن بگذارد. وگرنه رفیق مختار، من یا رفیق محسن می توانیم در سایت های پربیننده تری که کشته مرده فحاشی به جریان دیگریست هرچه عقده داریم در قالب مقاله و تحلیل خالی کنیم و خیالمان هم راحت باشد که پای طرف برای مقابله به مثل به آنجا باز نمی شود. به هزار و یک بهانه و عنوان راهش را سد می کنند.
به هر حال جای خوشوقتی است که در همین اثنا مقاله حسن معارفی پور بیرون آمد . من پیش بینی کرده بودم که اخراج فراکسیون اقلیت آغاز مشکلات کومله است. می دانستم که جناح سانتر در کومله با دخالت فعال در این فراشد اهداف دیگری را دنبال می کند. معارفی پور را زیاد نمی شناسم اما از فحوای همین نوشته اش می توان فهمید که تعرض سانتر در کومله به جناح چپ می رود که آغاز شود. در این باره یقینا همگان ماجراها را شاهد خواهیم بود و احتمالا نظر خواهیم داد و خواهیم نوشت. با آن شوق و ذوقی که مختار نفس نفس زنان خبر مقاله حسن را آورد من انتظار داشتم که روزنه آن را چاپ کند. نوشته های محفل امید را هم به همین ترتیب چاپ کرده بودند آخر.
با تشکر
قادر
یک سبک نگارش عالی
رفقای عزیزباسلام
حالاکه این بحث ظاهرا” تمام شده است،میخواهم به یک مسئله خارج ازبحث بپرادزم واَن سبک نگارش رفیق قادراست .
رفیق قادرصنعتکاران رامیشناسیم،مسئول وبلاگ “قادر”ویکی ازشرکت کنندگان دراین مباحث.
سبک نگارش یکی ازارکان اصلی درنوشتن است.نوشته ای که متکی به ظرافت های زبانی،ادبی وسیاسی وتلفیق این هاباهم نباشد،ضمن اینکه ممکن است مطلب ازنظرمضمون درست باشد،امابرایی وگیریایی یک نوشتۀ قوی ازنظرزبانی وادبی راندارد .
زبان نوشتاری رفیق قادربابهره گیری ازنثرغنی زبان فارسی وقطعا”تعمق درادبیات اَن ازیک طرف وبه کارگیری کلمات درجای خودوپرهیزازکلمات زیادی نمونۀ یک نثرخوب فارسی رابدست میدهد.به یک نمونه ازنوشتۀ اَخرین کامنتش وبخشی ازایمیلی که برایم فرستاده نگاه کنیم :
-”دررمان صدسال تنهایی، وقتی که “خوزه آرکادیوبوئندیا”مشاعیرش دچار اختلال میشودازدنیای زنده گان کنده و به گفتگوی مداوم باارواح واجنه مشغول میشود.خانواده اورابه درختی میبندندوبه حال خودرهایش میکنند.کشیش روستابرای ارتباط باوی درهمان پای درخت به بازی تخته نرد(یاشایدشطرنج) دعوتش میکند.اما پاسخ “خوزه آرکادیو”کشیش رادچارشگفتی و وحشت میکند: “من واردبازی ای که طرفین قواعدش راقبول دارندنمی شوم!”
-”بهرحال من آدمها ورهبران سیاسی راباهمه سایه روشن هایشان نگاه میکنم.فکرمیکنم که دفاع یامقابله یکجانبه ازاوبدون دیدن تفاوت های اساسی درسیرزندگی سیاسی اش کارغیرممکن ومتناقضی ازآب درخواهد آمد.مگر اینکه فرددرلوای نقدوی تواماقصدتختئه لنینیسم راداشته باشد.
من فکرمیکنم که منصورحکمت باچهارچوب فکری وشخصیتی سالهای جوانی ومیانسالی اش درمقابل منصورحکمت سالهای آخرمیایستاد.”
به امیدخواندن نوشته های بیشترازرفیق قادر