نقدی براحزاب چپ سرنگونی طلب
مقدمه-منظورازاحزاب دراین نوشته تشکل های چپی هستندکه بنابه موقعیت برنامه ای وسیاسیشان میتواننددرشکل گیری وبه سرانجام رساندن انقلاب اجتماعی درایران موثرباشند ودرراس اَنهااحزاب کمونیسم کارگری.درموردجریان کمونیسم کارگری لازم به توضیح است که نقدفوق ازکنگرۀ دو م حزب کمونیسم کارگری ایران تابه حال را شامل میشود.درست سه دهه ازحاکمیت جمهوری اسلامی درایران میگذرد.رژیمی که باروی کاراَمدنش خواست سرنگونیش رادرفکرانقلابیون وتوده های مردم کاشت وروز به روز اَنراتقویت کرد.سرنگونی این رژیم سیاه رویایی شد که هزاران هزارانسان کمونیست و انقلابی وتوده های ستمدیده وداغ دیده مردم به صورت واقع ندیدند و از دنیا رفتند .
بابه روی کاراَمدن حکومت جمهوری اسلامی احزاب وسازمانهای چپ به حق درمقابلش ایستادند و سرنگونیش را دردستورکارخودقرار دادند.سرنگونی این رژیم درست،امایک مارکسیست وقتی بامسئلۀ رژیم وسرنگونیش سروکاردارد،میداندکه این یک خواستۀ صرفا”فکری نیست و ملزومات واقعی میخواهد.سرنگونی یک حکومت سرکوبگر باتمام امکاناتش که اورادرقدرت نگه داشته است،درشرایط انقلابی وخیزش طبقات تحت ستم ممکن است.وتازه درهرموقعیت انقلابی طرح وبه اجرادراَوردن عمل سرنگونی ممکن نیست .
حزب کمونیستی که درموقعیت انقلابی زمان طرحِِ شعارسرنگونی وفراخوان اَنرابه کارگران وزحمتکشان نشناساندوپیش ازموقع ویا دیرکرد داشته باشد،به موقعیت خودوانقلاب ضربه میزند.سرنگونی خودیک موقعیت است،عدم استفاده ازاین موقعیت بزرگترین ضربه به انقلاب وممکن است سالهاامکان مجدداَن راازبین ببردویادراین وقت نشناسی ماارتجاع واعوان وانصارش پیشدستی کرده وازاَن موقعیت استفاده کنند .احزابی که سه دهه است شعارسرنگونی میدهندوباعدم وقت شناسی که ازخودنشان داده اند،چه بسادرزمانی که جامعه این شعار وعملی کردن اَن را بطلبد،فراموش کنندویادیربجنبند !
سی سال شعارسرنگونی دادن،اَکسیون های بیشمارگذاشتن،مقالات زیاد دراین موردنوشتن،انرژی اعضا وهواداران رادرمواردی بسیار هدردادن،وقت وزمان سرنگونی راتعیین کردن ومجددا”تمدید نمودن،به عنوان مثال برای خانمی که درایران به او ظلم شده وبه حق قابل دفاع است،ولی باافراط دههامقاله نوشتن وصفحۀ سایت هارابااَن پرکردن،درعوض به مقالۀ یک صفحه ای لنین دربارۀموقعیت انقلابی بی توجه بودن(اَنرانشناختن ویاازکناراَن گذاشتن)،سبب میشودکه افرادمخالف رژیم وفعالین وطرفداران حزب هم ازاین سیاست خسته شوند وبه کمونیسم بدبین گردند.شعارسرنگونی ای که این همه داده شده،چون نابجاوتکراریست،خسته کننده است.شعاردهنده وشنوندۀ اَن میدانندکه چیزی بااین حرفها عوض نمیشود.ودرشرایطی که ماهنوزوزنه ای نیستیم،بامحکوم میکنیم وحکومت نبایداین کاررابکندواَن کاررانکند،کاری صورت نمیگیردواین نوع مبارزه پیکارباشمشیرچوبین است.
جداازگمراهی های سیاسی که عواقب این گونه سیاست هاست،درعمل مخالفین رژیم وفعالین حزب که به شوق سرنگونی این رژیم سیاه دل بسته اندوفعالند،نه تنها درگردونۀ چپ روی وراست روی قرارمیگیرند،بلکه چون رژیم راهمچونان سرکارمیبینند،مایوس ومنفعل میشوند.به همین خاطر است که روزبه روزازتعدادشرکت کنندگان دراَکسیون وتظاهراتی که درارتباط بارژیم گذاشته میشود،کم شده وکمترمیشود.تکرارهمیشگی شعارسرنگونی رژیم،این همان گویی(توتولوژی)درسیاست که عوارض روانی خاص خودرادرمخالفین وفعالین بجایی میگذارد،ازتفکروجهان بینی ای نشات گرفته که اصل رانه درمبارزه با سیستم سرمایه ودستگاه ماشینیش،بلکه هم و غمش رادرمبارزه بارژیم خلاصه میکند.
حزب کمونیستی که به تئوری مارکسیستی متکی باشدمیداندکه درمبارزۀ طبقاتی نوک حمله اش رابایدبه سیستم سرمایه داری نشانه رودوواضح است دراین نبرد حکومت جمهوری اسلامی به مثابه نمایندۀ این سیستم هم موردهجوم وحمله قرارمیگیرد.اماهمه اش ازجمهوری اسلامی حرف زدن وشعارنابحای سرنگونی رادادن،سرمایه داری راازمنظردورنگاه میداردومبارزه بارژیم ازحالت تاکتیک وسیاست خارج شده وبقول ایرج اَذرین(1)سرنگونی خواهی جنبۀ ایدئولوژی بخودمیگیرد.درصورتی که مبارزه بارژیم وسرنگونی اَن اَرمان مانیست.تاکتیک وراهی برای رسیدن به سوسیالیسم واَرمان برابری طلبانۀ ماست.دورشدن ازمارکسیسم وتئوری حزب،دولت وطبقات، شرایط انقلابی ووقت قیام وشعارسرنگونی،باعث میشودکه مبارزۀ طبقاتی صرفا”به مبارزه بارژیم وطرح سرنگونی تقلیل یابد.واین به ظاهررادیکالیسم،باحالت های چپ روی،ریشه اش همان راست روی ودوری ازمبارزۀ طبقاتی ومارکسیستی است ودرنهایت نفعش به سرمایه داری میرسد.مبارزۀ این احزاب بر علیه رژیم وجنایات بیشمارش ونیت انقلابی وانسانی اَنهادراین امرروشن است.امابحث از درستی واصولی بودن تاکتیک هاوشیوۀ مبارزۀ طبقاتی است.لنین درجایی گفته است:نیت خیردرراه سوسیالیسم،نافی منافع سرمایه داری نیست.
احزابی که هم وغمشان راروی سرنگونی جمهوری اسلامی گذاشته وتمام فعالیتشان راروی این مسئله متمرکزنموده ومشوق مبارزۀ همگانی وشرکت همۀ اقشاروطبقات درسرنگونی رژیم هستند،روزبه روزازمبارزۀ طبقاتی وتئوری وپراتیک مارکسیستی دورشده وعملا” به نماینده وسخنگوی طبقات دیگربدل میشوند.درنوشته هاوتبلیغات اَنهاازحزب پیشروکمونیستی که بااتکابه طبقۀ کارکرودیگراقشار ستمدیدۀ جامعه که بخواهدبسمت قدرت سیاسی پیش رود،خبری نیست.ودولت وحکومت موردنظراَنهاکه بعدازسرنگونی رژیم قراراست سرکاربیایدوتبلیغ میشود،باسوسیالیسم وایده های کمونیستی فاصله دارد.دیکتاتوری پرولتاریاوحکومت بلشویکهاازنظرهادورشده وازاَن حرفی به میان نمیاید.ودرنتیجه حتی درمیان اعضاوهواداران این احزاب نظراتی درمورد اصول مارکسیسم هست که به عیان ضدمارکسیستی میباشد.واین احزاب چون تاکتیک واستراتژیشان صرفا”سرنگونی رژیم است،بی توجه به این هافقط درفکرعضوگیری های غیراصولی وپیش بردسیاستشان هستند.
احزاب صرفا”سرنگونی طلب موجود درعرصۀ تاکتیک سیاسی درمقابل رژیم ومبارزه بااَن حتی درمقایسه با پوپولیست های دوران قیام 57عقب ترهستند.اگرپوپولیست های اَن دوره میتوانستندباشعارسرنگونی همگانی برعلیه رژیم شاه موفقیتی داشته باشند،احزاب این دوره موفقیتی نخواهندداشت،چون جامعه ایران درطی این همه سال ازنظر سیاسی طبقاتی ترشده ودرمقابل رژیم وسرنگونیش تاکتیک دیگری میخواهد.تاکتیک طبقۀ کارگروحزب پیشروش.تاکتیک سرنگونی رژیم درروزهای قیام. بهروز شادیمقدم 27. 8. 8 00 2
(1)رفیق ایرج اَذرین نوشته ای درمورد سرنگونی طلبی داردکه متاسفانه درجوسرنگونی طلبی مسکوت گذارده شده وناشناس مانده است.خواندن این مقالۀ ضروری ومفید رابه خواننده پیشنهادمیکنم.این مطلب درهمین سایت دربخش سیاست به نام:محتوای رادیکالیسم”سرنگونی خواهی”اَمده است.