این رژیم منحوس تاکی برسرکارخواهدبود؟

تیتربالاعنوان گفتاری تهیجی وشیندنی بودکه درسال61ازصدای انقلاب ایران(رادیو کومه له) باصدای گیراومهیج رفیق محمدکمالی گویندۀ محبوب ومسلط پخش گردید .

انگارسرنوشت سیاسی جامعۀ ایران چنین بود که بعدازسالیان سال این سئوال امروز جواب بگیرد.اینجااین سخن مارکس اثبات میشودکه”تنهاکافی نیست که تفکرواقعیات رابررسی کندوبااَن منطبق شودبلکه لازم است واقعیات نیزتفکرراقبول ودرک نماید”.

به عبارت دیگرایده وتفکرانقلابی اگرچه ازخاستگاه طبقاتی ورادیکال برخاسته باشدوبخواهد درمتن جامعه جای گیرشود،به تنهایی کافی نیست،جامعه وواقعیاتش نیزبایداین تفکرات راقبول کنند .

جامعه ایران در سالهای بعدازقیام سرنگونی حکومت اسلامی راقبول نمیکرد.چرا؟

لنین در نوشتۀ کوتاه و جالب ” بورژوازی خفته بیدار میشود ” برای قیام و سرنگونی هرحکومتی و جایگزینی اَن با حکومت مردم دو شرط اساسی قائل میشود :

یک _ حکومت دیگر قادر به حاکمیت نباشد و نتواند حکومت کند .

دو _ مردم این حاکمیت را قبول نداشته باشند .

و در ادامه اَن میگوید که این دو اصل ضروریست اما هنوز کافی نیست . باید مردمی که حاکمیت را نمیخواهند ، برای سرنگونی اَن به پا خیزند . بدون انجام دادن این عمل از قیام و سرنگونی رژیم خبری نخواهد شد .

جامعه ای با طیف وسیع دهقانی ( دهقانانی که در جریان قیام 57 موضع بی طرف و در واقع طرفدار ارتجاع را داشتند . قطعا” در مبارزات اَتی هم بنا به ماهیت محافظه کارانه ، دیرجنبی و کودنی که خصلت نمای این طبقه است مشکل بتوانندو بخواهند همراهی و ازخود گذشتگی نشان دهند . ) و اقشار خرده بورژوازی و مردمی که تازه قیامی را از سر گذرانده و حکومتی که از پایگاه توده ای برخوردار بود و مردم هنوز به حاکمیت جدید متوهم وخوش بین بودند ، پراکندگی ، ناهماهنگی مبارزات کارگری بمثابه تنها طبقه ای که در تغیر وتحول جامعه و نظام اَن نقش تعیین کننده خواهد داشت . و در کنار اَن غیاب حزب پیشرو کمونیستی وکارگری که اَلترناتو واقعی باید باشد و حکومت کنونی را به مصاف بطلبد ، نمیتوانستند بلافاصله در اَن سالها برخیزند و قیامی دیگر برپا کنند . حتی اگر این مردم خواستار سرنگونی حکومت هم باشند باز هم جهت تدارک و ملزومات قیام بعدی دوره ای طولانی باید طول میکشید .

اکنون لازم است اوضاع اجتماعی و سیاسی جامعه ایران را در قبل و بعد از قیام به طور خلاصه ارزیابی کنیم و در ادامه سرنگونی حکومت و وضعیت سرنگونی خواهان ومشخصا” در این جا جریان چپ را مورد باز بینی قرار دهیم .

حاکمیت دو هزار سالۀ پادشاهی در ایران ، کشوری با از سرگذارندن چندین و چند حمله وغارت و سرکوب از طرف حکومت های خارجی ،تسلط وحشیانه اسلام بر این جامعه و عوارض اَن تا به امروز تا اَنجا که مذهب را به جزیی از فرهنگ تودۀ مردم تبدیل کرده است . اختناق تاریخی و سرکوب اَزادیخواهان و توده های ستمدیدۀ مردم در سده های گذشته ، نبودن کوچکترین اَزادی سیاسی و حزبی ، اعمال فشار و قبولاندن نظام پادشاهی به مردم با ابزارهای خشونت ٍ ساواک ، پلیس و ارتش ، مصارف هنگفت برای این نظام و تشریفاتش و از طرف دیگر فقر و سیه روزی توده های مردم ، نبودن هیچ حزب وتشکیلاتی که مردم را به دور خود چمع کند ، غیر از اَزادی نسبی ای برای اسلامیون (که همواره ضمن اینکه حکومت پهلوی با اَنها در تضاد و اختلاف بود ) که در سطح جامعه فعال بودند و امکانات وسیعی برای تبلیغ نظرات وبسیج مردم داشتند . سازش کاری جبهۀ ملی ، بدنامی و سابقۀ خیانت حزب توده ، جوان بودن چپ و مشغولیاتش ( مشی چریکی ، پوپولیسم ، تصفیه و انشعابات ، پراکندگی ، ضعف و گیج سری سیاسی ، عدم اَمادگی برای کسب قدرت سیاسی و صرفا” مخالف و اپوزسیون بودن ، تسلط افکار وگرایشات غیرمارکسیستی بر چپ برخاسته از فضای اختناق جامعه و متاثر از دولت ها و انقلابات و جنبش های غیر کارگری و با برچسپ کمونیستی ، توهمات و گرایش این چپ به اسلام و فعالیت دیرینۀ اسلام سیاسی ( 14 قرن ترویج اسلام و خرافه های اَن در بین توده های مردم در ایران ، سابقۀ فعالیت اسلام برای کسب قدرت سیاسی ، از ابتدای حکومت دوران محمد و بعد از اَن تا به قدرت رسیدن هرچند گاه در تاریخ جهان و در قدرت سهیم بودن ویا در حاشیۀ حکومت ها ماندن اسلام در ایران ، اکثر جنبشهای اجتماعی وسیاسی ایران را به مذهب و شعارهای اسلامی اَلوده کردن ، در جنبش مشروطیت در ابتدا ، یک پای رهبریش قرار گرفتن ( نقش اَیت الله ها : طباطبایی و بهبهانی ) وفعالیت جمال الدین اسد اَبادی برای پان اسلامیسم در سطح بعضی کشورهای اروپایی و ادامۀ این فعالیت بعدهااز طرف خمینی ، نقش اَیت الله کاشانی در دورۀ مصدق ، فعالیت فدائیان اسلام و ترور و حضورشان بعد از کودتای 28 مرداد سال 32 ، حضور خمینی در مبارزات سال 42 و در مقابل رژیم قرارگرفتنش که منجر به تبعیدش شد و ادامۀ فعالیتش در تبعید که در مجموع اعتباری به او بخشید تا در سالهای قیام ثمره اش را ببیند . تاثیر شریعتی و اَثارش در میان جوانان و دانشجویان ٍ متمایل به مذهب ، روی اَوری ال احمد به مذهب و تایید خمینی از جانب او ، ال احمد به مثابه شخصیتی که در میان اهل ادب و مخالفین رژیم در سالهای دهۀ 40 و 50 جایگاه و اتوریتۀ خاصی داشت ، دراختیار داشتن کلیۀ تکایا ومساجد ایران که مذهبیون برای رواج برنامه و اهدافشان از اَنها استفاده میکردند ، نفوذ خمینی درمیان بازاریان ایران بخصوص بازار تهران همچون بخشی از سرمایه و نقشی که در روزهای قیام و بعد از اَن داشتند، نفوذ مذهبیون در بعضی مدارس ایران تا اَنجا که رسما” بعضی مدارس را قبضه کرده بودند . اَزاد گذاشتن اَنها از طرف رژیم شاه با این خیال خوش که خطر جدی نیستند و خطر همچنان کمونیسم شوروی است و هم این که از نظر شاه مذهبیون با کمونیسم ضدیت دارند ، زندانی شدن طرفداران خمینی و تبعید بعضی از اَنها به نقاط دیگر ایران ، جذبه ومحبوبیت سازمان مجاهدین خلق در سالهای قبل از قیام ، نقش اَیت الله ها در میان تودۀ شیعه مذهب ایران و مرجع تقلید بودن اَنها ، قاطعیت خمینی در مقابل رژیم شاه و کار سرنگونی اَنرا تااَخر پیش بردن ، شعارها و اهداف اسلامی را بر قیام و قیام کننده تحمیل کردن و خود را به مثابه سمبل قیام جازدن و نبودن اَلترناتیو دیگر در مقابل او و رژیم شاه . اینها زمینه هایی شد که از قیامی که خواست اَزادی و برابری را در سرلوحۀ کارش قرار داده بود ، فرزندی خلف دیکتاتوری شاه بر مسند حکومت ایران نشیند .

این فرزند خلف ٍ دیکتاتوری شاه در موقعیت قیام 57 و دراعتلای انقلابی اَن هنگام از ملزومات قیامی که لنین به اَن اشاره دارد برخوردار بود ، به این معنا حکومت شاه نمیتوانست حکومت کند و مردم هم حکومتش را نمیخواستند و نه تنها نمیخواستند بپا هم خاستند و بدیل این خواستشان هم اَماده بود . به این شکل قیام توده ها به نتیجه رسید و خمینی و دار و دسته اش قیام اَزادیخواهانۀ مردم و دستاوردهای اَن را ملاخور کردند .

پشتیبانی توده مردم ازخمینی ورفتن به پای صندوق های رای ِ”جمهوری اسلامی ، اَری” توطئه حکومت نبود . واقعیتی بود که اتفاق افتاد . این جا دیگر اشاره به مدیای کشورهای سرمایه داری و تبلیغات به نفع جریان خمینی و مسئلۀ کنفرانس گوادولپ و دیگر مسائل در مقابل اصل قیام و مسئلۀ سرنگونی رژیم شاه و حاکمیت بعدی یعنی جمهوری اسلامی در حاشیه قرار میگیرد .

گفتیم که به علت حاکمیت دیرینۀ اسلام در ایران و دخالت مستمر مذهب در حاکمیت و شئونات زندگی مردم در طی قرنها و تبلیغات روزانۀ افکار اسلامی و اخلاقیات و خرافات اَن، مذهب ٍ اسلام به بخشی از فرهنگ مردم تبدیل شده است . و این در بررسی جامعۀ ما قابل تامل است .

اسلام سیاسی درایران و در حاکمیت یک پایش براین زمینۀ واقعی در میان مردم متکی بوده و هست . شعار دهندگان جمهوری اسلامی همین مردم بودند . بسیجی های داوطلب در جنگ ایران و عراق و اَنها که کلید بهشت به گردن داشتند بخصوص در اوایل جنگ از داوطلبین و معتقدین به اسلام و افرادی ایدئولوژیک بودند . سپاهی که با فرمان یورش خمینی در شهریور 58 به کردستان سرازیر شد ، همه پاسدار، بسیجی ، لمپن و اجیر شده نبودند ، بخشی از کارگران وروستائیان هم بودند که فریب حکومت را خورده و برای سرکوب ” کفار” اَمده بودند که لابد در کنار برادران پاسدار و بسیجی که کلید درگردن در جبهه های ایران و عراق کشته میشدند ، اینها هم در بهشت جایی داشته باشند . یا در اجرای سنگسارکردن زنان در ایران هنوز هم اگر تصور شود که فقط پاسداران و عوامل رژیم هستند این اشتباه است .

عمل سنگسار مورد تائید همۀ مسلمانان جهان است و قطعا” از ” مردم داوطلب و خیر اسلامی ” کسانی این عمل اسلامی و اخلاقی را انجام میدهند ودر کنار رژیم هستند . (واضح است که همین مسئلۀ سنگسار درایران و از طرف رژیم در میان تودۀ مردم معتقد به اسلام و قوانین اَن طرفداران و مخالفینی دارد . )

میخواهم بگویم که در مواردی تفکر حکومت و تودۀ مردم در رابطه با اسلام و قوانین اَن بهم نزدیک و حتی یکی میباشد .

اما اگر امروز همین مردم نظاره گر خاموش و بخشا” اجرا کنندۀ مراسم ! سنگسار که بدلیل اعتقادات مذهبی در مقطعی همسو و در کنار رژیم هستند ، فردا برای براَورد خواست اقتصادی و اجتماعی شان در مقابل حاکمان سرمایۀ جمهوری اسلامی قرار میگیرند . این هاست تناقضات و پیچیدگی های مبارزۀ طبقاتی در روند تاریخ و سیر پیش روندۀ اَن .

نمونۀ دیگر که در تاریخ اتفاق افتاده و به مراتب وحشیانه تر و جنایتکارانه تر است ، قتل عام یهودیان به دست نژاد پرستان اَلمانیست .

میدانیم بعد از انقلاب اکتبر و تحت فشار قرار گرفتن دولت نوپای شوروی ، بلشویکها امیدشان را به انقلابات پرولتری در دیگر کشورها و در درجۀ اول به اَلمان دوخته بودند .

اَلمان در اَن تاریخ مرکز جنبش های کارگری و پایگاه سوسیال دموکرات های انقلابی بود . گذشته از اَن کشورهای اروپایی و از جمله اَلمان در اَن زمان هم از نظر دموکراسی و هم از نظرفرهنگ انسانی در سطح بالاتری نسبت به دیگر کشورهای دنیا قرار داشتند . انقلاب کارگری در اَلمان صورت نگرفت و در دهۀ بعد درهمین کشور پیشرفته و متمدن با ترویج افکار ناسیونالیستی فاشیست ها توانستند به کمک مردم میلیون ها یهودی را قتل عام کرده و بزرگترین جنایت قرن اخیر را مرتکب شوند .

سموم افکار مذهبی و ناسیونالیستی در میان مردم میتواند به فاجعه های تاریخی و فراموش نشدنی تبدیل شود . قتل عام یهودیان در اَلمان تنها کار گشتاپو ها و اعضای حزب نازیسم نبود ، نژاد پرستان اَلمانی نیز در اَن دست داشتند . همچنان که جنایات رژیم جمهوری اسلامی هم تنها کار حزب الهی و پاسداران نبود و امت مسلمان هم در اَن نقش داشته اند. حال یا با سکوتشان یا با عملشان .

همکاران فاشیسم بخاطر پیشرفت اَلمان و نژاد اَریایی دچار این اشتباه بزرگ شدند و همکاران رژیم فاشیستی ایران لابد به خاطر خدا و اسلام و به انتظار بهشت اَن دنیایشان با جنایتکاران همدست شدند . این مردمان اَلت دست جانیان ، بیشعور ها و احمق های تاریخ بشری هستند .

این ها را نوشتم تا جوابی باشد به اَنها که به شکلی ابتدایی و دور از بررسی های واقعی و اجتماعی، ایران را جامعه ای مذهبی نمیدانند و یا تحلیل گران چپ که بعداز قیام وعدۀ شش ماهه برای نابودی رژیم گذاشته بودند و بی توجه به کل مسائلی که منجر به پیروزی اسلام سیاسی درایران شد طوری وانمود میکردند انگار حکومت اَیت الله ها از زیر بته در اَمده و چون علف هرزی بعد از مدتی کوتاه خشک خواهد شد .

در ضمن طرح مسئله به این صورت که جامعه ای مذهبی هست یا نیست ، اساسا” غلط میباشد ، اگر منظور این است که در این جامعه مذهب به عنوان یک پدیدۀ روبنایی و فرهنگی و در ارتباط با حاکمیت اسلام درایران در میان توده های مردم جایگاهی دارد و نقش بازی میکند یا نه ؟ باید گفت اَری ، مذهب اسلام در جامعه ایران همانطور که دیده ایم نقش مشخص داشته و تاثیرات مخربش را هم دیده ایم .

نامیدن ایران به عنوان جامعه ای غیر مذهبی با تفاصیلی که در بالا اَمد کمی خنده دار به نظر میاَید .

هر جامعه ای از طبقات و اقشار و طیف های گوناگونی تشکیل شده ، که عکس العمل و واکنششان نسبت به هر مسئله و پدیده ای بسته به موقعیت طبقاتی و وضعیت فکری که انسانها دارند تعیین خواهد شد . تصورات خود را به طور ذهنی به جامعه دادن و بر اساس این تصورات حرکت کردن باعث میشود که هم تبیین از واقعیات جامعه نادرست از اَب در اَید و هم دستور العملی که ازاین تحلیل و تبیین بشود به درد جامعه نخورد . در ادامۀ این نوشته به نمونه ای از این مورد که بحث اصلی این مقاله است خواهم پرداخت .

جریان چپ نه تنها ازحاکمیت در پیروزی قیام بی نصیب شد ، بلکه بعد از اَنهم به دلایلی چند ضربات پیاپی خورد . حزب توده که در افکار عمومی چپ شناخته میشد بلافاصله به خدمت رژیم در اَمد و انقلابیون را ضد انقلابی خواند . سازمان چریکهای فدایی خلق و مائوئیست ها بخشی از تروتسکیست ها با تقسیم بندی حکومت به جناح انقلابی و غیر انقلابی و جریان های پوپولیستی در کنار اَنها در دو نقطه عطف نه چندان بزرگ ( گرفتن سفارت امریکا از طرف رژیم و جنگ ایران و عراق ) همگی به پشتیبانی رژیم و دنباله روی از سیاست های اَن ملحق شدند . بخشی ازاین چپ که خود را مارکسیست و مبلغ تئوری های اَن میدانست نتوانست ضد امریکایی بودن رژیم را از ضد امپریالیست بودن تفکیک کند و درمانده از این معضل سیاسی به دنباله روی از رژیم ” ضد امپریالیست ” پرداخت . در این میان کار به جایی رسید که سازمان اکثریت به ابزاری بی جیره و مواجب در خدمت رژیم برای لو دادن انقلابیون بدل شد و کار شناسایی و معرفی افراد انقلابی و سازمانهای رزمنده را در میان تشکیلاتش تبلیغ میکرد .

حکومت هم بعد از گرفتن قدرت با برنامه و گام به گام به تلاشی احزاب چپ و ازبین بردن انقلابیون کمونیست پرداخت . به غیر از تعداد کمی از احزاب چپ بقیه متلاشی شدند . از کمونیست هایی که در زندانهای شاه جان سالم به در برده بودند و به اضافۀ بیشماری دیگر از کمونیست های وابسته به احزاب و سازمانها و منفردین چپ بدست رژیم اعدام واز بین رفتند و اَخرین مورد قتل عام زندانیان سیاسی و چپ سال 67 بود و هنوز هم این سیاست سرکوب از طرف رژیم ادامه دارد .

باقی مانده چپ به صورت بخشا” متشکل و بیشتر منفرد در خارج کشور بسر میبرند .

در اَشفته بازار چپ و راست در سی سال گذشته و وعده و وعید سرنگونی جمهوری اسلامی ازطرف اَنها ، این حکومت کماکان بسر کار است و اپوزسیون سرنگونی طلب هم به کار ! وچپ مستاصل از وضعیتی که برایش پیش اَمده بود هنوز هم به سر دادن شعارسرنگونی رژیم ادامه میدهد .

جالب این جاست که بعد از گذشت سالها و نقد دیدگاههای پوپولیستی در مورد قیام و سرنگونی رژیم ، چپ و در اینجا مشخصا” احزاب کمونیسم کارگری ایران سرنگونی رژیم وقیام بعدی را در شکل همگانی تصور میکنند و کل فعالیشان در این راستاست .

قیام 57 و مختصات اَن محصول دوره ای از تاریخ مبارزاتی ایران بود که اکثر طبقات جامعه برای رسیدن به اَزادی و دموکراسی در مقابل رژیم شاه قرار گرفتند . تکرار مبارزۀ همگانی به اَن شکل غیرممکن و با اصل مبارزۀ طبقاتی و اختلاف مابین طبقات درگیر در جامعه و فعل والفعالات اَنها در طی سالیان سال نمیخواند . این اصل پایه ای را توده های مردم بنا به غریزه و شم طبقاتی خود که از جامعه کسب کرده اند میدانند . این امر محال درصورت تکرار اَن سخن مارکس را پیش خواهد اَورد که تاریخ گاهی دو بار تکرار میشود . یکبار به صورت جدی و دیگر بار به صورت تراژدیک .

برعکس این تصور سیر مبارزۀ طبقاتی در جامعه و ضرورت قطب بندی های اَن رودر رویی طبقات اصلی یعنی ارتجاع و سرمایه داران در یک طرف و کارگران و تهیدستان جامعه در طرف دیگرخواهد بود و این رودر رویی از کانال سرنگونی جمهوری اسلامی و یا حکومت دیگر خواهد گذشت . صف بندی احزاب جمهوری خواه در خارج کشور و جنبش اصلاح طلبی در جامعه و تلاش به اصطلاح اصلاح طلبان در حاکمیت در چند سال اخیر نشاندهندۀ این وضعیت است .

به درازا کشیدن عمر جمهوری اسلامی ، عدم حضور طبقۀ کارگر به شکلی منسجم و توانمند در عرصۀ مبارزه ، جنب و جوش هر از چند گاه طبقات و اقشار تهیدست در جامعه و مشخصا” مبارزات دانشجویی ، دوری و بی ربطی احزاب چپ با مبارزات کارگری و مبارزۀ دیگراقشار ، رد دیدگاه های مارکسیستی در عمل ، از مبارزۀ طبقاتی دور شدن با عمل ، بی توجهی به جامعه و اصولی که برای امر سرنگونی و قیام لازم است و در عوض اصل را بر فعال بودن جهت سرنگونی رژیم قرار دادن و کلا” از تئوری و عمل مارکسیستی جدا شدن ، این است پلاتفرم و برنامۀ این احزاب برای سرنگونی رژیم .

حزب کمونیسم کارگری ایران _

حکمتیست هاوسرنگونی رژیم

حکمتیست ها بعد از مرگ منصور حکمت با شتاب و ابتدا با طرح بحث لیدر جدید برای حزب بدون توجه به رهنمود خود منصور حکمت قبل از مرگش که خواهان رهبری جمعی بعد از مرگش بود و به دنبال مباحث بسیار چون مخالفین خود را در تحلیل و تبینی که از وضعیت داشتند همراه خود ندیدند از حزب کمونیسم کارگری ایران جدا شدند .

مرگ منصورحکمت ، تاثیرات بحث “حزب و قدرت سیاسی ” بی اعتقادی به گرایش مقابل و تغیرات نظری اَنها در این دوره ، تحلیل اوضاع سیاسی ایران که هر اَن ممکن است حکومت دچار تحولی و یا سرنگون شود و شتاب ناشی از این مجموعه جریان ، حکمتیست ها را با کله در سرازیری خط سیاسی و اتخاذ تاکتیک هایی انداخت که هنوز هم ادامه دارد .

تشکیل گارد اَزادی از طرف حزب کمونیسم کارگری ایران _ حکمتیست و قرار و مدار هایی که در این مورد از طرف حزب داده میشود یک نمونۀ بارز ٍ نگرش چپ به سرنگونی رژیم و اتخاذ تاکتیک در قبال اَن است .

حزب حکمتیسم سالهاست در کمین سرنگونی رژیم نشسته و به عناوین مختلف سعی میکند در بازی قدرت و شرکت در حاکمیت دست داشته باشد ، بی توجه به کلیۀ فاکتورهای دخیل در مسئلۀ اوضاع سیاسی جامعه ، صف بندی نیروها ، مرحلۀ انقلاب ، جایگاه خود این حزب در توازن قوای مبارزۀ طبقاتی به صورت ذهنی خود را در پیشاپیش وقایع دیده و تا اَنجا پیش رفته که به سازمان دهی کارگران در کارخانه ها و مسلح کردن اَنها می پردازد .

برای کسی که با اوضاع اَشنا نباشد و با مواضعی که این حزب اتخاذ میکند ، تصور میکند که در جامعه طبقات درمقابل هم صف اَرایی کرده ، حکومت در سراشیبی سقوط قرار گرفته و ضروریست کارگران مسلح شوند و روز قیام نزدیک است .

این وضعیت از کجا پیدا شده ؟ غیر از مشاهدۀ یکسری اعتراضات و مبارزات دانشجویی چه دلیلی دیگری میتوانند بیاورند . حکمتیست ها با تئوری مارکسیستی و انطباق اَن با رویدادها و شرایط های پیش اَمده کاری نداشته و بیگانه اند و این همه تحلیل و تاکتیک اشتباه و تکرار مجدد اَن برای حزبی که مدعی مارکسیست بودن است ، بسیار کودکانه به نظرمیاید .

نویسندگان و رای دهندگان به منشور گارد اَزادی و قرار و مدارهای حول وحوش اَن عموما” رفقایی هستند که سالیان سال در کومه له فعالیت داشته و در مناطق اَزاد شدۀ اَن سالها در کردستان ایران نیمه قدرت سیاسی و یا بهتر است بگوییم ربع قدرت را به چشم خود دیده اند و کسب قدرت سیاسی برایشان تابو و امر محالی نیست . این نگرش مثبت وخوبی است . اماساده انگاشتن و به نرخ اَن روزگار حاکمیت سیاسی و قدرت سیاسی را دیدن و مبارزۀ اَنچنانی برای کسب قدرت سیاسی کردن ، دیگر کار اشتباهی است و فرسنگها با قیام و کسب قدرت واقعی فاصله دارد .

طبعا” وجود یک نیروی مسلح و سازمان یافته برای روزهای بعد ِ باتوجه به شرایط خاص کردستان ایران ضروری و درست است و بدون این نیرو در منطقه و معادلات اَن هیچ حزبی ، چون وزنه ای محسوب نخواهی نشد . اما ایده و تفکر گشترش این نیرو را به تمام مناطق ایران دادن ، بدون هیچ ارزیابی درست و واقعی ، اشتباه و چپ روی محسوب خواهد بود .

####

ضرورت حزب پیشرو طبقۀ کارگر بمثابه ابزار مبارزاتی این طبقه و اَلترناتیو اَن در مقابل جمهوری اسلامی و سرمایه داران و در جهت سرنگونی رژیم و تمام ابزارهای دولتی اَن باید در دستور کار کمونیست هایی که میخواهند به عمر این حکومت و نظام سرمایه داری خاتمه داده شود ، قرار گیرد . بدون چنین حزبی رسیدن به جامعۀ سوسیالیستی حرفی بیش نخواهد بود .

خارج از عواملی چون حملۀ امریکا به ایران ، کودتا ، جنگ داخلی و عوض شدن رژیم در این رابطه ها ، قطعا” سرنگونی جمهوری اسلامی در سالهای اَینده در کشاکش مبارزۀ کارگر و حزبش از یک طرف و طبقۀ سرمایه داران و ارتجاع داخلی از طرف دیگر حل و فصح خواهد شد . درشرایط کنونی نقطه ضعف جنبش ما عدم اَلترناتیو ماست .

عدم اَلترناتیو این حکومت منحوس را تا کنون سرپا نگه داشته است . اَلترناتیو ما حزبی رزمنده در پیشاپیش مبارزۀ طبقۀ کارگر و متحدینش ( طبقات زحمت کش و تهیدستان ) برای برقراری دولتی سوسیالیستی و رسیدن به جامعه ای اَزاد و برابر خواهد بود .

بهروز شادیمقدم 30. 10 .2008

http://shadochdt.wordpress.com

منتشرشده در:  on اکتبر 31, 2008 at 12:06 ق.ظ نوشتن دیدگاه

Leave a Comment